عملکرد سازمان

و پردازی۲۳”، “خود سازمان‌دهی۲۴”، “افزون‌گرایی منطقی۲۵”، “رویکرد مبتنی بر قواعد ساده۲۶”، ” قاعده‌شکنی و نوآوری”، “رویکرد مذاکرات استراتژیک” و “رویکرد استفاده از منابع دیگران۲۷” را به عنوان مبنای برنامهریزی استراتژیک مطرح میکند[۶]. همانطور که گفته شد صاحبنظران مختلف بر اساس معیارهای متفاوتی به تقسیمبندی رویکردهای تدوین استراتژی پرداختهاند. برخی تقسیمبندی را بر اساس نحوه و چگونگی انجام فرآیند تدوین استراتژی انجام دادهاند. اما برخی دیگر از صاحبنظران منشأ شکلگیری استراتژیهای سازمان را ملاک تقسیمبندی قرار دادهاند که بر این اساس می‌توان دیدگاههای تأثیرگذار بر شکلگیری استراتژی را در سه دسته کلی طبقه بندی کرد:
الف) نظریات با گرایش محیطی: دیدگاههایی هستند که محیط را یا به صورت تکاملی و یا بصورت انقلابی در حال تغییر و تحول در نظر میگیرند و معتقدند که سازمان مجبور است برای حفظ حیات خود، با خواستهها و تحولات محیطی سازگار شود. نظریاتی مانند تکامل، انقلابی، سناریو پردازی، سازمان صنعتی، جبرگرایی و استراتژی اضطراری را میتوان در این دسته قرار داد.
ب) نظریات با گرایش داخلی (سازمانی): براساس نظریات با گرایش سازمانی، با وجود اینکه محیط ممکن است همواره یا بصورت یکباره تغییر نماید، ولی سازمان موجود بیاختیار و بی فکر نیست که به هر خواسته محیطی تن در داده و اسیر آن شود، بلکه سازمانها دارای قابلیتها، صلاحیتها و شایستگیهایی بوده و از برخی حمایتها برخوردار هستد که میتوانند به واسطه آنها و با تفکر لازم، محیط مناسب خود را انتخاب و حتی بر محیط تأثیرگذار باشند . نظریات چامبرلین، اقتضایی، اصل اعمال قدرت، استراتژی محتاطانه، قاعده‌شکنی و نوآوری، تجزیه و تحلیل افراد ذینفع و دیدگاه مبتنی بر منابع را میتوان در این دسته به حساب آورد.
ج) نظریات با گرایش داخلی- خارجی: با ترکیب تئوریهایی که برای تدوین استراتژیها، یا به داخل سازمان و یا به خارج آن توجه میکنند، دیدگاههایی حاصل شده که در چارچوب آن، اهمیت هر دو محیط درونی و بیرونی در تدوین استراتژی در نظر گرفته میشود. رویکردهای تجزیه و تحلیل وضعیت یا به طور خاص تحلیل SWOT در این دسته قرار میگیرد.
در ادامه به معرفی برخی از رویکردهای مطرح تدوین استراتژی به ویژه تحلیل SWOT و رویکرد مبتنی بر منابع که در این پژوهش مورد توجه ما هستند، میپردازیم.
