پایان نامه نقص و ضعف در مهارت هاي پردازش اطلاعات بينائي

در هنگام برخورد با تمام كساني كه به مراكز توانبخشي و خدمات روان شناسي و مشاوره مراجعه مي كنند ،‌ متخصصين كار با كودكان بايد در حين ارزيابي كودك ،‌ عملكرد بينائي او را نيز كاملاً‌ مورد توجه قرار دهند و چنانچه هرگونه علامت و يا نشانه مشكوكي در رابطه با نقص بينائي مشاهده كردند او را به متخصص بينائي سنجي ارجاع دهند . كودكان با نارسائي هاي ويژه در يادگيري به ويژه كودكان حساب نارسا و نارسا خوان از جمله مراجعيني هستند كه در مهارت هاي پردازش اطلاعات بينائي بعضاً‌ به ميزان زيادي مشكل دارند و اين مشكلات و نقايص در عملكرد تحصيلي آنها كاملاً‌ مؤثر است ( آندرياس [1] ،‌ 2005 ،‌ گاردنر ،‌ 2000 ).

علائم زير كه نشان دهنده ضعف و كاهش توانائي در مهارت هاي پردازش اطلاعات بينائي است در كودكان با نارسائي ويژه در يادگيري نيز مشاهده مي شود ،‌اين علائم عبارتند از :‌

1 )‌ماليدن بيش از حد چشم ها توسط كودك

2 )‌كودك در هنگام خواندن و يا تماشاي تصاوير كتاب ،‌ گاهي اوقات يك چشم خود را
مي گيرد .

3 )‌شكايت از سردرد و  خستگي در هنگام خواندن و نوشتن جملات كتاب و يا حل مسائل رياضي .

4 )‌بي توجهي ،‌كاهش دقت و عدم تمركز در خواندن و يا حل مسائل رياضي .

5 ) نگهداشتن بيش از حدّ‌ اشياء نزديك به چشم .

6 )‌نزديكي بيش از اندازه به تلويزيون .

7 ) ضعف در تعقيب بينائي اشياء .

8 )‌ترس از محيط جديد .

9 )‌اجتناب از تكاليف بينائي نظير ترسيم و نوشتن و يا حل مسائل رياضي .

10 )‌ضعف در يادآوري اشيائي كه به كودك نشان داده مي شود .

11 )‌ناتواني در تشخيص چهره ها

12 )‌اشكال در تقابل و تعامل اجتماعي

13 )‌خسته شدن كودك در انتهاي روز و پس از انجام تكاليفي چون رياضي ،‌ خواندن و نوشتن .

14 ) حساسيت نسبت به نور.

15 )‌از دست دادن دقت و توجه به مرور زمان

16 )‌حركات شديد سر

17 )‌اختلال در انجام برخي كار هاي روزمره زندگي كه مستلزم ديد سه بعدي است (‌نظير ريختن آب در ليوان )‌.

18 )‌آهسته و كم رنگ كپي كردن اشكال در هنگام نقاشي

19 )‌استفاده بيش از حد از پاك كن

20 )‌ناتواني در تشخيص چپ و راست از يكديگر

البته لازم به ذكر است كه لزوماً‌ همه علائم فوق در كودكان با نارسائي ذهني و اختلالات يادگيري مشاهده نمي شود و قبل از هر اقدامي در رابطه با درمان و بهبود اين مشكلات ،‌ درمانگر بايد از صحت و سلامت و تندرستي ساختمان چشم و كاركرد آن مطمئن شود .

آزمون هاي زير جهت تشخيص نقايص ،‌ مشكلات و اختلالات در مهارت هاي پردازش اطلاعات بينائي مورد استفاده قرار مي گيرند :

1 )‌آزمون تشخيص چپ و راست پياژه براي كودكان 5 الي11 ساله .

2 )‌آزمون بندر گشتالت براي كودكان 5 الي 12 ساله .

3 )‌آزمون پيشرفته ادراك بينايي فراستيگ براي كودكان 4 الي 9 ساله .

