منابع و ماخذ مقاله پرخاشگری، دوران کودکی، اختلال شخصیت، یادگیری اجتماعی

رفتارهای خشونت بار پدر و مادر یا افراد دیگر نیز باشند این گونه رفتار را فرا می گیرند. پس کودکان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین را می آموزند.
گاهی نیز کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند و این قربانی شدن باعث می شود که خود آنها نیز عامل خشونت شوند مانند وقتی که کودک توسط دانش آموزان دیگر مورد تمسخر قرار گیرد یا از کودک دیگری کتک بخورد و قادر به دفاع خود نباشد.
مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی نیز باعث پرخاشگری در کودکان می شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایشهایی پر از خشونت را تماشا می کنند و از این کار نیز توسط والدین بی توجه منع نمی شوند به احتمال زیاد به تقلید آنچه می بینند می پردازند.
تحقیقات انجام شده بر روی کودکان و نوجوانان حاکی از آن است که بازیهای ویدیویی خشن، پرخاشگری در کودکان را افزایش می دهد که بعضاً والدین برای سرگرم نمودن کودکان وانجام کارهای روزمره کودکان را با بازیهای ویدیویی سرگرم نموده در حالیکه از عوارض منفی آن غافل می باشند.
پس والدین، مدرسه، صدا و سیما و جامعه با بی توجهی خود در تربیت کودکان و نوجوانان می توانند عامل بروز و ایجاد نطفه خشونت در آنها گردند چرا که الگوی کودکان رفتارهایی است که آنها در اطرافشان (مدرسه، منزل، تلویزیون، دوستان، همکلاسان) می بینند.۱۵۴
نظریه یادگیری اجتماعی بر تاثیرات متقابل بین رفتار و محیط تاکید دارد، و بر الگوهایی از رفتار متمرکز می شود که فرد آنها را برای کنار آمدن با محیط در خود پرورش می دهد. الگوهایی که از راه تجربه مستقیم پاسخ های محیط فرد، یا مشاهده پاسخهای دیگران کسب می شود.۱۵۵
این نظریه بیان می کند، شیوه رفتاری که ما به نمایش می گذاریم در دوره کودکی آموخته می شود،خشونت یادگرفتی است.انسان ذاتاً پرخاشگرنیست واین شیوه رفتاری مخصوصاً دردوران کودکی از سوی والدین، برادر، خواهر، دوست آموخته می شود.تعدادزیادی از مطالعات فرضیه چرخه خشونت را تایید کرده اند بدین معنی که تجاوزو خشونت بزرگسالان نتیجه رفتارهای خشونت آمیزی است که آنها در دوران کودکی قربانی یا شاهد آن بوده اند.۱۵۶
در دهه ۱۹۹۰ نیز، آلبرت بندورا بیان کرد که غالب رفتارهای انسان از طریق مشاهده و در طول فرآیند الگوسازی آموخته می شود.۱۵۷
گفتار دوم: عوامل روانی و اکتسابی
عوامل روانی و ناپختگی و تزلزل شخصیت می تواند عاملی در بروز خشونت باشد. اینگونه افراد، ناپایداری در روابط میان فردی، رفتار، خلق و خودانگاره رااز خود نشان می دهند که یکی از پیامدهای آن بی ثباتی و ناتوانی در کنترل خشم است. و نیز عوامل اکتسابی مانند مصرف الکل و مواد مخدر مهار رفتار را در فرد کاهش می دهد. همین مسئله، زمینه ی بروز خشونت مرد به همسر را فراهم میکند. اطرافیان افراد معتاد به سبب ویژگی های شخصیتی و رفتاریی که پیدا می کنند،ایشان را طرد می کنند و تحمل آنان برایشان مشکل و غیر ممکن می شود.در نتیجه، فرد معتاد، اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و علیه خانواده و به ویژه همسرش به خشونت دست می زند.۱۵۸
بند اول: عوامل و بیماریهای روانی
عوامل و بیماریهای روانی می تواند سبب پاسخ های متفاوتی در انسان شود، که یکی از آنها خشم و پرخاشگری است.
برخی افراد به دلیل کمبود عزت نفس به خشونت دست می زنند.این افراد به قدرت و غلبه جویی نیاز دارند که با ابراز خشونت در واقع می خواهند به آن دست یابند.
افسردگی نیز عامل مهم روحی و روانی است که باعث ایجاد خشونت بر علیه زن توسط مرد می شود. کسانی که نیز شخصیت ضداجتماعی دارند یا به سادگی دست به خشونت می زنند و از آزار و اذیت دیگران احساس گناه نمی کنند از خشونت علیه دیگران پشیمان نمی شوند.
