تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس …

پدرم را نمی توانم رها کنم/ احترام و احساس مسئولیت نسبت به والدین
پس دخترت چی / اهمیت آینده فرزند برای مادر

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

صحنه شروع فیلم در یک دادگاه طلاق که در آن قاضی به صورت صدایی آمرانه و غایب ترسیم شده است. از همان ابتدا مسأله از یک جدایی پا فراتر گذاشته و وارد قراردادهای اجتماعی می شود. اینکه دلیل طلاق زن باید اعتیاد یا بد رفتاری یا خرجی ندادن باشد یا سیمین برای بردن دخترش باید رضایت شوهرش را بگیرد. از جمله اولین اشارات به قانون طلاق و تفاوت مرد و زن در مقابل این قانون را گوش زد می کند. به گفتۀ سوزان هیوارد، در نظریه فیلم و تلویزیون جنیست[۱۱۲]، همان جنس[۱۱۳] نیست. در یک تمایز گذاری رایج که سابقه ی آن به نوشته های فمنیست ها در دهه ی ۱۹۷۰ برمی گردد، جنسیت در مقابل جنس قرار می گیرد. در این طبقه بندی «جنس» دلالت دارد بر تفاوت های زیست شناختی و جسمانی بین مردان و زنان؛ در حالی که «جنسیت» اشاره دارد بر نقش های فرهنگی ای که بر پایه ی آن تفاوت ها بنا شده و با آنها گره خورده است. بنابراین «زن» و «مرد» جنس هستند در حالی که «زنینه» و «مردینه» نقش های جنسیتی اند، ویژگی های متناظر با این نقش ها در فرهنگ غرب از است: زنینه/ مردینه – منفعل// فعال- ضعیف/ قوی- احساسی/ عقلائی تجسم یافته / انتزاعی شده …
سیمین در جواب قاضی در مورد چگونگی شرایط در این مملکت سکوت می کند. نه بخاطر اینکه جوابی ندارد بلکه نمی تواند بگوید. قدرت و فشار موضع بالاتر که شرایط مملکت به آن ارجاع داده می شود در موضع بالاتر جلوهگر می نماید. از سوی دیگر موضع قانون هم با موضع قدرت یکی پنداشته می شود به همین دلیل سیمین سکوت را ترجیح می دهد.
نادر می گوید دخترش از نظر عاطفی به او وابسته است و به روابط نزدیک خود با دخترش تأکید می کند و اینکه دخترش او را به رفتن ترجیح می دهد. سیمین با گفتن او نمی فهمد نشان می دهد به انتخاب دخترش اعتماد ندارد و در مقابل نادر با بیان اینکه چرا نمی فهمد؟ بر حس اعتمادی که به انتخاب و شعور دخترش به عنوان نسل امروز دارد، تأکید می کند.
در شروع جدایی نادر از سیمین موقعیت متعادل، خود بحرانی است که منجر به بحرانهای بعدی میشود. در واقع ما هیچ وقت زندگی آرام و بیدردسر نادر با سیمین را نمیبینیم، در حالی که از خلال صحبتهای آن دو در جلسه دادگاه به علل اختلاف آنها آگاه میشویم و پی به مشکلاتشان میبریم.
۴-۵-۲ سکانس دوم منزل نادر و سیمین/ روز
توصیف صحنه: در نمای بسته از پلکانی که پیانوای به زحمت از آن پایین برده می شود، سیمین را می بینیم که پائین پله ها ظاهر می شود. مردان باربر با دیدن او دست از کار کشیده و یکی از آنها می گوید پولی که با آنها قرار گذاشته شده برای دو طبقه است در حالیکه اینجا سه طبقه است. با اینکه سیمین توضیح می دهد ولی باز مرد به اصرار خود ادامه می دهد. سیمین با ناراحتی می گوید: – من اصلاً نمیفهمم شما چی می گی آقا. در نهایت نیز قبول می کند پول یک طبقه را خودش حساب کند و از آنها می خواهد راه را باز کنند تا او رد شود.
در نمای بعد ترمه را می بینیم که از پشت شیشهای که انعکاس تصویر خودش نیز بر روی آن افتاده، شاهد ورود مادرش به خانه است. در طرف دیگر و از پشت شیشهای دیگر راضیه و دخترش نشان داده می شود که منتظر صحبت و توافق برای کار نشسته اند. دختر راضیه (سمیه) از پشت شیشه شوخی و خندۀ نادر با پدرش را که در بالکن در حال اصلاح اوست با نگاهی خیره به تماشا نشسته است. در خانه صدای تلویزیون به گوش می رسد که در حال پخش فیلمی به زبان دیگر می باشد. در ادامه نمای کلوزآپ از ساکی که سیمین به زور و زحمت سعی می کند زیپ آن را بکشد به تصویر در آمده است. لباسهایی که با شلختگی داخل آن جمع شده از اطراف در ساک بیرون می زند و سیمین با فشار به داخل هل می دهد. ناگهان صدای راضیه که می گوید ببخشید خانم و تصویر او از پشت شیشه در یک رفت و برگشت به چهره ترمه که در حال انجام تکالیف است سکوت را می شکند. سیمین از دخترش می خواهد به پدرش بگوید اینها دیرشان شده است و دختر می گوید چرا خودت نمی گی؟ سیمین با نگاهی خاص و یاد آوری قراری که با هم گذاشته اند او را پیش پدرش می فرستد. در ادامه نادر را از نگاه سیمین از پشت شیشه پنجره می بینیم که در حال توضیح دادن شرایط کار برای راضیه خانم است و تأکید می کند اگرچه کارهای خانه هم هست ولی اصل ماجرا نگهداری از پدرش است. میان گفتگوی راضیه و نادر صدای باربرها را می شنویم که برای گرفتن هزینه اضافه از سیمین او را صدا می کند. سیمین نیز در حال جمع کردن وسایل از آنها می خواهد بالا بیایند. با آمدن مردها نادر که در حال بستن در است می گوید «تشریف داشته باشید» و در جواب راضیه که مبلغ دستمزد را کم می داند می گوید «این چیزیست که در توان من است…» ولی ترمه در میان این گفتگوها و رفت و آمدها مدام مادر را با چشم تعقیب می کند.
باربرها پول خرد ندارند سیمین از کشوی اتاق خواب پول برداشته و به آنها می دهد. صدای نادر که ترمه را صدا می کند شنیده می شود و ترمه که همچنان نگاهش به دنبال مادرش است و در خانه به دنبال او می چرخد تا در اتاق خواب مادر از اوی می پرسد که نمی آید و او می گوید «کتابهات رو چرا می بری…- لازمشون دارم. – اینهمه برای دو هفته؟! سیمین جوابی نمی دهد و به طرف در می رود.
نمای از بالا راضیه و دخترش را به نمای
ش گذاشته که در پلکان پیچ در پیچ در حال پائین رفتن هستند و سیمین به آنها نگاه می کند. نادر از دخترش می پرسد ماشین لباسشویی را معمولاً روی چند می گذارد؟ ترمه که نمی داند می گوید برود از مادرش بپرسد و نادر جواب می دهد هنوز مادرت نرفته می خواهی ضایعمون کنی و بعد نگاهش به طرفی که سیمین است می چرخد. سیمین از کنار اتاق پدر نادر رسد می شود پدر نادر می پرسد – کجا میری سیمین؟ -زود برمی گردم. – کجا میری؟ – میرم یه دیقه سر کوچه کار دارم زود برمی گردم.بعد به طرف پدر نادر رفته و می گوید زود بر می گردم آقاجون… در آشپزخانه ترمه می گوید دکمه چهار چون رنگش رفته و معلوم است که بیشتر استفاده شده است. و ادامه می دهد – داره میره واقعاً. –برمی گرده بابا. صدای سیمین را که ترمه را صدا می کند شنیده می شود. – ترمه بیا پیش آقاجون.
ترمه بعد از رفتن پدرش را صدا می کند. پدر نادر دست سیمین را محکم نگهداشته و با دستان لرزان رهایش نمی کند. نادر از ترمه می خواهد برود اتاقش و بعد دست پدرش را از دست سیمین جدا می کند. –کجا می خوای ببری منو؟ -می خوام ببرمت دستشویی بعدش هم می خوام ببرمت برات روزنامه بخرم… دخترم بهت گفتم شما برو تو اتاقت.
نگاه نادر و ترمه به سیمین است که همچنان در خانه می چرخد و وسایلش را جمع می کند. – من این شچریان را بردم. – هر کدوم رو می خوای ببری ببر. – نه فقط همین یکی. کلمه خداحافظ و بسته شدن در خانه را در سکوت فرو می برد نادر ناراحت نگاهش را به زمین می دوزد.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
سکانس دوم خانه نادر و سیمین چرا سیمین پیانو را می فروشد؟
راضیه و دخترش برای چه در خانه نادر و سیمین هستند؟
چرا سیمین همۀ وسایلش را جمع می کند؟ آیا واقعا قصد طلاق دارد؟
قرار سیمین با دخترش چیست؟
پیانو ،موسیقی /زندگی و شادی
پلکان پیچ در پیچ/ مشکلات و سختی زندگی
پول اون یک طبقه را من می دم/ تسلیم شدن در برابر حرف زور
شیشه اشاره ضمنی به فاصلۀ بین انسا نها
ساک سیمین/ زندگی که با خود می برد-بسته نشدن زیپ ساک/ناتوانی در برابر حل مشکلاتی که خود مسبب آن بوده است
-داره میره واقعاً –بر می گرده بابا/ ترمه و نادر می دانند که رفتن سیمین موقتی است
سی دی شجریان/ موردی مشترک بین نادر و سیمین
نگاه ترمه و نادر به سیمین/ علاقه و ترس از دست دادن
سیمین، زن/ باربر،مرد
راضیه / سیمین
سمیه / ترمه
سه شیشۀ پنچره / سه نگاه متفاوت به جریان/ سه وجه داستان/ سه نسل/ سه زندگی / سه جریان قدرت
ماشین لباسشویی/ زندگی که نمی چرخد
سی دی شجریان/ کتابهای انگلیسی و فیلم انگلیسی
فرهنگ اصیل ایرانی/ گرایشات مدرن
سیمین تصمیم فطعی برای رفتن به خارج دارد.
راضیه کار کردن در خانه را می پذیرد.
ترمه می داند مادر واقعا قصد طلاق ندارد
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