4 )‌آزمون مهارت هاي ادراكي بينائي [2]‌

5 ) آزمون رشدي يكپارچگي بينائي  حركتي بيري [3]‌‌(فراستيگ [4]‌،‌1992 ‌، به نقل از
تبريزي ،‌1375 ،‌ فرهبد ،‌1384 ،‌ كيس اسميت ،‌ 2001 )

مشكلات كودكان حساب نارسا در مهارت هاي پردازش اطلاعات بينائي

متخصصين و پژوهشگران بسياري از مطالعات و بررسي هاي خود دريافته اند كه كودكان حساب نارسا گرچه از ديد كافي يا قدرت بينائي لازم برخوردارند اما در تشخيص ،‌ درك و به طور كلي پردازش اطلاعات بينائي مشكلاتي دارند . شناسايي و تصحيح مشكلات اين گروه از كودكان در تشخيص و ادراك بينائي به علت بستگي كه اين امر با موفقيت در توانائي خواندن با بهره گرفتن از روش « نگاه كردن و گفتن » دارد و نيز ارتباط آن با درك مفاهيم كمي چون انتقال ، مجموعه تهي ،‌ تميز راست و چپ و مرتبه مربوط به اعداد حائز اهميت است . به عنوان نمونه در زبان فارسي ،‌ رياضيات از چپ و راست نوشته شده ولي عمال مربوط به جمع ،‌ تفريق و ضرب از سمت راست به چپ و عمل تقسيم از چپ به راست انجام مي گيرد . اين مسائل ممكن است سبب سردرگمي و گيجي كودك شود و نيز اختلال در ادراك و پردازش بينائي نظير توانائي در تشخيص  اشكال هندسي از يكديگر ،‌ادراك درست حجم اجسام ،‌ درك تفاوت هاي موجود بين اعداد ،‌ تشخيص مجموعه ها،‌ درك موقعيت مكاني اعداد و ….. كه زيربناي بسياري از مفاهيم موجود در رياضي را تشكيل مي دهد مي تواند موجبات اختلال در اين خصوص را فراهم كند
(‌ سيف نراقي و نادري ،‌1384 ).

بر اساس بررسي ها و مطالعات انجام گرفته ،‌ ضعف در حافظه بينائي و تجسم اختلال در رياضي و محاسبه را به دنبال دارد به عنوان نمونه ،‌ كودكي كه نمي تواند شكل اعداد و نمادها را به خاطر بسپارد و در هنگام ضرورت از آنها استفاده كند دچار مشكلات جدي در رياضي يا همان حساب نارسائي مي شود . علاوه بر اين كودكان حساب نارسا در ادراك فضائي نيز مشكل دارند . به عنوان نمونه اين كودكان در ادراك مفاهيمي چون بالا و پائين ،‌چپ و راست ،‌جلو و عقب ،‌ زير و رو ،‌ شروع و پايان و دور و نزديك دچار سردرگمي شده و اين مسائل در تصوير ذهني از نظام اعداد و نمادهاي رياضي اختلال ايجاد مي كند كه سبب مي شود اين كودكان نتوانند فاصله بين اعداد و مكان آنها را تشخيص دهند . به عنوان نمونه ،‌ كودك حساب نارسا در تشخيص اين كه آيا عدد 5 به 2 نزديكتر است يا به 9 دچار مشكل مي شود و يا اين كه اين كودك نمي تواند در ترسيم يك آدمك ،‌ اندامها را در ارتباط درست با يكديگر و نسبت درست ترسيم كند (‌ منشي طوسي ،‌ 1370 ،‌ عليزاده ،‌ 1373 ).

