پژوهش – تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس …

با تجربه

بی تجربه

بینش عقلانی

بینش احساسی

کم سواد ولی دانا

با سواد ولی غافل

واقف به ارزشهای زندگی

گریزان از زندگی

از مرگ برای لذت بردن از زندگی گذشته

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

به مرگ برای فرار از زندگی می شتابد

در انتهای فیلم جایگاه «ما» به دیگری تبدیل میشود زیرا کارگردان پس از طی طریق به یک روشنبینی رسیده که دیگر دنبال مثبت نمایی دیدگاه پیشین خود که دیدگاه روشنفکری بود نیست. حالا وقت آن است که جنبههایی که با تأکید بر مثبت بودنش اصرار داشت از سوی پیرمرد زیر سؤال می رود و نکات منفی آن در مقابل دیدگاه مثبت پیرمرد که جایگاه سلطه را از او سلب کرده، نمایان می شود. کارگردان به عنوان کسی که در حال بازتولید سلطه در فضای تحت سیطرۀ خود که فضای فیلم می باشد، هر کجا که میخواهد اعمال نفوذ کرده و گفتمان خود را غالب می نماید. پس با این دیدگاه که خود را روشنفکر دیروز و فیلسوف امروز به اثبات رسانده، از حد صرفاً بازنماییگر به جایگاه منتقد اجتماعی ارتقا مییابد. او در پس زمینۀ این طی مسیر سلوک خود مسائل اجتماعی دورانش را بازنمایی میکند.
از سه سرنشین، پیرمرد تنها کسی هست که در مورد آزادی در انتخاب مرگ یا زندگی با بدیعی موافق است.
از جمله مسائل دوران: کردها، جنگ، فقر، مهاجرت (هم داخلی و هم خارجی. شخصیتهای مورد گفتگو کارگر سنگتراشی، کارگرها، سرباز، مرد پلاستیک جمع کن و در واقع به جز بدیعی که توضیحی در موردش نیست همه شهرستانی یا افغانی هستند)، آوارگی، بی کاری…
در فیلم طعم گیلاس زن غایب بزرگی است. همین حضور نداشتن زن روی پرده باعث می شود در خودآگاه تماشاگر ظاهر شود و چون از محدودۀ فیلم خارج می شود می تواند در اندیشۀ بیننده بدون هیچ حد و مرزی به جریان درآید. اولین تأثیر این جریان با به وجود آمدن سؤالات حول محور زن است. چرا زن در فیلم به تصویر در نیامده است؟ آیا محدودیت نمایش زن وجود دارد؟ آیا از دید کارگردان زن باعث ناامیدی مرد و عامل خودکشی اوست، برای همین به نمایش در نیامده است؟ پشت نگاه همچین مردی به زندگی آیا زنی پنهان است؟ آیا کارگردان گرایش مردسالارانه دارد که شخصیتهای فیلمش مرد هستند؟…
جدا از این سؤالات که یافتن پاسخ برای آنها موقعیت زن را در دنیای واقعی برای تماشاگران فیلم روشن میکند، به دنبال پاسخ از سوی کارگردان می رود و اگر بینندهای مصاحبۀ کیارستمی را در مورد حضور نداشتن زن در فیلمهایش دیده باشد مطمئن می شود چون او آنطور که می خواهد نمی تواند زن را به تصویر بکشد از نمایش زنها خودداری می کند. همین مسأله باعث می شود موقعیت زن در ایران و محدودیتها و ممنوعیتهای حضور زن در اجتماع مورد توجه قرار گیرد. در این فصل نانوشتۀ فیلم زن «ما» است که با اعمال قدرت «دیگری» که فضای گفتمان جامعه را در دست دارد طرد و از گسترۀ فیلم حذف شده است.
۴-۷-۳ تحلیل گفتمان فیلم جدایی نادر از سیمین
همان طور که قبلاً نیز اشاره شد «این نوع تحلیل، مشکلات اجتماعی را مورد توجّه قرار داده و مفاهیمی چون طبقه، جنسیت، فمنیسم، نژاد، هژمونی، منافع، عدالت، نابرابری و … را بررسی می‌کند (یار محمدی،۵:۱۳۸۳ به نقل از وندایک).»
در این فیلم گفتمانهای متعددی قابل مشاهده است که میتوان فیلم را از منظر هر کدام تحلیل کرد. از جمله: ۱٫ گفتمان سیاسی (گفتمان اصلاح طلبی و اصولگرایی)، ۲٫ گفتمان اجتماعی (سنتی و مدرن) ۳٫ گفتمان طبقاتی (فرادست و فرودست)، ۴٫ گفتمان جنسیت (مردسالاری)، ۵٫ گفتمان دینی.
۴-۷-۳-۱ گفتمان سیاسی فیلم
