منابع پایان نامه درباره شافعي، تيميه، قاضي، کسي

نامه اي خطاب به وي مي‌نويسد:
يا خيبة! من اتبعک فإنه معرض للزندقة و الإنحلال… فهل معظم أتباعک إلا قعيد مربوط، خفيف العقل، أوعامي، کذاب، بليد الذهن، أو غريب واجم قوي المکر، أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدقني ففتشهم وزنهم بالعدل…إلي متي تمدح کلامک بکيفية لا تمدح بها و الله أحاديث الصحيحين، يا ليت أحاديث الصحيحين تسلم منک، بل في کل وقت تغير عليها بالتضعيف و الإهدار أو بالتأويل و الإنکاذ، أما أن لک أن ترعوي؟ أما حان لک أن تنوب و تنيب؟ أما أنت في عشر السبعين و قد قرب الرحيل، بلي والله ما أذکر أنک تذکر الموت، بل تزدري بمن يذکر الموت، فما أظنک تقبل علي قولي و تصغي إلي وعظي، کان هذا حالک عندي و أنا الشفوق المحب الوّاد، فکيف حالک عند أعدائک، و أعداؤک و الله فيهم صلحاء و فضلاء کما أن أولياءک فيهم فجرة کذبة جهلة.
اي بي چاره، آنان که از تو متابعت مي‌کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودي قرار دارند، نه اين است که عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبک عقل، عوام، دروغگو، کودن، بيگانه، فرومايه، مکار، خشک، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري آنان را امتحان کن، و با مقياس عدالت بسنج.
تا کي سخنان ناشايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخاري، و صحيح مسلم مي‌شماري؟ اي کاش احاديث آن دو کتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضي اوقات آنها را تضعيف کرده و بي ارزش مي‌کني و يا توجيه نموده و انکار مي‌کني!!
آيا وقت آن نرسيده است که ازجهل و ناداني دست برداري و توبه کني؟ بدان که مرگت نزديک شده است، بخدا قسم گمان نمي‌کنم تو به ياد مرگ باشي، بلکه کساني را که به ياد مرگ هستند تحقير مي‌کني!… تو با من که دوستت هستم اين چنين برخورد مي‌کني پس با دشمنانت چه خواهي کرد.
به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان که در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بي عارزياد به چشم مي‌خورند.20
2. ابن حجر عسقلاني
“و افترق الناس فيه شيعاً، فمنهم من نسبه إلي التجسيم، لما ذکر في العقيدة الحموية و الواسطية و غيرهما من ذلک کقوله: إن اليد و القدم و الساق صفات حقيقية لله، و انه مستو علي العرش بذاته.
إلي أن قال: و منهم من ينسبه إلي الزندقة لقوله: النبي? لا يستغاث به، و أن في ذلک تنقيصاً و منعاً من تعظيم النبيّ?
-إلي أن قال: و منهم من ينسبه إلي النفاق، لقوله في علي ما تقدم- اي أنه أخطأ في سبعة عشر شيئاً – و لقوله: إنّه – أي علي- کان مخذولاً حيثما توجه، و انه حاول الخلافة مراراً فلم ينلها، و إنما قاتل للرئاسة لا للديانة، إنه کان يحب الرئاسة، و لقوله: أسلم أبوبکر شيخاً يدري ما يقول، و علي أسلم صبياً، و الصبي لا يصح إسلامه، و بکلامه في قصة خطبة بنت أبي جهل… فإنه شنع في ذلک، فألزموه بالنفاق،
لقوله?:ولا يبغضک إلا منافق”.21
بزرگان اهل سنت در رابطه با “ابن تيميّه” نظريه‌هاي مختلفي دارند، بعضي معتقدند که وي قائل به تجسيم است، زيرا او در کتاب “العقيدة الحموية” براي خداوند تعالي دست و پا، ساق پا و صورت، تصور کرده است.
و بعضي به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم?، که اين نيز تنقيض مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مي‌آيد، وي را زنديق و بي دين دانسته‌اند.
و بعضي بجهت سخنان زشتي که درباره اميرمؤمنان?، بيان داشته وي را منافق دانسته‌اند.
چون وي گفته است : علي بن أبي طالب? بارها براي به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولي کسي او را ياري نکرد، جنگهاي او براي ديانت خواهي نبود، بلکه براي رياست طلبي بود، اسلام ابوبکر، از اسلام علي? که در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنين خواستگاري علي? از دختر أبوجهل نقص بزرگي براي وي به شمار مي‌رود.
