منابع پایان نامه درباره امام صادق، عقل و نقل

: من نسبت به ابن تيميّه همان سخني را گفتم که نسبت به ديگر منحرفان مي‌گويم.
آنگاه دولت مصر ابن تيميّه را بين رفتن به دمشق، اسکندريّه و يا زندان، مخيّر ساخت. ابن‌تيميّه زندان را برگزيد و روانه‌ي زندان شد.39

18. ابن حجر هيثمي و گمراه دانستن ابن تيميّه
ابن حجر مکّي متوفاي 974ه.ق، از علماي بزرگ مذهب شافعي، درباره ابن‌تيميّه مي‌نويسد:
“ابن‌تيمية عبدٌ خَذَلَهُ الله تعالى وأَضَلَّهُ وأَعماهُ وأَصَمَّه وأدله وبذل، صرَّح الأئمة الذين بَينوا فسادَ أحواله وکذبِ أقواله…وأهل عصرهم وغيرهم من الشافعية والمالکية والحنفية… والحاصل أن لا يقام لکلامه وزنٌ بل يرمى في کل وعز وحزن، يعتقد فيه إنه مبتدعٌ ضالٌّ ومُضِلّ جاهلُ غال، عامَلَهُ الله تعالى بِعَدلِه وأجارَنا من مثل طريقتِهِ وعَقيدَتِهِ.”
“خدا او را خوار، گمراه، کور و کر گردانيده است و پيشوايان اهل‌سنّت و معاصرين وي از شافعي‌ها، مالکي‌ها و حنفي‌ها بر فساد افکار و اقوال او تصريح دارند… سخنان ابن تيميّه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعت‌گذار، گمراه و گمراه‌کننده و نامتعادل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وي حفظ نمايد.”40
اين عبارات به طور روشن، نظر علماي مذاهب مختلف اسلامي را نسبت به ابن‌تيميّه و انحرافات وي روشن مي‌سازد.
وي همچنين مي‌نويسد:
“کسي که مي‌خواهد از آن اطلاع پيدا کند، بر او لازم است که به کلام امام مجتهد، که بر جلالتش و رسيدن به مرتبه‌ي اجتهادش اتفاق وجود دارد، يعني تقي‌الدّين سبُکي و فرزندش تاج و شيخ امام عزّ بن عبدالسلام و معاصرين او از علماي شافعي، مالکي و حنفي مراجعه کرده و نوشته‌هاي آنها را مطالعه کند.
او کسي بود که علاوه بر اعتراض بر بزرگان صوفيه بلکه بر امثال عمر بن الخطاب و علي بن ابيطالب?، اعتراض نمود.حاصل اين که کلام او هيچ ارزشي ندارد بلکه با کمال تأسّف به دور انداخته مي‌شود و اعتقاد ما درباره او اين است که او بدعت‌گذار و گمراه و گمراه کننده و جاهل و اهل غلوّ است.
خداوند با او به عدالتش رفتار کند و ما را از مثل روش و عقيده و کردارش،مصون دارد… از برخي سلف خبر داده شده که نزد او يادي از علي بن ابيطالب? شد، او گفت: هفده مورد اشتباه کرده است. اي کاش مي‌دانستم اگر به گمان تو،علي? اشتباه کرده است پس از کجا صواب به دست تو رسيده است؟!”41
19. جباوي سعدي شافعي(معاصر)
وي در مقدمه کتابي که در ردّ ابن‌تيميّه نگاشته، مي‌نويسد:
“اين کتاب را کشف المين ناميدم و در آن تهمت ابن تيميّه حرّاني و نسبت‌هاي ناروايش را به عقل و نقل بيان کردم… و اين بعد از اطّلاع کامل من از کتاب‌هاي او همچون (مجموع الفتاوي) و (درء التّعارض) و (منهاج السنّة) و (الصفدية)وديگر کتاب‌هاي اوست که برخي از مطالب آن کتب را نقل نموديم از آن جمله اعتقاد به قديم بودن نوع عالم در کتاب (کشف الزَّلَل) است که به طور مفصّل مذهبش را تفصيل داده و آن را ردّ نموده‌ايم…”42
وي همچنين مي‌نويسد:
“از خداوند متعال مي‌خواهم که چشم بصيرت به پيروان او بدهد و آنان را به حق هدايت کند، تا چه رسد به کساني که مغبون شده و گول حرف‌هاي او را خوردند، تا جايگاه اين بدعت‌گذار را به خوبي بدانند و اينکه او جز فردي خارج شده‌ي از دين و کافر نيست، و در اعتقادات منفرد و شاذّش تنها بدعت‌گذار و گمراه بوده و از جماعت مفارقت کرده است.”43