انتخاب یک خانواده روشنفکر مدرن در مقابل خانوادۀ سنتی و مذهبی از همان ابتدا فیلم را وارد فضای کشمکش دو گفتمان اصلاحطلبی و اصولگرایی می کند. سیمین در واقع نمایندۀ آن بخشی از جمعت روشنفکر با گرایشات اصلاحطلبانه است که بعد از حوداث انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ فضای کشور را مناسب زندگی نمیدانستند، لذا یا به اجبار یا به انتخاب خود کشور را ترک کردند و یا می خواهند ترک کنند. نادر نیز نمایندۀ آن بخش دیگر این جمعیت است که معتقدند اگر چه شرایط نابه سامان است ولی باید ماند و مبارزه کرد. نادر با این که به فضای جامعه ایرانی تعلق دارد، اما این فضا را نمی شناسد. مدام سعی دارد با لجبازی فقط در همین موقعیتی که به دست آورده و ایستاده بماند. او نمی داند که در تمام این مدت سیمین چه طور از پدر آلزایمریاش مراقبت می کرده است. او جای هیچ چیز را در خانه نمی داند. اما سیمین، از شناخت است که می خواهد از این جامعه فرار کند. او به شدت احساس غربت دارد. مستقل است و ماجراجو. اوست که می داند ترمه به خاطر جدا نشدن پدر و مادرش در خانه پدری مانده، مستخدم را معرفی کرده و زودتر از نادر باخبر می شود که بچه راضیه سقط شده است. و اوست که آخر سر با راضی کردن دو طرف دعوا قائله را ختم می کند. . اگر نادر از راضیه خانم در خواست قسم خوردن به قرآن را نمی کرد، مسئله به طور کامل حل شده بود. لجبازی نادر با سیمین، درگیری حجت و راضیه را هم به اوج خودش می رساند.
از همان ابتدا بر قانون که یکی از دالهای مهم قطب مثبت فیلم است اجازۀ حضور مستمر داده می شود ولی از آنجایی که در دوران قطب منفی فیلم، قانون از محوریت خارج شده است، لذا در طول فیلم قانون یا دور زده می شود یا در حل مشکلات ناکارآمد معرفی می شود. در ضمن همان سکانس اول فیلم متوجه می شویمg> قانون مراجعینش را درک نمی کند یا حداقل در مورد زنان از این موقعیت برخوردار است. همچنین امر قضا دیگر در حول محوریت مردم قرار ندارد و از موضع بالاتر صحبت می کند. البته این امر قضا از جنبۀ فقهی است که به این جایگاه بالاتر کشیده شده وگرنه قانون مدنی تا آخر فیلم در حاشیه قرار دارد و یا کلاً وجود ندارد. مثل قانونی که از حقوق کارگری حجت یا از حقوق سیمین به عنوان یک زن دفاع کند، وجود ندارد.
قانون در جای جای متن حضور دارد بدون آنکه به واقع بتواند مشکلی را حل کند یا تشخیص به درستی بدهد. فقط حلقه ای که زنجیر پارۀ ارتباط شخصیت های فیلم را به صورت موقت به متصل نگهداشته است. قانون در جایی دور از هر دو طرف نشسته جایی که به نظر خیلی دور از همه است. تا حدی که هر دو طرف هر کدام از دعاوی چه مسئله طلاق چه مشکل سقط جنین و مراجعات دیگر شخصیت ها با اطمینان خاطر نیست. این مورد مطرح شده نیز به دعاوی مردم در مورد رأیهایشان در دوران اعتراضات پس از انقلاب ارجاع داده میشود و قانونی که در آن زمان هم از مردم دور بود یا نتوانست با ایجاد فضای اعتمادسازی مردم را به اطمینان خاطر در مورد نتیجۀ انتخابات برساند.
این موضوع که چه کسی مقصر اصلی است بارها در طول فیلم تکرار می شود. در سکانسی که راضیه به آموزشگاه سیمین می رود تا او را از دادن پول برحذر کند، سیمین در واکنش به حرفهای راضیه که وضعیت نامتعادل شوهرش را توضیح میدهد، می گوید: «شوهر من چه تقصیری دارد؟ بیا ببین زندگی نا چه وضعی شده.» و بعد از آن راضیه تقصیر را به گردن می گیرد. در حالی که از دید تماشاگر او نیز مقصر نیست.
در صحنهای در دادگاه نادر به ترمه قول می دهد که مادرش را برگرداند، ولی وقتی می خواهد دستش را به نشانۀ وفای به قولی که داده است بالا ببرد، دست او که با دستبند به دست سربازی بسته شده، بالا می آید. در واقع از همان صحنه می توان پی برد که نادر حتی اگر بخواهد هم بخاطره بسته شدن ناخواسته به قراردادهای از پیش تعیین شده، نمی تواند به قولش عمل کند. دستبند اشاره به اسارت و نبود آزادی دارد. آزادی که اگرچه به نظر می رسد بخاطر برخورد خود نادر از او سلب شده است، ولی در واقع این رفتارهای اجتماعی راضیه، که نمادی از مذهب است، آزادی را از نادر سلب کرده است. به نظر می رسد آزادی را دین و قرار دادهای اجتماعی مخدوش کردهاند. بنابراین خواسته یا نخواسته در معرض از دست دادن آزادی هستیم. نادر بخاطر شرایطی که سیمین به وجود آورده و رفتارهای خودش، حجت بخاطر نداشتن منطق و کنترل بر رفتارش، راضیه به خاطر اعتقادات و بیمسئولیتی. کارکرد قانون هم این است نه تنها به خاطر جرم ثابت نشده آزادی را از شخصیتها می گیرد، بلکه با کوچکترین لغزش آنها را با مجازات حبس کوتاه مدت که همان سلب آزادی موقتی است تهدید می کند.