۲-۳-۱ تئوری سازمان صنعتی
از دیگر رویکردهای معروف، تئوری سازمان صنعتی است که میسون۲۸ و بین۲۹ آن را مطرح کردهاند[۵۹]. رویکرد سازمان صنعتی در واقع به بررسی دلایل ساختاری تفاوت در سودآوری صنایع می پردازد .مدل سازمان صنعتی ، تفاوتی بین شرکت ها از نظر منابع درونی و منحصر به فرد آنها یا دانشی که قادر است برای یک شرکت نسبت به رقبایش برتری ایجاد کند ، قائل نیست. به بیان دیگر شرایط موجود را برای تمام شرکتهای فعال در یک صنعت، یکسان دیده و فرض بر این داردکه عوامل تولید به راحتی قابل جابه جایی و خرید و فروش هستند . این مدل توضیح می دهد که یک شرکت چه محیطی را باید انتخاب کند تا برآیند نیروهای موجود در آن، منافع شرکت را تضمین نماید.. اما به اینکه خود شرکت چه کار باید بکند یا فعالیتهای خود راچگونه ساماندهی کند، پرداخته نشده است. لذا نمیتواند دلیل تفاوت در سودآوری شرکتهای مختلف یک صنعت را بیان نماید. در حالی که برای آنها شرایط محیطی یکسانی را متصور است[۷]. ‌‌
۲-۳-۲ رویکرد مبتنی بر سناریو
این روش زمانی به کار گرفته می‌شود که چند نیروی خارجی با تأثیرات مختلف بر سازمان وجود داشته باشد. بعنوان مثال تغییر در قوانین، تغییرات اقتصادی و اجتماعی و غیره. در این رویکرد از بین عوامل تأثیرگذار، به انتخاب محتملترین عوامل پرداخته شده و این عوامل مورد ارزیابی و تحلیل قرار میگیرند. عواملی که امکان دارد سازمان را در یک افق زمانی تحت تأثیر قرار دهد (مثلاً در ۳ یا ۵ سال آینده). در ادامه برای هر تغییر پیش رو، سه سناریوی متفاوت برای آینده پیشبینی میشود (بهترین، بدترین و معقولترین سناریو) که ممکن است بر اثر تغییرات، سازمان با آنها مواجه شود. در نهایت آنچه که سازمان ممکن است انجام دهد یا استراتژیهای بالقوه جهت پاسخگویی به هریک از سناریوها را میتوان تبیین نمود. بدین ترتیب میتوان نسبت به شناسایی استراتژیها یا تمهیداتی که ممکن است پاسخی مناسب برای تغییرات احتمالی خارجی باشند، اقدام نمود[۶].
نکتهی قابل ذکر این است که این رویکرد ممکن است به همراه سایر مدلها برای اطمینان از پوشش صحیح تفکرات استراتژیک به ویژه به هنگام شناسایی موضوعات و اهداف استراتژیک به کار گرفته شود.
۲-۳-۳ نگرش جبرگرایی محیطی
در این نگرش، به تعیین استراتژیهایی که بهترین تناسب را با نیروهای محیطی، فنی و انسانی در یک مقطع زمانی خاص خواهد داشت و نیز تلاش برای اجرای آن استراتژی پرداخته میشود. بر طبق این دیدگاه، موفقترین سازمانها، آنهایی خواهند بود که بهترین سازگاری را با نیروهای موجود داشته باشند. به عبارت دیگر محیط نخستین عامل تعیین کننده استراتژی است[۳]. لذا این دیدگاه اشتراکات زیادی با رویکرد سازمان صنعتی دارد.
۲-۳-۴ نگرش اعمال قدرت
این نگرش فرض میکند که سازمانها مجبور نیستند که تسلیم نیروهای موجود در محیط شوند. سازمانها میتوانند محیط خود را از طریق پیمانهای استراتژیک با ذینفعان، تبلیغات، اعمال نفوذهای سیاسی و حجم متنوعی از د
یگر فعالیتها ایجاد نمایند. البته توانایی سازمانهای کوچکتر برای تأثیرگذاری مستقل بر برخی از اجزای محیط خارجی خود همچون ادارات و آژانسهای دولتی و ملی تا حدی محدود است. به هر حال آنها میتوانند تأثیر بیشتری بر نیروهای کار محلی و داخلی خود داشته باشند.
این رویکرد در واقع نقطه مقابل نگرش جبرگرایی محیطی میباشد. هریسون و جان معتقدند سازمانهایی که به طور مطلوب اداره میشوند، به طور همزمان در هر دو فرآیند یعنی تعیین بخشهایی از محیط که سازمان می‌تواند برخی کنترلها را بر آنها داشته باشد و نیز انطباق با مقتضیات محیطی غیر قابل کنترل و بسیار تأثیرگذار، درگیر هستند. در واقع به استفاده همزمان از نگرشهای جبرگرایی محیطی و اعمال قدرت معتقدند[۳].
۲-۳-۵ نظریه اقتصادی چامبرلین
این نظریه بر این باور است که در قالب تغییرات تکاملی محیطی، یک شرکت و سازمان مجبور نیست که خود را به طور کامل به تحولات محیطی بسپارد بلکه میتواند خود را به نوعی از رقبایش متمایز سازد چرا که دارای یک سری صلاحیتها، منابع، استراتژیها و توانمندیهایی بوده و از برخی حمایتهای قانونی نیز برخوردار می باشد. بر این اساس سازمان میتواند بین قوتها و ضعفهای خود و فرصتها و تهدیدهای محیطی تناسب برقرار نماید[۵].
