دانلود پایان نامه رشته نقاشی با موضوع واقعيت- انتـزاع

متن کامل پایان نامه رشته : نقاشی

با عنوان : واقعيت- انتـزاع

در ادامه مطلب می توانید تکه هایی از ابتدای این پایان نامه را بخوانید

و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و دانلود آنی برای خرید این پایان نامه اقدام نمائید.

دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي

دانشكده هنر و معماري

پايان نامه:

براي دريافت درجه كارشناسي

در رشته نقاشي

 موضوع:

واقعيت- انتـزاع

برای رعایت حریم خصوصی اسامی استاد راهنما،استاد مشاور و نگارنده درج نمی شود

تکه هایی از متن به عنوان نمونه :

***ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد

یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل و با فرمت ورد موجود است***

مقدمه

واقعيت (واقعيت عيني يا عينيت)، بعنوان مجراي دستيابي به آگاهي و بستر حصول شناخت، اهميتي غيرقابل انكار دارد. چرا كه به دور از همه فلسفه پردازيها، انسان در اولين گام، حضور خويش و جهان پيرامون خويش را به شكل عينيت ادارك مي كند، بعلاوه اگر تصور كنيم كه او همه تعينات را در ذهن فلسفه زده اي تجسم بخشد باز ناگزير از دست و پنجه نرم كردن با واقعيت ملموس بيروني است و به جهت تطبيق خويش با آن و جواب مناسب آن، گريزي از اتخاذ روشي واقعي ندارد.

با توجه به تمامي وجوه ساختار انساني، اين واقعيت و برخورد واقعگرا، تمامي مطلب را براي تبيين جوهره هستي و غايت سير دروني انسان، در برندارد و ظرفيتهاي لازم جهت اين بيان را نيز دارا نمي باشد.

اينجاست كه پاي مفاهيم به ميان مي آيد. مفاهيم بدليل گستردگي و بار فلسفي خود، پيچيده تر از عالم واقع مي باشند و گاه براي توضيح آنها مي توان از واقعيات مدد جست. اما هنگامي كه سخن از مفاهيم و معاني بغرنج تر پيش كشيده مي شود، نه تنها نمودهاي عيني توان توصيف آنها را ندارند بلكه به عالم مجرد آنها نيز راه نمي‌يابند، بدينگونه راه براي مفاهيم ساده تر كه بتوانند مفاهيم پيچيده را شرح و تفصيل كنند، گشوده مي شود.

انتزاع كه نتيجه سير تحول و تبدل مفاهيم و همچنين بيان آزادانه و بيواسطه ادراك آنهاست، در چنين شرايطي معنا و شكل مي يابد.

ذهن بدليل ساختار منطقي و رياضي گونه خود، معادلات خويش را در راستاي نموداري شكل گرا ترسيم مي نمايد تا ربط منطقي مفاهيم را سازماندهي كند و در سير سيال خويش منافذ و نقصانهاي آنها را بازيابد و با تمسك به توان تحليلي خود، براي آنها ما به ازاءي يافته و جانشين سازد.

مسئله به اينجا ختم نمي شود چرا كه ذهن مجرد از احساسات حاصل از برخورد واقعيات عمل نمي نمايد، چه اين احساسات مستقيماً از بيرون وجود آدمي رهبري شوند و چه مستقلاً و بدون دخالت عوامل بيروني شكل گيرند و حاصل مكاشفات و مشاهدات باطني باشند.

به بيان ساده تر انتزاع نه تنها وجه صرفاً عقلاني مفاهيم و شكل آنهاست بلكه به نوعي از تعاملات بين عقل و انديشه و احساس و همچنين واقعيات وجود مي يابد.

اتخاذ انتزاع بعنوان روشي براي بيان، به جهت دارا بودن ظرفيتهاي وسيعتر براي بيان (و نه توصيف) دنياي پر پيچ و خم و غامض مفاهيم مي باشد.

مطلب آتي مي كوشد تا بحث فوق را گسترده تر عنوان نمايد.