من حرف شما را نمی فهمم/ تفاوت فرهنگی و جنسیتی
صدای فیلم به زبان انگلیسی/ تمایل به فرهنگ بیگانه
نوع پوشش راضیه/ داشتن تفکرات مذهبی
سادگی پوشش و کار در خانه مردم/ وضع اقتصادی پایین
بر می گردم آقاجون/ احترام به بزرگترها
سی دی شجریان/ فرهنگ اصیل ایران

پیانو نماد موسیقی و شادی با خروج خود از خانه تنین رفتن شادی و روزگار خوش را سر می دهد. سیمین در حالی که در پیچ و خم پلکان زندگی گیر افتاده و حرف آدمهای اطرافش بخصوص جنس مخالف را که از دید او غیر منطقی است، نمی فهمد ولی با اینهمه عقب نشینی را به مجادله ترجیح می دهد. ترمه تصویری محو از پشت فاصلههایی که در خانۀشان فریاد می زند، از مادر می بیند و مادر با سردرگمی و دست پاچگی در جمع کردن مشکلی که خود مسبب آن بوده وا مانده است. حضور راضیه غریبهای که متفاوت با آنها لباس می پوشد، حرف می زند و حتی نگاه می کند، از کشمکشی ناخواسته از همجواری این دو رفتار اجتماعی خبر می دهد. «طبقه در سینما دلالت های ضمنی شمایل نگارانه پیدا می کند، از طریق مصداق های خاصی (لباس، گویش، محیط و غیره) به آن اشاره می شود. فیلم خود را به صورت چیزی واقعی عرضه می کند، توهم واقعیت را پیش چشم بیننده می گذارد (هیوارد،۱۳۸۶ :۲۰۲).» لحن صحبت نادر از ادب و شعور اجتماعی خبر می دهد و حالت عجز و التماس راضیه تعلق او به یک قشر محروم جامعه را می رساند. ظاهر سیمین در تقابل با طرز پوشش راضیه و همچنین وضع ظاهری خانه نادر و کار کردن راضیه در خانه مردم به عنوان یک خدمتکار از همان ابتدا تفاوت این دو خانواده را به تصویر می کشد.
شیشه در فیلم نشانه است. هم فاصله ایجاد می کند هم حس شکنندگی و آسیب پذیری را می رساند و هم چهره و قامت انسانها را از شکل افتاده می کند. همچنین به این حس دامن می زند که در کنار هم هستیم اما نمی توانیم یکدیگر را بی واسطه درک کنیم. گاهی پایین تصویر محو است گاهی جلو و عقب تار و قسمت وسط که با شخصیت ها اشغال شده روشن و واضح است. حتی انعکاس تصویر محو متصدی فتوکپی بر شیشه دستگاه، در ابتدای فیلم با اشاره به ما می گوید این فیلم تصویری کدر و غیرشفاف از یک دنیای واقعی است. دنبال وضوح و و قطعیت نگردیم.
قبل از رفتن سیمین نادر را می بینیم که در حال صحبت و خنده با پدر است. ولی جملات بعدی پدر خلاصه می شود در «سیمین نرو.. سیمین کجا میری؟..» پدر پیر است پس در جایگاه گذشته قرار می گیرد.
گذشته ای که فقط با سیمین دست در دست است با او حرف می زند و وقتی نیست از او می پرسد. سیمین تنها راه ارتباط پدر با دنیای اطرافش است و سیمین به نمایندگی از نسل روشنفکر امروز کسی است که پدر را که نماینده گذشتۀ در حال فراموشی است سر و سامان داده است. اگرچه نادر اظهار می کند بخاطر پدر که گذشته است از آینده چشم پوشی می کند، حتی اگر این گذشته او را بیاد نیاورد. اما در عمل او به خاطر در گیری های زندگی و کار، حتی توانایی نگهداری از او را ندارد. جدایی نادر از سیمین و قطع رابطه سالم و صریح این دو، قطع اکسیژن در پس زمینه نمایی است با رها شدن دست سیمین از پدر شوهر جدایی حقیقی یعنی جدایی دو نسل را به تصویر می کشد.
در طول فیلم کارگردان بدون آنکه اطلاع رسانی مستقیم داشته باشد شخصیتهای اصلی یعنی نادر و سیمین را معرفی میکند. در صحنه پایین بردن پیانو از پلهها ویژگیهای شخصیتی سیمین و در صحنه پمپ بنزین _ که در آن نادر سعی دارد با وادار کردن دخترش به پس گرفتن باقی پول نحوه برخورد با افراد جامعه را به دخترش بیاموزد – شخصیت نادر، به تصویر کشیده شده است. با وجود تفاوتها در دیدگاه و طرز برخورد، آنها مشترکاتی هم دارند که در فیلم به علاقه به موسیقی سنتی، احترام به پدر نادر، علاقه و اعتماد به دخترشان تأکید بیشتری شده است.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
کلی چرا راضیه کار را می پذیرد؟ موسیقی سنتی/ یاد گذشته تابلو پروانه های خشک شده/ زندگی شهری سمیه سرش را روی شکم مادر می گذارد/ راضیه حامله است به بابا نمی گم/ راز داری کودک و بی خبر بابا
تکرار نام سیمین از طرف پدر نادر/ وابستگی عاطفی او به سیمین
ماشینها در تضاد با پیاده دویدن راضیه و دخترش

