بنفشه هست و نبیند بنفشه بوی خوریم

به یاد همت محمود شاه بار خدای

منابع:
فروزانفر، بدیعالزمان، سخن و سخنوران، ص ۴۲/ اته، هرمان، تاریخادبیات در ایران، ص ۱۱۱/ صفا، ذبیحالله، گنج سخن، جلد اول، ص ۶۶/ ادارهچیگیلانی، احمد، شاعران همعصر رودکی، ص ۲۴۷/ صفا، ذبیحالله، تاریخادبیات در ایران، جلد اول، ص ۴۵۲/
http://hazlkade.com/site/index.php

ابومنصور قطرانتبریزی

زادگاه او به اشارهی خود شاعر، شادیآباد (یکی از محلات و یکی از دهات) تبریز است.
«خدمت تو هم به شهر اندر کنم بر جای غم اگرچه ایزد جان من در شادی آباد آفرید»
چون در میان سال های ۴۲۰ و۴۳۰ ه. ق خود را اندک سال میداند، شاید در اوایل قرن پنجم به دنیا آمدهباشد. اسم یا تخلص او به نظر همهی تذکرهنویسان، قطران است و در عهد خود نیز به همین نام شهرت یافته و در کتب قرن پنجم به همین نام آمدهاست. در نسخهی منتخبات اشعار قطران که به خط انوری ابیوردی است و در سال ۵۲۹ ه. ق نوشته شده، نام او، ابومنصور قطرانالجلیلیالآذربایجانی آمده است. بنابراین پدر قطران گیلانی و خود آذربایجانی و از طبقهی دهقانان است. «یکی دهقان بدم شاها شدم شاعر به نادانی / مرا از شاعری کردن تو گردانی به دهقانی»
او نخستین کسی است، که در آذربایجان به زبان فارسی دری سخنوری کرد. به این ترتیب پیشوای شاعران فارسیزبان آذربایجان است. یکی از شعرای معاصر او ناصرخسرو قبادیانی است که به سال ۴۳۸ ه. ق هنگام عبور از تبریز او را ملاقات میکند. وطواط میگوید: «من در روزگار خود قطران را در شاعری مسلم میدارم و باقی را شاعر نمیدانم». باتوجه به این بیت قطران لقب «فخرالشعرا» داشته است.
«فخرالامرائی تو و فخرالعشرا من فخرالشعرا در بر فخرالامرا به»
آثار او:۱- دیوان شعر شامل: قصاید، ترجیعات، رباعیّات و غزلیات ۲- لغت فارسی، که در بعضی از نسخ فرهنگ اسدی نام آن آمده و مولّف کشفالظنّون آن را به عنوان «تفاسیر
فی لغهالفرس» آوردهاست.۳- قوسنامه (کوس/ کوشنامه)، که مشتمل بر حکایات قدیم ایران است.
سلاطین معاصر او: ۱- امیرابوالحسن علی لشکری، فرمانروای گنجه ۲- امیراجل ابومنصور وهسودان بن محمد (۴۱۰تا۴۵۰ ه. ق) ۳- ابونصر محمدبن وهسودان (۴۵۰ تا ۴۵۶ ه. ق)
۴- فضلون بن ابیالسوار حکمران گنجه در سال (۴۵۶ تا ۴۸۴ ه. ق) ۵- امیر ابودلف شاه نخجوان
وفات او:
قطران به سال ۴۶۶ ه. ق به مرض نقرس در تبریز وفات یافت و در مقبرهالشعرای سرخاب به خاک سپرده شد. قطران به نقل مولف مجمع الفصحا در سال ۴۶۵ ه. ق وفات یافته است. با توجه به قصیدهای که در مدح فضلون در مابین ۴۶۵ و۴۸۵ ه. ق سروده است این سال جای تردید دارد.
از اوست (در وصف زلزلهی تبریز به سال ۳۳۴ ه. ق) :

بود محال مرا داشتن امید محال به عالمی که نباشد هگرز بر یک حال
از آن زمان که جهان بود حال زین سان بود جهان بگردد لیکن نگرددش احوال
دگر شوی تو و لیکن همان بود شب و روز دگر شوی تو و لیکن همان بود مه و سال
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.