سیمین شوهرش را در این موقعیت بحرانی تنها نمی گذارد.
دادگاه نمی تواند مشکل بین دو خانوادخ را حل کند.

یک کلمه نگفت نرو انگار نه انگار ۱۴ سال بهاش زندگی کردم/ تمایل زن ایرانی به ابراز احساس بیانی از سوی مرد
شما چوونید سال دیگه یه تچۀ دیگه/ تفکر سنتی گذشته دربارۀ سقط جنین
انگشتری بزرگ نقره با نگین عقیق نمایانگر تمایلات مذهبی در شخص است

چیزها و شخصیتها هرگز بدون هویت پیشین وارد فیلم نمی شوند. آنان از نخستین لحظۀ ورود، دلالتهایی را که «در خارج از فیلم» یافتهاند، با خود به فیلم وارد می کنند. گونهای قیاس میان هر مورد و تصویرش همراه این مفهوم میآید. به دلیل وجود کدهای فرهنگی در هر فیلم، -فیلم فراتر از خواست سینماگر- سرچشمۀ اطلاعاتی است دربارۀ شرایط پیدایش خود، و در گام بعد اطلاعاتی شگرشناسیک (که در پرتو آن مجموعای از دانستههای تاریخی، اجتماعی و… یافتنی است) ارائه می کند.
ترکیب این کدهای فرهنگی یا غیرسینمایی، با رمزگان ویژۀ سینما در هر فیلم «ویژگی» و «منش خاص» آن فیلم را می آفریند. متز به همین اعتبار توشته است که «هر فیلم مکان ملاقات سینما و غیر سینماست» (احمدی،۱۳۱:۱۳۹۱).
همانطور که سی دی شجریان که سیمین آن را از قفسه برمی دارد و با خودش می برد، و صدای شجریان که نادر هنگام رانندگی به آن گوش می دهد، مشترکات بین آنها را گوش زد می کند، می تواند نمادی از ترمه که نام سنتی دارد و به نظر می رسد با اصول تربیتی سنتی بزرگ شده و مهم ترین اشتراک بین آن دو است، باشد. حضور دیش ماهواره در ایوان خانه پدر نادر و حضور نصاب ماهواره در خانه پدر سیمین از مشترکات خانوادگی آنها خبر می دهد. از طرفی کروات بستن پدر نادر زمانی که سیمین او را آماده می کند یا از خانۀ پدری سیمین باز می گردد، در مقابل نبستن کروات زمانی که نادر پدرش را همراهی می کند، اشاره به اختلاف سلیقۀ این زوج است. کروات می تواند اشاره ضمنی باشد به همان قضیۀ مهاجرت که اختلاف بین آنها را دامن زد. ترمه در طول فیلم چند بار از پدرش درخواست می کند که از مادرش بخواهد برگردد، اما هر بار مسئله بغرنج تر می شود.
۴-۶ نشانههای مشترک کلی
دوربین در سراسر فیلم به طور کلی و در سکانس ها و پیآیی موقعیت ها در یک محل ثابت یا در چند محل ثابت کاشته نمی شود؛ دوربین یک دوربین لغزنده است که پایه ندارد. دوربین کارگردان همچون چشم مردم نگار به همراه کنشگران حرکت می کند. گویی که کارگردان از پشت صحنه خارج شده و با بازیگران فیلم همراه شده است. کارکرد لغزندگی دوربین و لغزندگی چشم، در آوردن و استخراج واقعیت اجتماعی پویا و سیال است.
اصغر فرهادی همانطور که در فیلم «دربارۀ الی» از نماهای کلوز آپ استفاده کرده بود، در این فیلم هم سعی کرده است که نگاه دوربینش به محل ماجرا خیلی نزدیک باشد. او خیلی کم از تصاویر لانگ شات استفاده می کند و بیشتر ترجیح می دهد که مخاطب مجبور باشد توی چشم بازیگر زل بزند. این نزدیکی دوربین باعث می شود که مخاطب همواره درگیر داستان باشد و تا آخرین لحظۀفیلم فرصت نفس کشیدن نداشته باشد.
شگرد و سبک بصری اصلی فیلم در پرداخت جزئیات خانه دوربین روی دست است. دوربین روی دست برخلاف کاربرد رایجش، به کار میرود تا یک فضای از هم گسیخته و تکه پاره را بازنمایی کند.