نكته مهم در مشكلات كودكان حساب نارسا در درك روابط فضائي اين است كه در موارد بسياري ،‌ يادگيري كودكان خردسال از طريق بازي با اشيائي نظير ظرف ،‌ جعبه هائي كه درون يكديگر قرار داده مي شود و …… صورت مي گيرد . و اين بازي ها همگي به رشد حس فضا ،‌ ترتيب  توالي ،‌ رديف كردن ،‌طبقه بندي كردن و در كل به تقويت مهارت هاي بنيادين محاسبه كمك مي كند . اما والدين كودكان حساب نارسا اغلب گزارش مي كنند كه اين كودكان نظير كودكان پيش دبستاني يا دبستاني با مكعب ها ،‌ جور چين ها ،‌ الگوها و يا اسباب بازي هاي ساختماني بازي نكرده و يا از آنها لذتي نمي برند . در واقع مي توان گفت كه اين گروه از كودكان ممكن است تجربيات اوليه يادگيري اعداد و نمادها را كسب نكرده باشند . در ضمن اين كودكان كه به علت اختلال در درك روابط فضائي در فهم اعداد ضعيف اند ،‌تصوير نادرست و مبهمي از بدن خود داشته و ممكن است قادر به حركت ارتباط اساسي اعضاي بدن نباشند . هنگامي كه از آنها خواسته مي شود تا تصوير فردي را نقاشي و يا ترسيم كنند ممكن است كه پاهاي آدمك را بسيار از هم دور و يا كاملاً‌ بهم چسبيده و يا بدون سر و تنه ترسيم كنند . علاوه بر اين اختلال در درك روابط فضائي موجب مي شود كه كودكان حساب نارسا نتوانند توانائي غير چرخش و وارونگي اشياء‌ را داشته باشند( لرنر [5]‌ ،‌ 1996 ،‌دانش ،‌1384 ).

بررسي ها نشان داده كه كودكان حساب نارسا به علت مشكلات حافظه بينائي و تجسم ،‌اغلب نظام زيربنائي اعداد را متوجه نشده نمي توانند اعداد را به سرعت به خاطر بسپارند . در دانش آموزان كلاس هاي چهارم و پنجم دبستان ،‌حافظه بينائي در يادگيري هندسه بسيار مهم است زيرا مستلزم به خاطر سپردن اشكال هندسي مختلف و نيز تعداد زواياي يك  شكل است . علاوه بر اين كودكان حساب نارسا در درك ثبات شكل ،‌تشخيص شكل از زمينه و هماهنگي چشم و دست نيز مشكل دارند و نمي توانند كه نمونه اي خاص از اعدد را از بين مجموعه اي از اعداد تشخيص دهند و يا شكل هندسي معيني را از بين ديگر اشكال پيدا كنند . بسياري از اين كودكان نيز نمي توانند نماد اعداد و يا  اشكال هندسي و نمادهاي رياضي را به علت مشكل در هماهنگي چشم و دست بدرستي ترسيم كنند ( لرنر ،‌1997 ،‌كيس اسميت ،‌ 2001 ،‌فرهبد ،‌1384 ).

 

 

فرايند يادگيري رياضي در كودكان حساب نارسا

يادگيري رياضي و عمليات محاسبه فرايندي است تدريجي كه در مغز رخ مي دهد . مساله صرفاً اين نكته نيست كه كسي رياضي بلداست يا بلدنيست . يادگيري رياضي در واقع چون پيوستاري است كه به تدريج تحكيم يابد . نكته اساسي و مهم اين است كه واكنش رياضي و مسير يادگيري به تدريج از يادگيري عيني به يادگيري انتزاعي ، از معلومات ناقص به كامل و از تفكر نظام نيافته به تفكر نظام مند تبديل مي شود . به همين دليل براي كمك به گذر دانش آموزان حساب نارسا از يادگيري عيني به انتزاعي در رياضي پيشنهاد مي شود كه آموزش رياضي در سه سطح متوالي صورت گيرد . اين سطوح عبارتند از :

  • سطح عيني [6] : در اين سطح يا مرحله ، كودك ازوسايل و ابزار واقعي نظير اشياء دور  و برش چون سنگ و قطعات چوب ، جعبه ها و مكعب رنگي يا خمير اسباب بازي استفاه مي كند . يعني براي رسيدن به پاسخ عددي مطرح شده  مي تواند با دست آنها را لمس كرده ، يا حركت و عدد وبه كارگيرد .
  • سطح تصويري[7] : وقتي دانش آموزان حساب نارسا در سطح قبلي تقويت شده و مهارتهايي را ياد گرفتند آموزش به سطح نيمه عيني ياهمان تصويري تصويري پيش مي رود . در اين مرحل هنگام حل مسائل ، دانش آموزان تصاوير ونقاشي و رسم علائمي روي كاغذ براي نشان دادن اشياء عيني استفاه مي كنند .
  • سطح انتزاعي[8] :در اين سطح كودك حساب نارساقادر است بدون كمك اشكال تصويري وفقط با كمك اعداد مسائل رياضي رو حل كند ( ميلر ، 1966 ، لرنر ، 1997)