۲-۳-۶ نظریه اقتضایی
این نظریه نیز به تعامل سازمان و محیط در سطوح مختلف صنعت، گروه استراتژیک و شرکت معتقد است. براساس این نظریه عملکرد سازمانی حاصل تعامل بین نیروهای محیطی و عملیات استراتژیک شرکت می‌باشد. به طوری که یک شرکت میتواند از پیش فعال بوده و برای تعامل مناسب بین قوتها و ضعفهای خود با فرصتها و تهدیدهای محیطی برنامهریزی نماید[۵].
نظریات اقتصادی چامبرلین و اقتضایی، مشابه نظریه اعمال قدرت، فرض را بر آن قرار میدهند که سازمانها ناگزیر نیستند که خود را با نیروهای موجود در محیط وفق دهند و میتوانند از طریق ارتباطات قوی با ذینفعان، وارد آوردن فشارهای سیاسی و انواع تمهیدات دیگر به طور نسبی محیط دلخواه خویش را ایجاد کنند. البته این مسأله برای سازمانهای بزرگتر مفهوم بیشتری پیدا میکند.
۲-۳-۷ رویکرد تدوین استراتژی مبتنی بر ذینفعان
این رویکرد، سازمان را از دیدگاه صاحبان آرای داخلی و خارجی که منافع بسیاری در سازمان دارند در نظر میگیرد. مدیریت این ذینفعان باید به طریقی صورت گیرد که سازمان بتواند به اهداف و مقاصد خود که بوسیله خواستههای ذینفعان اصلی تعیین میشود، دست یابد. یکی از انتقادات عمومی به نگرش ذینفعان این است که به وضعیتی منجر میشود که در آن همه (یا بیشتر) ذینفعان به طور مساوی در فرآیند تصمیمگیری دخالت داده می‌شوند؛ هرچند که این انتقاد یک تصور غلط است. یکی از اولین فعالیتهای مرتبط با تجزیه و تحلیل ذینفعان، تعیین اولویتهای هر ذینفع میباشد. برای مثال در بیشتر سازمانها، مالکان و مشتریان نسبت به واسطههای مالی یا گروههای ذینفع خاص اولویت مدیریتی بالاتری خواهند داشت[۳].
بنابراین تمایز قائل شدن میان تجزیه و تحلیل ذینفع و مدیریت او مفید خواهد بود. تجزیه و تحلیل ذینفع، مستلزم شناسایی و اولویتبندی ذینفعان اصلی، ارزیابی نیازها و گردآوری عقاید آنها و تلفیق این شناخت با فرآیندهای مدیریت استراتژیک، همچون برقراری جهتگیریهای استراتژیک و تدوین و پیادهسازی استراتژی‌هاست. سازمانها میتوانند اطلاعات گردآوری شده از ذینفعان را برای تدوین استراتژیها و پیادهسازی برنامهها به کار گیرند. همچنین میتوانند اطلاعات گرفته شده از ذینفعان را برای پیشبینی واکنشهای خود نسبت به اقدامات برنامهریزی شده در داخل و خارج به کار بندند. از سوی دیگر، مدیریت ذینفع شامل برقراری ارتباط، مذاکره، عقد قرارداد و اداره روابط با ذینفعان و ایجاد انگیزش در آنها به منظور رفتار کردن به روشی است که برای سازمان و دیگر ذینفعان آن سودآور باشد. درواقع فرآیندهای مرتبط با تجزیه و تحلیل و مدیریت ذینفع دارای تداخل (همپوشانی) میباشد. به طور مثال شرکتی ممکن است یک تحقیق پیمایشی را به کار بندد تا هم اطلاعات در زمینه نیازهای مشتریان و هم درباره خدمات جدید را فراهم آورد. موضوع اصلی این است که بسیاری از سازمان‌های موفق آموختهاند که راهبردهای همکاری با ذینفعان خارجی میتواند به مزیتهای رقابتی در محیط رقابتی کنونی منجر شود[۳].