تمامي اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبر گرامي? به علي? فرموده است: جز منافق کسي تو را دشمن نمي‌دارد.
ابن حجر در جاي ديگر مي‎گويد: درباره ابن تيميه بين مردم و علما اختلاف نظر وجود دارد؛ برخي او را به تجسيم نسبت مي‌دهند، به سبب آنچه که در عقيده حموميه و واسطيه و غيره ذکر کرده، مانند اين قولش که معتقد بود خداوند داراي صفات حقيقي، دست، پا، ساق و صورت مي‌باشد. برخي او را زنديق و بي دين مي‌دانند؛ به سبب قولي که مي‌گويد: نبايد از پيامبر اکرم? کمک خواست و چنين درخواستي از عظمت نبي اکرم?مي کاهد و او با اين سخنش از تعظيم پيامبر? منع مي‌کند. ابن حجر مي‌افزايد: برخي به ابن تيميه به خاطر نسبت‌هاي ناروايي که به حضرت علي? داده، نسبت نفاق مي‌دهند؛ او با اين سخنان به حضرت علي? جسارت کرده است و به همين سبب علما او را منافق دانسته‌اند؛ زيرا رسول خدا? درباره حضرت علي? فرمود: (لا يبغضک الاّ منافق)؛ جز منافق کسي بغض و دشمني تو را به دل ندارد 22.
ابن حجر عسقلاني متوفاي 852 و شوکاني متوفاي 1255، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنت مي‌نويسند: قاضي شافعي دمشق دستور داد که در دمشق اعلام کنند که : هرکس معتقد به عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است.23
3. سبکي
سبکي متوفاي سال 756 هجري، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنت و معاصر “ابن تيميّه” مي‌نويسد:
“لما أحدث ابن تيميّه ما أحدث في أصول العقائد، و نقض من دعائم الإسلام الأرکان و المعاقد، أن کان مستتراً بتبعيّة الکتاب و السنة، مظهراً أنّه داع إلي الحق، هاد إلي الجنّة، فخرج عن الاتباع الي الابتداع، وشذ عن جماعة المسلمين
بمخالفة الإجماع، و قال بما يقتضي الجسمية و الترکيب في الذات المقدسة، و أن الافتقار إلي الجزء ليس بمحال، و قال بحلول الحوادث بذات الله تعالي… فلم يدخل في فرقة من الفرق الثلاثة و السبعين التي افترقت عليها الأمّه، و لا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة “.
او در پوشش پيروي از کتاب و سنت، در عقايد اسلامي بدعت گذاشت، و ارکان اسلام را در هم شکست، او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست، وسخني گفت که لازمه آن جسماني بودن خدا و مرکب بودن ذات اوست، تا آنجا که ازلي بودن عالم را ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت.24
4. شوکاني
اطلاق شيخ الاسلام به ابن تيمية کفر است:
“صرح محمد بن محمد البخاري الحنفي المتوفي سنة 841 بتبديعه ثم تکفيره، ثم صار يصرح في مجلسه: إن من أطلق القول علي ابن تيميّة أنّه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق کافر”.
5. محمد بخاري
محمد بخاري حنفي متوفاي سال 841 از علماي اهل سنت، در بدعت گذاري و تکفير “ابن تيميّه” بي پرده سخن گفته است، تا آنجا که در مجلس خود تصريح نموده است، که اگر کسي “ابن تيميه” را “شيخ الاسلام” بداند، کافر است.25
6. بيهقي
بيهقي از بزرگ شخصيتهاي علمي اهل سنت مي‌گويد: “و أنکر أحمد علي من قال بالجسم و قال: إن الأسماء مأخوذه من الشريعة و اللغة، و أهل اللغة وضعوا هذا الإسم علي ذي طول و عرض و سمک و ترکيب وصورة و تأليف، و الله سبحانه خارج عن ذلک فلم يجز أن يسمي جسماً لخروجه عن معني الجسمية و لم يجي في الشريعة ذلک فبطل.”