رنگ کاشیهای آشپزخانۀ نادر سبز است. فضایی که بیشتر گفتگوها و بحثها در آن شکل میگیرد. در پس زمینۀ شخصیتها هنگام صحبت، رنگ سبز به صراحت به رنگ سبز نماد اصلاحطلبان در انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری ارجاع مییابد. رنگی که مدتها پوشیدن و استفاده از آن نشان از یک گفتمان مخالف داشتن محسوب میشد. یکی از صحنههای گفتگو در فیلم بین نادر و سیمین در آشپزخانه با پسزمینۀ رنگی سبز صورت میگیرد که نه تنها طولانیترین گفتگوی فیلم بین آنهاست، بلکه بارمعنایی اصلی فیلم را نیز با خود دارد.
نادر منطقی صحبت می‌کند و در تمام مدت حتی زمانیکه عصبانی است سعی می کند از اصولی که باور دارد تخطی نکند. او حتی با سیمین اگرچه در یک ردۀ اجتماعی قرار دارد، ولی رفتار و گفتمان متفاوتی دارد. این گفتگو زمانی صورت میگیرد که سیمین سعی می کند موافقت او را برای دادن پول به حجت و گرفتن رضایت جلب کند، به سیمین می گوید «من تا به خودم ثابت نشه مقصرم، زیر بار نمیرم… من نگران بچهامم. – بچهات می خواد همین جا زندگی کنه. باید همین جا هم باشه یاد بگیره. – چی رو یاد بگیره لج و لجبازی و دعوا رو؟ -نه! یاد بگیره مثل تو ترسو بار نیاد، فردا هر کی دو تا داد کشید سرش، جا بزنه… اونم فهمیده پیش کی باید داد و هوار کنه. چرا پیش من نمیاد تهدید کنه؟ – آره من ترسوام!» نادر به طرف در می رود و آن را می بندد. انگار حقیقتی در مورد سیمین را که می داند با حضور خود سیمین، برای بیننده فاش می کند. – ببین تو می دونی مشکلت چیه؟ هر وقت هر مشکلی پیدا کردی تو زندگی، جای اینکه وایسی مشکلت رو حل کنی یا فرار کردی ازش یا دستات رو بردی بالا تسلیم شدی.» سیمین که با همان ویژگی مورد نظر نادر، انگار کاملا دستهایش ار بالا برده است و فقط در جواب می گوید «درسته، درسته.» نادر که از ابتدای فیلم همیشه خود را حق به جانب می دانسته و به تماشاگر نیز معرفی کرده است، برای سؤال بی جواب ماندهای که قاضی در ابتدای فیلم از سیمین پرسیده بود هم، جوابی با دیدگاه شخصی خود ارائه می دهد. «ببین تو یه کلمه به من بگو واسه چی می خوای از این مملکت بری، ها؟ می ترسی وایسی! و سیمین هم به بیننده یادآوری می کند شجاعت او در اداره بی کم کاست زندگی قابل مشاهده است. اگر او نه ایستاده و نجیگیده پس چطور زندگی تا به اینجا با مدیریت او به خوبی پیش آمده است. سیمین مثل نادر صبح نرفته سر کار و بعد از ظهر برگردد همه چیز مهیا باشد تا حدی که حتی جای وسایل خانه را نداند. او نزدیکتر از نادر، که حتی در محل کارش هم از پشت شیشه با مردم اطرافش در ارتباط است، با مردم در ارتباط بوده و حقیقت آنچه در جامعه رخ می دهد را،
درک کرده است. آیا می توان درگیر روابط پیچیده انسانی شد ولی نجنگید؟ لذا با ظرافت در اشاره ضمنی می گوید –ببخشید یه هفته نبودم نتونستی خونه رو اداره کنی. – من نتونستم دیگه مسئولشم خودمم…» در این تقابل نقطه های پنهان شخصیت سیمین و نادر آشکارتر می شود.
پس از انتخابات به نوعی اختلاف بین اصلاح طلبان به وجود آمد. دستهای که از آرمانهای اولیه بریده بودند و ترجیح دادن از کشور خارج شوند و گفتمان اصلاح طلبی را در چیزی جز اصلاح شرایط نمی دیدند لذا ماندن به طریق پیشین را برگزیدند. نادر نمایندۀ گفتمان آن بخش از اصلاحطلبی است که ماندن و با شرایط روبرو شدن را اصل اصلاحات می دانستند. ولی سیمین نماینده دسته اول می باشد.

