ساخت وساز در پس زمینه فیلم/ توسعه و گسترش زندگی شهری

عنوان فیلم (طعم گیلاس) اولین مورد نمادین فیلم است. گیلاس به رنگ سرخ که نمادی از زندگی و حیات است و از میوههای خاص فصل بهار می باشد و بهار خئد نمادی از زندگی حیات و سرزندگی است. با این حال در طول فیلم با مناظری از درختان خشک و پاییزی، تپهها و زمین های خاکی روبرو هستیم، که رنگ زرد و قهوه ای حاکم بر این فضا کاملا در تضاد با نام فیلم است.
کارگردان لوکیشین این فیلم را در اطراف تهران و به خصوص در فصل پاییز انتخاب کرده است تا وضعیت روحی و روانی شخصیت اصلی قصه را در همان صحنه های اولیه فیلم به بیننده منتقل نماید. نمایی از شهر دودگرفته به گرفتگی فضای فیلم میافزاید. در پس زمینه محلی که ماشین عبور می کند لولههایی روی هم ریختهاند که نشان می دهد در این مکان ساخت و سازی در حال شکل گیری است. از طرفی این لولهها نشان از ارتباطات شکل نگرفته دارد. ارتباط کانالهای شهری و شاید ارتباط انسانها. ماشین های خاکبرداری و حمل شن و ماسه کارگرها و.. فضاهای ساختمان های نیمه کاره با آجرها و سنگ و موزاییک و فضاهای سبزی که به تازگی شکل گرفته، همه نشان از توسعه زندگی شهری دارد.
از اولین دیالوگ بدیعی با مرد کارگر اولین قطعات پازل شخصیتی او شکل میگیرد هر چند در گفتگو با کودکان چهرۀ سرد و بیتفاوتش در برابر شوخیها و بازی کودکان و عبورش در حالی که کودک صحبت میکرد اشارات جزئی به شخصیت بدیعی صورت گرفته بود. از جمله این جملات: – آقا بفرمائید برسونم. – یه دقیقه لطفاً تشریف باورید.. در گفتگو با کارگر پلاستیک جمع کن احوالپرسی و سؤال از دلیل زخم انگشت و یا گفتن – چه پیرهن قشنگی … رنگش بهت میاد .. میدونی اون رو چی نوشته و … نشان از تلاش او برای برقراری ارتباط صمیمانه دارد.
روی پیراهن مرد پلاستیک جمع کن نوشته UCLA [2] نوشته شده است. کارگردان عمداً با بلند کردن صدای محیط اجازه نمیدهد تماشاگر توضیح بدیعی را بشنود. در واقع تفسیر را به تماشاگر واگذار میکند. شاید چیزی ممنوعه باشد و شاید حقیقتی در مورد نقش اول را آشکار کند که تماشاگر نباید بداند.
۴-۳-۲ سکانس گفتگو با سرباز:
توصیف صحنهبدیعی در ماشین در داخل شهر در حال چرخیدن با همان نمای مدیوم کلوزآپ به تصویر کشیده شده است. سربازی از او در خواست میکند که او را هم برساند. بدیعی مسیر را می پرسد و سرباز با دست نشان میدهد. سرباز اولین سرنشین ماشین است. بدیعی می پرسد خستهای؟ – بله. – سرباز که خسته نمیشه که. – چیکار کنیم. خب از دارآباد تا اینجا همش راه اومدیم. – دارآباد می آی؟ – آره… اینجا جایی است که موقعیت لوکیشن فیلم بیان می شود.
از ادامه سؤال جوابها معلوم می شود سرباز اهل کردستان است و قبل از آمدن به سربازی کشاورز بوده و بعد از سربازی قصد دارد به شهر خودشان برگردد. همچنین دو برادر دارد که ازدواج کرده اند و در تهران زندگی میکنند. چون منزل برادرهایش تنگ است بیشتر پیش شوهر خالهاش میرود. در ضمن در مدت سربازی پول کمی دریافت میکند.
سرباز خود تداعیگر جنگ و مبارزه و دفاع است. کردستانی بودن سرباز قرابت این کلمه به جنگ را بیشتر می کند. شرایط خانوادگی سرباز از سطح زندگی پایین حکایت می کند و اشاره غیر مستقیم به مهاجرت به شهرهای بزرگ و افتادن در شرایط زندگی سخت دارد. او قبل از سربازی کشاورز بوده همانطور که شاید برادرهایش بودند ولی حالا او سرباز است و آنها مهاجر. پس کشاورزی رها شده است. کشاورزی که نمادی از زندگی بخشی می باشد. رشد و پرورش گیاهان، هوای پاک و سرسبزی و لطافت را تداعی می کند که نقطه مقابل زندگی شهری است.

این مطلب را هم بخوانید :  پژوهش - تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

هرمنوتیک معنایی یا ضمنی نمادین کنشی فرهنگی یا ارجاعی
سکانس گفتگو با سرباز چرا بدیعی سرباز را سوار کرد؟
پیشنهاد کاری که به او می دهد چیست؟
آیا سرباز پیشنهاد را می پذیرد؟
مشکل بدیعی چیست که میخواهد خودکشی کند؟
سرباز خسته نمی شود / تحمل شرایط سخت
خانواده سرباز کرد در تهران/ مهاجرت
خانه تنگ / شرایط اقتصادی سخت
اسلحه دست سرباز می دهند/ سرباز قصد کشتن ندارد
گورکن نمی خواهم/ هدف دفن شدن نیست
سرباز/ تفنگ /جنگ/ کشتن
کردستان/ جنگ
پیش از سربازی کشاورز/ رشد دهنده/ بیل
کود پای درخت/ هیج بودن ارزشمندی در عین بی ارزش بودن
درخت/زندگی پیوستن به درخت/ پیوستن به زندگی
باید دید چرا سرباز را انتخاب کرد.
منتظریم ببینیم کاری که به همه پیشنهاد می دهد چیست.