آثار آسيب و ضايعه وارد به نيمكرۀ‌ چپ در ترسيم و نقاشي

در مقايسه با نيمكره راست ،‌ آسيب وارد به نيمكرۀ چپ مغز با بازنمائي جزئيات تصاوير در نقاشي ها و اشكال اختلال ايجاد مي كند . اما به عكس نيمكره راست ،‌توانائي حفظ روابط فضائي در نقاشي همچنان باقي است . پژوهشگران چون كيمورا [1]‌و فاست [2] در سال 1987 طي مطالعاتي نشان دادند كه در مقايسه با آسيب نيمكرۀ راست مغزي ،‌ تصاوير و نقاشي هاي افراد به آسيب نيمكرۀ‌ چپ كمتر قابل تشخيص بوده ،‌خطوط كمتري داشته و به لحاظ اندازه و ابعاد كوچكتر هستند .

آسيب  نيمكره چپ نيز به طور چشمگيري در توانائي فرد براي ترسيم و نقاشي تأثير مي گذارد ولي اين اثر بيشتر در زمينه استفاده ماهرانه از انگشتان دست غالب در نقاشي و برنامه ريزي براي حركات ظريف است (‌ كيمورا و فاست ،‌1987 ،‌به نقل از زايدل ،‌2006 ).

 

رابطه هنر ،‌ خلاقيّت و رياضي

خلاقيت [3] ،‌فرايندي است كه در مغز رخ داده و همگان فكر مي كنند كه فقط مختص هنرمندان است ،‌حال آن كه دانشمندان ،‌ فلاسفه ،‌ پزشكان ،‌معلمين و اقتصاددانان و در واقع تمامي متخصصين علوم گوناگون به نوعي خلاق هستند . يك پزشك وقتي در رابطه با بيماري و مشكلات بيماران خود فكر مي كند و براي درمان آنها چاره جوئي مي كند و يا معلم كلاس درس زماني كه با دانش آموزان مشكل دار رو به رو مي شود در واقع براي حل اين مشكلات بايد اين فرايند – يعني خلاقيت – را به كار برند . البته نكته اساسي اينجاست كه خلاقيت در هنر بيش از ديگر علوم قابل رؤيت است ولي اين مسأله بدان معنا نيست كه كل اين فرايند در هنرمندان متفاوت از ديگران است (‌اشلاين ،‌1991 به نقل از ‌زايدل ،‌2005 )‌.

بر اساس پژوهشها و مطالعات دانشمندان علم اعصاب ( نوروپسيكولوژيست ها )‌،‌انتقال دهنده هاي شيميائي و مغز مي توانند در خلاقيت و بيان هنري مؤثر باشد . نقش اين انتقال دهنده ها و مواد شيميائي موجود در مغز در خلاقيت افراد به ويژه افرادي كه با تجسم ،‌ تخيل ،‌ كارهاي هنري و ادراك فضائي سر و كار دارند از كالبد شكافي و بررسي مغز بيماران به ويژه برخي هنرمندان و رياضي دانان ثابت شده است . بررسي ها و مطالعات نشان داد كه سطح سروتونين در مغز اين افراد طبيعي و گاهي بالاتر از حدّ طبيعي است . برخي ديگر از نوروپسيكولوژيست ها همين پژوهشها را روي مغز افرادي كه به نوعي با رياضي و عمليات منطقي و تجزيه و تحليل سر و كار داشتند انجام داده و يافته هاي آنها مشابه نتايج قبلي بود . بر عكس پژوهشگران نشان دادند كه زماني كه به علت اختلال رواني ،‌ذهني و يا حتي آسيب مغزي ،‌سطح سروتونين بسيار كاهش مي يابد از خلاقيت افراد كاسته شده و عدم خلاقيت يا كاهش آن در كارهاي هنري ،‌فضائي و سه بعدي كاملاً‌مشخص است ونيز آنها نشان دادند كه افرادي كه سطح سروتونين آنها پائين است در تجزيه و تحليل مسائل رياضي و محاسبه معمولاً‌ ناتوان هستند ( اوستكا ،‌1996 ‌، زايدل ،‌2005 ).

