مقاله رایگان درباره سه طلاقه، زنان مطلقه، اعسار زوج، امام صادق

گوياي عدم سه طلاق در يک مجلس هستند و برخي از فقيهان اهل سنت نيز به تعارض علکرد خليفه دوم با کتاب و سنت اعتراف دارند و البته با توجيهاتي غير قابل قبول درصدد دفاع از عملکرد خليفه برآمدند.
يکي از مساعلي که موجب سختي در زندگي و از هم پاشيدگي خانواده‌ها و قطع روابط خانوادگي در بسياري از کشورهاي اسلامي شده؛ مسئله تجويز سه طلاق در يک مجلس است؛ به آن صورت که طلاق دهنده بگويد:”أنتِ طالق ثلاثاً” ويا در يک مجلس سه بار صيغه “أنتِ طالقٌ” را تکرار کند؛ زيرا اين گونه طلاق دادن، سه طلاق حقيقي محسوب شده و مادامي که زن با مرد ديگري ازدواج نکرده، بر شوهرش حرام مي‌شود.
از ديدگاه اکثرعلماء اهل سنت، براي طلاق هيچ شرطي که جلوي سرعت وقوع آن را بگيرد، مانند حايض نبودن زن، پاکي بدون آميزش، لزوم حضور دو عادل، مشروط نيست. بنابراين چه بسا خشم بر مرد مستولي شود و زن را در يک مجلس سه بار طلاق دهد و آنگاه که خشمش فرو نشست، بر عملي که انجام داده به حدي پشيمان شود که زمين با همه وسعتش بر او تنگ شود وبه دنبال راه فراري از آثار بد آن بگردد، ولي رهايي از اين مشکل را نزد امامان مذاهب هارگانه و فقهاي آنها نمي‌يابد و در نتيجه فرو مانده، مورد سرزنش ديگران قرار مي‌گيرد و پرسش و جستو جو چيزي جز بر نفرت او از فقه و فتواها نمي‌افزايد.
بستن باب اجتهاد در مقابل امت و منع انديشمندان از استنباط احکام شرعي از کتاب و سنت، بدون اين که راي و نظر امام خاصي ملتزم باشند، محمد حامد الفقي، رئيس انجمن “انصارالسنة المحمديه” مي‌گويد: پيوند خانوادگي که خداوند آن را با ريسمان زوجيت تحکيم کرده است، در آستانه از هم پاشيدگي است و بلکه در طبقات اجتماعي از هم پاشيده شده است. ريشه اين مسئله سنت ‌هاي بدي است که در ازدواج، رواج يافته و فقهاي قديم و جديد هم آن را تقويت کرده اند؛ به صورتي که طلاق، بيشتر به بازيچه120 و يا قيد و بند تبديل شده است. من در زندگي کاريم، با مردان و زناني برخورد کرده‌اند که بدشانسي، آنها را به مشکل طلاق دچار کرده و با درماندگي به اين خشک مغزان مراجعه مي‌کنند تا راه حلي فرا رويشان بگذارند، اما آنها جز بر پيچيدگي مسئله چيزي نمي‌افزايند.121
اين نويسنده تنها کسي نيست که از بستن باب اجتهاد و تعبد به آنچه مذاهب چهارگانه مي‌گويند، گله مند است، بلکه او يکي از کساني است که با احمد محمد شاکر، عضو دادگاه عالي قضايي مصر همصدا شده، از وضعيتي که پيش آمده و قوانين قراردادي که جايگزين احکام شرعي شده، احساس خطر کرده است.