هیچگاه ترمه، نادر و سیمین را در یک قاب نمی بینیم و در واقع قاب خانوادگی شکل نمیگیرد. پرتنش ترین لحظات فیلم که جنبه فیزیکی هم مییابند در درگاه رخ میدهد، در آستانه دو فضا، در مرزی که دو فضا را از هم تفکیک میکند. دعوای فیزیکی نادر و راضیه در درگاه خانه رخ میدهد، در آستانۀ بیرون و درون، برخوردی فیزیکی که کانون تنشزای فیلم را برمیسازد. دعوای نادر و حجت در درگاه بیمارستان رخ میدهد. دعوای کلامی حجت با بازپرس در درگاه اتاق بازپرس رخ میدهد، در حد فاصل فضایی که حوزه قدرت و استیلای بازپرس را با فضای بیرون یا عرصه عمومی جدا می کند و بالاخره دعوایی نهایی ترمه و مادرش سیمین در درگاه اتاق که منجر به ترک خانه میشود.
سفر: تمایل به سفر در اکثر کارهای فرهادی دیده می شود. در چهارشنبه سوری(۱۳۸۴) هم اگرچه مستقیماً مناقشه دور آن نمی چرخد ولی مثل جدایی راهکاری برای فرار فرض گرفته می شود. حضور نصاب در خانۀ پدری سیمین و نشان دادن چند نما که دیش ماهواره در پس زمینۀ آن حضور دارد ارجاعی است به فیلم دایره زنگی(۱۳۸۶) ساختۀ دیگر فرهادی. در هر سه فیلم زندگی طبقۀ متوسط جامعۀ ایران به تصویر کشیده شده است. البته در جدایی طبقۀ پائین نیز در مرکز توجه قرار دارد ولی غیر از نمای پایانی فیلم که نادر و سیمین برای گرفتن رضایت به خانۀ حجت می روند، خیلی وارد حریم خانۀ این گروه نمی شود و بیشتر در کشمکش و تقابل با طبقۀ متوسط است که ویژگیهای رفتاری و اجتماعی آنها تعریف می شود.
در صحنههای انتهایی فیلم بیشتر دالهای معنابخش، فضای گفتمانی فیلم را مورد تأکید قرار میدهند؛ بنابراین در ادامه به سطح تبیین تحلیل فیلم با استفاده از تحلیل گفتمان انتقادی میپردازیم. دو سطح توصیف و تفسیر که پیشتر ارائه داده شد نیز در راستای رسیدن به تبیین دادهها و در بستر تحلیل گفتمان چند وجهی صورت گرفته، اگرچه برای دستیابی به این منظور، نشانهشناسی بکار رفته است.
ما بسیاری از نشانهها را در زندگی هر روزمرۀمان «طبیعی» تلقی میکنیم، چرا که به آنها عادت کرد
هایم.
بدینسان همانگونه که بارت در تلاش بود به اثبات برساند «متن ساختاری از عناصر قابل تعریف دارد، و با این حال، به هم بافته از تاروپود متن اجتماعی بوده، روابط بینامتنیاش را نمیتوان تثبیت، و به نحو جامعی تعیین، و فهرست کرد. متن ساختار و معنای بینهایت را به هم در میآمیزد (آلن،۱۱۳:۱۳۸۹)»
اگر به هر فرهنگ و اجتماعی نگاه کنیم حتی در سادهترین آن نیز نظامی از عناصر قراردادی و استوار به گزینش وجو دارد که ارتباط میان این عناصر و دنیای واقعیت – از دیدگاه تشابه و همبستگی درونی نمیتوان یافت. بنابراین این دالها از حوزۀ نشانهشناسی و ارتباط علت و معلولی خارج شده و به عرصۀ گستردهتر گفتمان پا میگذارند.
۴-۷ تحلیل گفتمان انتقادی فیلمها
در گفتمان‌شناسی سنّتی، ما بیشتر به توصیف و تفسیر کلام، در بافتی مشخص، که گفته در آن چارچوب واقع شده است و اصطلاحاً آن‌را بافت موقعیّتی یا قرینه حالیه می‌نامیم، عنایت داریم و با توجّه به این بستر، در حدّ ممکن، معنا و مفهوم کلام را درمی‌یابیم. امّا در گفتمان انتقادی، بافتی گسترده‌تر از بستری که بیان و عمل در آن اتّفاق افتاده، مورد توجّه قرار می‌گیرد و به تاریخ زندگی فردی و جمعی آرزوها و امیال افراد، جهان‌بینی طرف‌های گفتگو، نهاد و سازمانی که افراد به آن تعلق دارند و ساخت و پرداخت جامعه‌ای که افراد در آن زندگی می‌کنند، هم توجه می‌شود (یارمحمدی،۴:۱۳۸۳)
وندایک (۲۰۰۲) تعریفی بیطرفانه و خنثی از ایدئولوژی ارائه میدهد که میتواند مثبت یا منفی باشد: ایدئولوژی در حالت منفی ساز و کار مشروعیتبخشی به سلطه محسوب میشود و در حالت مثبت برای مشروعیتبخشی به مقاومت در برابر سلطه و نابرابریهای اجتماعی به کار میرود که ایدئولوژیهای فمینیستی و ضدنژادپرستی از این جملهاند (وندایک نقل از غیاثیان،۲۰۷:۱۳۸۶).