هنرمندان تجسمي نظير نقاشان ،‌طراحان و مجسمه سازان كه در كارها و آثار هنري شان خلاقيت و زيبائي شناختي خاصي وجود دارد اغلب در زمينه حل مسائل رياضي و مفاهيم آن نيز خلاقيت نشان مي دهند و اين افراد اغلب دانشمندان را ترغيب مي كنند تا پروژه ها و طرح هاي پژوهشي خود را با ديدگاهي تازه و جديد بررسي كنند . بر خلاف قوانين سخت و بعضاً‌ خشكي كه بر بعضي علوم نظير رياضي ،‌ هندسه و فيزيك حاكم است ،‌ قوانين هنري از انعطاف پذيري خاصي برخوردار است و هنرمندان موفق نيز آزادانه به ذهن و فكر خود  اجازۀ پرواز داده و اين آزادي در خلق آثار بزرگ و اساسي و نيز حل مسائل پيچيده علمي كمك مي كند . هنر در تمامي تقسيم بندي هايش يعني شعر ،‌ ادبيات ،‌موسيقي ،‌نقاشي ،‌طراحي ،‌ مجسمه سازي ،‌سفالگري ،‌معماري ،‌حركات موزون ،‌تئاتر و عكاسي در واقع ذهن خالق خويش را منعكس كرده و اين انعكاس با خلاقيت و ادراك در هنر رابطه مستقيمي دارد ( زايدل و همكاران ،‌ 2005 ) .

نكته مهم در مطالعات انجام گرفته در زمينه رابطه بين هنر و خلاقيت اين است كه هنرمندان خلاق لزوماً‌ افراد سالم به لحاظ مغزي نيستند و در طول تاريخ و از گذشته تاكنون همواره هنرمندان زيادي بوده اند كه به لحاظ عصبي رواني ( نوروپسيكولوژي )‌ مشكلات زيادي داشته اند ولي ذهن آنها آنچنان خلاقانه و ابتكارانه عمل كرده كه توانسته اند آثار هنري بزرگي را به وجود آورند (‌آرنهايم [4]‌،‌1974 ) .

كارگاه ها و گالري هاي هنري اماكني است كه در آنها به طريقي آثار و كارهاي هنري يك ذهن خلاق به طور مستمر مورد آزمايش و بررسي قرار مي گيرد . فايده درك هنر از ديدگاه نوروپسيكولوژي با فايده درك زبان هاي خارجي ،‌رياضي ،‌علوم فيزيك ،‌شيمي و زيست شناسي متفاوت نيست و هيچگونه اختلافي بين آنها مشاهده نمي شود و با بررسي و مطالعه هنرمنداني كه دچار آسيب مغزي بوده و يا نقايص حسي يا مشكلات عصبي رواني داشته اند مي توان نسبت به استعداد هنري آنها و انعكاس و بازنمائي اش در مغز بينش زيادي پيدا كرده ( زايدل و همكاران ،‌2005 )‌.

 

اختلالات يادگيري

از سال 1950 ميلادي به بعد كم كم توجه معلمين ،‌روان شناسان و پزشكان به گروه خاصي از كودكان و آموزش آنها معطوف شد كه از نظر جسماني دچار عارضه مشخصي نبوده ولي دچار نارسائي هاي ويژه در يادگيري و گاهي اوقات نابهنجاري هاي رواني رفتاري هستند و درمان آنها با روش هاي متداول امكان پذير نيست . نارسائيهاي اين كودكان با واژگان خاصي چون ضايعات مغزي [5] ،‌ ضايعات خفيف مغزي [6] و آسيب هاي مغزي نامگذاري شده است و اين اصطلاحات كه در آنها ريشه اصلي نارسائيهاي يادگيري عوامل بدني فرض شده است با اعتراضات و انتقادات بسياري رو به رو شده است . متخصصين آموزشي با بسياري از كودكان رو به رو مي شوند كه دچار اختلالات يادگيري هستند و علم پزشكي هيچ گونه علامتي از نابهنجاري هاي عصبي يا ضايعات مغزي در آنها نمي بينند در حاليكه كودكان ديگري هستند كه دچار ضايعات مشخص شدۀ مغزي اند ولي هيچ گونه مشكلي در يادگيري ندارند . اكنون نارسائي هاي ويژه يادگيري يا اختلالات يادگيري را براي اين گونه كودكان كه با وجود هوش بهنجار در يك يا چند زمينه نظير ‌: نوشتن ،‌خواندن ،‌ سخن گفتن و فهم رياضي و محاسبه دچار ناتواني در يادگيري هستند به كار مي برند . چون اين كودكان دچار ضايعه مشخص شده مغزي يا عصبي نيستند ،‌نظريه اشكالات مغزي و عصبي نتوانسته متخصصين اين رشته را قانع و راضي سازد
(‌ سيف نراقي و نادري ،‌1384 ) .

