علامه طباطبائی

گرفتن آیات در کنار همدیگر دلالتی بر سیاق ندارد کما اینکه گفته می‌شود با توجه به مضامین بعضی آیات قبل از حجه الوداع نازل شده است.
دوم: آیات قبل و بعد از این آیه از جهت مضمون با خود آیه شریفه تفاوت زیادی دارد. سوم: عدم سازگاری معنای نصرت برای ولایت در این آیه و آن به این دلیل است که ولایت به معنای نصرت عقد و قراردادی بوده که بین دو قبیله با شرایط خاصی منعقد می‌شده و این عقد باعث نمی‌شده که این دو قبیله یکی شوند، حال آنکه در آیه ولایت، امری است که عقد آن باعث پیوستن یکی به دیگری است، چون که می‌فرماید: و هر که از شما ولایت آنان را دارا باشد از ایشان خواهد بود، به خلاف اگر ولایت به معنای محبت باشد تعلیل بسیار موجه می‌شد.۲۱۹
علاوه بر همه وجوهی که علامه ذکر می‌کند می‌گوید:”روایات بسیاری هم از طریق امامیه و هم از طریق خود اهل سنت هست که همه دلالت دارند بر این که آیه در شأن علی ابن ابیطالب ( نازل شده، بنابراین آیه متضمن حکم خاصی است و شامل عموم مردم نمی‌شود.۲۲۰
ایشان پس از نقل سه اشکال عمده از اهل سنت در مقام پاسخ آنها برمی‌آید که عمده مطالب ایشان را ما آورده‌ایم.
بعد از این بحث، معنای لغوی واژه وّلی را بررسی می‌کند و می‌نویسد:
پس آنچه از معانی ولایت در موارد استعمالش به دست می‌آید این است که ولایت عبارت است از یک نحوه قربی که مجوز نوع خاصی از تصرف و مالکیت تدبیر می‌شود، و آیه ی شریفه مورد بحث، سیاقی دارد که از آن استفاده می‌شود که ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنین به یک معناست، چه به یک نسبت ولایت را به همه نسبت داده است. ۲۲۱
مفسر المیزان در نهایت بحث ذیل آیه به بحث روایتی می‌پردازد و روایات مختلف را می‌آورد که البته نسبت به بعضی روایات نظر خود را می‌آورد. ما نیز به طور خلاصه به چند روایت اشاره می‌کنیم:
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود می‌گوید:
پدرم برایم روایت کرد از صفوان از أبان بن عثمان از ابی حمزه ثمالی از حضرت ابی جعفر ( که فرمود روزی رسول الله ( با جمعی از یهود که از جمله آن عبدالله بن سلام بود نشسته بودند، در آن بین، حالت وحی به آن جناب دست داد و این آیه نازل شد، سپس رسول الله ( از منزل به سوی مسجد بیرون شد و در راه به سائلی برخورد که به سویش می‌آمد، پرسید: آیا کسی به تو چیزی داده؟ عرض کرد: آری، آن شخص الان مشغول نماز است، آنگاه رسول خدا ( نزدیک شد و دید او علی بن ابیطالب( است.۲۲۲
شیخ مفید ( در کتاب اختصاص از احمدبن محمد بن عیسی از قاسم بن محمد جوهری از حسن ابن ابی العلا روایت می‌کند که گفته:
خدمت حضرت صادق ( عرض کردم آیا اطاعت اوصیای پیغمبران واجب است؟ فرمود آری، آنانند که خداوند در حقشان فرموده: اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی الأمر منکم و باز فرمود: “إنّما ولیّکم الله و رسولُهُ والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون.۲۲۳
علامه طباطبائی در نهایت بحث می‌نویسد:
عموم علمای ادب و مفسرینی که در تفسیر قرآن پیشتر متعرض جهات ادبی قرآنند با اینکه بیشتر آنان از بزرگان و ائمه اهل ادبند مانند زمخشری صاحب کشاف و ابوحیّان، این انطباق (دادن صدقه مستحبی) را پذیرفته‌اند و هیچ یک از ناقلین این روایات با اینکه همه عرب و اهل زبان بوده‌اند در این انطباق مناقشه و ایراد نکرده‌اند.۲۲۴
خلاصه روایاتی که علامه در ذیل بحث می‌آورد به قول ایشان جائی برای انگشت بند کردن نیست و اینکه بعضی خواسته‌اند به آنها اشکال کنند و یا مثل ابن تیمیه تندروی کرده و اجماع بر ساختگی بودن آنها را ادعا می‌کند، نباید به گفته آنها اعتنا کرد.

