مقاله با موضوع سطح تحصیلات، تعدیل متغیر، اختلال افسردگی، رگرسیون لجستیک

دسته دوم الگوي غذايي سالم قرار داشتند نسبت به افراد قرار گرفته در دسته اول اين الگو به طرز معني داری بالاتر بود (02/0 P=). افرادی که منزل شخصی داشتند میزان کمتری از الگوی غذایی سالم مصرف می کردند (05/0 P=). هيچ گونه اختلاف آماري معني دار ديگري بين افراد قرار گرفته در دسته هاي مختلف الگوهاي غذايي از نظر متغير هاي اقتصادي- اجتماعي وجود نداشت.

جدول 4-6- توزیع متغيرهاي اقتصادي- اجتماعي در دسته هاي مختلف الگوهاي غذايي در زنان مورد مطالعه (212 نفر) 1
نام متغیر
الگوی غذایی سالم
P-value
الگوی غذایی ناسالم
P-value

دسته اول
دسته دوم

دسته اول
دسته دوم

سطح تحصیلات2

زیر دیپلم
(6/23) 25
(7/21) 23
74/0
(6/22) 24
(6/22) 24
00/1
دیپلم و بالاتر
(4/76) 81
(3/78) 83

(4/77) 82
(4/77) 82

تحصیلات سرپرست خانوار

زیر دیپلم
(3/45) 48
(2/30) 32
02/0
(9/34) 37
(6/40) 43
39/0
دیپلم و بالاتر
(7/54) 58
(8/69) 74

(1/65) 69
(4/59) 63

شغل

خانه دار
(4/59) 63
(0/67) 71
25/0
(3/62) 66
(2/64) 68
77/0
شاغل
(6/40) 43
(0/33) 35

(7/37) 40
(8/35) 38

شغل سرپرست خانوار

بیکار
(8/2) 3
(7/4) 5

(8/1) 2
(7/5) 6

کارگر
(8/20) 22
(0/17) 18
75/0
(8/20) 22
(0/17) 18
30/0
کارمند
(7/37) 40
(7/38) 41

(5/42) 45
(0/34) 36

آزاد
(1/32) 34
(8/35) 38

(2/29) 31
(6/38) 41

بازنشسته
(6/6) 7
(8/3) 4

(7/5) 6
(7/4) 5

مالکیت خانه

شخصی
(1/58) 61
(4/43) 46

(4/52) 55
(1/49) 52

اجاره ای یا رهنی
(3/34) 36
(9/50) 54
05/0
(1/38) 40
(2/47) 50
15/0
منزل بستگان
(6/7) 8
(7/5) 6

(5/9) 10
(7/3) 4

درآمد (تومان)3
1/658973±5/1141372
8/604193±0/1076923
71/0
6/662146±9/1117216
4/599844±0/1099950
95/0
1 براي مقايسه متغير كمي بين دسته هاي هر الگوي غذايي از آزمون تي مستقل يا من – ويتني و براي متغيرهاي كيفي از آزمون مجذور كاي یا آزمون دقیق فیشر استفاده شده است؛ نمرات الگوي غذايي بر اساس ميانه به دو دسته اول (مقادير كمتر يا مساوي ميانه) و دوم (مقادير بيشتر از ميانه) تقسيم شده اند.
2 براي تمام متغيرهاي كيفي، مقادير به صورت (درصد) تعداد گزارش شده است.
3 براي متغير كمي، مقادير به صورت انحراف معيار ± ميانگين گزارش شده است.

4-7- توزیع متغيرهاي شيوه زندگي و وضعيت سلامتي، تن سنجی و انرژی دریافتی در دسته هاي مختلف الگوهاي غذايي

توزیع متغيرهاي شيوه زندگي و وضعيت سلامتي، تن سنجی و انرژی دریافتی در دسته هاي مختلف الگوهاي غذايي در زنان مورد مطالعه در جدول 4-7 آورده شده است. میانگین تعداد زایمان در افراد دسته دوم الگوی غذایی سالم نسبت به افراد دسته اول بیشتر بود (007/0= P). میانگین انرژی دریافتی در افراد دسته دوم الگوهای غذایی سالم و ناسالم نسبت به افراد دسته اول این الگوها بیشتر بود (001/0 P). میانگین وزن و نمایه توده بدن افراد قرار گرفته در دسته دوم الگوی غذایی سالم بیشتر از افراد قرار گرفته در دسته اول بود (002/0= P و 01/0= P). هیچ گونه اختلاف آماری معنی دار دیگری بین دسته های مختلف الگوهای غذایی سالم و ناسالم، از لحاظ سایر متغیرها وجود نداشت.

