منابع و ماخذ مقاله خشونت خانگی، کودکان و نوجوان، دوران کودکی، کودکان و نوجوانان

است. اولین ویژگی قربانیان، جنسیت آنان بوده که اکثراً زن بوده اند. و می توان قربانیشدن آنها را نتیجه اقتدار مردانه دانست.۱۴۸
قدرت بدنی بیشتر می تواند زمینه ساز خشونت مردان به زنان شود. هورمون مردانه تستوسترون عامل موثری در رفتار پرخاشگرانه مردان است. هر چقدر سطح تستوسترون بالاتر باشد، احتمال پرخاشگری نیز بیشتر می شود. آسیب دیدگی مغز یا عدم تعادل در کارکرد هورمون نیز می تواند از عوامل خشونت باشد.۱۴۹
بند دوم: عوامل تربیتی
یادگیری عامل تبادل مهمی است که در بروز خشونت نقش موثری دارد چرا که از پیامدهای خشونت، انتقال انگاره ها و الگوهای خشونت از نسلی به نسل دیگر است. مردانی که در کودکی مورد خشونت و سرزنش والدین قرار گرفته اند یا در خانه شاهد خشونت علیه زنان بوده اند احتمال بیشتری دارد که با همسران خود بدرفتاری کنند. دیدن تصاویر و فیلمهای خشونت بار مانند قتل و کشتارهای فجیح و تجاوزات و نیز صحنه هایی که به نوعی زمینه تحریک رفتارهای خشن و جنسی را فراهم نماید نیز از عوامل زمینه ساز بروز خشونت می باشد.
الف- تاثیر سوابق کودکی
آیا کودکان شاهد خشونت، در آینده پدر و مادری خشن خواهند شد؟ در سال ۱۹۷۵ سه تن از پژوهشگران آمریکایی به نامهای استراوس، ولس و اشتاین متیز، به تشریح نظریه هایی پرداختند که آن را وراثت اجتماعی خشونت خانگی نام نهاده بودند. معنای این نظریه در عبارتی کوتاه چنین بود: آموختن خشونت در خانواده اصلی. این پژوهشگران شوهرانی را که والدینشان نسبت به هم خشن نبودند با شوهرانی که دست کم به یک مورد خشونت میان پدر و مادر خود اشاره کرده بودند، مقایسه نمودند. در مردانی که شاهد خشونت والدین خود بودند میزان کتک زدن سه برابر بیشتر از آنانی بودند که چنین چیزی را مشاهده نکرده بودند. در واقع از هر سه مرد در گروه اول یک مرد ۳۵% همسرش را مورد ضرب و شتم قرار داده و در حالی که در گروه دوم از هر ده مرد یک مرد ۷/۱۰% مرتکب چنین عملی شده است. از دیگر سو زنانی که والدین خشنی داشتند، میزان خشونت آنان نسبت به شوهرانشان بسیار بیشتر از زنانی بود که پدر و مادرشان نسبت به هم خشن نبودند (۷/۲۶ درصد در مقابل ۹/۸ درصد). پژوهش دیگری نشان می دهد پسرهایی که والدین خشن دارند، ۱۰۰ درصد بیشتر از پسرهایی که والدین آنها غیرخشن هستند در آینده زن خود را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و از طرف دیگر دخترهایی که پدر و مادر خشن دارند در آینده ۶۰ درصد بیش از سایر دختران با شوهر خود بدرفتاری می کنند. خانواده نخستین و مهمترین پایگاه تربیت فرزندان است و فرزندان بیش از آنکه از حرفهای پدر و مادر بیاموزند، رفتار آنان را الگوی خود قرار می دهند. احساس و عاطفه افراد ابتدا در خانواده جهت می یابد و شکل می گیرد، اما متاسفانه برای بسیاری از کودکان ونوجوانان این نخستین پایگاه به آموزشگاه خشونت مبدل میگردد. چرا که خشونت میان والدین علیه فرزندان آموزه هایی برای ایشان به همراه دارد از جمله اینکه کسانی که به فرد عشق می ورزند یا او آنها را دوست دارد همانهایی هستند که یکدیگر را و یا حتی او را مورد خشونت قرار می دهند.
رفتار خشن با اعضای خانواده از نظر اخلاقی امری خالی از اشکال و پذیرفته شده است. وقتی راه حلهای دیگر به نتیجه نمی رسد، خشونت مجاز ، بهترین راه حل است. اگر خشونت پدریامادر با کودک آزاری از جانب یک یا هر دوی آنها همراه و همزمان شود، تاثیر آن در زندگی آینده فرزندان به طور قابل توجهی افزایش می یابد. پژوهشها نشان می دهد که کسانی که چنین وضعی داشته اند و هر دو نوع خشونت را تجربه کرده اند تاثیر آن در زندگی فرزندان به طور قابل توجهی افزایش می یابد.