بخصوص که در جواب ترمه که از او می خواهد در دادگاه بگوید موقع هل دادن راضیه یادش نبوده او حامله است، می گوید – قانون این چیزها هالیش نیست. می گه، یا می دونستی یا نمی دونستی.» متوجه می شویم او نیز به اندازه سیمین از ناکارآمدی قانون اطمینان دارد. در مقابل این دو شخصیت، حجت را می بینیم که مطمئناً بدون مشترکاتی که بین نادر وسیمین است، تقابل او با نادر، شدیدتر از تقابل سیمین با نادر خواهد بود. حرف‌های بی‌ربط و زود از کوره در رفتن ویژگی ثابت او در فیلم است. از بازپرس می‌پرسد «چرا باید ضامن داشته باشیم؟» بازپرس می‌گوید «طبق شکایت متقابل ایشان.» او جواب می‌دهد «غلط کرده». حرف‌هایش پر از حالت‌های بی‌منطق بودن مردم بیسوادی که وقتی دادگاه می‌روند نمی‌دانند چه بگویند و همچنین به قول خودش خوب حرف زدن بلد نیستند، است.
سیمین بعد از دعوای انتهایی از ترمه می خواهد که با او بیاید. ترمه گریه می کند و می پرسد: «شما مگه نگفتید جدی نیست؟!» . پدرش می گوید: «جدی شد!» و همین دلیلی می شود که ما متوجه جدایی آنها بشویم. دعوایی که هرگز زاویه های تاریک زندگی آنها را نشان نمی دهد بلکه انسانهایی را که آنچه در بستر اجتماع از پیش نهاده شده است، آنها را به جدایی میکشاند.