جدول 4-7- توزیع متغيرهاي شيوه زندگي و وضعيت سلامتي، تن سنجی و انرژی دریافتی در دسته هاي مختلف الگوهاي غذايي در زنان مورد مطالعه (212 نفر)1

نام متغیر
الگوی غذایی سالم
P-value
P-value
الگوی غذایی ناسالم
P-value
P-value

دسته اول
دسته دوم

دسته اول
دسته دوم

مصرف سیگار2

سیگاری
(9/0) 1
(8/2) 3
37/0
(9/0) 1
(8/2) 3
37/0
غیر سیگاری
(1/99) 105
(2/97) 103

(1/99) 105
(2/97) 103

سابقه خانوادگی افسردگی

دارد
(0/16) 17
(3/11) 12
31/0
(0/16) 17
(3/11) 12
31/0
ندارد
(0/84) 89
(7/88) 94

(0/84) 89
(7/88) 94

سابقه ابتلا به بیماری های مزمن

بله
(9/17) 19
(8/20) 22
87/0
(8/20) 22
(9/17) 19
90/0
خیر
(1/82) 87
(2/79) 84

(2/79) 84
(1/82) 87

تعداد زایمان (بار)3
9/0 ± 0/1
1/1 ± 4/1
007/0
0/1 ± 3/1
1/1 ± 1/1
13/0
فعالیت بدنی(MET.h/day)
5/4 ± 3/37
6/4 ± 1/38
20/0
3/4 ± 6/37
9/4± 7/37
91/0
قد (cm)
7/5 ± 3/159
7/5 ± 1/160
27/0
9/5 ± 6/159
5/5 ±8/159
85/0
وزن (kg)
9/9 ± 4/63
5/12 ± 4/68
002/0
1/12 ± 2/67
8/10 ± 6/64
21/0
نمایه توده بدن (kg/m2)
3/4 ± 0/25
5/4 ± 6/26
01/0
4/4 ± 3/26
5/4 ± 3/25
10/0
انرژی دریافتی (Kcal/d)
3/755 ± 3/2241
6/889±6/2877
001/0
9/632 ± 1/2154
3/913 ± 7/2964
001/0
1 براي مقايسه متغيرهاي كمي بين دسته هاي هر الگوي غذايي از آزمون تي مستقل يا من – ويتني و براي متغيرهاي كيفي از آزمون مجذور كاي یا آزمون دقیق فیشر استفاده شده است؛ نمرات الگوي غذايي بر اساس ميانه به دو دسته اول (مقادير كمتر يا مساوي ميانه) و دوم (مقادير بيشتر از ميانه) تقسيم شده اند.
2 براي تمام متغيرهاي كيفي، مقادير به صورت (درصد) تعداد گزارش شده است.
3 براي تمام متغيرهاي كمي، مقادير به ص
ورت انحراف معيار ± ميانگين گزارش شده است.

در جدول 4-8 عوامل مخدوشگری که اختلاف معنی داری بین دو گروه سالم و افسرده داشتند، نشان داده شده اند. همانطور که مشاهده می شود رابطه سن، تعداد افراد خانواده، تحصیلات، تحصیلات سرپرست خانوار، درآمد و انرژی دریافتی با افسردگی معنی دار است.

جدول 4- 8- ارتباط بین سن، تعداد افراد خانوده، تحصیلات، تحصیلات سرپرست خانوار، درآمد و انرژی دریافتی با افسردگی (212 نفر) 1
نام متغیر
سالم
افسرده
نسبت شانس و
فاصله اطمینان 95%
P-value 2
سن (سال)
88/6 ± 46/34
93/6 ± 74/31
(99/0 – 91/0) 95/0
01/0
تعداد افراد خانواده (نفر)
12/1 ± 58/3
17/1 ± 95/3
(69/1 – 02/1) 31/1
03/0
تحصیلات

زیر دیپلم
(5/15)13
(3/27) 35
00/1 (مبنا)

دیپلم و بالاتر
(5/84) 71
(7/72) 93
(98/0 – 24/0) 48/0
04/0
تحصیلات سرپرست خانوار

زیر دیپلم
(4/27) 23
(5/44) 57
00/1 (مبنا)

دیپلم و بالاتر
(6/72) 61
(5/55) 71
(85/0 – 26/0) 47/0
01/0
درآمد (تومان)
7/632252 ± 0/1200000
3/626326 ± 9/1052125
(91/0 – 42/0) 62/0
01/0
انرژی دریافتی

کمتر از Kcal/d 2559
(0/69) 58
(3/52) 67
00/1(مبنا)

بیشتر از Kcal/d 2559
(0/31) 26
(7/47) 61
(62/3 – 13/1) 03/2
01/0
1 براي تمام متغيرهاي كمي، مقادير به صورت انحراف معيار ± ميانگين و براي تمام متغيرهاي كيفي، مقادير به صورت (درصد) تعداد گزارش شده است.
2 مقادیر p-value با استفاده از رگرسیون لجستیک دو حالتی بدست آمده است.

