بخصوص که در جواب ترمه که از او می خواهد در دادگاه بگوید موقع هل دادن راضیه یادش نبوده او حامله است، می گوید – قانون این چیزها هالیش نیست. می گه، یا می دونستی یا نمی دونستی.» متوجه می شویم او نیز به اندازه سیمین از ناکارآمدی قانون اطمینان دارد. در مقابل این دو شخصیت، حجت را می بینیم که مطمئناً بدون مشترکاتی که بین نادر وسیمین است، تقابل او با نادر، شدیدتر از تقابل سیمین با نادر خواهد بود. حرف‌های بی‌ربط و زود از کوره در رفتن ویژگی ثابت او در فیلم است. از بازپرس می‌پرسد «چرا باید ضامن داشته باشیم؟» بازپرس می‌گوید «طبق شکایت متقابل ایشان.» او جواب می‌دهد «غلط کرده». حرف‌هایش پر از حالت‌های بی‌منطق بودن مردم بیسوادی که وقتی دادگاه می‌روند نمی‌دانند چه بگویند و همچنین به قول خودش خوب حرف زدن بلد نیستند، است.
سیمین بعد از دعوای انتهایی از ترمه می خواهد که با او بیاید. ترمه گریه می کند و می پرسد: «شما مگه نگفتید جدی نیست؟!» . پدرش می گوید: «جدی شد!» و همین دلیلی می شود که ما متوجه جدایی آنها بشویم. دعوایی که هرگز زاویه های تاریک زندگی آنها را نشان نمی دهد بلکه انسانهایی را که آنچه در بستر اجتماع از پیش نهاده شده است، آنها را به جدایی میکشاند.

«ما» اصلاح طلبی «دیگران» اصولگرایی
خواهان آزادی برای خود و دیگری
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