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

موقعیت نادر به عنوان مرد در تضاد با موقعیت ترمه به عنوان دختر
سمیه دختر خانواده کم بضاعت/ ترمه دختر خانوادهای نسبتاً مرفه
دستههای پول / بدهکاری حجت

شوهر راضیه قبول می کند برای کار برود
شوهر راضیه دچار بحران اقتصادی است

همه نگاهم می کنند/ طرز تلقی خاص از کارهایی که زنها نباید انجام دهند.
عیب نداره، بذار نگاه کنند/ بی توجهی به قرار دادهای اجتماعی
راضیه کار کردنش را از شوهرش پنهان کرده است/ فداکاری زنان و مردسالاری او هم مثل پدر من/ احترام به بزرگسالان
خانواده تشریف ندارند ارجاع به نوع خاصی از بکار بردن کلمات که در گذشته معمول بوده است. مثلا به جای زن یا همسر کلمه منزل یا خانواده به کار می رفت

کلمه متعبد که معادل عبادت کننده و شکر گزار است ناخواسته در ذهن به راضیه خانم ارجاع داده میشود. که با وجود تمام مشکلات بر ایمان خود پایبند است و تلاش او به انجام کارها به طریق شرعی نشان می دهد او همواره شاکر خداوند است. این کلمهای است که ترمه هم آن را می شناسد، چون به نظر می رسد او نیز با این منش بیگانه نیست چنانکه در ادامه نماز خواندن پدر بزرگ مادریش را میبینیم. نام ترمه از ترمه دوزی که بیشتر هنری خاص مناطق بیابانی ایران است گرفته شدهاست، ولی بیگانگی ترمه دختر فیلم، با کلمۀ بادیه که نمیداند به معنی بیابان است، اشاره دارد به بریدن این هنر از ریشهها و از سویی در تلاطم بودن زندگی ترمه و در حال از دست رفتن ترمه در زندگی پدر و مادرش، با کمرنگ شدن این هنر در ایران به دلیل بی توجهی، همسویی دارد.
راضیه پس از ورود به خانه اولین کاری که انجام میدهد، کشیدن پردههای خانه است. چندین پرده از نماهای مختلف کشیده میشود و سپس او مشغول به کار میشود. آشغالها را جمع می کند تا بیرون ببرد. سمیه از مادر میخواهد این کار را به او بسپارد. راضیه که به نظر خسته و دستتنهاستاز روی ناچاری قبول میکند. ولی دختر با کشیدن کیسۀ آشغال بر پلهها باعث پاره شدن و ریختن آشغالها می شود. بعد از آن دست کثیفش را به لباسش می کشد و راضیه برای عوض کردن لباس دخترش در حالی که به او میگوید: – حالا از کدوم گوری برای تو لباس باورم …
درنمای بعد در حالی که پلها را تمیز میکند متوجه غفلت خود و خروج پدر نادر از خانه می شود. با عجله چادر سر کرده و سراسیمه از پلهها به پایین میدود. سمیه مادر را با نگاه از بالکن خانه دنبال میکند در خیابان در حال دویدن است. راضیه را میان ماشینها می بینیم که پدر نادر را کنار روزنامه فروشی میبیند. وقتی پیرمرد میخواهد از خیابان رد شود راضیه به طرف او میرود.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
کلی چرا راضیه بعد از ورود پردهها را می کشد؟
آیا راضیه با آنکه حامله است می تواند از پدر نادر نگهداری کند؟
چرا وقتی نادر در می زند راضیه در را باز نمی کند؟
راضیه کچا رفته؟ آیا او پول داخل کشو را برداشته است؟
کشیدن پردهها/ محدود کردن خود با باورهای شخصی
دیش ماهواره/ نادیده گرفتن قوانین جزایی
فوتبال دستی / شادی و نشاط
پخش موسیقی سنتی در ماشین نادر/ علاقه به فرهنگ اصیل ایرانی
نادر وقتی کیف سمیه را می گردد از دخترش می خواهد به آشپزخانه برود/ نمی خواهد دخترش شاهد عمل ناشایست از سوی او باشد
پدر با برهنه و با لباس زیر در بیرون/ راضیه نه تنها لباس بلند و روسری دارد چادر هم سر می کند.
بازی فوتبال و ای ولله ای و الله گفتن ترمه/ قانون ممنوعیت زنها برای دیدن فوتبال در ورزشگاه