جمع بندی
زمخشری در بیان تفسیر آیه شریفه بنا به روش تفسیری خود که ادبی است، ابتدا مفردات آیه را از نظر لغوی و نحوی مورد بررسی قرار داده و سپس به این نتیجه می‌رسد که ولایت خدا اصل است و ولایت پیامبر و مؤمنین در حق همدیگر تبع و به دنبال خداوند است.
او در آخر در بیان شأن نزول آیه که از آیات مهم امامت خاصه می‌باشد را در حق حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ( می‌داند و جریان دادن انگشتر را مفصل بیان می‌کند. و این یک اعتراف است ولی ایشان به این نتیجه نرسیده که ولایت امیرالمؤمنین در طول ولایت خداوند متعال است لذا فقط اعتراف به فضیلت دادن انگشتر نموده و این اعتراف به اثبات ولایت امیرالمومنین نرسیده است.
برای بررسی نظر زمخشری نظر سه تن از مفسرین مشهور اهل سنت را آوردیم از جمله مراغی در تفسیر المراغی که ایشان موالات با پیامبر و مؤمنین را از معانی ولایت می‌داند و همچنین مراد از رکوع را خضوع قلمداد می‌کند که البته در نظرات مفسرین شیعه به آنها پاسخ گفتیم.
سپس نظر علامه واحدی در تفسیر البسیط را نقل کردیم که می‌گفت آیه عام است و شامل همه‌ی مؤمنین می‌شود و روایات زیادی را در این موضوع آورده و در نهایت گفته که حضرت علی( یکی از مصادیق مؤمنین شمرده می‌شود که این استدلال ایشان نیز در نظرات مفسرین شیعه پاسخ داده شد.
سپس نظر جناب شهاب الدین آلوسی را آوردیم که ایشان بعد از قبول حصر در آیه شریفه آن را به معنای حصر ولایت خداوند و پیامبر( و مؤمنین می‌داند که البته همانند نظر زمخشری می‌گوید ولایت خداوند اصل است و ولایت رسول خدا ( و مؤمنین اسنادیه آن است.
ایشان سپس به طرح مدعای شیعه پرداخته و به آنها پاسخ می‌دهد که البته ما نیز در قسمت نظرات مفسرین شیعه به آنها پاسخ گفتیم.
پس از آن نظرات مرحوم طبرس
ی در مجمع البیان و فیض کاشانی در الصافی را بیان کردیم و در خاتمه بحث جهت پاسخگویی به شبهات مفسرین اهل سنت و نقد آنها به خصوص نظرات زمخشری، نظر علامه کبیر سیدمحمدحسین طباطبایی در المیزان را آوردیم که به طور مفصل و متقن به آنها پاسخ می‌دهد. از جمله این نقدها ۱- نقد سیاق آیه با آیات قبل و بعد ۲- نقد معنای ولیّ که به معنای نصرت و یاری و محبت است.
همچنین نظر زمخشری که رکوع را به معنای خضوع می‌دانست را در بحث معنایابی واژه رکوع به طور کامل نقد کردیم.
برآیند مباحث گذشته در ذیل آیه شریفه ولایت به این نتیجه می‌رسیم که در این آیه واژه “إنّما” از ادات حصر است که ولایت را در خدا و پیامبر و مؤمنین حصر کرده و سپس با قید “و هم راکعون” برای مؤمنین و دقت نظر در روایات رسیده از شیعه و سنی در شأن نزول این آیه شریفه ما را به این نظر می‌رسانند که مصداق خاص و منحصر و اتمّ مؤمنین در آیه حضرت امیرالمؤمنین علی ( و اولاد طاهرینش ( هستند؛ همچنین از کلمه ولی با توجه به بررسی لغوی و سیاق خود آیه و نه سیاق آیات قبل و بعد از آن، ولایت امیرالمؤمنین علی ( به اثبات می‌رسد.

