منابع پایان نامه درباره خضوع، کسي، غير، مي‌گويد:

افترا بندد ظالم است. 3- خضوع براي مخلوق به جهت امر خداوند. مانند خضوع براي پيامبر و ائمه?. و اين خضوع محبوب خداست. چرا که خداوند فرموده بزودي قومي مي‌آيند که آنها خداوند را دوست دارند و خداوند آنها را و اين در واقع خضوع براي خداوند است و اظهار بندگي براي او”
2. قرآن کريم خبر از تذلل و خضوع از ناحيه ذوات مقدسه در مقابل غير خدا مي‌دهد و چه بسا ما را تشويق مي‌کند که نسبت به بعضي از بزرگان اظهار خضوع بکنيم. از اين جا مي‌فمهيم که عبادت مجرد خضوع نيست:
الف: (وَ إذُ قُلنا لِلمَلائِکه اسجُدُوا لادم فَسَجَدُوا إِلا إِبليس…)210 ” و زماني که گفتيم به ملائکه سجده کنيد بر آدم. پس آنها سجده کردند مگر ابليس…. “
اين آيه بهترين دليل است بر اين که هر تعظيمي در مقابل غير خدا عبادت محسوب نمي‌شود و جمله (اسجدوا لادم) هر چند با جمله (اسجدوالله) تشابه دارد جز اين که جمله‌ي اول عبادت غير خداوند نيست جمله‌ي دوم متضمن امر به عبادت خداوند است و اين مي‌فهماند که عبادت بستگي به نيت و ما في الضمير عبادت کننده دارد.
برخي در توجيه آيه گفته‌اند: امر خداوند به سجده در مقابل آدم، عبارت بود از قرار دادن آدم به عنوان قبله و سجده کردن براي خدا، به سمت آدم. لکن اين سخن نادرست است؛ زيرا اولاً دليلي بر اين مدعا نيامده و ثانياً اگر چنين بود مجالي براي اعتراض شيطان باقي نمي‌ماند که بگويد:
(ءَ أَسجُدُ لِمَن خَلَقتَ طِيناً)211. ” آيا سجده کنم براي کسي که از خاک خلق شده است؟؟”
ب: قرآن کريم رفتار حضرت يعقوب? و همسر و فرزندانش را در هنگام ملاقات با يوسف?- وقتي که به مقام پادشاهي مصر رسيده بود، چنين نقل مي‌کند:
(وَ رَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَي العَرشِ وَ خَروُّا لَهُ سُجّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَاويلُ رُويايَ).212پدرومادرش برتخت بالا بردوهمه به خاک افتادند وسجده کردتد وگفت اي پدر اين تأويل روياي من است.
در حالي که اگر سجود في نفسه، عبادت محسوب مي‌شد قرآن آنان را مورد نکوهش و انتقاد قرار مي‌داد. علامه طباطبايي در اين رابطه مي‌فرمايد:213
اين سجده براي عبادت يوسف? نبود براي اين که در ميان سجده کنندگان در داستان يوسف? شخصي بود که در توحيد مخلص بود و چيزي را شريک خدا نمي‌گرفت و او يعقوب? است. دليل ديگر اين که اگر اين سجده، سجده عبادت براي يوسف? بود مسجود له (يعني يوسف?) همان کسي است که به نقل قرآن- به رفيق زندانيش گفت ما را نمي‌رسد که خدايي را شريک براي خداوند بگيريم، پس اگر اين سجده، عبادت بود قطعاً از اين عمل نهي مي‌نمود و نمي‌گذاشت چنين کاري انجام دهند ولي مي‌بينيم که نهي نکرده، پس مي‌فهميم سجده، عبادت براي او نبوده است.
ج. (وَ اخفِض لَهُما جُناح الذُلِّ مِنَ الرَّحمة)214.و براي والدين ازسررحمت فرو تني نما.وبال و پربگستران.
در اين آيه به خضوع والدين و خفض جناح براي ايشان امر شده، که کنايه از خضوع شديد است. صاحب الميزان خفض جناح (پر و بال گستردن) را کنايه از مبالغه در تواضع و خضوع زباني و عملي مي‌داند و مي‌گويد: در معاشرت و گفتگو با پدر و مادر، بايد به گونه اي با ايشان رو به رو شد که تواضع وخضوع، احساس شود. 215
و با اين حال، تواضع و خضوع براي پدر و مادر هرگز عبادت محسوب نمي‌شود.
د. (وَاتَّخذُوا مِن مَقامِ إبراهيمَ مُصلّي)216.ودر مقام حضرت ابراهيم? نماز بخوان.