 

علل اختلالات يادگيري

در كل پژوهشگران علل اختلالات يادگيري را به دو گروه خارجي و داخلي تقسيم بندي كرده اند كه اين طبقه بندي بر اساس مطالعات و بررسي هاي پژوهشگران انجام گرفته است .

‌عوامل داخلي كه عبارتند از :‌

آسيب مغزي ،‌سوء تغذيه يا عدم تعادل شيميائي بدن ،‌استرس هاي قبل از تولد و عوامل ژنتيكي .

عوامل خارجي كه عبارتند از :‌

سبك يادگيري و عوامل محيطي (‌نظير كلاس درس كه گاهي موجب فقدان انگيزه ،‌روشها و كيفيت مواد نامناسب مي شود و نيز عدم ثبات خانوادگي ،‌محيط مدرسه و فقر فرهنگي
اجتماعي .)‌

(‌ كاپلان و سادوك ،‌2005 ،‌لرنر ،‌1996 )‌.

به اعتقاد بسياري از متخصصين تعليم و تربيت عوامل خارجي از جمله عوامل اصلي در تمامي اختلالات يادگيري اند ولي از آنجائي كه مغز مركز يادگيري است . به اعتقاد بسياري از پژوهشگران و متخصصين دانش آموزان با مسائل يادگيري به برخي از انواع آسيب مغزي به طور جدي دچار هستند . تكنولوژي هائي چون EEG‌ يا الكترو آنسفالوگرافي كه براي كه اندازه گيري فعاليت مغز به كار مي رود ،‌مي تواند آسيب مغزي را مشخص كند . امروزه علاقه در ارزيابي نورولوژيكي و پژوهش مغزي در حوزه نارسائي يادگيري به وجود آمده است و نيز يافته ها حاكي از آن است كه تفاوت در ساختار قرنيگي و يا سطوح فعاليت حداقل يك نيمكره از مغز براي افراد با و يا بدون اختلال يادگيري وجود دارد . (‌ بيگلر [7]‌ ،‌ 1992 به نقل ا زاستکی، 1386).

 

رياضي و حساب نارسائي

يكي از بارزترين ويژگي هاي انسان و متمايز كنندۀ وي از حيوانات شناخت عقلاني و تفكر اوست . انسان نه تنها به ادراك مستقيم از جهان دست مي زند بلكه داراي توانائي هائي است براي دريافت و پردازش اطلاعات و اين توانائي نيز به مدد تحول و تكامل ساختمان عصبي بسيار منظم و در عين حال پيچيده انسان است كه در جريان تكوين فردي حاصل شده است . تأثير محرك ها به اندام حسي و تجزيه و تركيب هاي مغزي و فرايندهاي نوروپسيكولوژي موجب شناخت شده و يكي از عالي ترين توانمندي هاي بشري كه در عالي ترين سطح بازنمائي عمل مي كند « رياضيات »‌است كه به عنوان يكي از عوامل دخيل در شناخت انسان نظم موجود در پديده هاي ذهن را بازنمائي مي كند . فعاليت هاي عالي ذهن وقتي شروع مي شود كه تصويري از جهان و محيط پيرامون در ذهن كودك ايجاد شود يعني كودك بتواند خصوصياتي را از محركها انتزاع كرده و آنها را با دانسته ها و تجارب پيشين بسنجد و عناصر غير ضروري را كنار زده و امكان شناخت دقيق تر را فراهم كند . در طي اين مراحل كودك به تجسم و بازآفريني جهان پرداخت كه يكي از اين الگوهاي بازنمائي ،‌رياضي است (‌استكي ،‌1386 ) .