در حالت منفی، سلطه از طریق ایدئولوژی در گفتمان بازتولید میشود. فرایند بازتولید در دو مرحله صورت میگیرد: فرایند تولید گفتمان که هژمونی وارد زبان میشود، روی ساختارهای زبانی تأثیر میگذارد و فرایند درک گفتمان که هژمونی اذهان مخاطبان را تحت تأثیر قرار میدهد. بازتولید سلطه در گفتمان به طور روزمره و نامحسوس صورت میگیرد به گونهای که کاملاً طبیعی و قابل قبول به نظر میرسد، در ناخودآگاه مردم جای میگیرد و بدیهی فرض میشود. بدین ترتیب این نوع طبیعی شدگی روابط قدرت و سلطۀ قدرتمندان بر ضعیفان موجب فریب مردم خواهد شد و اینجاست که لزوم تحلیل گفتمان انتقادی احساس میشود (همان:۲۰۸).
تحلیل گفتمان در واقع تحلیل پیوندها و روابط متن و مکان اجتماعی است که متن در آن تولید شده است. بررسی و مطالعه متن در بافت خود همراه با عوامل تولید کننده و در یافت کننده‌ی آن است. مطالعه زبان در موقعیت و شرایط تولید است که انجام می گیرد. (شعیری، ۱۳۸۸ :۴۴).
در این مکتب و در این نگرش دیگر چینش عوامل یا نشانه‌ها در کنار یکدیگر نیست که قدرت معنا را به نمایش می گذارد بلکه آنچه اهمیت می یابد، حضور نه تنها بازنمودی بلکه زیبایی شناختی ، حساس و عاطفی، حس- ادراکی و در یک کلمه توهمی، تخیلی، و تفننی نشانه – معناهاست. (همان)
برخورد هژمونیک گفتمانها باعث به وجود آمدن نزاع بین گفتمانها برای اعمال نفوذ در سطح اجتماع می شود. بنابر این «این تخاصم باعث شکل گیری هویت یک هنرمند نیز میشود و در کلیه رفتار و گفتارش ظهور پیدا میکند و باعث میشود همواره در آثاری که خلق میکند به دنبال حفظ معنایی خاص و حاشیه راندن معنایی دیگر باشد. در کلیه فیلمها، یک وجه مثبت وجود دارد که نشان دهنده نظام معنایی خودی هنرمند است و یک وجه نفی که نشان دهنده نظام معنایی غیر خودی یا دیگر هنرمند است (سلطانی،۷۷:۱۳۸۴).
در این بخش سعی خواهد شد بر اساس نظریه فوق چگونگی تعامل میان افراد گفتمان تجددگرا با گفتمان بقیه افراد جامعه از سالهای ۸۹-۷۵ مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود فضای اجتماعی سیاسی که فیلمسازان تحت تاثیر آن، این دو فیلم را ساختهاند، چگونه بوده است، چه دال های معنا بخشی بر این فضا حاکم بوده است. تاثیر این دال های معنا بخش بر نظام معنایی بازنمایی شده در این فیلمها چه بوده است؟
هر گفتمانی برای بر طرف کردن آفتها و آسیبهای گفتمان قبل از خود به وجود آمده است. گفتمان اصلاح طلبی، که طی دورهای هشت ساله (۱۳۸۴-۱۳۷۶٫ش) ظهور یافت و قدرت اجرایی کشور را به دست گرفت، در حقیقت بر اثر کم توجهیهای گفتمان قبل از خود (سازندگی) به موضوعهای فرهنگی و اجتماعی و توسعۀ سیاسی به وجود آمد. بی توجهی به آرمانها و ارزشهای انقلابی و دوری از عدالت اجتماعی در گفتمان اصلاح طلبی نیز شکاف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عمیقی در جامعه ایجاد کرد که پیدایش گفتمان مقابل آن، یعنی «اصولگرایی عدالتخواه» در ۳ تیر ۱۳۸۴ را سبب شد. در انتخابات سال ۸۸ این دو گفتمان به مصاف هم رفتند و چون قدرت در مقابل خواست مردم قرار گرفت، هژمونیک بودن خود را برای اولین بار بعد از انقلاب ۵۷ به نمایش گذاشت. «”هژمونی” شبیه “گفتمان” است چون هر دو اصطلاح به تثبیت عناصر در ابعاد اشاره دارند. اما تفاوتشان در این است که مداخلۀ هژمونیک عمل تثبیت را مابین گفتمانهایی انجام می دهد که تصادم خصومتآمیز با یکدیگر دارند، گفتمانی که در میدان گفتمان حاکم است از طریق مفصل بندی مجدد عناصر آن میدان، گفتمانهای دیگر را تضعیف یا حتی نابود می کند. (یورگنسن و فیلیپس،۹۱:۱۳۹۱).» حال باید ببینیم این دو گفتمان چگونه به وجود آمده اند و چه تأثیر
ی بر ساختار فیلم و همچنین پذیرش آن از سوی جشنوارهها داشته است.