پژوهشها نشان می دهد که کسانی که چنین وضعی داشته اند و هر دو نوع خشونت را تجربه کرده اند ۵ تا ۹ برابر کسانی که شخصاً مورد بدرفتاری واقع نشده اند به افرادی خشن در خانواده آینده مبدل گردیده اند، باید افزود مردانی که هنگام مشاجره با همسرانشان از خود حالت خشن و عصبی زیادی بروز می دهند غالباً کسانی هستند که در دوران کودکی خویش مورد بدرفتاری کلامی یا جسمانی مادر خود واقع شده اند. این دسته از مادران به هنگامی که از جانب شوهر خود مورد خشونت قرار می گیرند و نیازها و عواطف خود را سرکوب شده می بینند، عصبانیت و نارضایتی خود را به سوی نزدیکان فرد مذکور در خانواده نشانه می روند یعنی پسرشان که اینان نیز در آینده با رفتار خشن نسبت به زن خود عقده های سرکوب شده ناشی از رفتار مادر را بروز می دهند نکته مهم دیگر آن است که خشونت بین والدین لزوماً سبب افزایش رفتار خشن در فرزندی نمی شود که با فرد خشن خانواده همجنس است. به این معنا که اگر پدر خشن بود، خشونت فقط بر فرزند پسر تاثیر نمی گذارد، بلکه فرزندان دختر را هم متاثر می سازد، به همین نحو در صورتی که زن به خشونت شوهر تن داده باشد و از خود در برابر آن انفعال نشان دهد بدان معنی نیست که دختر خانواده نیز در آینده به زنی منفعل تبدیل خواهد شد و خشونت را با خشونت پاسخ نخواهد داد.۱۵۰
ب- فقدان والدین
در رابطه با ارتباط زمینه های خطرساز در خانواده پدری (جدایی والدین از یکدیگر، مرگ والدین، تجربه خشونت در کودکی)وخشونت علیه زنان، نتایج نشان داد که میزان خشونت در خانواده های گسسته بیشتر است و همچنین بالاترین میزان خشونت در گروه زنانی است که همسران آنها در دوران کودکی والدین خود را از دست داده اند (میانگین ۳۸ / ۵۸ درصد) و کمترین میزان در گروه زنانی دیده می شود که همسر آنها در دوران کودکی مادر خود را از دست داده اند (میانگین ۶۳/۴۲ درصد)۱۵۱ پس جدایی والدین از یکدیگر و یا مرگ والدین نیز از عوامل می باشد که باعث افزایش خشونت می گردد.
ج- آزار و اذیت کودکان و نوجوانان در خانواده
آزار و اذیت کودکان و نوجوان در خانواده نه تنها باعث فرار از خانه و مدرسه و متواری شدن او می گردد بلکه تاثیرات جسمی و روانی نیز بر روی کودک و نوجوان داشته که بر اثر این تاثیرات روانی کودک و نوجوانان در آینده به شخصی خشن مبدل گشته که باابراز خشونت خود در درون خانواده و جامعه عقده های سرکوب شده ناشی از رفتار بد پدر یا مادررا پاسخ می دهد.۱۵۲
د- فرار از خانه
این نتیجه خشونت خانگی به ویژه ازآن جهت که بر امنیت اجتماعی وافزایش بزهکاری تاثیر می گذارد قابل تامل است . محیط ناامن و پرخشونت خانه، فرزندان خانواده را از خود بیزار می کند و سبب می شود آنان در پی یافتن محیطی آرامتر یا صرفاً به خاطر دور شدن از آزار و اذیت والدین، خانه را ترک کنند. در این هنگام یا به خانه دوستان، اقوام و آشنایان پناه می برند که در این صورت (و اگر پناه دهندگان افراد صالحی باشند) احتمال انحراف کودک یا نوجوانان فراری کمتر خواهد بود و می توان انتظار داشت که با بهبود شرایط مجدداً به خانه و زندگی اجتماعی عادی خود بازگردد. اما اگر چنین نشود یعنی قربانی خشونت خانگی در کوچه و خیابان سرگردان و در نهایت گرفتار افراد ناصالح و گروههای بزهکاری بسیار زیاد خواهد بود. واقع امر این است که گروههای بزهکاری غالباً منتظر چنین فرصتهایی برای جلب اعضای جدید هستند. بیشتر فعالیتهای غیر قانونی که قربانیان خشونت خانگی پس از فرار از خانه بدان دست می یابند عبارتند از کف زنی، سرقت اتومبیل، سرقت از فروشگاهها، کیف قاپی، سرقت منازل، جرایم مرتبط با مواد مخدر (نقل و انتقال، فروش، توزیع و …) جرایم جنسی، تکدی، ولگردی و شمار زیادی از آنان نیز در دام گروههای کوچک و بزرگ تبهکاری بین المللی که در زمینه تجارت اعضای بدن، تجارت زنان و کودکان و قاچاق مواد مخدر فعالیت دارند، گرفتار می شوند. متاسفانه در جامعه کنونی ما فرار از خانه به ویژه در بین دختران رو به فزونی گذارده است.