 

 

راهبردهاي آموزش مفاهيم رياضي به كودكان حساب نارسا

بازپروري يا بهبود مشكلات رياضي در كودكان حساب نارسا بايد پس از تشخيص دقيق و ظريف نوع اختلال ميزان شدت آن و احتمالاً علت اختلال شروع شود . براي آموزش مفاهيم رياضيات به كودكان بايد مواظب رشد لازم ساختارها و سازمانهاي كيفي و ذهني (ساختارهاي رشد شناختي ) آنان بوده يعني كودك بايد پايه هاي اساسي لازم و پيش نياز براي درك مفاهيم رياضيات را كسب كرده باشد تابتواند به استدلال بپردازد در غير اينصورت يادگيري كودك از مفاهيم رياضيات به صورت ” طوطي وار ” انجام مي شود به عنوان مثال براي آموزش جمع و تفريق ، كودك بايد به تساوي جزء به جزء  يا ادراك تك رابطه اي (تناظر يك به يك ) ، مفهوم عدد و نگهداري ذهني عدد رسيده باشد ( نادري و سيف نراقي ، 1373).

آموزش مفاهيم رياضي بايد از اشياء و مواد واقعي قابل لمس و مشاهده و درواقع به طور عيني شروع شود ، به عنوان نمونه براي درك مفهوم اعداد بايد كميتهاي منفصل مثل مهره ، ژتون ، مكعب رنگي و …. را كه كودك مي تواند آنها را دستكاري كند ، بشمارد و يا از آنها دو يا چند دسته مساوي ، بزرگتر و كوچكتر و بيشتر به وجود آورد شخص كرد و آنها را به كار برد . در اين مراحل كودك بايد بتواند اشياء واقعي نظير صندلي، قاشق ، ميز ، كتاب ، مواد ، تخم مرغ ، شكلات ، توپ ، و …. را شمرده و كمتر ، بيشتر و يا مساوي بودن آنها را اعلام كند .

پس از درك مفهوم عدد با استفاده ازمواد ملموس ، كودك بايد بتواند تصاوير اشياء بشمارد . در مرحله بعدي و پس از كسب تجربه لازم در سطح تصاوير اشياء آموزش كودك بايد با استفاده ازنمادها يا نشانه هاي مربوط به رياضي پيگيري شود . به عنوان نمونه استفاده از نماد عددي « 2» يا نشانه كلامي « دو» به جاي دو توپ واقعي يا دو تصويرتوپ آغاز شده و اين مفهوم انتزاعي براي كودك تثبيت شود .

نكته اساسي اين است كه در آموزش رياضي به كودكان حساب نارسا بايد تاكيد به خود آموزي آنان باشديعني بايد شرايطي براي آنها فراهم شود . كه ضمن هدفمند بودن هر تكليف خواسته شده خود كودك به معنا و مفهوم رياضي و محاسبه پي ببرد . در اموزش اين كودكان بايد از وسايل متعدد و تنوع آموزشي يا كمك آموزشي براي تسهيل روند درك مفاهيم مربوط به رياضيات استفاده شود . به عنوان نمونه استفاده از وسايلي چون خمير، گل ، سفال ، شن وماسه ، آب و حتي انواع خوراكي ها پيشنهاد مي شود و در مواردي كه علت حساب نارسائي ضعف در هماهنگي حركات ، كوتاهي دامنه توجه تمركز ، ضعف در حافظه و ادراك ضعيف بينائي و يا شنوايي است ، اجراي فعاليتهائي جهت بازپروري و توانبخشي و نيز استفاده از رويكردهائي چون رويكرد دركي حركتي كپارت ، رويكرد يكپارچگي حسي ، روش چند حسي فرنالد، دومن دلاكاتو توصيه مي شود . نكته ديگر اينكه در آموزش رياضي به كودكان حساب نارسا حتماً بايد مفاهيم و مهارتهاي بنيادين رياضي ازساده به دشوار تنظيم و طبقه بندي شود (عليزاده ، 1385 ، سيف نراقي ونادري ، 1384 ، لرنر ،‌1977 ، ميلر، 1966).