۴-۷-۱ تحلیل منازعات گفتمانی جامعه در دوران ساخت فیلم
برای بررسی چگونگی شکل گیری گفتمان اصلاح طلب و اصول گرا باید ریشههای آن را در پیش از انقلاب جستجو کنیم. «مقابلۀ دولت پهلوی با نیروهای سنتی از جمله روحانیت، عشایر و بازار و حمایت از فرایندهایی که به پیدایش نیروهای مدرن انجامید، جامعه ایران را دو پاره کرد و طبقات و نیروهای سنتی و مدرن را در مقابل هم قرار داد (بشیریه،۱۲:۱۳۸۱)» این امر باعث به وجود آمدن شکاف عمیق و اساسی میان تجددگرایی و سنت گرایی شد که منجر به دو پارگی جامعۀ ایران شده است.
حضور تجددگرایی و سنت گرایی را می توان در مفصلبندی دو دال «اسلامی» و «جمهوری» در کنار هم در ترکیب «جمهوری اسلامی» یافت؛ اما سؤال این است که چگونه این دالهای متضاد در کنار هم جای گرفتند. پاسح این در یک دال دیگر است: «امام». امام خمینی (ره) تنها شخصیتی بود که به دلیل داشتن ویژگیهای کاریزماتیک توانست دو دال متضاد را در کنار هم مفصل بندی کند (سلطانی،۱۳۸۶) برخی از صاحبنظران همانند عماد افروغ، بر این باورند که مبحث اصلاحات مطروحه در دوم خرداد، به طور عمده ناظر بر اصلاح ویژگیهای ساختاری قبل از انقلاب اسلامی است؛ زیرا بخشی از این ساختارهای معیوب به دوران پس از انقلاب منتقل شد. انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی و یک فرایند اصلاخی در ابعاد فرهنگی، سیاسی و افتصادی بر مبنای هستۀ مرکزی تئوری فقه امام خمینی بوده و هست (افروغ،۲۳۵:۱۳۸۰). در مقابل این دیدگاه، عدهای دیگر از صاحبنظران که بیشتر دارای تمایلات سکولاریستی هستند، این جنش را به دلیل پاسخ به بحرانهای عمیق ایجاد شده در نظام جمهوری اسلامی در دور، یاد شده به شمار میآورند. حسین بشیریه، از معتقدان به این دیدگاه، نظام سیاسی در ایران پس از انقلاب را ترکیبی از بخشهای ذیل میداند: ۱- بخش تئوکراتیک در قالب رهبری کاریزماتیک با مشارکت با مشارکت تودهای و بسیج شده، از اول تا پایان جنگ (۱۳۶۸)؛
۲- بخش الیگارشیک با لحاظ امتیازات خاص برای روحانیان، همراه با مشارکت نفوذی، غیررسمی، شخصی، مبتنی بر روابط، و موجد پیدایش گروههای فشار؛ ۳- بخش دموکراتیک که در نهاد مجلس و انتخابات ریاست جمهوری، تجلی یافت و نیازمند جایگزینی مشارکت سیاسی در قالب جامعۀ مدنی به جای مشارکت تودهای و نفوذی بود. وی انتخابات دوم خرداد را سرآغاز، یا جزئی از دوران سوم به شمار می آورد و آن را ادامۀ انقلاب ۱۳۵۷ و واکنشی علیه گرایشهای غیر دموکراتیک می داند.