«ما» اصلاح طلبی «دیگران» اصولگرایی
خواهان آزادی برای خود و دیگری
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

سلب کنندۀ آزادی از خود و دیگری

خواهان قانون مدنی

خواهان قانون فقهی

اتکا به عقل

ارجاع به روحانیت

انتخاب را حق همه می داند

به تقدیر و خواست خدا پناه می برد

به او اتهام می زنند

بدون یقین اتهام می زند

در سکانس آخر این قاضی است که به ترمه حق «انتخاب» می دهد و این در واقع به نوعی تأکید بر حق قانونی «انتخاب» برای نسل آینده است. دال انتخاب که ارجاع ضمنی به دوران انتخابات دارد از جمله دالهای معنا بخش دوران انتخابات سال۸۸ میباشد. در طی آن دوران مفاهیمی چون «انتخابات سالم» و «انتخاب آزاد» بارمعنایی زیادی پیدا کردند. انتخاب در ابتدای فیلم به سیمین ارجاع دارد که بین رفتن به خارج از کشور و ماندن، رفتن را انتخاب کرده است. سپس پای انتخاب نادر به میان میآید که ماندن پیش پدر را به رفتن به جای رفتن با سیمین انتخاب میکند. در همان صحنۀ اول قضیۀ انتخاب ترمه نیز مطرح میشود، ولی در غیاب ترمه پدر، اظهار میکند دخترش به خاطر وابستگی عاطفی که به وی دارد ماندن در ایران را انتخاب کرده است. در اینجا پای بحث دیگری به میان کشیده میشود که در فضای گفتمان دوران انتخابات مطرح بود. مسألهای که از زبان نادر و سیمین در فیلم مطرح می شود. سیمین معتقد است ترمه نمیفهمد وگرنه ماندن را انتخاب نمیکرد؛ ولی نادر به فریاد میگوید «…چرا میگی نمیفهمه؟! یازده سالشه. چرا نمیفهمه؟! … هیچکی هیچی نمیفهمه، فقط تو میفهمی.» – «نه توئی که همه چیز رو میفهمی!»
به یاد داشته باشیم ترمه یازده ساله با گفتمان اصلاحات که در سال ۷۶ به صورت کاملا تعریف شده مطرح شد، همسن است. از طرفی او نمایندۀ نسل آینده است که باید به انتخابش اعتماد کرد. ولی انتخاب نهایی به طور مستقیم با حضور خود ترمه در حضور قانون به او داده میشود. همانطور که شاید در انتخابات دوره بعد این نسل همسن اوست که با اضافه شدن به جرگۀ شرکت کنندگان انتخابات سنگینی کفۀ ترازو را به نفع جریان مخالف سنگین خواهد کرد. حضور او در کنار گذشته و سنت اصیل ایران برای ادامه حیات کشور ضروری به نظر میرسد.
۴-۷-۳-۲ گفتمان اجتماعی (سنتی و مدرن)
یکی از ویژگی هایی که این فیلم به عنوان متن، از فرامتن یعنی جامعه کنونی ایران بازنمایی می کند، تقابل بین دو دیدگاه سنتی و مدرن است. که اولی را نادر و دومی را سیمین تداعی می کند. سیمین به عنوان شخصی که به راحتی از هر مشکلی می گذرد و در بیشتر موارد سعی می کند این مشکلات را با پول حل کند به وضوح نشان می دهد که انعطاف در برابر مسائل دارد و یا گاهی عقب نشینی می کند تا از کشمکش جلوگیری کند. اما نادر در نقطه مقابل سیمین کسی است که در طول فیلم به اصولی پایبند است که باور دارد به نسل بعد از خود هم باید آن را منتقل کند به هر قیمتی که باشد. در نهایت هم کل زندگیاش سر همین باور از هم می پاشد ولی قدمی به عقب نمی کشد.