 

 

 

 

نقش هنر در پردازش وادراك بينايي

انوع برنامه هاي هنري ونيز هنر درماني به وي‍ژه استفاده ازهنرهاي تجسمي مي تواندبه طرق گوناگون در بهبود كودكان با مشكلات ادراك بينايي موثر باشد و معمولاًبهتراست كه فعاليتهاي هنري چون موسيقي ،نقاشي و سفالگري به گونه اي باشدكه متناسب با نيازها و نقاط قوت و ضعف دانش آموزان بوده و مشكلات ادراكي آنها را حل كند . بهبود هماهنگي حركتي و ادراك بينايي اعتماد به نفس كودكان يا نارسائي در يادگيري را تقويت كرده و توانايي آنها را براي بيان خلاقيت شان در هنرهاي كلامي و تجسمي افزايش مي دهد. زمانيكه دانش آموزان با نارسائي هاي ويژه در يادگيري به ويژه دانش حساب نارساو نارساخوان تلاش مي كنند تا خود را از طريق هنر بيان كنند ، مشكلات در پردازش اطلاعات و يا همان مشكلات ادراكي سد راه آنها مي شود . اما خودهنر به ويژه هنرهاي تجسمي چون نقاشي وسفال مي تواند موجبات تخليه هيجاني را براي افراد فراهم كرده و به تدريج با افزايش دامنه توجه و تمركز روي افزايش ادراك بينائي موثر باشد ( اوهلين [9] ، 1979،آندرياس ، 2005 ، هانلي [10]، 1992).

در سال 1996 ، بنا به گزارشات رسيده ، 10 درصد جمعيت ايالات متحده امريكا مبتلا به ناتواني يادگيري تشخيص داده شدند . كه از ميان آنها 5 درصد دانش آموزان مدارس دولتي به مراكز مشاوره توانبخشي و روانشناسي ارجاع داده شدند . ونياز روز افزون به ارائه خدمات وي‍ژه براي آنها ايجاد شد و چون اغلب دانش آموزان با نارسائي ويژه دريادگيري در خواندن ، نوشتن ورياضيات مشكلات زيادي دارند ، مشكلات ديگري چون عدم هماهنگي چشم و دست ، مهارتهاي ضعيف پردازش اطلاعات بينايي بر اساس مطالعات و بررسي هاي گوناگون مشخص شد و اين مهارتها همگي از جمله مهارتهايي هستند كه مستقيماً با خواندن ، نوشتن و رياضي ارتباط دارند ( تامپسون[11] و ليون[12] ، 1997 ، آندرياس ، 2005).

براي درمان مشكلات ناشي از نارسائي هاي ويژه در يادگيري ، راهبردهاي زير در دانش آموزان حساب نارسا ، نارسا خوان و نارسا نويس بسيار كاربرد دارند.

  • راهبردهايي جهت تقويت نقاط ضعف و قدرت و توانمندي هاي دانش آموز با ناتواني يادگيري
  • استفاده از جملات كوتاه و واژگان و مكالمه ساده
  • ايجاد ساختاري ساده در هنگام خواندن ، نوشتن و محاسبه
  • ايجاد فضاي مناسب جهت افزايش اعتماد به نفس
  • ايجاد انعطاف پذيري در رويكردهاي كلاس درس
  • استفاده از روشهايي براي ترميم مشكلات و تفهيم بيشتر مواد درسي (استفاده از رنگ ، اسباب بازي ، خمير بازي ، گل سفال ، مواد طبيعي چون شن و ماسه )
  • ايجاد تقويت مثبت مهارتهاي اجتماعي مناسب درخانه و محيطهاي مختلف
  • تشخيص اينكه دانش آموزان با نارسايي يادگيري بتواند بخوبي از زمان استفاده كنند .

اين راهبردهاي يادگيري در قالب يك برنامه هنردرماني يا آموزش هنر براي دانش آموزان مذكور قابل اجرا هستند تا از طريق آنها بتوان موارد زير را انجام داد:

  • تشخيص مهارتهاي رشد هنر در دانش آموزان با ناتواني يادگيري كه مشكلات ادراك بينايي را تجربه مي كنند .
  • استفاده ازفعاليتهاي هنري براي بيان نيازهاي عاطفي ـ هيجاني و آموزش كودكان خردسالي كه درمعرض ناتواني هاي يادگيري هستند(آندرسون [13]،2002).