سلب کنندۀ آزادی از خود و دیگری

خواهان قانون مدنی

خواهان قانون فقهی

اتکا به عقل

ارجاع به روحانیت

انتخاب را حق همه می داند

به تقدیر و خواست خدا پناه می برد

به او اتهام می زنند

بدون یقین اتهام می زند

در سکانس آخر این قاضی است که به ترمه حق «انتخاب» می دهد و این در واقع به نوعی تأکید بر حق قانونی «انتخاب» برای نسل آینده است. دال انتخاب که ارجاع ضمنی به دوران انتخابات دارد از جمله دالهای معنا بخش دوران انتخابات سال۸۸ میباشد. در طی آن دوران مفاهیمی چون «انتخابات سالم» و «انتخاب آزاد» بارمعنایی زیادی پیدا کردند. انتخاب در ابتدای فیلم به سیمین ارجاع دارد که بین رفتن به خارج از کشور و ماندن، رفتن را انتخاب کرده است. سپس پای انتخاب نادر به میان میآید که ماندن پیش پدر را به رفتن به جای رفتن با سیمین انتخاب میکند. در همان صحنۀ اول قضیۀ انتخاب ترمه نیز مطرح میشود، ولی در غیاب ترمه پدر، اظهار میکند دخترش به خاطر وابستگی عاطفی که به وی دارد ماندن در ایران را انتخاب کرده است. در اینجا پای بحث دیگری به میان کشیده میشود که در فضای گفتمان دوران انتخابات مطرح بود. مسألهای که از زبان نادر و سیمین در فیلم مطرح می شود. سیمین معتقد است ترمه نمیفهمد وگرنه ماندن را انتخاب نمیکرد؛ ولی نادر به فریاد میگوید «…چرا میگی نمیفهمه؟! یازده سالشه. چرا نمیفهمه؟! … هیچکی هیچی نمیفهمه، فقط تو میفهمی.» – «نه توئی که همه چیز رو میفهمی!»
به یاد داشته باشیم ترمه یازده ساله با گفتمان اصلاحات که در سال ۷۶ به صورت کاملا تعریف شده مطرح شد، همسن است. از طرفی او نمایندۀ نسل آینده است که باید به انتخابش اعتماد کرد. ولی انتخاب نهایی به طور مستقیم با حضور خود ترمه در حضور قانون به او داده میشود. همانطور که شاید در انتخابات دوره بعد این نسل همسن اوست که با اضافه شدن به جرگۀ شرکت کنندگان انتخابات سنگینی کفۀ ترازو را به نفع جریان مخالف سنگین خواهد کرد. حضور او در کنار گذشته و سنت اصیل ایران برای ادامه حیات کشور ضروری به نظر میرسد.
۴-۷-۳-۲ گفتمان اجتماعی (سنتی و مدرن)
یکی از ویژگی هایی که این فیلم به عنوان متن، از فرامتن یعنی جامعه کنونی ایران بازنمایی می کند، تقابل بین دو دیدگاه سنتی و مدرن است. که اولی را نادر و دومی را سیمین تداعی می کند. سیمین به عنوان شخصی که به راحتی از هر مشکلی می گذرد و در بیشتر موارد سعی می کند این مشکلات را با پول حل کند به وضوح نشان می دهد که انعطاف در برابر مسائل دارد و یا گاهی عقب نشینی می کند تا از کشمکش جلوگیری کند. اما نادر در نقطه مقابل سیمین کسی است که در طول فیلم به اصولی پایبند است که باور دارد به نسل بعد از خود هم باید آن را منتقل کند به هر قیمتی که باشد. در نهایت هم کل زندگیاش سر همین باور از هم می پاشد ولی قدمی به عقب نمی کشد.
در تحلیل این فیلم باید خاطر نشان کرد گفتمان سنتگرا به عنوان گفتمانی کلان و بعضاً غالب همگام با تجددگرا که گفتمانی خُرد محسوب میشود به کار میرود. بازنمایی زن در دهۀ معاصر تغییر چشمگیری داشته که این تغییرات در موارد مختلفی چون: میزان حضور زنان در فیلمها، کیفیت مشاغل، نوع پوشش، طبقۀ اجتماعی، نوع بهرهگیری از محصولات فرهنگی، نوع مهارتهای فردی.
عرف اجتماعی که ریشه در سنت دارد بارها در اشارات ضمنی قابل بازیابی است. اما این عرف تا جایی که میان کشمکشها به مجادله کشیده نشده است به نظر مطلوب به نظر می رسد. ولی وقتی راضیه به خاطر این عرف با دروغ کار کردنش را پنهان می کند یا حجت بخاطر اینکه نادر به نگفته همسرش در خانۀ آنها مشغول به کار است در حالیکه همسرش در خانه نیست و مواردی از این دست، عرف سر منشأ اختلاف و در گیری می شود.
در فیلم پدر نادر پیر است پس در جایگاه پیشین تعریف میشود. پدر سنت است ولی سنت پیشین،
که متفاوت با سنت از هم گسسته و تجزیه شدۀ امروز است که در تقابل و ترکیب با گفتمانهای مذهبی و مدرن تغییر شکل داده است. ولی با این حال او پیشینهای است که تنها راه ارتباطیاش با امروز، سیمین معرفی میشود. دست سیمین تنها دستی است که او با اصرار و میل خود آن را رها نمیکند و او تنها کسی است که میداند رفتن سیمین رفتن تلخی خواهد بود. پس در حالیکه حتی ترمه با وجود تمام عشق وعلاقهای که به مادرش دارد مانع رفتن مادر نمیشود، او با وجود ناتوانیاش این کار را انجام میدهد. شاید چون او در گذشته توان رها شدن دستها و گذشتن از همدیگر را دیده است. او حافظۀ تاریخی ایران است و میداند آنچه که ما را از هم جدا میکند از همین اشتباهات کوچک شروع میشود. سیمین می رود و پدر دیگر سخن نمی گوید، چون دیگر طرف گفتگوی خود را از دست داده است. زن برای همیشه می رود و پدر برای همیشه می میرد. نسل روشنفکر امروز از گذشته جدا می افتد و این گذشته است که از دست می رود. ولی آینده که ترمه دختر خانواده نمایندۀ آن است از اصول دور می افتد. اصولی که او را پرورانده و به باور رسانده است، ولی به وقت عمل نتوانسته خود را به اثبات برساند. نسل جوان آینده، که گذشته را از دست داده است، در اصول و سنت هم صداقتی را که خود آن اصول به او باورانده را نمی بیند. پس با نسل روشنفکری همسو می شود و خانه را ترک می کند. اما چقدر می تواند منتظر بماند تا سنت او را دریابد؟ بنابراین باید دست به انتخاب بزند. چه کسی را انتخاب می کند پدری که نتوانست دو روز از پدرش نگهداری کند، پدری که نمادی از سنت های گذشته است؟ در واقع با این دیدگاه می توان نتیجه گرفت که ترمه مادر را انتخاب می کند. ولی به واقع حرف کارگردان این انتخاب نیست. تأمل به این انتخاب است و به رسمیت شناختن این انتخاب.