4-8- نسبت شانس و فاصله اطمینان 95% برای ابتلا به افسردگی در بین دستههای الگوهای غذایی
نسبت شانس و فاصله اطمینان 95% برای ابتلا به افسردگی در بین دسته های الگوهای غذایی در جدول 4-9 نشان داده شده است. پس از تعدیل متغیرهای مخدوشگر سن، تحصیلات زن، تحصیلات سرپرست خانوار، تعداد افراد خانواده، درآمد و انرژی دریافتی، شانس ابتلا به افسردگی در افرادی که امتیاز بالاتری در الگوی غذایی ناسالم داشتند (دسته دوم)، 19/2 برابر افرادی بود که امتیاز پایین تری در این الگو کسب کرده بودند (دسته اول) (36/4 – 10/1 CI=95 %, 19/2 OR=). هم چنین پس از تعدیل مخدوشگرها، شانس ابتلا به افسردگی در افرادی که امتیاز بالاتری در الگوی غذایی سالم بدست آورده بودند (دسته دوم)، 13% کمتر بود (72/1 – 44/0 CI=95%, 87/0 OR=) که البته این اختلاف از نظر آماری معنی دار نبود.

جدول 4-9- نسبت شانس و فاصله اطمینان 95% برای ابتلا به افسردگی در بین دسته های الگوهای غذایی 1
الگوهای غذایی
سطوح متغیر
نسبت شانس خام و فاصله اطمینان 95% 2
نسبت شانس تعدیل شده و فاصله اطمینان 95% 3

دسته اول
00/1
00/1
الگوی غذایی سالم
دسته دوم
(87/1 – 62/0) 08/1
(72/1 – 44/0) 87/0

P-value
77/0
69/0

دسته اول
00/1
00/1
الگوی غذایی نا سالم
دسته دوم
(91/3 – 26/1) 22/2
(36/4 – 10/1) 19/2

P-value
005/0
02/0
1 دسته اول شامل مقادیر کمتر و یا مساوی میانه و دسته دوم شامل مقادیر بزرگتر از میانه است.
2 قبل از تعدیل متغیرهای مخدوشگر.
3 بعد از تعدیل سن، تعداد افراد خانواده، تحصیلات، تحصیلات سرپرست خانوار، درآمد و انرژی دریافتی.

فصل پنجم:
بحث، نتیحه گیري و ارائه پیشنهادات

5-1- بحث در مورد یافته های مربوط به افسردگی
5-1-1- بحث در مورد یافته های مربوط به شیوع افسردگی
شیوع افسردگی در زنان مطالعه حاضر 58% بود. به طوری که 2/37% دچار افسردگی خفیف، 9/12% دچار افسردگی متوسط و 9/7% دچار افسردگی شدید بودند. در مطالعه ای که بر روی افراد بالای 20 سال ساکن شهرضا انجام گرفت، شیوع افسردگی در زنان 34% و در مردان 30% گزارش شد (Attari et al., 1998). در مطالعه نظری و همکاران در جمعیت 20 تا 64 سال شهر تهران، شیوع اختلال افسردگی در زنان 2/29 % و در مردان 16% نشان داده شد (Nazari et al., 2001). در مطالعه ای که بر روی ساکنین 20 تا 64 سال شهر خرم آباد انجام گرفت، شیوع علایم افسردگی 4/33 % نشان داده شد .(Nazari et al., 2007)هم چنین در مطالعه احمدی و یوسفی بر روی عشاير ايل بختياری ايران در استان چهارمحال و بختياری، شیوع کلی افسردگی 6/29% گزارش شد (Ahmadi and Yosefi, 2008). در مطالعه ای دیگر بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی– درمانی شهر رفسنجان، شیوع افسردگی خفیف 18%، افسردگی متوسط 1/19% و افسردگی شدید 3/4% نشان داده شد (Hadavi et al., 2006). در مطالعه ای که بر روی ماردان دارای کودک دبستانی ساکن شهرستان ری انجام گرفت شیوع افسردگی 4/51% گزارش شد (Payab et al., 2012). شیوع افسردگی در جمعیت زنان پژوهش حاضر بالاتر از مطالعات ذکر شده بود که علت این امر را می توان به تفاوت در جامعه مورد مطالعه نسبت داد.
در سایر کشورها نیز مطالعاتی در زمینه تعیین وضعیت افسردگی انجام گرفته است. Ballenger و همکارانش در مطالعاتشان گزارش کردند که شیوع افسردگی از 6% در اوایل 1960 به 28% در اوایل سال 1990 رسیده است (Ballenger et al., 1998, Ballenger et al., 2001) و مطالعه انجام شده در شهر مالاتیای ترکیه شیوع علایم افسردگی را در زنان قبل و پس از یائسگی 8/41% نشان داد (Timur and Sahin, 2010). شیوع افسردگی در مطالعه حاضر از تمام مطالعات ذکر شده بالاتر بود.