قرآن ما را امر مي‌کند که در مقام ابراهيم? مصلايي را اتخاذ کنيم و بدون شک نماز براي خدا اقامه مي‌شود ولي اقامه آن در مقام ابراهيم? که اثر پاهاي او در آن ديده مي‌شود نوعي از تکريم براي اين پيامبر بزرگ مي‌باشد؛ ولي اين عمل متصف به عبادت نمي‌شود.
حاصل سخن: از اين آيات و ساير آيات پي مي‌بريم که مطلق خضوع و تذلل و يا تکريم و احترام عبادت محسوب نمي‌شود و اگر بعضي از باب لغت، عبادت را به معناي خضوع و تذلل معنا کرده‌اند از باب تفسير به معناي اوسع است يعني لفظي را به طور مطلق گفته‌اند و معناي اعم آن را اراده کرده‌اند و عبادت نوعي خاصي است و تکريم يک شخص و خضوع براي او عبادت نيست؛ زيرا در غير اين صورت لازم مي‌آيد که تمام انبيا مشرک باشند چون آنها هم به افرادي که احترام آنها واجب است مثل پدر و مادر، احترام مي‌گذاشتند.
گفتار دوم: شرک از ديدگاه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب
نکته مهمي که در کلام ابن تيميه جلب نظر مي‌کند اين است که وي پس از تقسيم توحيد به سه قسم، شرک را که مقابل توحيد است سه قسم دانسته و از آن‌ها با عناويني هم چون شرک اکبر، شرک اصغر، و شرک خفي ياد مي‌کند و شرک اکبر را به چهار قسم تحت عناوين مغاير با عناوين موجود در اقسام توحيد تقسيم مي‌کند (و هو اربعة انواع الاول شرک الدعوة… النوع الثاني شرک النية و الارادة و القصد… النوع الثالث شرک الطاعة… النوع الرابع شرک المحبة…).
“ترجمه: شرک اکبر بر 4 قسم است. 1- شرک در دعا. 2- شرک در نيت و قصد و اراده. 3- شرک در طاعت. 4- شرک در محبت”.
ابن تيميه براي هر يک از اقسام شرک آياتي به عنوان دليل ذکر کرده و اين نشان مي‌دهد که وي بيشتر در صدد بيان موارد کاربرد شرک در قرآن بوده تا بيان اقسام استقرائي يا عقلي شرک آن گونه که در توحيد مطرح است.217
تعريف شرک
“اهل لغت ” در تعريف شرک مي‌گويند:
“الشرک علي اسمه هو تشريک غير الله مع الله في العباده کأن يدعو الاصنام او غيرها، يستغيث بها اويصلي لها او تصوم لها او يذبح لها… فهذا کله يسمي شرکا و هکذا اذا دعا الکواکب او الجن او استغا
ث بهم او طلبهم المدد او ما اشبه ذلک فاذا فعل شيئاً من هذه العبادات مع الاحياء او مع الاموات او الغائبين صار بذلک مشرکاً”218.شرک بنا بر اسمش تشريک غير خداوند با خداونددر عبادت. مانند خواندن بت‌ها وغير آن، از آنها طلب ياري کردن برايشان نماز خواندن روزه گرفتن قرباني نمودن همه اينها شرک است
همچنين خواندن ستاره گان يا جن ياياري جستن وکمک کردن ازآنها وچه از زندگان يامردگان باشد همه ازموارد شرک هستند.
و از آنجا که شرک ضد توحيد است مي‌توان از طريق ضابطه کلي که محمد بن عبدالوهاب در باب انواع عبادات ارائه کرد نظر او و اتباعش را در باب موجبات شرک به دست آورد. او مي‌گويد: “و الحاصل ان العباده اسم جامع لکل ما يحبه الله و يرضاه من اقوال العباد و افعالهم مما امرهم به في کتابه علي لسان رسول?”219.
بنابراين هر گفتار يا کرداري که مورد محبت و رضايت خداوند باشد اگر براي فرد ديگري صورت بگيرد موجب شرک مي‌شود.
و به همين دليل شيخ عبدالرحمان آل شيخ (نوه‌ي محمد بن عبدالوهاب) گفته است:
هر کس در دوست داشتن، ديگري را با خدا شرکت دهد آن ديگري را با خدا در عبادت شريک قرار داده و او را مانند خدا دانسته است و اين شرکي است که خداوند آن را نمي‌آمرزد، هر کس تنها خدا را دوست داشته باشد يا ديگري را براي خدا دوست بدارد مخلص و موحد است و کسي که ديگري را با خدا دوست داشته باشد مشرک است.220
شرک در صدر اسلام از ديدگاه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب
وهابيان تصريح مي‌کنند که نوع شرک مشرکان صدر اسلام، شرک در الوهيت يعني عبوديت بوده است ولي آنان به خالق واحد و رب واحد براي عالم و جهان ايمان داشته‌اند و از اين جهت هيچ گونه شرکي نداشتند. آنان اين نظريه را از اين جهت پايه گذاري مي‌کنند تا آيات مشرکان صدر اسلام را بر مؤمنان در اين زمان که اولياي الهي را صدا زده و به آنان استغاثه مي‌کنند تطبيق نمايند و آنها را متهم به شرک در الوهيت يعني عبادت نمايند.