20. نجم الدّين محمد امين کردي شافعي
وي نظرات ابن تيميّه را صورت ديگري از بدعت‌هاي يهوديان دانسته و از مقابله علماي اهل سنّت با اين انحرافات به عنوان قيام علماي اهل سنّت و جماعت ياد کرده و مي‌نويسد:”در قرن‌هاي پيشين بين اهل اسلام بدعت‌هايي از قبيل قول به تشبيه و تجسيم و اعتقاد به جهت و مکان در حق خداي متعال وجود داشته که از ساخته و پرداخته‌هاي دشمنان اسلام بوده است، تا کينه‌ي خود را بر ضدّ اسلام محکم سازند، در حالي که برخي از اهل اسلام از آنان غافل بوده‌اند… تا اينکه در اوايل قرن هشتم اين بدعت‌ها به شکل ديگري، صورتي شبيه به يهود به خود گرفت که خطر آن کمتر از اقدامات يهود نبوده است. اين کارها به دست فردي به نام “ابن تيميّه حرّاني” انجام گرفت، که علماي اهل‌سنّت و جماعت در مقابل آنها قيام کردند، به طوري که در عصر او کسي باقي نماند تا او را ياري و نصرت کند مگر کسي که داراي غرض بوده و يا در قلبش مرض بوده است…”.44
چگونه است که همه اين علماء در يک نقطه اشتراک دارند و آن دروغگو بودن و بدعت‌گذار بودن ابن‌تيميّه است.!
يک نگراني در کلمات همه اين علماء وجود دارد و آن اينکه با ترويج افکار ابن‌تيميّه هيچ يک از مقدّسات اسلامي در امان نخواهد بود و هر روز بايد شاهد خدشه و ضربه به يکي از مسائل اعتقادي باشيم.
جالب آن است که با وجود اين همه اختلاف نظرهاي جدي و نقاط افتراق در مباني فکري و اعتقادي علماي شافعي با وهابيّت، در حال حاضر براي رسيدن به اهدافشان اينگونه تبليغات مي‌کنند که ما جزئي از اهل‌سنّت و مدافع عقايد ايشان هستيم و همه اقدامات و نظرات ما مطابق با نظرات و آراي سلف و بزرگان از علماست.
اين مطالب تنها گوشه اي از انتقادات و اشکالاتي است که يکي از مذاهب اربعه اهل سنت يعني مذهب شافعي بر ابن تيميه وارد کرده‌اند که به روشني دوري او از اعتقادات اسلامي را به نمايش مي‌گذارد.

