مقاله با موضوع افسردگی اساسی، اختلال افسردگی، تحلیل عامل، تحلیل عاملی

فصل دوم:
بررسی متون

1- مقدمه
در این فصل به بررسی مبانی نظری پژوهش و مروری بر مطالعات انجام یافته خواهیم پرداخت.
2-2- روش هاي شناسايي الگوهاي غذايي
از آن جايي كه الگوهاي غذايي را نمي توان به طور مستقيم اندازه گيري كرد، براي شناسايي آن ها از به كارگيري روشهاي آماري بر روي داده هاي جمع آوري شده استفاده مي شود. به طور كلي، سه روش براي شناسايي الگوهاي غذايي در مطالعات مختلف به كار مي رود.
2-2-1- تحلیل عاملی :(Factor analysis)
تحليل عاملي شامل دو روش Analysis) PCA (Principal Component و CFA (Common Factor Analysis) است. PCA يا تحليل اجزاي اصلي به اين علت براي شناسايي الگوهاي غذايي استفاده مي شود كه اجزاي اصلي آن (Principal components) تابع های هاي معين رياضي از متغيرهاي مشاهده شده هستند، در حالی که CFA يا تحليل عامل مشترك با تركيب متغيرهاي مشاهده شده قابل بيان نيست. تحليل عاملي يك روش آماري چند متغيره است كه بر روي داده هاي جمع آوري شده توسط FFQ نيز قابل اجرا بوده و مي توان از آن براي شناسايي ابعاد مشترك (عامل ها يا الگوها) مصرف غذايي در فرد استفاده نمود. در اين روش، اقلام غذايي يا گروه هاي غذايي بر اساس درجه همبستگي كه با هم دارند به صورت يك تابع خطي در يك عامل قرار ميگيرند بطوريكه خود عامل ها مستقل از هم مي باشند. سپس، با استفاده از تركيب خطي متغيرها يك نمره براي هر عامل به دست مي آيد كه مي توان از آن در تحليل همبستگي يا آنالیز رگرسيون استفاده كرد و ارتباط بين الگوهاي غذايي مختلف و پيامد مورد نظر را بررسي كرد.
2-2-2- تحلیل خوشه ای (Cluster analysis):
اين روش يك رويكرد چند متغيره ديگر براي شناسايي الگوهاي غذايي است. در اين روش، بر خلاف تحليل عاملی، افراد به زيرگروه هاي نسبتا همگن (خوشه ها) از رژيم هاي غذايي تقسيم مي شوند. افراد بر اساس تكرر مصرف خود از غذاهاي مختلف، درصد انرژي حاصله از هر غذا يا گروه غذايي، متوسط گرم دريافت غذايي، دريافت هاي استاندارد شده مواد مغذي يا تركيبي از شاخص هاي تغذيهاي و بيوشيميايي مي توانند در خوشه يا گروه هاي مختلف قرار گيرند. پس از شكل گيري خوشه ها، تحليل بيشتر بر روي آنها صورت مي گيرد (مثل مقايسه فراسنجهاي تغذيهاي در اين خوشه ها) تا الگوهاي مشخص شده تفسير گردد.
2-2-3- شاخص های تغذیه ای (Nutritional indexes):
شاخص هاي تغذيه اي مختلفي جهت ارزيابي كيفيت كلي رژيم غذايي پيشنهاد شده اند. اين شاخص ها معمولا براساس توصيه هاي تغذيه اي شكل مي گيرند. به عنوان مثال، شاخص تغذيه سالم يك شاخص خلاصه شده از ميزان تطابق رژيم غذايي فرد با سروينگ هاي توصيه شده توسط هرم USDA براي 5 گروه غذايي مي باشد. شاخص كفايت تغذيه اي يك شاخص خلاصه شده از ميزان تطابق رژيم غذايي فرد با استانداردهاي تغذيه اي و سلامت مي باشد. شاخص ديگر، امتياز تنوع غذايي است كه تعداد گروه هاي غذايي يا غذاها را شمارش مي كند.
