متوقع

متواضع

خونسرد

جوشی و مضطرب

برای حمایت از خانواده دروغ می گوید

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

برای حمایت از خانواده پنهانکاری می کند

با استدلال دروغ می گوید

به دلیل ترس از عقوبت، دروغ نمی گوید

قانون در مسیر خواست اوست

قانون به ضرر اوست

دیالوگ‌های شهاب حسینی نه از نظر آدم فقیر، بلکه از نظر کسی که تحقیر شده است، بیننده را تحت تأثیر قرار می دهد. در صحنهای از فیلم در دادگاه نادر می‌گوید معلم را نیاورید برای بچه‌ام بد می‌شود. شهاب حسینی می‌گوید «فقط بچه‌های شما آدم هستند، بچه‌های ما توله‌سگند؟ جای دیگری حجت می‌گوید «چرا فکر می‌کنید ما مثل حیوون می‌زنیم توسر همدیگه؟! والله به خدا ما هم آدمیم.» حرف‌های او مدام حول اهراز هویت انسانی‌اش می‌گردد، نه مسالۀ پول. او آدمی است که در این جامعه تحقیر شده و دردش بیشتر این است، تا اینکه چهارتا طلب‌کار دارد. سیمین وقتی با اعظم خانم سر پول توافق می‌کند، حجت اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که «چرا فکر می‌کنید من دارم برای پول می‌روم دادگاه…»
شخصیت ها نتیجه شکل گیری در یک بستر اجتماعی خاص هستند. انسان در آثار فرهادی موجود مختاری است که در دایره اجتماعی که در آن زندگی می کند، قادر به حرکت و کنش است.
افراد بنا بر تفسیری که از خود، جهان اطراف و دیگران دارند دست به کنش می زنند و این تفسیر، خود از نظام های ارزشی آنها نشأت می گیرد؛ نظام های ارزشیای که هم شخصی هست و هم اجتماعی.
۴-۷-۳-۴ گفتمان جنسیت
در تمام طول این فیلم، زن به عنوان فردی مشارکتجو در گفتمان مفصلبندی میشود که نظام معنایی خاصی را شکل میدهد. سیمین و راضیه اگر چه هر کدام متعلق به فضای گفتمانی متفاوت هستند، ولی در نهایت آنچه آنها را بیشتر از همسرانشان به هم نزدیک میکند، تعلق آنها به گفتمانی که به نظر میرسد فراتر از گفتمان سیاسی و طبقۀ اجتماعی است، و آن گفتمان جنسیت می باشد. آنچه دایرۀ زن بودن دور آنها کشیده نه فراموش شدنی است و نه رها شدنی. راضیه با وجود تمام فداکاری، با وضعیت حاملگی کار کردن، با نداری ساختن، تحقیر شدن… نهایتاً مغلوب قرار دادهای اجتماعی است که او را مجبور به پنهانکاری یا دروغ میکند. او بیشتر از آنکه در مقابل این قرار دادها هم کم بیاورد در مقابل گفتمان مردسالاری شکست می خورد، که یا او را با تهمت دزدی بیرون از در هل می دهد و در درون در بهترین حالت با خودزنی باعث عذابی دردناکتر از درد جسمی، زخمهای روحیاش می شود. آیا اگر جای راضیه حجت بود نادر به خودش جرأت می داد به او تهمت دزدی بزند، حقش را ندهد و یا زورش می رسید او را از پلهها پرت کند. در فیلم این مسأله که راضیه بچهاش را قبل از افتادن از دست داده بود یا بعد از آن، این حقیقت را که با او برخورد فیزیکی شده و عزت نفساش لگدمال شده، را تحت تأثیر خود قرار داده است. همین مورد نشان میدهد گفتمان مقابل زن چقدر قویتر از اوست. سیمین نیز اگر از ظاهر و لباس و خانۀ شوهرش چشم پوشی کنی، چیزی جدای از راضیه نیست. او نیز با وجود تمام فداکاری و کار در بیرون و داخل خانه نتوانسته آنقدر برای مرد زندگیش ارزشمند باشد که به قول خودش بعد چهارده سال زندگی یک کلمه بهش بگوید، نرو! او نیز هم آزار فیزیکی می بیند هم رنجهای روحیای که حاصل دیده نشدن است. همانطور که خود او خطاب به مردان باربر میگوید او حرفهای آنها را نمیفهمد. حرفهایی که پشت آن نه انصاف است و نه منطق، تحکم مردسالارانهای است موقعیت را به نفع آنها تغییر میدهد. دنیا از همان دریچهای که به راضیه مینگرد به او هم نگاه میکند.

مرد «ما» زن «دیگران»
آسیب می زند آسیب می بیند
در هر حال حرفش را به کرسی مینشاند حرف زور به او تحمیل می شود