برخی افراد نیز خود بیمار انگارند، یعنی از وضع بدنی خود ناخوشایند و تنها به نفع خود برآوردن نیازهایشان می اندیشند، خشونت گرا می باشند و اینگونه افراد لجباز، بدبین و خود شیفته اند.
از دیگر عوامل و بیماریهای روانی وسواس می باشد که شخص در مورد رفتار همسر خود وسواس دارد که گاهی با نوعی سوء ظن همراه است، که باعث بروز خشونت مردعلیه زن می شود و نیز تامین نشدن نیازهای عاطفی فرد و ناکامی او در خانواده، عامل مهمی در بروز خشونت است. برای مثال، اگر زن به نیازهای جنسی مرد بی اعتنا باشد، مرد به ناکامی جنسی دچار می شود و همین ناکامی، زمینه ی روانی خشونت علیه زن را به بار می آورد.۱۵۹
اکنون برای اطلاع بیشتر مخاطبین به تفصیل به دو نوع از بیماریهای روانی در ذیل می پردازیم.
الف- ناهنجاریهای شخصیتی
اختلال یا ناهنجاری شخصیتی نوعی بیماری روانی است و مشکلاتی را در درک موقعیت ها و افراد بوجود می آورد. داشتن اختلال شخصیت یعنی شما دارای افکار سخت و ناسالم هستید و بدون توجه به موقعیت، رفتاری نادرست را انجام می دهید.
در واقع شخصی که دارای اختلال شخصیتی می باشد فاقد سلامت روانی است و سلامت روانی به معنی کمال و کامل و جامع، که نشان دهنده مقوله های تندرستی فرد کامل،تمامیت و صحت و آسایش اوست. براساس تعریف سازمان جهان بهداشت، سلامتی نه فقط فقدان بیماری و نقص عضواست.بلکه حالت رفاه کامل جسمانی،روانی و اجتماعی را نیزدر بر میگیرد.سلامت روان طبق این تعریف،مفهوم گسترده تر و فراتری از عدم بیماری دارد و نیز سلامتی موضوعی چند بعدی در نظر گرفته شده است که با سه بعد روانی، جسمانی و اجتماعی سروکار دارد.۱۶۰
اختلال شخصیتی باعث بوجود آمدن مشکلات اساسی در روابط خانگی، برخوردهای اجتماعی، کار و تحصیل می گردد. البته ممکن است شخص متوجه این اختلال در خود نباشد، زیرا به نظر خودش، تفکر و رفتارش طبیعی می باشد و دیگران را به خاطر رفتار بدشان سرزنش می کند.
و آنها ظاهراً احساس توجه و نگرانی نسبت به دیگران را درک نمی کند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت گاهی دست به خشونت های فیزیکی فرزند و یا همسر زده و یا گاهی مرتکب قتلهای آنچنانی می شوند ولی احساس پشیمانی را حتی در صورت ورود آسیب زیاد به دیگران احساس نمی کنند.۱۶۱
احتمال گرایش به خشونت و احتمال بروز ناهنجاریهای شخصیتی از بزرگسالانی که در دوره کودکی مورد بدررفتاری و سوء استفاده قرار گرفته اند بیشتر است،افراط در تنبیه کودکان توسط والدین خشن عاملی است که به این ناهنجاری دامن می زند.