ابن تيميه مي‌گويد:
…و هو نوعان: شرک في الالهيه و شرک في الربوبيه: اما الشرک في الالهيه فهو ان يجعل الله نداً اي مثلا في عبادته او محبته او خوفه او رجائه او انابته، فهذا هو الشرک الذي لا يغفره الله الا بالتوبه منه، قال تعالي: (قُل لِلَّذينَ کَفَرُوا إن يَنتَهُوا يُغفَر لَهُم ما قَد سَلَفَ)و هذا هو الذي قاتل عليه رسول الله? مشرکي العرب، لانهم اشرکوا في الالهيه، قال الله تعالي: (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ أنداداً يُحِبُّونَهُم کَحُبِّ الله وَ الّذينَ اَمَنُوا أَشدُّ حُبّاً للهِ) و قالوا: (ما نَعبُدُهُم إلا لِيُقَربونا إلي الله زُلفي) و قالوا: (اَجَعَلَ الآلِهَهَ إلهاً واحِداً انَّ هذا لَشَي ءُ عُجابٌ) و قال تعالي: (ألقِيا فِي جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍعَنيدٍ) الي قوله: (الذي جَعَلَ مَعَ اللهِ الهاً آخَرَ فَالقِياهُ في العَذابِ الشَدِيدِ)…
و اما الربوبيه، فکانوا مقرين بها، قال الله تعالي: (وَلَئِن سَالتَهُم مَن خَلَقَ السَّماواتِ وَ الارض لَيَقُولُنَّ الله) و قال: (قُل لِمَن الأرضُ وَ مَن فِيها إن کُنتُم تَعلَمُونَ* سَيَقُولُونَ للهِ) الي قوله (فَأنَّي تُسحَروُنَ) و ما اعتقد احد منهم قط ان الاصنام هي التي تنزل الغيث و ترزق العالم و تدبيره، و انما کان شرکهم کما ذکرنا اتخذوا من دون الله انداداً يحبونهم کحب الله…221
… و آن بر دو نوع است: شرک در الوهيت و شرک در ربوبيت، اما شرک در الوهيت به آن است که براي خداوند مثلي در عبادت يا محبت يا ترس يا اميد يا بازگشت به او قرار داده شود، و اين، همان شرکي است که خداوند تنها از راه توبه آن را مي‌آمرزد، خداوند متعال مي‌فرمايد: (به کافران بگو: اگر دست بردارند گذشته‌هاي آنان آمرزيده مي‌شود)، و اين همان شرکي است که رسول خدا? بر سر آن با مشرکان عرب جنگيد؛ زيرا آنان شرک در الوهيت داشتند. خداوند متعال فرمود: (برخي از مردم غير خدا را مثل او قرار داده و همانند خدا آنها را دوست دارند، ولي مومنان به خداوند محبت بيشتري دارند). آنان گفتند: (ما آنها را به جهت قرب به سوي خدا عبادت مي‌کنيم) و گفتند: (آيا خدايان متعدد را يک خدا کرده اين کار عجيبي است) و خداوند متعال فرمود: (هر کافر معاند را در جهنم بيندازيد) تا اينکه فرمود: (آن کسي که با خدا، خدايان ديگري قرار داده، او را در عذاب شديد بيندازيد…).