عنوان فیلم (طعم گیلاس) اولین مورد نمادین فیلم است. گیلاس به رنگ سرخ که نمادی از زندگی و حیات است و از میوههای خاص فصل بهار می باشد و بهار خئد نمادی از زندگی حیات و سرزندگی است. با این حال در طول فیلم با مناظری از درختان خشک و پاییزی، تپهها و زمین های خاکی روبرو هستیم، که رنگ زرد و قهوه ای حاکم بر این فضا کاملا در تضاد با نام فیلم است.
کارگردان لوکیشین این فیلم را در اطراف تهران و به خصوص در فصل پاییز انتخاب کرده است تا وضعیت روحی و روانی شخصیت اصلی قصه را در همان صحنه های اولیه فیلم به بیننده منتقل نماید. نمایی از شهر دودگرفته به گرفتگی فضای فیلم میافزاید. در پس زمینه محلی که ماشین عبور می کند لولههایی روی هم ریختهاند که نشان می دهد در این مکان ساخت و سازی در حال شکل گیری است. از طرفی این لولهها نشان از ارتباطات شکل نگرفته دارد. ارتباط کانالهای شهری و شاید ارتباط انسانها. ماشین های خاکبرداری و حمل شن و ماسه کارگرها و.. فضاهای ساختمان های نیمه کاره با آجرها و سنگ و موزاییک و فضاهای سبزی که به تازگی شکل گرفته، همه نشان از توسعه زندگی شهری دارد.
از اولین دیالوگ بدیعی با مرد کارگر اولین قطعات پازل شخصیتی او شکل میگیرد هر چند در گفتگو با کودکان چهرۀ سرد و بیتفاوتش در برابر شوخیها و بازی کودکان و عبورش در حالی که کودک صحبت میکرد اشارات جزئی به شخصیت بدیعی صورت گرفته بود. از جمله این جملات: – آقا بفرمائید برسونم. – یه دقیقه لطفاً تشریف باورید.. در گفتگو با کارگر پلاستیک جمع کن احوالپرسی و سؤال از دلیل زخم انگشت و یا گفتن – چه پیرهن قشنگی … رنگش بهت میاد .. میدونی اون رو چی نوشته و … نشان از تلاش او برای برقراری ارتباط صمیمانه دارد.
روی پیراهن مرد پلاستیک جمع کن نوشته UCLA [2] نوشته شده است. کارگردان عمداً با بلند کردن صدای محیط اجازه نمیدهد تماشاگر توضیح بدیعی را بشنود. در واقع تفسیر را به تماشاگر واگذار میکند. شاید چیزی ممنوعه باشد و شاید حقیقتی در مورد نقش اول را آشکار کند که تماشاگر نباید بداند.
۴-۳-۲ سکانس گفتگو با سرباز:
توصیف صحنهبدیعی در ماشین در داخل شهر در حال چرخیدن با همان نمای مدیوم کلوزآپ به تصویر کشیده شده است. سربازی از او در خواست میکند که او را هم برساند. بدیعی مسیر را می پرسد و سرباز با دست نشان میدهد. سرباز اولین سرنشین ماشین است. بدیعی می پرسد خستهای؟ – بله. – سرباز که خسته نمیشه که. – چیکار کنیم. خب از دارآباد تا اینجا همش راه اومدیم. – دارآباد می آی؟ – آره… اینجا جایی است که موقعیت لوکیشن فیلم بیان می شود.
از ادامه سؤال جوابها معلوم می شود سرباز اهل کردستان است و قبل از آمدن به سربازی کشاورز بوده و بعد از سربازی قصد دارد به شهر خودشان برگردد. همچنین دو برادر دارد که ازدواج کرده اند و در تهران زندگی میکنند. چون منزل برادرهایش تنگ است بیشتر پیش شوهر خالهاش میرود. در ضمن در مدت سربازی پول کمی دریافت میکند.
سرباز خود تداعیگر جنگ و مبارزه و دفاع است. کردستانی بودن سرباز قرابت این کلمه به جنگ را بیشتر می کند. شرایط خانوادگی سرباز از سطح زندگی پایین حکایت می کند و اشاره غیر مستقیم به مهاجرت به شهرهای بزرگ و افتادن در شرایط زندگی سخت دارد. او قبل از سربازی کشاورز بوده همانطور که شاید برادرهایش بودند ولی حالا او سرباز است و آنها مهاجر. پس کشاورزی رها شده است. کشاورزی که نمادی از زندگی بخشی می باشد. رشد و پرورش گیاهان، هوای پاک و سرسبزی و لطافت را تداعی می کند که نقطه مقابل زندگی شهری است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
سکانس گفتگو با سرباز چرا بدیعی سرباز را سوار کرد؟
پیشنهاد کاری که به او می دهد چیست؟
آیا سرباز پیشنهاد را می پذیرد؟
مشکل بدیعی چیست که میخواهد خودکشی کند؟
سرباز خسته نمی شود / تحمل شرایط سخت
خانواده سرباز کرد در تهران/ مهاجرت
خانه تنگ / شرایط اقتصادی سخت
اسلحه دست سرباز می دهند/ سرباز قصد کشتن ندارد
گورکن نمی خواهم/ هدف دفن شدن نیست
سرباز/ تفنگ /جنگ/ کشتن
کردستان/ جنگ
پیش از سربازی کشاورز/ رشد دهنده/ بیل
کود پای درخت/ هیج بودن ارزشمندی در عین بی ارزش بودن
درخت/زندگی پیوستن به درخت/ پیوستن به زندگی
باید دید چرا سرباز را انتخاب کرد.
منتظریم ببینیم کاری که به همه پیشنهاد می دهد چیست.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
سکانس گفتگو با پیرمرد پیرمرد چرا خواستۀ بدیعی را قبول کرده است؟
آیا بدیعی دچار تردید شده است؟
مسأله ای نیست نه/ پذیرفتن درخواست بدیعی
درختان و نهر آب زیر آن اشاره شمنی به بهشت دارد
صدای پرندگان خوش آواز و صدای باقری اشاره به احساس خوب بدیعی از گفته های باقری
طعم گیلاس و همزمانی با نمای کودک در حال بازی در کنار مادرش / طعم گیلاس طعم زندگی در کنار خانواده
سنگ ریزه زدن و تکان دادن شانه/ تردید در انجام تصمیم
وجود سالم/ فکر مریض
دنیا/ آخرت
تغییر فکر / تغییر مسیر زندگی
جاده سر سبز و رسیدن به خواسته / جاده خاکی و خشک و سرگردانی بدیعی
محل کار باقری موزه تاریخ طبیعی/ خشک کردن پرندگان
کشتن پرندگان برای کار / قبول کار برای نجات فرزند بیمار
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

پیرمرد بدیعی را منصرف می کند.
بدیعی دچار تردید شده است

پیرمرد لهجه آذری دارد
باقری چون پیر است با تجربه است
لحن صحبت بدیعی با پیرمرد آرام تر است ارجاع به فرهنگ احترام به بزرگتر
باقری برخلاف میل قلبی خواستۀ بدیعی را می پذیرد/ حب فرزند
اگه به قولت عمل نکنی خیر نمی بینی/ مال حلال
من سرم بره قولم نمیره/ وفای به عهد