فصل دوم: توحيد

توحيد در لغت و اصطلاح
واژه‌ي “تو
حيد”، مصدر باب “تفعيل” به معني يگانه دانستن به کار رفته است؛ به گونه اي که در مفهوم آن، انفراد ويگانگي لحاظ شده است. ريشه‌ي توحيد، “وحد” است و “وحدت” از آن مشتق مي‌شود و به معني انفراد است؛ از اين رو “واحد” به چيزي گفته مي‌شود که جزء ندارد45. و با توجه به همين معني، توحيد يعني تنها قرار دادن46.
توحيد در اصطلاح به معني “ايمان بالله وحده لا شريک له” است؛ بنابراين توحيد همان اعتقاد به يگانگي خداي تعالي است.
لغت توحيد و مشتقاتش، مانند مُوَحِّد و مُتَوَحِّد، در قرآن نيامده است؛ اما مشتقاتي مانند أحَد و واحِد، چندين بار و بيش تر در باره‌ي خدا به کار رفته است؛ مثلاً “وَحدَهُ” 6 بار و فقط درباره‌ي خدا به کار رفته است؛ “وَاحِد” 30 بار آمده که 23 بار به صورت وصف براي خدا ذکر شده است؛ و “أحَد” 53 بار آمده،که تنها دو مورد آن درباره‌ي خداست47.
اميرالمومنين علي? زيباترين تعبير را درباره‌ي معني يگانگي خداوند دارد. در جنگ جمل، فردي از آن حضرت پيرامون مفهوم يکي بودن خداوند پرسيد. ياران حضرت برآشفتند که در معرکه‌ي جنگ چه جاي اين پرسش است. حضرت ياران را آرام فرمود و به دليل اهميت موضوع، چنين پاسخ داد:
“گفتن اين که “خداوند واحد است”، بر چهار گونه است که دو گونه‌ي آن غلط، و دو وجه ديگرش صحيح است آن دو گونه اي که جايز نيست بر خدا اطلاق شود، يکي اين است که کسي بگويد؛ خدا واحد است؛ و مقصودش از واحد، واحد عددي باشد و اين صحيح نيست؛ زيرا چيزي که دوم برايش نيست، داخل در اعداد نمي‌شود، و لذا مي‌بينيد که قرآن مجيد گويندگان “ثالث ثلاثه” را کافر خوانده است. ديگر اين که کسي بگويد: خدا يکي از همين مردم است و مرادش اين باشد که خداوند نوعي از اين جنس است اين نيز باطل است چون خدا را به خلق تشبيه کرده است و پروردگار ما بزرگ تر از آن است که براي او شبيهي باشد اما آن دو گونه يگانگي که براي خدا ثابت است، يکي اين است که کسي بگويد خدا واحد است و در اشياء عالم مانندي ندارد و اين درست است؛ چون پروردگار همين طور است ديگر اين که گفته شود خداوند احدي المعني است؛ يعني نه درخارج و نه در عقل و نه در وهم، قابل هيچ گونه انقسامي نيست اين هم درست است؛ زيرا خداوند48 ما همين طور است”49.
پس بنا به فرمايش اميرالمومنين علي?، براي واحد چهار معني متصور است؛ واحد عددي؛ واحد نوعي؛ واحد به معني بي نظير؛ واحد به معني تجزيه ناپذير. دو معني نخست، درباره‌ي ذات حق درست نيست؛ زيرا خداوند، نه تکثر و تعدد مي‌پذيرد و نه هم جنس و هم نوع دارد؛ اما دو معني ديگر- بي نظير و تجربه ناپذير بودن- براي خداوند قابل اثبات است.
فرق أحد و واحد در توحيد
واژه‌ي احد و واحد هر دو از ريشه وحدت گرفته شده. فرق بينشان اين است که احد نه تنها در باطن ذهن و نه در خارج ذهن کثرت پذير نمي‌باشد و داخل در اعداد نمي‌شود. 2- واحد در باطن ذهن و نه در خارج ذهن کثرت پذير است زيرا هر واحدي دومي و سومي دارد که اين به آدم زاد و غير آن اطلاق مي‌شود. به فرض عقل و لذا واحد در مورد خداوند هوالله الواحد القهار اطلاق شده است. واحد بر شمارش حساب به کار مي‌رود و خود واژه واحد بيرون از شمارش است. پس واحد عدد نيست و ريشه براي همه اعداد است و معناي حقيقي واحد اين است که واحد يکي است دومي ندارد. داخل در اعداد نيست و خودش ريشه اعداد است.50 و نکته مهم اين که احد در زبان امام صادق? مي‌فرمايد: “واحد آن است که در همه زبان‌ها خداوند به يگانگي خوانده شود. امام صادق? مي‌فرمايد: “هرکسي قل هو الله احد را يکبار با اخلاص بخواند گويي يک سوم قرآن را ختم کرده و يک تورات و انجيل و زبور را خوانده است”51.
توحيد و فطرت
شکي نيست که توحيد در وجود انسان ريشه دارد و گرايش به آن در قلب انسان به وديعت گذاشته شده است. البته چنين امري تنها به انسان اختصاص ندارد؛ بلکه بنا به فرموده‌ي قرآ ن، تمامي موجودات، در مسير خود به سوي خداوند سير مي‌کنند. همه‌ي آياتي که به تسبيح موجودات، آسمان و زمين و… اشاره دارند، نشانگر ميل و گرايش هستي به توحيد باري تعالي است:
“أفَغَيرَ دينِ اللهِ يَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِي السَّماواتِ وَ الاَرضِ طوعاً وَ کَرهاً وَ اِلَيهِ يُرجَعُونَ”.
“آيا يهوديان و مسيحيان آييني غير از آيين خدا را مي‌جويند که در برابر خدا تسليم نمي‌شوند و آيين تو را تاييد نمي‌کنند؟ در حالي که همه‌ي کساني که در آسمان‌ها و زمين اند، خواه ناخواه در برابر او تسليم شده‌اند. راستي چه گونه از آيين خدا روي بر مي‌تابند، با اين که سرانجام به سوي او بازگردانده مي‌شوند؟52”