دو روش تحليل عاملي و تحليل خوشه اي، روش هاي پسين یا Posteriori محسوب مي شوند زيرا الگوهاي غذايي را از طريق به كارگيري مدل هاي آماري بر روي داده هاي غذايي شناسايي مي كنند. برخلاف آن ها، روش شاخص هاي تغذيه اي يك روش پيشين يا Priori است زیرا شاخص ها بر اساس دانش قبلي ما در مورد رژيم غذايي سالم شكل مي گيرند. این روش به علت محدود بودن دانش كنوني ما و همچنين خوب شناخته نشدن ارتباط تغذيه و بيماري ها با محدودیت مواجه است، در حالی که در روش Posteriori الگوها بر اساس داده هاي موجود بدون وجود هرگونه فرضيه قبلي بدست مي آيد، لذا لزوما بيانگر الگوهاي مطلوب نمي باشند (Esmaillzadeh et al., 2005, Hu, 2002).
2-3- مروري بر مطالعات انجام یافته
2-3-1- مطالعات انجام شده در زمینه افسردگی در ایران
نظری و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1380 منتشر شد، میزان شیوع اختلال های افسردگی در شهر تهران را بررسی کردند. در این مطالعه 1191 نفر (585 نفر زن، 606 نفر مرد) از خانوارهای 64-٢٠ ساله ساكن شهر تهران به روش نمونه گيري تصادفي انتخاب شدند و با استفاده از آزمون افسردگي بك و مصاحبه باليني بر اساس ملاك هاي تشخيصي (DSM-IV) Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, 4th Edition مورد بررسي قرار گرفتند. نتایج نشان داد میزان شیوع اختلال افسردگی 5/22% بوده است. شیوع افسردگی در زنان 2/29% و در مردان 16% گزارش شد. شیوع اختلال افسردگی اساسی (در يك ماه گذشته) 7/6% بوده که این میزان در خانم ها 1/10% و در آقایان 5/3% بدست آمد. هم چنین 5/0% افراد اختلال دیستایمی داشتند. در اين بررسي ارتباط معني داري بين متغيرهاي سطح تحصيلات، وضعيت تاهل و وضعيت اشتغال با ميزان شيوع اختلال هاي افسردگي مشاهده شد؛ اما بين متغير سن و ميزان شيوع اختلال هاي افسردگي ارتباط معني دار بدست نيامد (Nazari et al., 2001).
رجبی زاده و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1383 منتشر شد، به بررسی شیوع و عوامل همراه بیماری افسردگی در شهر کرمان پرداختند. این مطالعه مقطعی بر روی 737 نفر با میانگین سنی 5/13±4/33 سال انجام شد. 288 نفر این افراد (40%) مرد و 449 نفرشان (60%) زن بودند که 555 نفر در شهر و 182 نفر در روستا زندگی می کردند. نمونهگیری به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای بود. افسردگی نیز توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شد. نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین نمره افسردگی 6/10±0/15 بود و اختلاف آماری معنیداری بین افسردگی زنان و مردان وجود داشت به طوری که زنان افسردگی بیشتری نسبت به مردان داشتند. هیچ همبستگی آماری بین سن، وضعیت تحصیلی،
تعداد افراد خانوار و افسردگی وجود نداشت (Rajabizadeh, 2004).
هادوی و همکارانش در مطالعه ای که در سال 1385 منتشر شد، شیوع افسردگی در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر رفسنجان را بررسی کردند. این مطالعه از نوع مقطعی بود و جمعیت مورد مطالعه را زنانی تشکیل می دادند که در سه ماهه سوم سال 1382 به مراکز بهداشت شهر رفسنجان مراجعه می کردند و مجموع آن ها 350 نفر بود. در این مطالعه شیوع افسردگی خفیف 18%، افسردگی متوسط 1/19% و افسردگی شدید3/4% بود. میزان افسردگی شدید در گروه سنی زیر 30 سال، 30 تا 40 سال و بیشتر از 40 سال به ترتیب 3/2، 9/4 و 9/6% بود. هم چنین این مطالعه نشان داد که در زنانی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، افسردگی شدید وجود نداشت. افسردگی در شاغلین 5/35% و در خانه دارها 7/42% بود. 6/70% از کسانی که در مرحله افسردگی شدید قرار داشتند، وجود سابقه افسردگی در خانواده را ذکر کرده بودند. ارتباط معنی داری بین سن، وضعیت تاهل، شغل همسر و میزان درآمد خانوار با شیوع افسردگی وجود نداشت (Hadavi et al., 2006).