اين نويسنده مي‌گويد: پدرم، شيخ محمد شاکر، کاتب فتاواي استادش شيخ محمد عباس مهدي، مفتي مصر، بود. روزي زن جواني که شوهرش براي مدت طولاني به زندان محکوم شده بود، نزد پدرم مي‌آيد. زن از ترس وقوع فتنه و فساد، قصد داشت از مفتي درخواست کند که او را از شوهرش طلاق دهد تا بتواند با ديگري ازدواج کند. در مذهب امام ابو حنيفه اين مسئله راه‌حلي جز صبر و بردباري ندارد. از اين رو پدرم با عرض پوزش و ابراز تاسف، او را از اين درخواست منصرف کرد. سپس پدرم، اين مسئله را با استادش- مفتي مصر- مطرح و پيشنهاد کرد در چنين مشکلاتي از برخي احکام مذهب امام مالک اقتباس شود. اما مفتي به شدت با اين پيشنهاد مخالفت و آن را محکوم کرد. بين استاد و شاگرد جدالي جدي درگرفت و دوستي و مودتي که بين آنها بود، مانع اين برخورد نشد و پدرم همچنان بر ديدگاه خود باقي بود و اين تصميم را به حال مردم مفيد مي‌دانست.122
اگر پدر شيخ احمد به فقه اهل بيت (ع) آگاه بود و مي‌دانست که اهل بيت (ع) براي چنين مشکلات سختي، راه حل ‌هاي آشکاري برگرفته از کتاب و سنت دارند، قطعا بر استادش عرضه مي‌کرد تا به آن مراجعه کند. اين امام جعفر صادق است که پدر فقهاست و امامان چهارگانه اهل سنت، مستقيم و يا غير مستقيم، نزد او شاگردي کردهاند.
اکثر مشکلاتي که اين شيخ در دادگاه‌ها با آن مواجه شده، عبارتند از اعسار زوج و زياني که از اين ناحيه به همسرش وارد شده و غيبت طولاني مرد و مشکلاتي از اين قبيل. اين مشکلات در فقه حنفي راه حلي ندارد، در حالي که در فقه اماميه به روشن ترين وجه مطرح شده است. بهتر بود، پدر اين شيخ به استادش پيشنهاد مي‌کرد تا زنجير تقليد را پاره کند و براي استنباط احکام شرعي- بدون اين که به اين امام و آن امام ملتزم باشد- به کتاب و سنت مراجعه کند. سنگ بناي حل تمامي مشکلات همين است و فقه اماميه همواره در طي قرون، مندي اين اصل بوده است.
ما مي‌دانيم که شريعت اسلام، شريعت سهله و سمحه است و هيچ گونه حرجي در آن نيست واين باعث مي‌شود که انديشمندان مخلص، اين مسئله را آزادانه و به دور از بحث ‌هاي خشک انديشان که در مقابل خود، باب اجتهاد در استنباط احکام شرعي را بسته‌اند و همچنين به دور از بحث ‌هاي هوس بازان ويرانگر که خواهان جدايي امتها از اسلام هستند، از بررسي و بدون هيچ گونه پيش داوري، حکم اين مسئله را از کتاب و سنت پيدا کند. اميد است که خدا بعد از اين، وضع تازه‌اي فراهم کند و چه بسا گره پيش آمده باز شود ومفتيان، از ايتن تنگنا- که تقليد از مذاهب ايجاد کرده- راه فراري پيدا کنند.

5-3-3-4 بطلان دو و سه طلاق در يك مجلس‏
بسيارى از فقهاى فريقين بر اين اعتقادند كه در اجراى صيغه طلاق جمع: “انت طالق ثلاثة” جز يك طلاق واقع نمى‏شود، چنان كه ابن عباس نقل مى‏كند:
“طلق ركانة زوجته ثلاثا فى مجلس واحد فحزن عليها حزناً شديداً فساله رسول الله (ص) كيف طلقتها؟ قال طلقتها ثلاثاً فى مجلس واحد قال: انما
تلك طلقة واحدة فارتجعها123”
ركانه همسرش را يكجا سه طلاقه كرد، آنگاه به شدت از اين كه همسرش را از دست داده ناراحت شد، پيامبر خدا از او پرسيد صيغه طلاق را چگونه جارى كردى؟ پاسخ داد سه طلاق را يكجا بر زبان راندم، حضرت فرمود: اين يك طلاق حساب مى‏شود به همسرت رجوع كن و زندگى را با او از سر بگير.
زرارة از امام باقر يا حضرت صادق روايت مى‏كند كه از حضرت باقر يا امام صادق پرسيدم از مردى كه: “طلق امرأته ثلاثا فى مجلس واحد و هى طاهر قال هى واحدة “124
همسرش را در يك جلسه سه طلاقه كرد و اين طلاق در طهارت همسرش واقع شد، حضرت فرمود اين يك طلاق حساب مى‏شود.