برخلاف دو شخصیت قبلی که از سوی بدیعی به صحبت کشیده میشد، در شخصیت سوم، باقری است که بدیعی را به گفتوگو می کشاند. « شما وقتی مطرح نمیکنین که مشکلاتتان چیه، کی میتونه به شما کمک کنه؟ باقری تنها کسی است که بدیعی را از راه دیگر باز میگرداند. سرباز فرار میکند طلبه هم به همان جایی که سوار شده برگردانده میشود. بدیعی: من این راه را بلد نیستم. باقری: من بلدم. این راه طولانیتره ولی راهش راحتتر و قشنگتره.
در ادامه پیرمرد خاطرۀ خودکشی خودش و چگونگی انصرافش از مرگ را برای بدیعی تعریف می کند که چطور طعم شیرین یک توت زندگی او را نجات داد. اینجا برای اولین بار است که چهرۀ پیرمرد که در ادامه معلوم می شود باقری نام دارد نشان داده می شود. بدیعی در مقابل می گوید: توت رو خوردی و خانم هم توت رو خورد و همه چیز خوب شد! – خوب نشد، فکرم عوض شد. البته اینکه اون ساعت خوب شد، ولی فکرم عوض شد. حالم عوض شد… در ادامه برای تکمیل صحبت خود لطیفهای تعریف می کند که از آن هم نتیجه می گیرد -… شما وجودت سالمه فکرت مریضه. پاشو برو عوض کن فکرتو آقا. دنیا جور دیگریه وقت دیگریه. دنیا را عوض کن. خوش ببین همه جا رو خوب ببین.
در اینجا می بینیم همانطور که موقعیت، یک سرباز را جنگنده یا کشاورز می کند، فکر انسان نیز نگاهش به زندگی و قرارگیری او در موقعیت ها را تغییر می دهد. اینکه در ابتدای جوانی، ایستگاه آخر قطار زندگی را انتخاب می کنیم فقط به خاطر قرار گرفتن در تنگنای موقعیتهای اجتماعی و قراردادهای مذهبی نیست، بلکه به خاطر فکر و نوع نگرش ما به زندگی و مسائل آن است.
باقری برای آنکه نگاه بدیعی را به زندگی عوض کند سعی می کند زیباییهای زندگی را به یاد او بیاورد. – قطع امید کردی؟ صبح پا شدی تا حالا، آسمان را نگاه کنی؟ نمی خوای اون دم صبح، طلوع آفتاب را ببینی؟ سرخ و زرد موقع غروب رو نمی خوای ببینی؟ ماه رو نمی خوای ببینی… شب مهتاب، اون قرص کامل ماه رو … چشمت رو می خوای ببندی؟ اینجا تماشایی داره از اون دنیا می خوان بیان اینجا رو ببینن… در حین این صحبتها از کنار نهر آب و درختان عبور میکنند حتی بعد از گذر از کنار این صحنه روی نمای صحبت باقری صدای آب و پرنده ها گذاشته شده تا تداعی زیباییهای طبیعت برای بیننده راحتتر باشد… به این چهار فصل طبیعت نگاه می کنی؟ هر فصل یه میوه میاد… بعد محبت خداوند را با محبت مادر به فرزندش باهم مقایسه می کند. – هیچ مادری به بچهاش این خدمت را نکرده که خداوند به این بندگانش ارزانی کرده… باقری شجاعت سرباز را دارد که به جنگ ناامیدی می رود و از طبیعت که آشنای سرباز بود کمک می گیرد که نظر بدیعی را عوض کند. همچنین بدون اشاره مستقیم به قرآن و دین خداوند را از طریق همین طبیعت معرفی می کند. در واقع کاری که سرباز و طلبه نتوانستن انجام دهند. چون آنچه آنها نداشتند تجربهای از نوع تجربۀ بدیعی، بود. پیرمرد او را نه تنها می فهمد بلکه حس می کند.
در طول مسیر باقری است که با گفتن بپیچ به چپ… حالا برو به راست مسیر حرکت بدیعی را تعیین می کند و او را از مسیری می برد که خودش با آن آشناست. مسیر تجربیات خودش.
-همۀ اینها را قلم بزنیم. همۀ اینها را رد کنیم از مزۀ گیلاس می خوای بگذری؟ نگذر! من رفیقتم می گم نگذر. در همین هنگام به ساختمانی نزدیک می شوند که روی پشت بام آن زنی در حال پهن کردن لباس است و دختر بچهای که پیراهن قرمزی به تن دارد در کنارش مشغول بازی است. قرار گرفتن این کلمه و این نما پشت سر هم چنان به ذهن می آورد که شاید طعم گیلاس طعم خانواده باشد. طعم زندگی در کنار یک کودک در حال بازی..
پیرمرد خود را در جایگاه رفیق بدیعی قرار داده و یک شعر ترکی را خوانده و ترجمه میکند: «عزیزم پرواز کردم بیا. افتادم به باغ دوست بیا. برادر روز خوش، به روز بد افتادم بیا. حالا ما غریبه، شما هم غریب
ه. بری هم دوستتم بمانی هم دوستتم در هر صورت مخلصت دوستت هستم. بمانی هم دوستتم. بری هم دوستتم.» کلام آخر پیرمرد بیانگر این حقیقت است که او نیز متوجه شده که بدیعی واقعاً دنبال مردن نیست و شاید دنبال یک دوست و هم صحبت است. از ابتدای فیلم بیننده کم کم متوجه این حقیقت می شود که نقش اول، آرزوی برقراری ارتباط با دیگران دارد؛ وگرنه میتوانست در تخت خود بماند، دارو بخورد و به زندگی خود پایان دهد. نشانههایی که دلالت بر تمایل نداشتن بدیعی به مرگ است: خودکشی یک عمل فردی است به دنبال یک نفر برای همراهی گشتن و تبدیل آن به یک کار دونفره، خودکشی در یک محل خاص، طبیعتا برای کسی که می میرد جا و چگونگی پس از آن نمیتواند مهم باشد، نخوردن تخم مرغی که نگهبان تعارف می کند بخاطر اینکه برایش خوب نیست و ..
پس از آنکه بدیعی پیرمرد را کنار در موزه تاریخ طبیعی می رساند قبل از پیاده شدن از او می خواهد که کارهایی که قرار است انجام دهد را شرح دهد، تا او مطمئن شود. پیرمرد: فردا صبح زود میام انشاا… دو بار شما را صدا می کنم، آقای… آقای بدیعی! شما هم جواب می دی. دستت رو می گیرم میارم بیرون. – اگه جواب ندادم چی؟ – جواب میدی انشاا… میدی. میدونم میدی. – اگه جواب ندادم؟ -همان کاری که شما گفتی انجام می دم خیالتون تخت راحت باشه. –بگو تا خیالم راحت باشه. بعضی کارها گفتنش از انجام دادنش مشکلتره. – ولی خب به هرحال باید انجام بدی دیگه. – بخاطر این بچه نبود همین کار را هم انجام نمی دادم. برای من مشکله قبول بفرمائید مشکله… خیلی خب میام روی شما را می پوشونم… (بدیعی وسط حرف پیرمرد- پولت رو برمیداری می ری.)… شما راحت میشی. می رم… –اینم بدون این پول برای سلامتی بچهاته. اگه به قولت عمل نکنی خیر نمی بینی. – انشاا… خیر باشه برای شما. پیرمرد اگر چه قول می دهد کار را انجام دهد ولی پول را قبول نمی کند – هر وقت که کار کردم…