گفتار سوم: آیه اطاعت، نساء/۵۹
آیه: “یا ایّها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولوالامر منکم…”
ترجمه: “ای مؤمنان از خدا اطاعت کنید و از رسول او و صاحبان امرتان اطاعت کنید…”
نظر زمخشری:
جارالله زمخشری این آیه شریفه را در مورد امراء و کارگزاران تفسیر می‌کند و می‌گوید در این مقطع از آیه “اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم” خداوند به مردم دستور می‌دهد که از کارگزاران خویش فرمان بپذیرند و در برابر حکم آنان گردن نهند البته ایشان در مورد “اولی الامر منکم” می‌گوید منظور کارگزاران بر حق هستند، زیرا خداوند و رسول او از امرای جور و ستم بیزارند و هرگز در وجوب اطاعت و فرمان‌پذیری عطف آنان (کارگزاران جور و ستم) به خدا و رسول صحیح نیست و در این زمینه روایتی را از پیامبر?(می‌آورد که می‌فرماید: “هرکس از من فرمان پذیرد، از خدا اطاعت کرده است و هرکس از فرمان من سرپیچی کند از فرمان خدا سرپیچی کرده است هرکس که از امیری که من گمارده‌ام فرمان پذیرد چنان است که از من فرمان پذیرفته است و اگر کسی از فرمان او سرپیچی کند از فرمان من سرپیچی کرده است.”۲۲۵
ایشان نمونه امرای عادل را خلفای راشدین ذکر می‌کند و می‌گوید هرکس که در نیکی از آنان پیروی کرده باشد به حق و داد فرمان دهند و از هر آنچه با آنها سازگار نباشد نهی کنند و آنها می گفتند تا هنگامی که بین شما به حق حکومت کنیم از ما پیروی کنید و اگر به کژراهه رفتیم شما نباید از ما پیروی کنید.۲۲۶
زمخشری البته دو نظر دیگر را نیز نقل می‌کند اول منظور امیران سرمایه هستند دوم: منظور از آنان عالمان دین ورز هستند.

نکات تفسیری آیه اطاعت
اول: شأن نزول آیه اطاعت
به طور عموم مفسران شیعه شأن نزول خاص در ذیل آیه شریفه نقل نکرده‌اند و اگر هم اشاره شده باشد مستند به مصادر روایی- تفسیری اهل سنت است، این مفسران چند ماجرا را برای شأن نزول نقل کرده‌اند که ما به یکی از آنها اشاره می‌کنیم:
حافظ حسکانی در کتاب “شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی اهل البیت(” از مجاهد بن جبر مکی نقل می‌کند که این آیه در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب( نازل شده و داستان این طور بوده که پیامبر ( در مدینه، علی ( را جانشین خود قرار داد و ایشان به پیامبر فرمود: آیا تو مرا به زنان و کودکان خلافت می‌دهی؟ رسول اعظم (در پاسخ به حضرت علی ( فرمودند: آیا نمی‌خواهی منزلت تو در نزد من همچون مقام هارون در نزد موسی باشد؟ آنگاه که موسی از خداوند متعال درخواست کرد تا هارون را به عنوان جانشین خود در میان قوم بنی‌اسرائیل قرار دهد و چنین فرمود: “قال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین”۲۲۷ “موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و آنها را اصلاح کن! و از روش مفسدان پیروی نکن” پس خداوند متعال ولایت و سرپرستی کار مردم را در زمان حیات پیامبر ( به علی بن ابی طالب ( واگذار کرد و او را به جانشینی منصوب کرد و درباره وی فرمود: “اولی الامر منکم”.۲۲۸