عواملی مانند سابقه خانوادگی، وضعیت پایین اقتصادی – اجتماعی، در دوران کودکی دچار سوء استفاده کلامی – جسمی و جنسی باشند، مورد توجه نبودن در دوران کودکی، ناپایداری زندگی خانوادگی در دوران کودکی، اختلال رفتار در کودکی، از دست دادن یکی از والدین در دوران کودکی باعث تشدید اختلال شخصیت می شوند که از دوران کودکی شروع شده و تا بزرگسالی ادامه می یابد.۱۶۲
ب- استرس
فشار روانی می تواند سبب پاسخ های متفاوتی در انسان شود، که یکی از آنها خشم پرخاشگری است، نظریه پردازانی چون فروید می گوید که پرخاشگری یک غریزه زیستی (بیالوژیک)است. به عقیده او، نیروی نهفته ای در انسان تحت عنوان غریزه مرگ انباشته می شود،ودرصورتیکه محدود نشود، به زودی به خود تخریبگری می انجامد،فرویداین فرضیه را پیش کشید که مرگمایه با مکانیسم های نظری جابجایی، نیروی خود را به سمت بیرون معطوف می کندوبنای پرخاشگری بر ضد دیگران واقع می شود.مکانیسم دفاعی مشهور « جابجایی» که طی آن فرد خشم خودرا نه بر شخص اصلی، بلکه بر اشخاص دیگر چون اعضای خانواده تخلیه می کند،بر مبنای همین فرضیه استوار است.برخی از نظریه پردازان پرخاشگری را به عنوان یک امر فطری قبول نمی کنندومی گویند علت آن ناکامی است. آنها فرضیه ناکامی -پرخاشگری را مطرح کرده اند،که براساس آن ناکامی باعث فعال شدن سایق پرخاشگری می شودونتیجه آن آسیب رساندن به فردیا شخصیتی که باعث ناکامی گردیده، می شود. به عبارت دیگر، در اینگونه موارد خشونت یک نوع پاسخ اعتراض آمیز است که فرد نسبت به فشارهای درونی و بیرونی که به وی تحمیل شده است می دهد.
نظریه یادگیری اجتماعی دراین میان معتقد است، رفتار خشونت آمیز نه پاسخی است به یک انگیزه ناکام و نه هم نیروی نهفته که باید تخلیه شود، بلکه مانند همه رفتارها و پاسخهای رفتاری تحت تاثیر یادگیری است.این یادگیری می توانداز طریق مشاهده و یا تقلید صورت گیرد.
به عنوان مثال، نظریه « یادگیری اجتماعی» که سعی در توضیح فراگیری رفتار خشن در خانواده از طریق مشاهده یا تجربه خشونت دارد، از یک سو بر تجربه فرزندان خانواده و مشاهده رفتار خشن تاکید داشت و از سوی دیگر مطرح می کند که در خانواده ها تفاوتهایی در خصوص جامعه پذیری جنسیتی وجود دارد که باعث می شود دختران و پسران با هنجارهای اجتماعی متفاوتی جامعه پذیر شوند و هر یک نقش جنسیتی خاص خود را فراگیرند؛ نقشی که برای دختران با فرودستی، وابسته بودن به دیگران و تحمل خشونت همراه است. پسران نیز نقش جنسیتی خاص خود را با فرادستی، استقلال و مجاز بودن به انجام دادن رفتار خشن، فرا می گیرند.از سوی دیگر مشاهده شد که تقریباً در همه فرهنگهاوهمه سنین مردان نسبت به زنان پرخاشگرتر هستند.بیشتر قتل ها، تنبیهات سنگین،فشار برای رسیدن به هدف و حتی اشتغال در ورزشهای خشونت آمیز توسط مردان صورت می گیرد.بعضی از مطالعات نشان می دهد که مردان بیشتر از زنان رفتارهای خشن دارند. این خشونت هم در رفتارهای کلامی و هم در تنبیهات فیزیکی دیده می شود. به نظر می رسد که انتظارات جامعه از رفتارهای دو جنس متفاوت است و بیشتر از مردان انتظار می رود که رفتارهای خشونت آمیز از خود نشان دهند.
جدااز فرضیه های ارائه شده، تعارض ها و اختلالاتی چون اضطراب،افسردگی،عقب ماندگی ذهنی،اختلالات شخصیت،قلدری و اعتیاد به مواد مخدر بصورت آشکاری در بروز رفتارهای خشن نقش دارند.ناآشنایی و عدم درک نشانه های همچون اختلالاتی و عدم تلاش برای رفع آنها معمولاً سبب ایجاد فشار روانی و عصبانیت در میان اعضای خانواده گشته و در نتیجه باعث بروز خشونت می گردند.۱۶۳
ج- سوء ظن
یکی از مهمترین مسائل مورداختلاف زن و شوهر سوء ظن هایی است که از طرف زن یا شوهر نسبت به دیگری بوجود می اید که به طور معمول رفتار افراد شکاک با آزار و اذیت و خشونت همراه می باشد که در واقع این اختلال روانی در مردان بسیار بیشتراز زنان می باشد.متخصصان سوء ظن را به دو نوع کلی و بیمارگونه تقسیم کرده اند.بخشی از سوء ظن ها که طبیعی و اکتسابی شمرده می شودوامرمطلوبی نمی باشد زیرا نشان دهنده احساس عدم امنیت فرد و تمایل او برای مالکیت انحصاری همسرش است.گاهی بر حسب شرایط فرهنگی و قومی این قبیل

مطالب مشابه