واقعيت (عينيت)- ماده خام

هنر ماهيتي پيچيده و چند سويه دارد و صورتي از برخورد فعال و عملي انسان در قبال جهان محسوب مي شود و در عين حال نوعي انديشه به شمار مي آيد كه دقت و منظري ويژه خود دارد. و همه وجوه هنر مجموعه اي همگون هستند كه از اين خصيصه ذاتي، مشتركاً بهره بوده‌اند.

هنر مفهوم انسان را وارد دنياي اشياء نموده و هدفش معرفي جهان به گونه اي است كه انسان آنرا نظاره مي نمايد برخلاف علم كه هدفش ارائه شناختي از دنياي پيرامون است آنطور كه اين دنيا مي نماياند.

اگر كليت هنر را به دو نگرش رئاليستي (شامل همه شعباتي كه به نوعي هستي و جهان عيني را بازنمايي مي كنند) و انتزاعگرا (همه وجوه هنري كه در پي دوري از ظاهر پديده ها هستند) قابل تقسيم بدانيم، در هنر رئاليستي نمايش مناسبات انسان در جهان، بدون رخنه در خود اين جهان از لحاظ هنري كوششي بيهوده است. بنابراين هنر و دانش (علم) عليرغم همه تفاوتها وجوه اشتراك زيادي دارند.

يكي از اين موارد اشتراك را مي توان در طراحي (ديزاين) اشياء صنعتي شاهد بود، با اين تعريف كه در ديزاين يك شيء صنعتي، آن شيء را هم مي توان محصولي هنري معرفي كرد و هم بر آن نام محصول صنعتي اطلاق نمود.

در زندگي واقعي اين دو (هنر رئاليستي و علم) بسختي با يكديگر جوش خورده اند و آنها را تنها مي توان به ياري تحليل نظري و مجرد از يكديگر تشخيص داد.

هنرمند رئاليست واقعيت را به شيوه عيني بازسازي مي كند. وي اينكار را معمولاً به ياري اشكالي واضح و ملموس انجام مي دهد و گاه ژرفاي واقعيت از خلال آثاري ادراك مي گردد كه شكل خارق العاده و غريب تري دراند.

نوع ديگر برخورد واقعگرايانه، تعبير ايده آليستي واقعيت است. نمونه اين تفكر را شايد بتوان از گفته ارنست كاسيرر[1] در كتاب جستاري در باب انسان، نتيجه گرفت. آنجا كه مي گويد: «هدف اصلي هنر رخنه در ژرفاي واقعيت است»[2] اين مطلب حاكي از تعبير واقعيت به معني جوهره عالم واقع و عيني است.

بنابراين مي بينيم كه بينش هاي مربوط به رابطه هنر و واقعيت گوناگون است. اما بينش انديشمندانه هنر، مبتني بر، انعكاس زيبايي شناسانه ژرف واقعيت است، ليكن اگر مي گوئيم هنر رئاليستي سعي در انعكاس زندگي دارد، نبايد آنرا چنين تلقي كرد كه گويا هنر نسخه برداري ساده از دنياي بيرون است؛ زيرا عنصر زيبايي در تقليد ساده و كوركورانه از واقعيت تجلي نمي كند. از سوي ديگر تنزل دادن هنر، به تكرار ساده پديده ها، به معناي آنست كه مضمون ايدئولوژيك از آن سلب شود و به اينوسيله ارزشهاي ذاتي آن نيز زايل گردد.

بنابراين نبايد موضوعي را كه مستقيماً در هنر عرضه مي شود با جوهر واقعي پديده انعكاس يافته در اثر هنري، با هم مشتبه ساخت. چنانچه مثلاً بيشتر افسانه ها، حكايت از سرگذشت حيوانات دارند اما كودكان نيز مي دانند كه در اين تمثيلها، خلقيات انسان و خصال او به نمايش در آمده اند.

هنر با توصيف طبيعت، هميشه احساسها و عواطف آدمي را بيان مي داد و تاملاتي را درباره حيات آدمي بر مي انگيزاند.