مقاله علمی با منبع : تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس …

پیرمرد به خاطر تجربه انصراف خودش از خودکشی باور دارد که بدیعی نیز از انجام قصد خود منصرف خواهد شد. ولی بدیعی که یک قدم به تحقق خواسته اش برای پایان دادن به زندگیش نزدیک شده دچار تردید شده که اصرار به گفتن مراحل انجام کار و طول دادن بی دلیل گفتگو با پیرمرد از اولین علائم این تردید در اوست.
پس از رفتن پیرمرد به داخل موزه بدیعی دور می زند تا از راهی که آمده برگردد. اما انگار این بازگشت به دور تسلسل متوقف شده بنابراین در گوشه ای می ایستد زن جوانی از او می خواهد تا از او همسرش عکس بگیرد این اولین جایی است که یک زن در نمای کامل فیلم ظاهر می شود و با شخصیت اصلی گفتگو می کند. پس از عکس گرفتن، بدیعی با سرعت دیوانه وار (به گفتۀ عابرین در فیلم) به موزه برمی گردد و با اصرار پس از تهیۀ بلیط برای پیدا کردن باقری داخل موزه شروع به دویدن و پرس و جو می کند. گروهی از کودکان مدرسهای به همراه معلمانشان در حیاط موزه جمع شده اند. بدیعی در حالی که عجله دارد لحظهای قاطی جمع آنها می شود. سر و صدای بچهها به همراه حیاط سرسبز و زیبای موزه برگی از لحظات زیبای زندگی را ورق می زند. تعداد زنان در حیاط بیشتر است. چند زن در حال خرید بلیط نشان داده می شود. بچههای مدرسهای پسر هستند ولی معلمان زن هستند. برخلاف طول فیلم در این صحنه ها زن و کودکان بیشتر در تصویر هستند.شاید حضور یک زن که نماد احساس و محبت و عشق است بخشی از زندگی را که باقری برای بدیعی بازگو نکرده بود را به یادش می آورد و کودکان فصل فراموش شده امید به آینده و شور ونشاط را به عنوان تکمیل کنندۀ کتاب زندگی به خاطر بدیعی می آورند. طبیعت، زن و فرزند کلید واژه هایی که زیستن و دلیل زیستن را تداعی می کنند. حالا پازل زندگی در ذهن بدیعی کامل شده پس مرگ و تمنای خودکشی به عقب رانده می شود.
بدیعی متوجه می شود باقری تاکسی درمیست است شغلی که قبلا پیرمرد از بیان آن طفره رفته بود. رابطه تاکسی درمیست با مرگ رابطۀ بخصوصی است. آنها مرگ را رقم می زنند تا زندگی را به تصویر بکشند. همان کاری که کارگردان با ساخت این فیلم انجام داده است.
وقتی که بدیعی برای یافتن باقری از داخل شیشه کارگاه به درون نگاه می کند که استادی در حال شرح دادن چگونگی مراحل شکافتن پرندگان است، صحنه کالبد شکافی پرنده فقط با صدا نمایش داده شده است. صدا در این نما هم دوباره غالب بر تصویر است. دوربین از داخل، بیرون پشت پنجره را که بدیعی با اضطراب از این طرف به آن طرف می رود، داخل کادر دارد. پس از خبر کردن باقری بدیعی منتظر آمدن او می نشیند و در دور دست به درختی که زیر آن قرار است خودکشی کند نگاه می کند. کلاغها با سرو صدای زیاد روی شاخه های درخت را پوشانده اند. ناگهان صدای کشیده شدن لاستیک یک ماشین شنیده می شود. این صدا معمولا تداعی یک تصدف و یک اتفاق ناگوار است. بدیعی با دست پاچگی به طرف صدا بر می گردد، و پس از آن دوباره به منظرۀ درخت و کلاغها نگاه می کند. نمای دور از آنچه برای خود ترسیم کرده بود. مرگ و تنهایی بدور از زندگی شهری بر روی تپه ای خارج از هیاهو. اما آیا این خواستۀ او بود؟ این نما در ترکیب با صدای لاستیک ماشین برای بدیعی تداعی گر یک اتفاق ناخوشایند است. به نظر می رسد مرگ خوشایند و رهایی بخش بدیعی وجهاش را از دست داده و در تقابل با زندگی ناخواستنی بودنش جلوه گر شده است.
بعد از دیدن باقری پس از مقدمه چینی که هم از دید باقری و هم از دید بیننده شبیه تلاشی کودکانه برای مطرح کردن دوباره خواسته اش است می گوید: آقای باقری یه عرض دا فردا صبح که میای یه دو تا سنگ ریز ور دار بنداز روم من شاید خوابم برده باشه ولی زنده باشم. یه دو تا سنگ ریز بردار… – دو تا که سهله سه تا می زنم. –آقای باقری می گم که شونمم یه دو تا تکون بده. کار دیگه شاید زنده باشم. یادت نره قول دادی ها. –سرِ ما میره، قولمون نمیره…
بعد از رفتن باقری، بدیعی به آسمان نگاه می کند و بعد به زردی و نارنجی غروب که پیرمرد زیبایی اش را به یادش آورده بود، چشم می دوزد. غروب در فرهنگ ایران نمادی از غم جدایی و غربت است. ولی غروبی که کارگردان با نمایی از شهر دود گرفته و جرثقیل های در حال کار گرفته وجه دیگری را به نمایش می گذارد. در پیش زمینه نمای شهر و در پس زمینه نمای غروب آفتاب بیانگر زیبایی در پس هر آشفتگی و دلمشغولی های انسان شهریست و اینکه حتی میان این همه سیمان و آهن از پس دود می توان به دور دست ها چشم دوخت و در انتهای تمام سرگشتگی های زندگی امروزی، زیبایی های طبیعی را به تماشا نشست.
۴-۳-۷ سکانس آخر قبل از مؤخره
صحنه دارای یک بخش ابتدایی در خانه و یک بخش انتهایی در بیرون شهر کنار درخت – زمان شب
توصیف صحنهدوربین در تاریکی شب، بیرون از خانه به پنجره ای فوکوس کرده که به پرده ای پوشیده شده است. بدیعی در داخل خانه به این طرف و آن طرف می رود دماسنجی را در دهانش می گذارد و به گشتن داخل خانه ادامه می دهد. ناگهان صدای آمدن ماشین و بوقی را می شنویم. دوربین همچنان نمای ثابت خود را حفظ کرده است. بدیعی از پنجره به بیرون نگاهی می اندازد. با همان ریتم قبلی دماسنج را در آورده کاپشنی می پوشد و پس از خاموش کردن چراغهای خانه خارج می شود. در را قفل کرده و از پله های پائین می آید. با حرکت او دوربین به آرامی در همان زاوایه به طرف پایین حرکت می کند. بدیعی لامپ راه پله ها که در بیرون ساختمان هستند را هم خاموش می کند. دوربین به جای دنبال کردن بدیعی روی پنجره همسایه که
چراغ آن روشن است و کسی در حال گوش کردن آهنگ در خانه است متوقف شده و صحنه به آرامی تاریک می شود.
نمای بعدی تاکسیای را نشان می دهد که در تاریکی همان مسیری که بدیعی در طول فیلم در رفت و آمد بود را طی می کند. رعد و برقی در آسمان دیده می شود. ماشین پس از گذشتن از پیچ و خم در نزدیکی درخت می ایستد. در نمایی که از درخت نشان داده می شود تاکسی در تصویر نیست فقط نور آن اطراف درخت را روشن کرده است. پس از پیاده شدن بدیعی وارد کادر نزدیک درخت می شود و تاکسی بدون آنکه دیده شود از راهی که آمده بر می گردد. بدیعی ساکی که با خود آورده را کنارش روی زمین می گذارد و در حالی که سیگاری را به سختی روشن می کند به چشم انداز شهر در تاریکی چشم می دوزد. در پس زمینه تاکسی را می بینیم که پس از گذر از پیچ از کادر خارج می شود. بدیعی سیگار را خاموش کرده ساک را برداشته به طرف پایین سمت پایین می رود. پایش می لغزد و سر میخورد. ساک را در چاله می اندازد. در نمای بعد کلوز آپی از چهره بدیعی که در چاله دراز کشیده نشان داده می شود. چند برگ خشک روی او می افتد. او به آسمان چشم می دوزد. ابرهای در حال حرکت روی ماه را می پوشانند. فضا تاریک می شود و با روشنی رعد و برق چهره بدیعی در تاریکی دیده می شود که پس از بارش باران به آرامی چشمش را می بندد. صحنه کاملا تاریک می شود ولی صدای بارش باران شنیده می شود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
سکانس آخر آیا بدیعی قصد خودکشی خود را به انجام می رساند؟ نمای بدیعی از پشت پنجره / تنهایی و انزوای شخصیت
دماسنج در دهان گذاشتن، پوشیدن کاپشن/ نگران سلامتی بودن
خاموش کردن چراغ دست کشیدن به موها قبل از خارج شدن از خانه/ دقیق و منظم بودن
شب / روز
ماه پس ابر/ امید
باران نمادی از زندگی در تضاد با تلاش بدیعی برای مرگ
بدیعی قصدش را به انجام نمی رساند.
بدیعی به محلی که به عنوان قبر کنده میرود.
همسایه متوجه آنچه بر بدیعی می گذرد نیست/ زندگی شهری و انزوا و بی خبری انسانها
باران برکت و امید در فرهنگ ایران
برداشتن ساک / کوله بار سفر
کشیدن سیگار / تفکر و تأمل