«مردم» و به تبع آن مردمسالاری دینی را میتوان دال و مرکز گفتمان اصلاحات، دانست که با تأکید بر آزادی، حاکمیت قانون، شایسته سالاری، انتقادپذیری، حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی، اجتماعی و امنیت اجتماعی در مفاهیم و ارزشهای خود، درصدد است تا ارتقای زمینههای مشروعیت جمهوری اسلامی ایران را در دو عرصۀ داخلی و خارجی فراهم آورد. این گفتمان خواستار بهرهگیری از مباحثی همچون تصمیم گیری جمعی، نظارت همگانی، آزادی بیان، آزادی اجتماعی، قانونگرایی و بسط جامعۀ مدنی بود و بر حاکمیت عالیۀ خداوند بر سرنوشت انسانی، تأکید می کرد (اشرفنظری و سازمند، ۳۳۰:۱۳۸۷) و هدف اصلی را توسعۀ سیاسی قرار داد.
«آلموند» و «جیمز کلمن» توسعه سیاسی را فرآیندی می دانند که به موجب آن نظامهای سنتی غیر غربی ویژگیهای جوامع توسعه یافتهتر را پیدا می کنند. این ویژگیها از نظر آنان عبارتند از:
درجۀ بالای شهرگرایی، گسترش سواد، درآمد سرانه بالا، تحرک مبسوط جغرافیایی و اجتماعی، میزان نسبتاً بالای صنعتی شدن اقتصاد، شبکه وسیع رسانههای ارتباط جمعی و به طور کلی مشارکت گستردۀ اعضای جامعه در فعالیتهای سیاسی و غیرسیاسی (قوام،۱۹:۱۳۷۹). البته باید توجه داشت اصلاحات اسلامی با توجه به محتوا و اصولش نمی تواند به نتایجی منتهی شود که ویژۀ فرایند غربی شدن است. غرب بسیار تمایل دارد که اصلاحات را همچون توسعه در قالب و الگوی «غربی» طرح و بسط دهد؛ اما بدیهی است که انقلاب اسلامی، اصول، خطمشی و الگوی خاص خود را برای اصلاحات دارد که تابع الگوی غربی نیست.
در ریشهیابی چگونگی به وجود آمدن گفتمان اصلاحات، میتوان به یک سری عوامل ذهنی نظیر معنویتگرایی، آزادی، حاکمیت قانون، دفاع از نهادهای مدنی، نفی خشونت، تأکید بر اجماع و وفاق دربارۀ قانون اساسی، اشاره کرد که با استقبال وسیع طبقۀ متوسط جدید و شهری، روشنفکران و دانشگاهیان، زنان و جوانان روبهرو شد (اخوان کاظمی،۶۳:۱۳۸۸).
شایان ذکر است در نیمۀ دوم سال ۱۳۷۵ و اوایل ۱۳۷۶، به علت فشارهای بینالمللی، ایران با یکی از دورههای بحرانی پس از انقلاب اسلامی روبهرو شده بود. دنیای غرب به شدت میکوشید نظام برآمده از انقلاب اسلامی را افراطی، خطرناک، حامی تروریسم، مخالف صلح و حقوق بشر و نامطمئن در اعتماد به آن، معرفی کند. در این دوره، تحریمهای جهانی به رهبری آمریکا علیه ایران، گسترش بیسابقهای یافته بود؛ حتی دولتهای اروپایی سطح روابط خود را با ایران کاهش دادند… در چنین وضعیتی گفتمان اصلاحطلبی، سیاست تنشزدایی، طرح گفتوگوی تمدنها و منطق گفتوگو را مبنای اصلی گفتمان سیاست و اقدامات خارجی خود قرار داد. شعار اصلاحات همچون آزادی، حقوق بشر، حقوق زن، دموکراسی و … نیز در این دوران شکل گرفت.
تجربۀ هشت سالۀ حکومت اصلاحطلبان و حاکمیت گفتمان اصلاحات در بین سالهای ۱۳۸۴-۱۳۷۶، بینصیب از آفات و آسیبهای مختلف نبود. همین امر موجب شک
ست گفتمان مزبور و روی کار آمدن گفتمان اصولگرایی شد. هر گفتمان جدید، به محض اینکه موضع غالب پیدا کرد با تولد خود یک گفتمان فرهنگی و سیاسی مخالف را به منصۀ ظهور خواهد رساند. گفتمان اصولگرایی هم زادۀ کنار رفتن یا ضعف گفتمان اصلاحطلبی نبود بلکه با تولد این گفتمان متولد شده بود.

این مطلب را هم بخوانید :  تحلیل گفتمان جشنواره کن و اسکار با مطالعه موردی فیلم طعم گیلاس و ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است