امام أحمد بن حنبل نظريه قائلين به جسمانيت حق تعالي را باطل دانسته و گفته است : اسم‌ها از شريعت و لغت گرفته مي‌شود واهل لغت کلمه “جسم” را در برابر چيزي که داري طول، عرض، ارتفاع، ترکيب و صورت باشد، قرار داده‌اند و خداوند متعال از تمامي اين‌ها منزه است و شايسته نيست که او را جسم بناميم زيرا او از هر گونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شريعت نيز اين لفظ وارد نگرديده است، بنابر اين عقيده به جسمانيت باطل است.26
7. ابن جُهبُل
او مي‌گويد :”ابن تيميه ادعا کرده آنچه را خدا و رسولش و سابقون اولون از مهاجرين و انصار گفته‌اند مي‌گويد؛ در حالي که او مطالبي را مي‌گويد که هرگز هيچ يک از آنها را خدا و رسول… نگفته اند”.27
8. يافعي
او مي‌گويد:” ابن تيميه مي‌گفت: خداوند بر روي عرش بطور حقيقي استوار است، و اين که، او به حرف و صورت سخن مي‌گويد. در دمشق و ديگر مناطق ندا داده شد که هرکس بر عقيدة ابن تيميه باشد مال و خونش حلال است. او مسائل عجيب و غريبي را ادعا کرد که بر او انکار شد و به سبب آن او را حبس نمودند؛ زيرا آن‌ها مباين با مذهب اهل سنت به حساب مي‌آمد. او آن گاه قبايحي را مي‌شمارد و بدترين آن‌ها را نهي زيارت قبر پيامبر? دانسته است.28
9. ابوبکر حصيني
او مي‌گويد: “پس بدان، من نظر کردم در سخن اين خبيث که در قلب او مرض گمراهي است، کسي که به دنبال مشتبهات قرآن و سنت به جهت ايجاد فتنه است.
کسي که گروهي از عوام که خداوند اراده‌ي هلاکشان کرده او را متابعت کرده‌اند، در او اموري ديدم که قدرت بر نطق آن ندارم…؛ زيرا در آن‌ها تکذيب پروردگار عالميان است”29.
10. ابوحيان اندلسي
ابن حجر مي‌گويد: “ابوحيان در ابتدا ابن تيميه را تعظيم مي‌کرد و او را با قصيده اي مدح کرده است، ولي بعد از او انحراف پيدا کرده و در تفسير صغيرش او را با بدي ياد کرده است و به او نسبت تجسيم داده است.”30 زبيدي از سبکي نقل کرده که گفت:”کتاب العرش” ابن تيميه از قبيح ترين کتاب‌هاي او است. چون شيخ از آن مطلع شد، دائماً او را لعن مي‌کرد تا از دنيا رفت؛ در حالي که قبل از آن او را تعظيم مي‌نمود”31.
11. حسن بن علي سقاف
حسن بن علي سقاف نيز مي‌گويد: “ابن تيميه کسي است که او را شيخ الاسلام مي‌نامند و گروهي نيز به کلماتش استدلال مي‌کنند؛ درحالي که او ناصبي و دشمن علي? است و به فاطمه(س) نسبت نفاق داده است32”.
12. قاضي شافعي
قاضي شافعي (از بزرگان اهل سنت) پيروان ابن تيميه را مهدور الدم مي‌داند4.
13. حصني دمشقي
حصني دمشقي مي‌نويسد: ابن تيميه اي را که درياي علم توصيف مي‌کنند، برخي از پيشوايان، او را زنديق (ملحد) مطلق مي‌شمارند.
علت گفتار بعضي از پيشوايان هم اين است که تمام آثار علمي ابن تيميه را بررسي کرده و به اعتقاد صحيحي برنخورده است؛ مگر اين که وي در موارد متعدد برخي از مسلمانان را تکفير مي‌کند و برخي ديگر را گمراه مي‌داند.
با اين که کتاب‌هاي وي آميخته به تشبيه حق به مخلوقات و تجسيم ذات باري تعالي و هم چنين جسارت به ساحت مقدس رسول اکرم? و شيخين و تکفير عبدالله بن عباس است.
وي ابن عباس را ملحد و عبدالله عمر را محرم، گمراه و بداعت گذار مي‌داند، اين سخن ناروا را در کتاب الصراط المستقيم خود بيان کرده است 33.
حصني دمشقي در جاي ديگر مي‌نويسد:
ابن تيميه گفته است: هر کس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه کند… ظالم، گمراه و مشرک است.