گروهى از اماميه مانند سيدمرتضى و ابن عقيل و سلار و ابن حمزه گفته‏اند طلاق جمع بدعت و باطل است و هر گاه با لفظ ثلاث و اثنين گفته شود نه يك طلاق حساب مى‏شود و نه بيشتر.ائمه اربعه اهل سنت فتوا داده‏اند كه: سه طلاق در يك مجلس اگر چه حرام يا مكروه باشد واقع مى‏شود.
ابن عباس مى‏گويد: در زمان رسول خدا و حكومت ابوبكر تا دو سال از سلطنت عمر سه طلاق يكى به حساب مى‏آمد و از آن به بعد عمر آن را جائز شمرد و به شكل قانون درآورد.
در صورتى كه نسائى از محمدبن لبيد نقل مى‏كند:
“اخبر رسول الله عن رجل طلق امرأته ثلاث تطليقات جميعاً فقام غضبان ثم قال: ايلعب بكتاب الله و انا بين اظهركم؟ حتى قام رجل آخر فقال يا رسول الله الا اقتله؟”
پيامبر از مردى كه همسرش را در يك مجلس سه طلاقه كرده بود خبر داد، سپس خشمگين و عصبانى برخاست و فرمود: در حالى كه من بين شما هستم با كتاب خدا بازى مى‏شود، كار به جائى رسيد كه مردى برخاست و گفت اى پيامبر خدا آيا نبايد او را بكشم؟

5-2 بخش دوم: بررسي آيات قرآن
خداوند فرموده است:
وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ؛125
زنان مطلقه، بايد به مقدار سه رتبه عادت ماهانه ديدن (و پاک شدن) انتظار بکشند! واگر به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند، براي آنها حلال نيست که آنچه را که خدا در رحم هايشان آفريده، کتمان کنند و همسرانشان، براي باز گرداندن آنها (و از سر گرفتن زندگي زناشويي) در اين مدت سزاوارترند؛ در صورتي که (به راستي) خواهان اصلاح باشند و براي زنان، همانند وظايفي که بر دوش آنهاست، حقوق شايسته‌اي قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حکيم است.
اين سخن خداوند که؛ يعني: “و براي زنان، همانند وظايفي که بر دوش آنهاست، حقوق شايسته‌اي قرار داده شد”. جمله جامعي است که حق آن را تنها يک مقاله نمي‌تواند ادا کند. اين جمله تصريح ي کند که بين زن و مرد حقوق متقابلي وجود دارد؛ به اين معنا که هيچ عملي نيست که زن براي مرد انجام دهد، مگر آنکه مرد نيز بايستي عملي را در مقابل آن انجام دهد. بنابراين زن و مرد (در عرصه زناشويي) در حقوق و وظايف، مانند همديگر هستند. زندگي، شيرين نمي‌شود مگر اينکه هر يک احترام ديگري را داشته باشد و هر يک وظيفه اش را در قبال ديگري انجام دهد. بر زن واجب است که به تدبير امور منزل و انجام کارهايي که به آن مربوط است بپردازد و بر مرد هم واجب است که در خارج از منزل، براي کسب درآمد تلاش کند. اين همان اصل ثابتي است که در زندگي زوجين وجود دارد و فطرت هم مويد آن است. پيامبر اکرم (ص) امور زندگي را بين دخترش، فاطمه(س) و همسرش علي(ع) به همين نحو تقسيم کرد.
خداوند مي‌فرمايد:
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛126
طلاق دو مرتبه است. پس مرد بايد به طور شايسته همسر خود را نگهداري کند (و آشتي نمايد)، يا با نيکي او را رها سازد؛ و براي شما حلال نيست که چيزي از آنچه به آنها داده‌ايد، پس بگيريد، مگر اينکه زن و شوهر، بترسند حدود الهي را بر پا ندارند. اگر بترسيد که حدود الهي را رعايت نکنند، مانعي براي آنها نيست که زن، فديه و عوض بپردازد و طلاق بگيرد. اينها حدود و مرزهاي الهي است.
در دوران جاهليت، وقتي يک مرد عرب، همسرش را طلاق مي‌داد، مي‌توانست در دوره عده زن، به او رجوع کند، اما براي طلاق عدد معيني وجود نداشت. بنابراين ممکن بود مردي همسرش را صدبار طلاق دهد و دوباره رجوع کند و اين باعث شده بود که زن، بازيچه‌اي در دست مرد باشد و با طلاق‌ها و رجوع ‌هاي مکرر مرد، دچار آسيب‌ها و خسارت ‌هاي فراوان شود.