مدبرنیا و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2008 منتشر شد، شیوع اختلال های افسردگی در شهر رشت را بررسی کردند. این مطالعه مبتنی بر جامعه ((Community based بر روی 4020 نفر از مردان و زنان 70- 18 ساله ساکن شهر رشت، که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، انجام گرفت. کار ارزیابی در دو مرحله صورت گرفت. در مرحله اول شرکت کنندگان توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شدند. سپس در مرحله دوم افرادی که در آزمون بک نمره های بالاتر از 15 بدست آورده بودند، در مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (ویرایش چهارم) شرکت داده شدند. هم چنین اطلاعات مربوط به خصوصیات جمعیتی و اقتصادی- اجتماعی شامل سن، جنس، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات و طبقه اقتصادی- اجتماعی افراد جمع آوری شد. نتایج نشان داد 5/9% از افراد مورد مطالعه، اختلال های افسردگي داشتند. در این مطالعه شیوع اختلال افسردگی خفیف، اختلال دیستایمی و اختلال افسردگی اساسی به ترتیب 5، 5/2 و 1% گزارش شد. همچنین وضعيت اقتصادي- اجتماعي افراد با علایم افسردگی و اختلال های افسردگی ارتباط آماری معنی داری داشت (Modabernia et al., 2008).
احمدی و یوسفی در مطالعه ای که در سال 1387 منتشر شد، به بررسی شیوع افسردگی و عوامل مرتبط با آن در عشایر ایل بختیاري ایران در استان چهارمحال و بختیاری پرداختند. در این مطالعه مقطعی، 400 نفر از جمعیت عشایري استان چهارمحال و بختیاري به صورت نمونه گیري تصادفی منظم با استفاده از آزمون بک بررسی شدند. میزان شیوع کلی افسردگی در جامعه مورد بررسی 6/29% بود. میزان شیوع درجات افسردگی متوسط و بالاتر 24% تعیین شد. شیوع افسردگی در زنان بیشتر از مردان و در مجردها بیشتر از افراد متاهل بود. افسردگی در افراد خانه دار و بیکار به طور معنیداری بیشتر از سایر مشاغل بود (Ahmadi and Yosefi, 2008).
2-3-2- مطالعات انجام شده در زمینه افسردگی در سایر کشورها
Timur و Sahin در مطالعه ای که در سال 2010 منتشر شد، شیوع افسردگی و عوامل تاثیرگذار بر آن را در زنان قبل و بعد از یائسگی در مالاتیای ترکیه بررسی کردند. در این مطالعه مقطعی 685 زن 59 – 45 سال شرکت کردند. اطلاعات از طریق پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص دوران یائسگی و پرسشنامه افسردگی بک جمع آوری شد. میانگین سنی شرکت کنندگان 66/50 سال بود. 2/23% در دوران قبل از یائسگی و 9/56% در دوران یائسگی بودند. شیوع افسردگی در هر دو گروه 8/41% بود (Timur and Sahin, 2010).

2-3-3- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در ایران
تنها یک مطالعه در ایران به بررسی رابطه الگوهای غذایی و افسردگی اساسی پرداخته است.
رشیدخانی و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2013 منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و شاخص های آنتروپومتری با افسردگی اساسی را بررسی کردند. این مطالعه مورد شاهدی بر روی 45 زن افسرده و 90 زن بیمار فاقد اختلال روانی در تبریز انجام گرفت. پرسشنامه های روانشناختی شامل مصاحبه بالینی ساختار یافته براساس معیار های تشخیصی IV DSM-، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه سلامت عمومی 28 سوالی (GHQ-12) General Health Questionnaire برای افراد تکمیل شد. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک (FFQ) Food Frequency Questionnaire نیمه کمی ارزیابی شد. شاخص های آنتروپومتری (قد، وزن، دور کمر و درو باسن) اندازه گیری شد. با استفاده از روش تحلیل عاملی دو الگوی غذایی سالم (شامل مصرف بالای ماهی، طیور و ماکیان، لبنیات، قهوه، میوه و آجیل، آبمیوه، سبزی ها، حبوبات وزیتون و مصرف کمتر غلات تصفیه شده، چربی ها و نوشابه) و الگوی غذایی ناسالم (شامل مصرف بالای گوشت فراوری شده، گوشت قرمز، چای، سیب مینی سرخکرده، غلات، میان وعدهها، شیرینی ها، روغن ها، قند و شکر و نوشابه) شناسایی گردید. بعد از تعدیل عوامل مخدوش کننده، در افرادی که امتیاز بالاتری در الگوی غذایی سالم داشتند، شانس ابتلا به افسردگی اساسی 84% کمتر بود (44/0- 06/0= CI95/0 ,16/0(OR=. در حالی که شانس ابتلا به افسردگی اساسی در افرادی که امتیاز بالاتری را در الگوی غذایی ناسالم کسب کرده بودند، ارتباط معنی داری نشان نداد. هم چنین بین شاخص های آنتروپومتری و افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد. نتایج این مطالعه نشان می دهد الگوی غذایی سالم با شانس کمتر ابتلا به افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری دارد (Rashidkhani et al., 2013).