آيات قرآن همه‌ي آسمان و زمين و موجودات آن را در حال تسبيح و تنزيه خدا معرفي مي‌کند و اين امر نشانگر حرکت ذاتي عالم آفرينش به سوي خداست. بسياري از آيات با واژگاني همچون “يسبح”، “تسبيح”، “يسجد” و… به اين واقعيت اشاره دارند از جمله:
“تُسَبَّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبعُ وَ الارضُ وَ مَن فيهِنَّ وَ اِن مِن شَيءٍ اِلاَّ يُسَبَّحُ بِحَمدِهِ وَلَکِن لاَ تَفقَهُونَ تَسبيِحَهم إنَّهُ کانَ حَليماً غَفُوراً”.
“آسمان‌هاي هفت گانه و زمين و هر که در آن هاست، او را تسبيح مي‌گويند و هيچ چيزي نيست، مگر اين که خدا را همراه با ستايش او تسبيح مي‌گويد؛ ولي شما تسبيح آن‌ها را در نمي‌يابيد. به راستي که خدا در کيفر منکران بردبار، و براي توبه کنندگان آمرزگار است”.53
انسان نيز از سر عالم هستي مستثنا نيست و در ذات او گرايش به توحيد و يکتاپرستي به وديعت نهاده شده
است. به فرموده‌ي قرآن، خداوند متعال پيش از آفرينش انسان از او پيمان گرفته است که به پروردگاري خداوند شهادت دهد و انسان نيز بدان شهادت داده است:
“وَ إذ أخَذَ رَبُّکَ مِن بَني آدَمَ مِن ظُهُورِ هِم ذُرّيَتَهُم وَ أشهَدَ هُم عَلي أنفُسِهِم ألَستُ بِرَبَّکم قالُوا بَلَي شَهِدنا أن تَقُولوا يَومَ القِيامَهِ إنّا کُنَّا عَن هَذا غَافِلينَ”.
“و يادآور زماني را که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتشان، ذريه‌ي آنان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت که آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا؛ تويي پروردگار ما و ما حقيقتي جز اين که مملوک تو باشيم، نداريم؛ ما اين را ديده‌ايم و بر آن گواهيم. چنين کرديم تا روز قيامت نگوييد ما از اين حقيقت بي خبر بوديم”54.
اين آيه‌ي شريفه که به آيه‌ي ميثاق معروف است، نشانگر اقرار انسان به ربوبيت و الوهيت خداوند است. از سوي ديگر، گرايش به خدا و توحيد، در وجود انسان امري فطري و ذاتي است:
“فَاقِم وَجهَکَ لِلِّدينِ حَنيِفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لاَ تَبديِلَ لِخَلقِ اللهِ ذَلِکَ الدِّينُ القَيِّمُ وَ لَکِنَّ اکثرالنَّاسِ لاَ يَعلَمُونَ”
“حال که روشن شد آفرينش و تدبير در اختيار خداوند است و او هيچ گونه شريکي ندارد و کساني که از وي روي گردانده‌اند، در قيامت راه نجاتي ندارند، پس روي خود را به سوي اين دين [تسليم خدا بودن] بگردان و بي آن که به راست يا چپ گرايش يابي، تنها به آن چشم بدوز، بر اين دين پايدار باش؛ ديني که فطرت خدادادي تو را به آن گرايش مي‌دهد؛ همان فطرتي که خداوند همه‌ي انسان‌ها را بر آن آفريده است. آفرينش خدا دگرگوني ندارد و با اختلاف افراد، زمان‌ها و مکان ها، تغيير نمي‌پذيرد، اين است دين استوار؛ ولي بيش تر مردم نمي‌دانند”.
جايگاه توحيد در قرآن
هيچ يک از آموزه‌هاي اسلامي، از نظر اهميت به توحيد نمي‌رسد. نخستين گام ورود به آيين زندگي بخش اسلام، شهادت به يگانگي خداوند است:
“اَوَّلُ الّدينِ معرفتُهُ و کَمالُ مَعرِفَتِهِ التَّصديِقُ بِهِ وَ کَمالُ التَّصديِقِ بِهِ تَوحيِدُه…”.
“اساس دين، شناخت خداوند است و کمال شناخت او، تصديق وجود اوست، و کمال تصديق وجود او، يکتا و يگانه دانستن اوست…”55.
به همين سبب توحيد، مرز ورود اسلام شمرده شده و از اسلام، به آيين يکتاپرستي و توحيدي تعبير مي‌شود. از سوي ديگر، شرک گناهي نابخشودني است و کسي که مرتکب شرک و دوگانه پرستي شود، از دايرهي اسلام خارج است:
“اِنَّ اللهَ لايَغفِرُ أن يُشرَکَ بِهِ وَ يَغفِرُ ما دونَ ذلِکَ لِمَن يَشاءُ وَ مَن يُشرِک بِاللهِ فَقَدِافتَري إثماً عَظيماً”.
“خداوند [هرگز] شرک را نمي‌بخشد؛ و پايين تر از آن را براي هر کس [بخواهد و شايسته بداند] مي‌بخشد. و آن کسي که براي خدا شريکي قرار دهد، گناه بزرگي مرتکب شده است”56.

“وَلَقَد اُوحِيَ إلَيکَ وَ إلي الَذينَ مِن قَبلِکَ لَئِن أشرَکتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ”
“به تو و همه‌ي پيامبران پيشين وحي شده که اگر مشرک شوي، اعمالت تباه مي‌شود و از زيانکاران خواهي بود”57.
قرآن مجيد در بسياري از آيات شريف به صورت مستقيم و يا غير مستقيم به اثبات و تبيين وحدانيت خداوند پرداخته است:
“هُواللهُ لا اِلَهَ الا هُوَ له الحَمدُ في الاولَي و الاخِرَهِ و لهُ الحُکمُ

مطالب مشابه