 

رشد نقا شي و ترسيم وناتواني هاي يادگيري

براي تعيين سطوح مهارتهاي هنر نقاشي ، پژوهشها و مطالعات مربوط در اين زمينه كه درگذشته انجام شد ، را مي توان مورد بازنگري و توجه قرار دارد .براي اولين بار در سال 1957 ميلادي لوون فلد [14] سه سطح رشدي بالا ، پائين و متوسط براي مهارتهاي ترسيمي كودكان تهيه كرده و شرح داد كه اولين مرحله كه در سنين 2  تا 3 سالگي رخ مي دهد . مرحله خط خطي [15] كردن است كه در اين مرحله تجربيات حركات بدني كودك شكل مي گيرد . كم كم در سنين 4تا 5 سالگي مرحله دوم يا مرحله كشيدن اشكال ساده هندسي به وجود مي آيد . كه طي آن كودك به ترسيم اشكال ناقص و ساده پرداخته و آنها را در ابعاد گوناگون ترسيم مي كند . در مرحله بعدي يا مرحله سوم از رشد نقاشي ، كودك كم كم به ترسيم اشكال سمبوليك ساده پرداخته و شمايي از اشكال سمبوليك و گاهي نيز تركيبي از دو شكل را ترسيم مي كند . اين مرحله معمولاً بين 5تا 6 سالگي رخ مي دهد در مرحله چهارم كودك اشكال ساده قبلي را باهم تركيب كرده و درك فضائي و تجسم او تا اندازه زيادي كامل مي شود . در اين مرحله كه كودك معمولاً 7 ساله است مي تواند با تركيب اشكال هندسي ساده نظيردايره ، مربع و مثلث ، شمائي از خانه را ترسيم كند و به والدين يا مربي نشان دهد . در مرحله آخر يا مرحله پنجم كودك كم كم اشكال پيچيده اي را نظير درخت ، جنگل ، كوه ، انسان هاي مختلف ،‌حيوانات و … را ترسيم كرده و ابعاد و تناسب را رعايت مي كند . اين تقسيم بندي توسط كلوگ[16]  نيز انجام گرفته ولي لوون فلد آنرا به تفضيل توضيح داده است . به اعتقاد پژوهشگراني چون لوول فلد، كلوگ و گوديناف ،‌ كودكان با مشكلات ويژه در يادگيري معمولاً مراحل چهارم و پنجم را به سختي پشت سر مي گذارند و گاهي نيز هرگز آنرا كسب نمي كنند  و نيز در مراحل دوم و سوم از رشد نقاشي بسيار مشكل دارند  (دادستان، 1386، لوون فلد ، 1975 ، به نقل از آندرياس ، 2005).

چاپمن [17] در سال 1987 طي پژوهش ها ومطالعات در زمينه رشد نقاشي وترسيم نشان داد كه كودكان در سن 5 سالگي بيشتر مي توانند يادبگيرند كه از ابزارهاي هنري براي ترسيم و رنگ آميزي اشكال مشخص شده  استفاده كنند ونيز قادرند كه با  قيچي اشكال هندسي كشيده شده روي كاغذ را بريده ونيز قادرند كه با گل سفال از روي الگوي خاص الگو برداري كرده و همان شكل را درست كرده و بعد رنگ آميزي كنند ، اما كودكان با ناتواني در يادگيري در سنين 7 تا 9 سال اين مهارت را آنطوركه بايد كسب نكرده اند در همين رابطه درچينك [18]  در سال 1995 طي بررسي هاي خود عنوان كرد كه كودكان با مشكلات ادراكي به ويژه مشكلات ادراكي بينايي رفتارهاي هنري خاصي را از خودنشان مي دهند ، نظير: بازسازي ضعيف شكل وترسيم ناقص ، فضابندي ضعيف اشكال به ويژه در نقاشي و سفالگري ، عدم تطابق در اندازه ها و ابعاد تصاوير مثل انسان ، چرخش و تحريف اشكال در نقاشي و ترسيمات ، تكرار خطوط و زوايا (چاپمن ، 1978، درچينك ، 1995 ، به نقل از آندرياس ، 2005).