ر- فرار از مدرسه
ممکن از در نظر اول فرار کودکان و نوجوانان از مدرسه با خشونت والدین بی ارتباط به نظر آید اما مطالعات و گفتگوهای شخصی نگارنده با مرتکبین چنین کاری، وجود این ارتباط را تایید می کند. محیط ناآرام خانه مانع از آن می شود که فرزند حواس و فکر خود را به طور شایسه متوجه درس نماید. در واقع، اضطراب و نگرانی ناشی از بدرفتاری و خشونت والدین به فرزندان اجازه چنین کاری را نمی دهند. در نتیجه این کودکان و نوجوانان دچار افت تحصیلی می شوند. در محیط مدرسه برخی معلمان و مربیان به علت عدم آشنایی با این شیوه برخورد صحیح با این دانش آموزان آنان را مورد سرزنش یا حتی تنبیه قرار می دهند.
این رفتار به ویژه اگر با تمسخر و سوء رفتار همسالان نیز همراه شود سبب خواهد شد که قربانی خشونت خانگی از مدرسه نیز گریزان گردد.
مواردی دیده شده است که کودک یا نوجوان یکی از معلمان خود را به جای پدر و مادر خود فرض می کنددر دل به او عشق می ورزد. در اصل آنچه را که در محیط خشن خانه و رفتار خشونت آمیز پدر ومادر واقعی اش مانع از ابرازش شد، نثار معلم خود می نماید، اما با افت تحصیلی او معلم مورد علاقه اش رفتار نامناسبی با او پیش میگیرد و او را سرزنش یا تنبیه می کند بی آنکه از احوالش خبر داشته باشد. در این هنگام قربانی خشونت خانگی بار دیگر همه آنچه را که در ذهن ساخته، ویرانه می بیند و در می یابد که باز آن کسی که صمیمانه دوستش دارد و شاید می خواهد همه آنچه را در خانه بر او می گذرد برایش بازگو کند، با او با خشونت رفتار میکند. آنگاه به تدریج از رفتن به مدرسه و بودن در چنین محیطی خسته و دلسرد می شود و با خیال رها شدن، از مدرسه فرار می کند. اینجاست که اهمیت نقش معلمان و مسئولان مدرسه در برخورد با چنین دانش آموزانی بیش از پیش معلوم می گردد. چرا که عواقب فرار از مدرسه همانند فرار از خانه برای فرد و جامعه بسیار خطرناک است.
ز- خشونت خیابانی
این مورد بیشتر در پسران به چشم می خورد که مثلاً به هنگام تعطیل شدن مدارس می توان پسر بچه های بین ۸ تا ۱۵ سال را مشاهده کرد که به شوخی یا جدی به جان هم افتاده و یکدیگر را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند. برخی از آنان در این هنگام خشونتی را که از والدین دیده اند بر روی دیگر بچه ها پیاده می نمایند.
تاثیرات جسمی – روانی:
اختلالات در خوردن غذا و خوابیدن، آثار خشونت جسمی در روی بدنشان، افسردگی، مطیع بودن بیش از حد، گوشه گیری، انزوا، گاز گرفتن انگشت یا ناخن، لکنت زبان، خیال پردازی درباره خودکشی، خشونت کلامی ، احساس اضطراب و ترس.۱۵۳
و- بی توجهی به تربیت کودکان
بی توجهی به تربیت کودکان نیز یکی از عوامل بروز خشونت می باشد، وقتی والدین بدون توجه به حضور فرزندان با یکدیگر پرخاش نموده و نیاز نیست که والدین به خود کودک پرخاشگری نمایند. چنانچه او شاهد

مطالب مشابه