به اعتقاد پياژه ساختارهاي منطقي و رياضي همگي انتزاعي است . رياضي ،‌در واقع علمي است كه نظم انتزاع از اشياء و پديده هاي خاص معرف آنها را مورد مطالعه قرار مي دهد و به تعبيري ديگر ‌رياضي فعاليتي است ذهني كه داراي سيستم هاي يكپارچه اي از مفاهيم به لحاظ بينائي ،‌فضائي و هندسي است . نقش رياضي مطالعۀ ارتباطات مفاهيم و عملكردهاي ذهني است كه مي تواند بين آنها رخ دهد و نيز رياضي علمي نيست كه در خلأ انجام گيرد بلكه نوعي فعاليت  انساني است كه در روشنائي قرن ها تجربه و با بهره گرفتن از مغز بشر با تمام قدرت ها و ضعف هايش انجام مي گيرد . به اعتقاد پژوهشگران دانش آموزان با اختلال رياضي يا حساب نارسائي داراي نقص نورولوژيكي هستند كه در پردازش اعداد دچار مشكل اند . حساب نارسائي در واقع ناتواني عميق در فراگيري مفاهيم رياضي و محاسبه كه با بدكارکردي مغزي در ارتباط است مي باشد . از ويژگي هاي اين گروه از كودكان اين است كه آنها معمولاً‌ در زمينه درك روابط فضائي ،‌حافظه بينائي و ثبات شكل دچار مشكلات شديدي هستند و در بررسي دشواري هاي رياضي اين گروه بايد به مشكلات ادراك بينائي و توجه و تفكر آنان توجه كرد و گاهي اوقات عواملي چون ضعف در پردازش اطلاعات بينائي ،‌كم توجهي ودشواري درخواندن يا نارساخواني [8] به ويژه براي حل مسائلي كه به صورت تشريحي بيان مي شود سبب اختلال در حل مسائل رياضي و مهارت هاي محاسبه مي شود (‌ عباسي ،‌1385 ،‌لرنر ،‌1996 ،‌دانش ،‌1384 ) .

مشكلات يادگيري كودكان در زمينه رياضيات در مقايسه با اختلالاتي چون خواندن و نوشتن املاء كمتر مورد تحقيق و بررسي قرار گرفته است . تحقيقات پياژه در خصوص روند رشد ذهني كودكان و به ويژه چگونگي تفكر آنان در ارتباط با مفاهيم كمي چون ثبات يا دوام شكل ،‌درك فضا و روابط فضائي ،‌مكان ،‌زمان ،‌عليت ،‌ترتيب ،‌طبقه بندي ،‌درك نسبت و نگهداري ذهني اعداد ،‌طول ،‌اندازه ،‌مايع ،‌ مساحت ،‌ وزن ،‌ حجم ،‌ رديف كردن و تشخيص شكل از زمينه مقدمات تحقيقات بعدي در اين زمينه را فراهم كرده است . كودكان حساب نارسا معمولا‌ً براي شمارش اعداد و نيز انجام چهار عمل اصلي به جاي تكيه به قواي ذهني خويش از انگشتان ،‌ دستها يا وسايل كمكي ديگر بهره مي گيرند ( سيف نراقي و نادري ،‌ 1384 ) .

 

مباني نوروپسيكولوژي حساب نارسائي

توجه به رابطه بين مغز ،‌ تفكر كمي و امكان وجود ضايعه يا تحول نايافتگي موضع مربوط به محاسبه در كارها و پژوهشهاي گال [9] و سپوزيوم [10] مشاهده مي شود . از آنجائي كه لوب آهيانه اي [11] مغز كاملاً‌ درگير با عمليات عددي و محاسبه است آسيب به اين منطقه مي تواند مشكلاتي را به وجود آورد . آسيب وارد به لوب آهيانه اي يا سندرم گرسمن [12] نشان داده كه اين افراد در محاسبات رياضي دچار مشكلات زيادي شده و در درك مفاهيم اعداد و مهارت هاي بنيادي حساب نظير چهار عمل اصلي دچار ابهام هستند . مطالعات ديگر در رابطه با نوروپسيكولوژي حساب نارسائي حاكي از آن است كه در بسياري از كودكان حساب نارسا لوب پس سري  نيمكره راست كه در پردازش اطلاعات بينايي و به ويژه درك روابط فضائي نقش عمده اي دارد به لحاظ كاركردي دچار اختلال است ( ورك [13]  كتوي [14] ،‌1997 ،‌به نقل از استكي ،‌1386  ،‌كاپلان و سادوك ،‌2003 )‌.

[1] Kimura

[2] Faust

[3] Creativity

[4] Arenheim.R

[5] Brain damage

[6] Minimal Brain damage

[7] Bigler

[8] Dyslexia

[9] Gall

[10] Seperozim

[11] Parietal

[12] Grestman

[13] Work

[14] Ketoy