در زمينه نقاشي كودكان با ناتواني هاي يادگيري ، پژوهشگراني چون تامپسون [19] مطالعاتي را انجام داده وبه اين نتيجه رسيده اند كه مشكلات اين كودكان بيشتر در زمينه ادراك بينايي
است . و نقايص ادراك بينايي آنها در كارهاي هنري چون : نقاشي ، ترسيم، كار با سفال ورنگ آميزي كاملاً مشهوداست . اما آموزش همين كارهاي هنري به ويژه نقاشي مي تواند علاوه بر بهبود مشكلات ادراكي ، سطح  اضطراب ، افسردگي و  انزواي اجتماعي آنها را كاهش دهد
( تامپسون ، 1996 ، به نقل از كيس [20] ، 2006)

 

پيشينه پژوهش

اولين رويكرد تاريخي مربوط به هنردرماني و آموزش هنر در زمينه كودكان با ناتواني هاي يادگيري به مطالعات و پژوهشهاي لوون فلد ، در سال 1957 بر مي گردد كه وي سطوحي را براي مهارتهاي رشد هنري كودكان با ناتواني هاي يادگيري تهيه كرد و از اين طريق و با بهره گرفتن از فعاليتهاي هنري (آموزش رنگ آميزي و نقاشي) كودكان را در 5 سطح جداگانه قرارداده و آنها را در هر سطحي كه بودند تقويت نمود و با آموزش تلاش كرد تا به مرحله بعدي راه پيدا كنند. علاوه بر لوون فلد ، نامبرگ[21] و كرامر[22]نيز دو هنردرمانگر بودند كه در جلسات هنر درماني خود از تكنيكهاي روان تحليل گرایانه نظير تداعي آزاد ، تفسير رويا و فعاليتهاي برون فكنانه نظير كلاژ و نقاشي استفاده كردند . و تاكيد آنها به فرايندهاي هوشيار و ناهوشيار از طريق هنربود ( نامبرگ وكرامر ، 1966 ، لوون فلد ، 1975 ، كيس ودالي ، 2006)

از اقدامات ديگر در زمينه هنردرماني مي توان به مطالعات و پژوهشهاي اوهلين [23] در سال 1979 اشاره  كرد كه وي يك هنردرمانگر رشدي بود كه در كارهايش به نظريه هاي پياژه ولوون فلد در دهه 1950 متكي بود واز آموزش هنرهاي تجسمي چون نقاشي و طراحي براي تقويت رشد شناختي و نيز مهارتهاي ادراكي چون دقت بينايي كودكان كم توان ذهني آموزش پذير استفاده كرد . درسال 1979 ، اوهلين براين نكته تاكيد فراوان كرد كه كودكان در نقاشي به تصور بدني [24] تاكيد مي كنند و نيز در بررسي هاي خود نشان داد كه كودكان با ناتواني هاي  يادگيري از طريق آموزش نقاشي درك بهتري از خود[25] پيدا مي كنند . در دهه 1970 ، اوهلين فهرستي از شاخص هاي ترسيمي براي ناتوائيهاي مختلف چون مشكلات يادگيري ، ادراكي و نيز اختلالات هيجاني ـ‌ عاطفي تهيه كرده تكنيكهاي هنري به ويژه نقاشي را كه مي تواند براي هر كدام از افراد اين گروه  موثر باشد مشخص نمود . وي اولين فردي بود كه پيشنهاد كرد بهتر است در مورد كودكان با نقايص نورولو‍يكي و يا مشكلات ادراك بينايي در هنگام آموزش نقاشي از رنگهاي سفيد يا روشن روي زمينه هاي سياه يا تيره ونيز از رنگهاي متضاد در نقاشي استفاده كرد ، به عنوان نمونه كشيدن رنگ قرمز روي زمينه سبز و يا رنگ كردن دايره سياه روي كارتي سفيد و از اين طريق نشان داد كه اين كودكان مي توانند در زمينه تشخيص تصوير از زمينه [26]  درك مفهوم بهتري پيدا كنند (اوهلين ، 1972، به نقل از آندرياس ، 2005، داي ، 2007).