5-1-2- بحث در مورد عوامل مرتبط با افسردگی
5-1-2-1- سن
در مطالعه حاضر، افسردگی با سن رابطه منفی معنی داری داشت. در مطالعه Akhtar-Danesh و Landeen در کانادا نیز بین افسردگی و سن رابطه منفی معنی داری مشاهده شد (Akht
ar-Danesh and Landeen, 2007). اما در مطالعه عطاری و همکاران روی افراد بالای 20 سال ساکن شهرضا (Attari et al., 1998)، در مطالعه ستوده و همکاران (Sotoudeh et al., 2007) و در مطالعه انجام شده توسط هادوی و همکاران (Hadavi et al., 2006) بین افسردگی و سن رابطه مثبت معنی داری مشاهده شد. هم چنین در مطالعه رجبی زاده (Rajabizadeh, 2004) ارتباط آماری معنی داری بین افسردگی و سن دیده نشد. فشار و استرس ناشی از انتخاب شغل، انتخاب همسرآینده و ازدواج و هم چنین نداشتن تفریح را می توان از علل شیوع بالاتر افسردگی در افراد جوان تر در مطالعه حاضر ذکر کرد.
5-1-2-2- بعد خانوار و تعداد فرزندان
در مطالعه کنونی، بین تعداد افراد خانواده و افسردگی رابطه مثبت معنی داری وجود داشت. در مطالعه رجبی زاده و رمضانی (Rajabizadeh and Ramazani, 2003) بین تعداد فرزندان و افسردگی رابطه مثبت معنی داری مشاهده شد. اما در مطالعه رجبی زاده بین افسردگی و بعد خانوار ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد (Rajabizadeh, 2004). با افزایش تعداد افراد خانواده، شرایط زندگی از لحاظ اقتصادی و نیز رسیدگی و توجهات تربیتی و عاطفی سختتر خواهد شد و در صورت عدم تامین نیازهای افراد، مشکلات روحی و روانی از جمله افسردگی ایجاد و یا تشدید خواهد شد.
5-1-2-3- تحصیلات
در مطالعه حاضر افسردگی با سطح تحصیلات رابطه معکوس و معنی داری داشت. در مطالعه عطاری و همکاران نیز بین تحصیلات و افسردگی چنین رابطه ای مشاهده شد (Attari et al., 1998). همچنین در مطالعه ستوده و همکاران تحصیلات و افسردگی رابطه معکوس و معنی داری داشتند (Sotoudeh et al., 2007). هادودی و همکاران در مطالعه خود نشان دادند در زنان با تحصیلات دانشگاهی، افسردگی شدید وجود ندارد (Hadavi et al., 2006). اما در مطالعه رجبی زاده بین افسردگی و تحصیلات ارتباط آماری معنی داری وجود نداشت (Rajabizadeh, 2004). محدودیت های اجتماعی و فرهنگی و هم چنین ناتوانی افراد در استفاده از شیوه های موثر مقابله با بیماری ها و اختلال های روانی از جمله افسردگی را می توان دلیل شیوع بالاتر افسردگی در افراد با تحصیلات پایین تر ذکر کرد.
5-1-2-4- درآمد
در مطالعه حاضر، درآمد با افسردگی رابطه معکوس معنی داری داشت. در مطالعه ای بر روی زنان ساکن مالاتیای ترکیه و در مطالعه ای دیگر در انتاریوی کانادا نیز بین درآمد و افسردگی رابطه معکوس معنی داری مشاهده شد (Timur and Sahin, 2010, Akhtar-Danesh and Landeen, 2007). اما در مطالعه هادوی و همکاران و بر اساس گزارش مرکز آمار و اطلاعات کانادا بین شیوع افسردگی و درآمد ارتباط آماری معنی داری مشاهده نگردید (Hadavi et al., 2006). سطح پایین اقتصادی– اجتماعی می تواند عامل خطری برای افسردگی محسوب شود. مشکلات اقتصادی خانواده ها می تواند بر روی کیفیت زندگی تاثیر منفی گذاشته و مشکلات روحی از جمله افسردگی را موجب شده و یا تشدید کند.
5-1-2-5- وضعیت مالکیت منزل مسکونی
در مطالعه حاضر،

مطالب مشابه