در برخي گزارش‌ها آمده است: مردي به همسرش گفت: هرگز با و آميزش نمي‌کنم و در عين حال همواره در بند من هستي و هيچ گاه نمي‌تواني با ديگري ازدواج کني. زن به او گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است؟ مرد گفت: تورا طلاق مي‌دهم و وقتي عده طلاق در شرف تمام شدن بود، به تو رجوع مي‌کنم. آنگاه تو ر طلاق مي‌دهم ودوباره رجوع مي‌کنم و ا
ين کا را تا ابد ادامه خواهم داد. وقتي زن، اين سخن مرد را شنيد نزد پيامبر (ص) آمد و از شوهرش شکايت کرد. آيه نازل شد که: “الطلاق مرّتانِ”127، يعني: “طلاق دومرتبه است”، يعني طلاقي که خداوند در آن رجوع را تشريع کرده، دو بار است و مرد در طلاق سوم نمي‌تواند رجوع کند، تا اين که مرد ديگري با آن زن ازدواج کند؛ در اين صورت است که چنانچه شوهر دوم، او را طلاق دهد، شوهر اول مي‌توند با او ازدواج کند.اين است مفهوم اين آيه:
“فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛”128
اگر او را طلاق داد، از آن به بعد بر او حلال نخواهد بود، مگر اينکه همسر ديگري انتخاب کند. اگر همسر دوم او را طلاق داد، در صورتي که اميد داشته باشند که حدود الهي را محترم ي شمرند اشکالي ندارد که بازگشت کنند. اينها حدود الهي است که خدا آن را براي گروهي که آگاهند بيان مي‌کند.
“وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ…؛”129
و هنگامي که زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاي عده رسيدند، يا به طرز صحيحي آنها را نگاه داريد و يا به صورت پسنديده‌اي آنها را رها سازيد و هيچگاه به سبب زيان رساندن و تعدي کردن آنها را نگاه نداريد! و کسي که چنين کند، به خويش تن ستم کرده است.
ما در اينجا با اينکه براي استدلال فقط نيازمند آيه دوم بوديم، اما مجموع چهار آيه را ذکر کرديم تا در طي بحث از آنها بهره بگيريم. قبل از ورود به استدلال، چند نکه را که در اين آيات وجود دارد، يادآور مي‌شويم:
“المرّة” که در آيه آمده استبه معناي “دفعه” است؛ يعني يکبار کاري انجام دادن و “امساک”، ضد اطلاق يعني: “رهاکردن” است. و تسريحي که در “أو تسريحٌ بإحسان” آمده است از”سرح” به معناي رها کردن است. وقتي عرب مي‌گويد: “سرّح الماشية في المرعي” يعني: “شبان چهارپا را در چراگاه رها کرد تا بچرد” و مراد از “إمساک” يعني: “برگرداندن زن به بند زوجيت” است.

5-2-1 تفسير عبارات “أو تسريح بإحسان”
مراد از تسريح، تعرّض نکردن به زن تا هنگام پايان عده اش در هر طلاق و يا طلاق سوم- که خود نوعي از تسريح و رها کردن است- مي‌باشد. البته در معناي اين جمله اختلافاتي وجود دارد. توضيح اين که: تسريحي که در مقابل امساک است، مي‌تواند دو مصداق داشته باشد:
تعرض نکردن به زن، تا اينکه عده وي به سر آيد.
رجوع کردن به زن و طلاق دان او براي مرتبه سوم.
با توجه به اين توضيح،در تفسير عبارت “إو تسريح بإحسانٍ” در ميان مفسران دو ديدگاه وجود دارد:
ديدگاه اول: اين عبارت به معناي عدم تعرض به زن تا هنگام پايان عده اش است. اين ديدگاه را به چند وجه مي‌توان توجيح کرد:
الف: مراد از تسريح به معروف که در آيه 231 بقره آمده است، رجوع نکردن است.
خداوند در اين آيه فرموده است:
“وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ؛”
هرگاه همسرانتان را طلاق داديد و به آخرين روزهاي عده رسيدند، آنها را به نحو شايسته‌ي نگاه داريد يا رها کنيد (رجوع نکنيد).
بنابراين بهتر است، تسريحي که پس از اين

مطالب مشابه