و اما ربوبيت، آنان به اين توحيد اقرار داشتند، خداوند متعال مي‌فرمايد: (و اگر از آنها سؤال کني چه کسي آسمان‌ها و زمين را خلق کرده به طور حتم مي‌گويند: خدا)، و نيز فرمود: (بگو که زمين و کساني که در آن است براي کيست اگر مي‌دانيد؟ زود است که بگويند: براي خداست…) تا قول خداوند: پس چگونه سحر مي‌شويد)، و هرگز احدي از آنها اعتقاد نداشتند که بت‌ها باران فرو مي‌فرستند و عالم را روزي داده و تدبير مي‌کنند، و همان گونه که گفتيم شرک آنان اين بود که غير از خدا را مثل او قرار داده و همانند محبت به خدا آنها را دوست مي‌داشتند…222
محمد بن عبدالوهاب مي‌گويد:
و اما توحيد الربوبيه فهو الذي اقر به الکفار علي زمن الرسول? و لم يدخلهم في الاسلام و قاتلهم رسول الله? و استباح دماوهم و اموالهم…223
… و اما توحيد ربوبيت، همان چيزي است که کفار عصر پيامبر? بر آن اقرار داشتند، ولي اين باعث نشد تا داخل در اسلام گردند، و لذا رسول خدا? با آنان جنگيد و خون‌ها و اموالشان را مباح کرد…
وي همچنين مي‌گويد:
ان الکفار الذين قاتلهم رسول الله
? کانوا مقرين لله بتوحيد الربوبيه يشهدون ان الله هو الخالق الرازق المحيي المميت المدبر لجميع الامور، و لم يدخلهم ذلک في الاسلام، و الدليل قوله تعالي: (قُل مَن يَرزُقُکُم مِنَ السَماء وَ الاَرضِ أَمَّن يَملِکُ السَّمعَ وَ الأبصارَ وَ من يُخرِجُ الحَيُّ مِنَ المَيَّتِ وَ يُخرِجُ المَيِّتُ مِنَ الحَيِّ وَ مَن يُدبِّرُ الأَمرَ فَسَيَقُولُونَ اللهَ فَقُل أَفلا تَتَقُونَ).224
همانا کافراني که رسول خدا? با آنان جنگيد براي خدا به توحيد ربوبيت اقرار داشته و گواهي مي‌دادند که خداوند همان خالق، رازق، زنده کننده، ميراننده، مدبر جميع امور است، ولي اين اقرار آنان را داخل اسلام نکرد به دليل قول خداي متعال، بگو: چه کسي شما را از آسمان و زمين روزي مي‌دهد؟ يا چه کسي مالک گوش و چشم هاست، و چه کسي زنده را از مرده بيرون کشيده و مرده را از زنده خارج مي‌کند و چه کسي تدبير امور مي‌نمايد؟ پس زود است که بگويند: خداوند، پس بگو: آيا تقوا پيشه نمي‌کنيد!…
نقد ديدگاه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب در مورد شرک در صدر اسلام
اولاً: از کلام ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب استفاده مي‌شود که شرک صدر اسلام شرک در الوهيت و عبوديت بوده نه ربوبيت در حالي که مطابق آيات و روايات و تاريخ عرب قبل از اسلام مشرکان شرک ربوبي داشته‌اند. ابن حجر عسقلاني در “فتح الباري” از ابوهريره نقل کرده که گفت: از رسول خدا? شنيدم که به “اکثم بن جون” فرمود:
“رَأيتُ عَمرَو بنَ لُحَيٍّ يُجَرُّ قُصبَهُ فِي النَّار؛ لانَّهُ اَوَّلُ مَن غَيَّر دِينَ اِسمَاعِيلَ، فَنَصَبَ الاَوُثَانَ وَ سَيٍّبَ السَّائِبَةَ وَ بَحَرَ البَحِيرَهَ وَ وَصَلَ الوَصِيلَهَ وَ حَمَي الحَامِي225”.
عمروبن لحي را ديدم که جايگاه او در آتش کشيده مي‌شود؛ زيرا او اولين کسي بود که دين اسماعيل را تغيير داد و او بود که بت‌ها را آويزان کرده و در مورد شتر آزاد بارور و حيوان گوش شکافته بارور و گوسفند بارور و حيوان نرينه حمايت شده ممنوعيتي قرار داد.
ابن هشام مي‌گويد:
حدثني بعض اهل العلم: انّ عمرو بن لحي خرج من مکه الي الشام في بعض اموره، فلما قدم مآب من ارض البلقاء و بها يومئذ العماليق… رءآهم يعبدون الاصنام فقال لهم: ما هذه الاصنام التي أراکم تعبدون؟ قالوا له: هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا ونستنصرها فتنصرنا. فقال لهم: افلا تعطونني منها صنماً فاسير به الي ارض العرب فيعبدوه؟ فاعطوه صنماً يقال له: هبل، فقدم به مکه فنصبه و امر الناس بعبادته و تعظيمه.226
برخي از اهل علم، حديث کرده‌اند که عمروبن لحي به جهت بعضي کارهايش از مکه به طرف شام حرکت کرد، و چون به مآب از سرزمين بلقاء رسيد که عمالقه در آنجا زندگي مي‌کردند. آنان را مشاهده کرد که بت مي‌پرستيدند. گفت: اين چه بت‌هايي است که شما آنها را مي‌پرستيد؟ گفتند: اينها بت‌هايي هستند. که آنها را مي‌پرستيم و از آنها باران مي‌خواهيم و آنها براي ما باران مي‌فرستند و ياري مي‌طلبيم و آنها ما را ياري مي‌کنند. عمرو به آنان گفت: آيا به من از ميان آنها بتي نمي‌دهيد تا به سرزمين عرب برده و آن را عبادت کنند؟ آنان به او بت هبل را دادند. او آن بت را به مکه آورده و در آنجا نصب نمود و مردم را دستور داد تا آن را عبادت کرده و تعظيم نمايند.
سهيلي مي‌گويد:
و اما هبل فانَ عمرو بن لحي