دوم: معنایابی واژه “اولی الأمر” از نظر لغت‌نویسان
یکی ازمهمترین اختلاف در تفسیر آیه اطاعت به معنایابی واژه “اولوالامر” به لحاظ مفهومی و مصداقی باز می‌گردد.
این کلمه ترکیبی از دو لفظ “اولی” و “امر” است که اولی به معنای “صاحب” و “دارنده” است که همواره به صورت جمع و مضاف آورده می‌شود مانند “اولوالباب” و “اولوبأس شدید” و “اولوالعلم”۲۲۹
حسن مصطفوی در این باره می‌نویسد:
“والفرق من هذه الکلمه و کلمه ذوُ: إن أولو تدلّ علی شدّه المصاحبه و لا تستعمل الاّ فیما کان متعلقها متّصلا جزءاً أو صفّه أو حالهً أو شأناً من الشئون الشخص” بخلاف کلمه ذو اعمَّ استعمالاً یعنی فرق میان این لفظ با دیگر کلمات هم معنایش یعنی ذو در این است که “اولوا” دلالت بر شدت مصاحبت با مضاف خود دارد و در جایی که متعلق آن جزء متصل آن و یا نشانه درجه و حالت مشخصی را می‌رساند در حالی که لفظ “ذو” چنین دلالتی ندارد.۲۳۰
اما لفظ امر در چند معنا کاربرد دارد: ۱- دستور و فرمان به انجام کار که در برابر نهی قرار می‌گیرد. ۲- هر کار مهم ۳- برکت و رشد ۴- نشانه ۵- موضوعی بزرگ و شگفت آور۲۳۱
با دقت نظر در دیدگاه لغت نویسان “اولوالامر” با همین ترکیب عبارت است از کسانی که متولی و متصدی اداره
امور معیشت مردم هستند و مردم کار دین و آخرت و دنیای خودشان را به آنها واگذار کرده‌اند همچنین در آثار لغت‌نگاران مصادیقی را برای “اولوالامر” گفته‌اند.
از جمله راغب اصفهانی در کتاب “المفردات فی غریب القرآن” می‌نویسد:
از مصادیق اولوالامر، فرماندهان نظامی که در زمان رسول الله بودند، ائمه معصومین از اهل بیت پیامبر(، آمرین به معروف و همچنین از ابن عباس نقل شده که گفته: فقها و اهل دین که مطیع خداوند هستند و همه‌ی این اقوال صحیح است. وجه آن این است که اولوالامر کسانی هستند که مردم در هنگام سختی‌ها به آنها پناه می‌برند که چهار دسته هستند: اول: پیامبران که حکمشان بر ظاهر و باطن مردم جاری است؛ دوم: والیان که حکم آنها بر ظاهر مردم جاری است؛ سوم: حکماء که فقط بر باطن مردم حکم می‌کنند؛ واعظان که گفته آنها بر باطن مردم نفوذ می‌کند.۲۳۲
بیان لغت ‌نویسان در فهم و کشف معنای مصداقی اولوالامر به رأی صادره از صحابیان و تابعان درباره معنای مصداقی “اولوالامر” باز می‌گردد و از آنها تأثیر پذیرفته است حال اگر به متن کلام وحی مراجعه کنیم می‌توانیم به معنای مصداقی لفظ “اولوالامر” نزدیک شویم۲۳۳ و علاوه بر آن سخنان راهگشای رسول مکرم اسلام (می‌تواند دلیل بسیار خوبی برای کشف این مصداق باشد.

الف) نقد و بررسی دیدگاه زمخشری و سایر نظرات مفسرین اهل سنت
نظر طبری در تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن
ابو جعفر، محمدبن جریر طبری (متوفی ۳۱۰ق) از مفسرین سرشناس اهل سنت به شمار می رود و البته به غیر از تفسیر کتب زیادی را تألیف نموده است. ایشان در تفسیر آیه اطاعت با توجه به روش تفسیری خود به نقل روایات فراوانی اقدام نموده و از مجموع این روایات، اولوالأمر را این طور معرفی می‌کند.
۱- والیان و امراء۲۳۴، که این مطلب هم نظر با صاحب کشاف است.
۲- اصحاب پیامبر ( در سریه‌ها۲۳۵
۳- علماء و فقیهان۲۳۶
۴- مطلق اصحاب پیامبر۲۳۷
۵- ابوبکر و عمر یا خلفای راشدین۲۳۸
طبری در بین اقوال ذکر شده یک قول را می‌پسندد و می‌نویسد:
بهترین قول در نزد من همان سخنی است که گفت: این یک خطاب از طرف خدا به والیان مسلمین است که به آنها دستور می‌دهد که امانت را به کسانی که متولی فیء و حقوق آنها هستند بدهند و هر آن چیزی که والیان از طرف مردم مأمور به امانت آن هستند، عدالت را رعایت کنند و حقوق را به طور مساوی تقسیم کنند.۲۳۹
ایشان حدود ۲۹ روایت را جهت نقل اقوال و استناد خود نقل می‌کند، وی هیچ

مطالب مشابه