در تحلیل این فیلم باید خاطر نشان کرد گفتمان سنتگرا به عنوان گفتمانی کلان و بعضاً غالب همگام با تجددگرا که گفتمانی خُرد محسوب میشود به کار میرود. بازنمایی زن در دهۀ معاصر تغییر چشمگیری داشته که این تغییرات در موارد مختلفی چون: میزان حضور زنان در فیلمها، کیفیت مشاغل، نوع پوشش، طبقۀ اجتماعی، نوع بهرهگیری از محصولات فرهنگی، نوع مهارتهای فردی.
عرف اجتماعی که ریشه در سنت دارد بارها در اشارات ضمنی قابل بازیابی است. اما این عرف تا جایی که میان کشمکشها به مجادله کشیده نشده است به نظر مطلوب به نظر می رسد. ولی وقتی راضیه به خاطر این عرف با دروغ کار کردنش را پنهان می کند یا حجت بخاطر اینکه نادر به نگفته همسرش در خانۀ آنها مشغول به کار است در حالیکه همسرش در خانه نیست و مواردی از این دست، عرف سر منشأ اختلاف و در گیری می شود.
در فیلم پدر نادر پیر است پس در جایگاه پیشین تعریف میشود. پدر سنت است ولی سنت پیشین،
که متفاوت با سنت از هم گسسته و تجزیه شدۀ امروز است که در تقابل و ترکیب با گفتمانهای مذهبی و مدرن تغییر شکل داده است. ولی با این حال او پیشینهای است که تنها راه ارتباطیاش با امروز، سیمین معرفی میشود. دست سیمین تنها دستی است که او با اصرار و میل خود آن را رها نمیکند و او تنها کسی است که میداند رفتن سیمین رفتن تلخی خواهد بود. پس در حالیکه حتی ترمه با وجود تمام عشق وعلاقهای که به مادرش دارد مانع رفتن مادر نمیشود، او با وجود ناتوانیاش این کار را انجام میدهد. شاید چون او در گذشته توان رها شدن دستها و گذشتن از همدیگر را دیده است. او حافظۀ تاریخی ایران است و میداند آنچه که ما را از هم جدا میکند از همین اشتباهات کوچک شروع میشود. سیمین می رود و پدر دیگر سخن نمی گوید، چون دیگر طرف گفتگوی خود را از دست داده است. زن برای همیشه می رود و پدر برای همیشه می میرد. نسل روشنفکر امروز از گذشته جدا می افتد و این گذشته است که از دست می رود. ولی آینده که ترمه دختر خانواده نمایندۀ آن است از اصول دور می افتد. اصولی که او را پرورانده و به باور رسانده است، ولی به وقت عمل نتوانسته خود را به اثبات برساند. نسل جوان آینده، که گذشته را از دست داده است، در اصول و سنت هم صداقتی را که خود آن اصول به او باورانده را نمی بیند. پس با نسل روشنفکری همسو می شود و خانه را ترک می کند. اما چقدر می تواند منتظر بماند تا سنت او را دریابد؟ بنابراین باید دست به انتخاب بزند. چه کسی را انتخاب می کند پدری که نتوانست دو روز از پدرش نگهداری کند، پدری که نمادی از سنت های گذشته است؟ در واقع با این دیدگاه می توان نتیجه گرفت که ترمه مادر را انتخاب می کند. ولی به واقع حرف کارگردان این انتخاب نیست. تأمل به این انتخاب است و به رسمیت شناختن این انتخاب.