شب اتمام روز است نمادی از پایان زندگی که همچون روز درخشان است. شب سکوت و سکون را القا می کند و از این دید شبیه مرگ است. رنگ شب سیاه است رنگی که در فرهنگ ایرانی نمادی از عزا و ماتم و مرگ می باشد. که می تواند پایان راه باشد که با پایان فیلم نیز همسویی پیدا می کند. تم اصلی خودکشی است که مستقیما به مرگ و پایان اشاره دارد. ماه نمادی از روشنایی است و نشان از امیدی در دل تاریکی شب که پشت ابر می رود و از نظرها پنهان می شود. از طرفی می تواند نمادی از شخصیت اصلی می باشد که در تاریکی زندگی فرو می رود ولی باز همانطور که بعد از کنار رفتن هر ابری ماه به درخشش ادامه می دهد، شاید امیدی برای بدیعی باشد از پشت ابر تردید در دل سیاهی و ناامیدی زندگی به درخشش ادامه دهد. نگاه خیرۀ بدیعی به آسمان و ماه، حرفهای پیرمرد را در ذهن تکرار می کند…ماه رو نمی خوای ببینی؟ نمی خوای این ستارهها رو ببینی؟ شب مهتابی اون قرص کامل ماه رو دیگه نمی خوای ببینی؟ چشمت رو می خوای ببندی؟ اینجا تماشایی داره…
تاریکی و ظلمت شب، ماه زیر ابر می رود همه چیز تاریک می شود و صحنه به مدت بیش از یک دقیقه در تاریکی مطلق فرو می رود. مدت تاریکی بیش از یک دقیقه به تماشاگر اجازه می دهد تا این عدم وجود را احساس کند و یک لحظه خود را در برابر نیستی ببیند؛ نیستی نور که منبع زندگی است و سینما که خود زندگی است. فیلم با ساختار مستندگونه برای تأکید در واقعی بودن سعی می کند خود را به واقعی بودن زندگی نزدیک کند و با تداوم زندگی او نیز به حیات خود ادامه دهد. ایخن باوم در «مسائل سبک شناسی سینما» درباره انزوای لازمۀ تماشاگری می نویسد: «وضعیت تماشاگر به مشاهده ای درونی و فردی می ماند: پنداری شاهد رویای کسی است. کوچک ترین سر و صدایی که در بیرون او را آزار می داد اگر درسالن سینما باشد، بیشتر می آزاردش. صحبت کردن با تماشاگر بغل دستی او را از تمرکز بر حرکت فیلم باز می دارد. آرمان چنین تماشاگری این است که حضور تماشاگران دیگر را حس نکند، با فیلم تنها باشد و کر و لال شود.»

تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس …

متن

رمزگان بارت

تحلیل گفتمان انتقادی وندایک

  1. سطح تبیین: به توضیح چرایی تولید چنین متنی از میان امکانات مجاز موجود در آن زبان برای تولید متن در ارتباط با عوامل جامعه شناختی، تاریخی، گفتمان، ایدئولوژی و قدرت و قراردادها و دانش فرهنگی-اجتماعی می پردازد.
  2. منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

الگوی تحلیلی این تحقیق نیز در سه سطح عمل می کند:

  1. در سطح توصیف، براساس مشخصه های سینمایی

اعم از نما، سکانس، صدا، لباس و گریم بازیگران، طرز
رفتار و بیان، دیالوگها و.. به توصیف فیلم پرداخته
میشود. نمودار ۴-۱ تحلیل گفتمان چند روشی پژوهش

  1. در سطح تفسیر، از نشانه شناسی با اتکا بر رمزگان بارت استفاده شده است.
  2. در سطح تبیین نیز از تحلیل گفتمان انتقادی روش وندایک جهت تحلیل فرامتنی فیلمها به کار گرفته می شود.