۲-۳-۸ تجزیه و تحلیل SWOT
دراصطلاح، فرآیند شناسایی، بررسی و ارزیابی متغیرهای موثر و بالقوه داخلی و محیطی را تجزیه و تحلیل SWOT گویند. واژه SWOT برگرفته از این لغات می باشد:
S : Strengthبه معنی قوت
Weakness : W به معنی ضعف
O: Opportunityبه معنی فرصت
T:Threat به معنی تهدید
هدف از تحلیل SWOT، شناسایی نقاط قوت و ضعف یک مجموعه و فرصتها و تهدیدها در محیط است. با شناخته شدن این عوامل، برنامههایی تدوین میشوند که بر اساس نقاط قوت، مقابله با نقاط ضعف، بهره برداری از فرصتها و مقابله با تهدیدها شکل گرفتهاند.
برای اینکه سازمان موفق باشد باید اهداف آیندهاش را بر نقاط قوتش متمرکز سازد و سعی در رفع ضعف‌هایش کند. پاسخ مناسب به نقاط ضعف و قوت داخلی، یک جزء ضروری از فرآیند مدیریت استراتژیک است ولی موفقیت سازمان زمانی به دست میآید که در مقابل فرصتها و تهدیدهای خارجی هم عکسالعمل مناسب انجام دهد. شناسایی تمام این نقاط ضعف و قوت داخلی و فرصتها و تهدیدهای خارجی و بهره جستن از آنها جهت تدوین استراتژی در تحلیلSWOT صورت میپذیرد[۸].
هم
انطور که بیان شد، در تحلیل SWOT عوامل مؤثر بر شرکت یا سازمان به دو دسته عوامل بیرونی یا خارجی و عوامل درونی یا داخلی تقسیم میشود.
عوامل بیرونی، عوامل خارج از سازمان هستند و بر فعالیتهای سازمان تأثیر دارند، اما در اختیار سازمان نبوده و سازمان هیچگونه تاثیری بر آنها ندارد. هدف از بررسی محیط خارجی، تهیه فهرستی است از فرصتهایی که میتواند به یک سازمان سود رسانده یا تهدیداتی که باید از آنها اجتناب شود.
محیط خارجی هر سازمان، محیط متغیری است که بر عملکرد سازمان اثر میگذارد. محیط خارجی می‌تواند به دو دسته محیط مستقیم و غیر مستقیم تقسیمبندی شود[۹]. محیط مستقیم شامل آن مؤلفهها و گروههایی است که به طور مستقیم بر فعالیتهای سازمان اثر میگذارد؛ به طور مثال سهامداران، دولت، تأمینکنندگان، رقبا و مشتریان. محیط غیرمستقیم شامل نیروهای عمومی (نیروهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژی، سیاسی و است) که اساساً بر تصمیمات درازمدت سازمان اثر میگذارند، میباشد. همانطور که گفته شد، عوامل بیرونی خود به دو گونه می باشد[۹]:
فرصتها: فرصت یک موقعیت عمده در محیط خارجی سازمان می باشد. یعنی آنچه که سازمان را در رسیدن به اهدافش یاری کرده و به عنوان موتور محرکهای است که شتاب حرکت سازمان را چندین برابر میکند. فرصتها، مطلوب سازمان بوده و بایستی کوشش شود تا از آنها استفاده بهینه گردد.
تهدیدها: تهدید یک موقعیت نامطلوب عمده در محیط خارجی سازمان است و به عنوان مانعی بر سر راه سازمان قرار دارد و آن را از رسیدن به اهدافش باز میدارد. در مورد فرصتها و تهدیدات میتوان گفت که آنچه برای یک سازمان تهدید قلمداد میشود، ممکن است برای یک سازمان دیگر عامل فرصتی باشد. پس فرصت یا تهدید بودن یک عامل، نسبی است. سازمان تا جایی که میتواند بایستی تهدیدات را به حداقل رسانده یا آنها را به فرصت تبدیل کنند. درک درست فرصتها و تهدیدات محیطی فرا روی سازمان، به مدیران کمک میکند تا استراتژی سازمانی را با بینش بهتری اتخاذ نموده و مسیرحرکت سازمان را به طور اثر بخشتری تعیین نمایند.
از سوی دیگر، محیط داخلی سازمان شامل عوامل درون سازمانی است که در اختیار خود سازمان میباشد. پس در عین حال که بر فعالیتهای سازمان تأثیر دارند سازمان نیز بر آنها تأثیر دارد. هدف از بررسی محیط درونی، تهیه فهرستی از نقاط قوت است که سازمان برای به دست آوردن سود بایستی از آنها بهرهبرداری نماید و یا نقاط ضعفی که برای جلوگیری از ضرر یا