از اين سخن ابن تيميه، بدن انسان مي‌لرزد، اين سخن، پيش از زنديق حران، ابن تيميه از دهان کسي در هيچ زمان و هيچ مکاني بيرون نيامده است. اين زنديق نادان و خشک، داستان عمر را وسيله اي براي رسيدن به نيت ناپاکش در بي اعتنايي به ساحت حضرت رسول اکرم?، سيد اولين و آخرين، قرار داده و با اين سخنان بي اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است و مدعي شده است که حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به ي
قين کفر و در واقع زندقه و نفاق است.34
14. نظر قاضى شافعى دمشق درباره ابن‌تيميه
ابن حجر عسقلانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى‌نويسد: “وقتي خبر به قاضي شافعي رسيد “که برخي از افراد نزد ابن‌تيميّه رفت و آمد مي‌کنند”گفت: اگر به خاطر کفري که از وي ثابت شده، کشته نشود، حداقل بايد نسبت به وي سخت گيري شود. آنگاه دستور داد وي را به زندان انفرادي منتقل کنند.
پس از آن قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که،
“من اعتقد عقيدة ابن تيمية حلّ دمه وماله”.
“هر کس معتقد به عقايد “ابن تيميه” باشد، خون و مالش حلال است.”
و اين اعلاميّه را توسط يکي از علماي بزرگ اهل‌سنّت به نام “شهاب محمود” در مسجد جامع دمشق قرائت کرد که به دنبال آن حنبلي‌ها و افراد ديگري که در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام کردند که ما بر مذهب و عقيده‌ي امام شافعي هستيم.”35

15. انتقاد صالحي شامي از ابن‌تيميّه
وي که از علماي شافعي و متوفاي 942ه.ق است درباره فتواي ابن‌تيميّه در منع زيارت قبور مي‌نويسد: ” سفر براي زيارت قبر پيامبر?، مشروع و جايز مي‌باشد به خاطر جواز اين موضوع علماي بزرگي مانند شيخ تقي الدين سُبکي و شيخ جمال الدين زملکاني و شيخ داوود ابو سليمان مالکي و ديگران از علما، در مورد آن، کتاب نوشته و در آن کتب نظريات ابن تيميّه که معاصر آنها بوده را رد کرده‌اند زيرا او در اين مورد نظري زشتي داده است که آب درياها آن را پاک نمي‌کند…”36
و اين نشاني از قبح فتاواي ابن تيميّه در ميان علماي مذهب شافعي است که فتوايي چون ممنوعيت سفر براي زيارت قبر پيامبر اينگونه موجب موضع‌گيري ايشان حتي قرن‌ها پس از وي مي‌شود.
16. مناظره ابن زملکاني شافعي با ابن تيميّه و تبعيد وي به مصر
ابن زملکاني، محمد بن علي کمال الدين متوفاي 727ه.ق، از فقهاي شافعي در عصر خويش بوده که رياست مذهب شافعي به او محوّل گشت.37
ابن کثير درباره وي مي‌نويسد: استاد مذهب شافعي در عصر خود بوده که رياست تدريس، افتاء و مناظره به او واگذار گرديد که به علماي معاصر خود در مذهب شافعي چيره گشت و برتري يافت.38
ابن تيميّه همواره با طرح نظرات انحرافي خود،موجب التهاب و تشنّج در جامعه اسلامي مي‌شد، تا اينکه در سال 705ه.ق قضات شهر، همراه با ابن‌تيميّه در قصر نايب السلطنة حاضر شدند و کتاب “الواسطيّه” وي قرائت شد، و پس از دو جلسه مناظره با کمال الدّين بن زَملَکاني و اثبات انحراف فکري و عقيدتي ابن تيميّه، او را به مصر تبعيد کردند.

17. قاضي شافعي و محاکمه ابن‌تيميّه
بنابه نقل ابن کثير در ماه شوال سال 707 ه.ق، صوفيّه به سبب جسارت‌هايي که ابن‌تيميّه به “ابن‌عربي” کرده بود به دولت مصر شکايت کردند و داوري بر عهده قاضي شافعي گذاشته شد و مجلس محاکمه‌اي تشکيل شد، ولي مطلب خاصي عليه ابن‌تيميّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت:
“لايستغاث الّا بالله، لايستغاث بالنبي ولکن يتوسّل به و يتشفع به”.
“استغاثه منحصر به خداوند است و از پيامبر طلب ياري نمي‌توان نمود، ولي مي‌توان از او توسّل و طلب شفاعت نمود.”
ولي قاضي بدرالدّين شافعي احساس کرد که وي در قضيّة توسل، ادب را نسبت به پيامبر گرامي رعايت نمي‌کند، نامه‌اي به قاضي شافعي نوشت تا او را به مقتضاي شريعت مجازات نمايد.
قاضي شافعي نيز گفت

مطالب مشابه