در این تحلیل نیز به پیروی از بارت، واحد تحلیل همان لکسیس در نظر گرفته شده که گاهی یک نما، گاهی یک صحنه و حتی گاهی مؤلفه های بسیار فرعی مانند نحوه نورپردازی یا دیالوگ های متن خواهد بود؛ به عبارت دیگر، هر جزئی که دارای معنی بوده – هر چند کوچک – به عنوان واحدی معنادار مورد بررسی قرار می گیرد.
۴-۲ فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی
۴-۲-۱ معرفی کارگردان
عباس کیارستمی در سال ۱۳۱۹ متولد شد. او دارای لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. عباس کیارستمی از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در «آتلیه ۷» و یکی دو مؤسسه دیگر به کار طراحی جلد کتاب و آفیش پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال ۱۳۴۶ در «سازمان تبلیغاتی نگاره» به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم «وسوسه شیطان» ساخته محمد زرین دست بود.
هفت چنار چیدمان عباس کیارستمی منتخب چهارمین جشن تصویر ایران، (نصب شده در خانه هنرمندان ایران) طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم‌های قیصر و رضا موتوری ساخته مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را داشت به «کانون» رفت و در سال ۱۳۴۹ فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت. در سال ۱۳۵۱ فیلم زنگ تفریح را ساخت و با ساخت فیلم «مسافر» در سال ۱۳۵۳ مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه‌گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده‌اند. عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده‌است.
دیگر فعالیت‌ها
کیارستمی تجربه‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلف نظیر آهنگسازی، طراحی صحنه و لباس، تدوین و حتی بازیگری داشته‌است. وی همچنین عکاسی شناخته شده‌است همچنین به تازگی دو کتاب از ادبیات کلاسیک ایران به نام‌های حافظ به روایت عباس کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته ‌است.
در حراجی کریستی دبی به تاریخ ۱ مه ۲۰۰۸، عکسی از کلکسیون عکس‌های عباس کیارستمی به قیمت حدود ۱۳۰ هزار دلار فروخته شد.
در ادامه فیلم طعم گیلاس کیارستمی که یکی از فیلمهای ارزشمند کارنامه سینمایی این کارگردان و از فیلمهای مطرح سینمای ایران است مورد بررسی قرار می گیرد.
۴-۴-۲ اهمیت و ویژگیهای فیلم
داستان کوشش های پسربچه ای برای اصلاح یک اشتباه اتفاقی و مصون داشتن دوستش از تنبیه معلم بداخلاق و غیرمنطقی مدرسه سرآغاز سلسله پایان ناپذیری از فیلم های کیارستمی است. به دنبال نخستین فیلم، خانه دوست کجاست (۱۹۸۶/۱۳۶۵) دو فیلم دیگر ساخته شد. این دو فیلم، داستان فیلم های گذشته و تاثیرهای شگرفی را که فیلم ها به روی زندگی افرادی که در آن شرکت جسته بودند گذاشته به هم پیوند می دهد. فیلم های کیارستمی، بخصوص این سه فیلم، نشان می دهد که چگونه فیلمسازی و شرکت و تماشای آن می تواند زندگی آدم ها را تغییر دهد. این تاثیر به مدد راهکارهای بیانی شیوایی که نشان دهنده رابطه صورت واقع و صورت مجازی ست از یک سو، و از سوی دیگر با ارائه هنر در تماس جریانات فرهنگی پویا، میسر شد. فیلم های وی نه تنها نشان دهنده و پدید آورنده فرهنگ است بلکه بر ارزش های زندگی و اهمیمت هنر و تاثیر گذاری ملموس آن بر زندگی تاکید می ورزد.
عباس کیارستمی یکی از پرآوازه ترین کارگردانانی است که در طول چند دهه گذشته در بطن فرهنگ سینمای ایرانی پدیدار شده است. هرچند از دیدگاه منتقدان، فیلم های وی بررسی و انتقاد تمثیلی سلطه گرایی، عناصر فرهنگی محافظه کار و محدودیت های حاکم بر سینمای ایران است. کیارستمی خود اظهار می دارد که فیلم هایش قصد القای پیامی را ندارند بلکه هدف اصلی آنها طرح سوالاتی در ذهن مخاطبان است. در سال ۱۹۹۳/۱۳۷۲ در طی مصاحبه ای با فرح نیری می گوید که این امکان وجود دارد که مخاطبان به نتایجی به غیر از آنچه کارگردان انتظار دارد نائل آیند اما این کاملا معقول است، چرا که هدف وی تشویق بینندگان به تفکر است. به نظر او نقش کارگردان «طرح سوال» است و نه «اعلام داوری». درباره مفهوم کلی هنر می گوید: «تنها کاری که هنر می تواند انجام دهد به تفکر واداشتن مخاطبان است.» به طرزی آشکار، وی پذیرای برداشت هایی گوناگون از فیلم هایش است، حتی برداشت هایی کلی و پرماجرا. در این خصوص وی در مورد مخاطبان ایرانی و خارجی، هر دو موفق بوده است (
عیسی، ۱۳۷۹: ۱۲۲).
اهمیت و ویژگی فیلماین فیلم اولین و تنها فیلم ایرانی برندۀ نخل طلای جشنوارۀ کن به عنوان بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان جهان می باشد. همچنین یکی از کارهای موفق عباس کیارستمی کارگردان مطرح ایرانی، – چه در ایران و چه در سطح بین المللی- است. مثل بسیاری از فیلم های موفق حواشی زیاد و نقدهای متعددی داشته که باعث شد از سوی پژوهشگر به عنوان فیلم قابل بررسی و تعمل با ابزارهای قاعدهمند تحلیل فیلم مورد وارسی مجدد قرار گیرد. از سوی دیگر به عنوان فیلمی که به تأیید و دریافت بالاترین جایزه از سوی جشنواره فیلم کن که خود به عنوان سردمدار جشنواره هنری جهان مطرح است، این فیلم را نمایندۀ مناسبی برای تحلیل و یافتن معیارها و ارزشهای مورد توجه و نظر این جشنواره، می نماید که در نهایت به گمان پژوهشگر می تواند راهی برای دستیابی به گفتمان غالب بر این جشنوارۀ بزرگ فیلم باشد.
۴-۲-۳ عوامل تولید فیلم