يكي ديگر از رويكردهاي مربوط به هنردرماني ايجاد رويكردي تحت عنوان هنر درماني شناختي [27] براي كودكان بود . روزال [28]در 1992 هنر درماني شناختي را شكوفاكرد و به اهميت تصاوير خلاق ، قدرت آرامسازي ونياز به تغيير ادراك  براي كمك به كودكان در يادگيري خودكنترل و كنترل رفتارهايشان از طريق نقاشي و سفالگري تاكيد كرد. مطابق با نظريه
روزال ، هنر درمان شناخت گرا ، درمانگري است كه براي دانش آموز، خانواده و حتي معلم كلاس مي تواند هم مربي باشد و هم مشاور ( روزال ، 1992، كيس ، 2008).

آندرياس نيز هنر درمانگري است كه از آموزش هنرهاي تجسمي (نقاشي و سفال ) براي افزايش مهارتهاي ادراك بينايي كودكان نارسا خوان و حساب نارسا استفاده كرده است و مطالعات و بررسي هاي او نشان داده كه آموزش هنرهاي تجسمي مي تواند موجب افزايش مهارتهاي مرتبط با ادراك بينايي ادراك فضايي و تشخيص شكل از زمينه شده وبالطبع يادگيري را در اين گروه از كودكان ارتقاء دهد ( آندرياس ، 2005)

در ايران نيز از سالهاي قبل به وي‍ژه بعد از انقلاب اسلامي ، براي بهبود مشكلات رفتاري و نيز تخليه هيجان بيماران ، به ويژه بيماران رواني بزرگسالي از كارهاي هنري چون نقاشي ، موسيقي ، تئاتر ،‌صنايع دستي نظير گليم بافي ، حصير بافي ، بافتني ،‌منبت كاري و سفالگري در مراكز روانپزشكي چون بيمارستان رازي استفاده هاي بسيار زيادي شده است . و اين برنامه ها تا حدودي به كاهش مشكلات شناختي و هيجاني اين افراد كمك كرده است . در زمينه توانبخشي و آموزش كودكان استثنايي به ويژه كودكان اوتيستيك ، سندرم دادن و نيز كودكان با اختلال كمبود توجه بيش  فعالی [29] از برنامه هاي آموزش هنر استفاده هاي بسياري شده است . به عنوان نمونه ، سلطانی
پایان نامه
خديو( 1382) در پژوهش تحت عنوان « رشد مهارتهاي دست» از نقش ترسيم و نقاشي در بهبود مشكلات حركات ظريف كودكان خام حركات سخن به ميان آورده و بررسي ها نشان داد كه ترسيم و نقاشي نقش چشمگيري در بهبود مشكلات دركي حركتي اين گروه از كودكان دارد (سلطاني خديو، 1382، بهينا، 1380)

ميرزاخاني نيز ( 1378) در پژوهشي تحت عنوان « بررسي تاثير آموزش حركات ظريف دست به روي مهارتهاي يادگيري دانش آموزان 6تا 8 ساله دير آموز» از نقاشي و ترسيم به عنوان ابزار آموزشي استفاده كرده و نتايج پژوهشي وي نشان داده كه نقاشي مي تواند از طريق تقويت حركات ظريف دست و انگشتان مشكلات يادگيري را كاهش دهد.

 

[1] Andereas

[2] Test of visual – Perceptua; skills ( TVPS )

[3] Beery Developmented Test of visual – Motor Interation

[4] Frostig-M

[5] Lerner.y

[6] ) Concrete

 

[7] ) Pictorical

[8] ) Abstract

[9] (Uhlin

[10] ( Henley

[11] ( Thompson

[12] ) Lyon

[13] ( Anderson

[14] ( lowen fleld – w

[15] ( Scribbling

[16] (Kellogg

[17] ( Chapman.L

[18] ( Drachnik

[19] ( Thompson

[20] ( Cuse.C

[21] ( Numb erg. M

[22] ) Kramer. E

[23] ( Uhlin. D

[24] (  Body Image

[25] ) Self – Concept

[26] ( Figure – ground Discrimination

[27] (Cognitive Art Therapy

[28] (  Rosal

[29] ( ADHA