2-3-4- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در سایر کشورها
Akbaraly و همکارانش
در مطالعه ای که در سال 2009 منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و افسردگی در جمعیت میانسال ساکن لندن را بررسی کردند. آنالیزها بر روی اطلاعات 3486 شرکت کننده (که 2/26 % آن ها خانم ها بودند با میانگین سنی 6/55 سال) که در مطالعه کوهورت آینده نگر Whitehall II شرکت کرده بودند انجام گرفت. این پژوهش در 8 مرحله بین سال های 1985 تا 2006 انجام گرفت. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک 127 آیتمی ارزیابی گردید. اقلام غذایی به 37 گروه غذایی از پیش تعریف شده طبقه بندی شدند. جهت شناسایی الگوهای غذایی از به کارگیری روش تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک استفاده شد. افسردگی خوداظهار پس از 5 سال توسط معیار (CES-D) Center for Epidemiologic Studies–Depression ارزیابی گردید. دو الگوی غذایی شناسایی شد. الگوی غذای کامل (سبزی ها، میوه ها و ماهی) و الگوی غذایی فرآیند شده (دسرهای شیرین شده، شکلات ها، غذای سرخ شده، غلات تصفیه شده و لبنیات پرچرب) بودند. پس از کنترل عوامل مخدوش کننده، شرکت کنندگانی که در بالاترین سهک الگوی غذای کامل قرار داشتند، شانس کمتری برای افسردگی داشتند نسبت به آنهایی که در پایین ترین سهک بودند (99/0- 56/0= CI95/0 ,74/0.(OR= در مقابل مصرف بالای غذای فرآیند شده با افزایش شانس افسردگی CES-D در ارتباط بود (23/2- 11/1= CI95/0 ,58/1(OR=. بر این اساس در این مطالعه الگوی غذایی فرآیند شده عامل خطر افسردگی CES-D در 5 سال بعد بود، درحالی که الگوی غذای کامل عامل محافظت کننده به شمار می آمد (Akbaraly et al., 2009).
Sanchez-Villegas و همکارانش در مطالعه ای که در سال 2009 منتشر شد، ارتباط میان الگوی غذایی مدیترانهای و بروز افسردگی را بررسی کردند. این یک مطالعه کوهورت بود که بر روی فارغ التحصیلان دانشگاه در اسپانیا انجام گرفت. در ابتدا 10094 فرد سالم در سال 1999 وارد مطالعه شدند. بروز افسردگی در این دوران توسط تشخیص پزشک و یا مصرف داروهای ضد افسردگی تعیین شد. برای ارزیابی پیروی از الگوی غذایی مدیترانه ای Mediterranean dietary pattern (MDP) از یک پرسشنامه معتبر بسامد خوراک 136 آیتمی استفاده شد. امتیاز MDP 8 جز دارد: 1) بالا بودن نسبت اسیدهای چرب تک غیراشباع به اسیدهای چرب اشباع 2) مصرف متوسط الکل 3) مصرف بالای حبوبات 4)مصرف بالای غلات ( نظیر نان) 5) مصرف بالای میوه ها و آجیل ها 6) مصرف بالای سبزی ها 7) مصرف پایین گوشت و محصولات گوشتی 8) مصرف متوسط شیر و فراورده های لبنی با چربی کامل. بعدا محققین جز دیگری را به آن اضافه کردند: 9) مصرف بالای ماهی. بعد از پیگیری 4/4 ساله، 485 مورد جدید از افسردگی مشاهده شد. نسبت های خطر (95% فاصله اطمینان) افسردگی برای 4 دسته بالای پیروی از MDP (پایین ترین دسته بعنوان مرجع در نظر گرفته شد) 74/0 (98/0- 57/0) ، 66/0 ( 86/0- 50/0) ، 49/0 ( 67/0-36/0) و 58/0 ( 77/0 – 44/0) بود. نتایج این مطالعه اثر پیشگیری کننده ای را برای الگوی غذایی مدیترانه

مطالب مشابه