نكته ديگر قابل توجه در مورد هنر اينست كه عموماً در تعريف آن گفته مي شود كه هنر زباني است بموازات زبان تكلمي ولي الفباي آن متفاوت است. همچنين تصوير ذهني هنري را نبايد با آنچه از واژه تصوير در زبان محاوره فهم مي كنند يكسان تصور كرد و نيز آنرا نبايد با عناصر و روشهاي تصويري و شيوه هاي تعبير و تشبيه، مشتبه ساخت. در زبان متداول غالباً تصوير را بمعناي تعبيري مي آورند كه واجد مفهومي مجازي است. نمونه هاي بسيار معمولي آنرا در عباراتي نظير درياي خشمگين و نغمه سرايي بلبل مي توان ديد. اين عبارات بي شك حاوي عنصري تصويري هستند.

همچنين در سخن سراينده اي كه چنين مي سرايد: «در روح من تار موي سفيدي نتوان ديد»، تصوير مجازي كاملي وجود دارد اما همه اين نمونه ها كه از زبان مجازي نقل شد، نسبت به تصوير ذهني هنري، بمعناي خاص كلمه، محدودتر مي نمايند.

لازم است كه از ديدگاه واژه شناسي، تفاوت ميان مفهوم تصوير و تجسم بخوبي روشن شود. تصوير يادآوري هنري واقعيت و دورنماي آرماني دنياي عيني است، آنچنان كه در وجدان يا ضمير هنرمند نقش بسته است و خواننده، بيننده و يا شنونده آنرا دريافت و احساس مي كند.

اما تجسم، صورت عينيت يافته و مادي شده فكر هنري است. تجسم از اين نظر هنگامي موجوديت دارد كه تصويري ذهني در درون ماده معيني تحقق يافته و بدين طريق، دريافت آن از طريق حواس ميسر شده است.

تصوير ذهني هنري، از مقوله هاي فكر علمي، بنا به جنبه بيواسطه آن متمايز است. و از سوي ديگر تصوير هنري با مقوله هاي مشاهده حسي تفاوت دارد. زيرا كه اين تصوير در وراي انعكاس بيواسطه واقعيت، تركيبي عالي از پديده هاي حيات را نشان مي دهد. اين تركيب نوعي بازسازي است كه در جهت رخنه در جوهر پديده ها و توضيح مفهوم ژرف واقعيت صورت مي گيرد. تصوير ذهني هنري در آن واحد، مشاهده تجربي و انديشه انتزاعي را با هم در مي آميزد. يعني «تصوير ذهني در هنر، صورت محسوس، مشخص و از لحاظ زيبايي شناسي معناداري است كه مضمونش مشخصه مرتبط و كاملي از پديده واقعي محسوب مي شود.»[3]

هر رويداد و هر پديده اي در زندگي هميشه اختلاطي از جنبه ها و وجوه گوناگون ضرورت، تصادف، قانون و… است. اين وجوه همه با هم چنان در آميخته اند كه غالباً تمايزشان از يكديگر دشوار است.

اشياء و پديده ها در هاله ها و پوششهاي بي‌پاياني فرو رفته اند كه مانع از رخنه آدمي در جوهر و ذات آنها مي شود. اين دشواري و مانع تنها در برابر تفحصات علمي ظاهر نمي شود بلكه راه را بر كشفهاي هنري و آفرينش سد مي نمايد. اگر هنرمند تحت تاثير اين مشكلات به اين قانع شود كه رويدادها را آنسان كه در زندگي اتفاق مي افتند، منعكس نمايد و رونوشتي مكانيكي عرضه كند بي آنكه زندگي را خلاقانه باز سازد، در اين صورت هيچ مطلب تازه اي بخواننده، بيننده و يا شنونده عرضه نمي دارد و مردم ترجيح مي دهند كه بجاي روي آوردن به هنر، به خود زندگي مراجعه كنند.

براي پرهيز از انعكاس مطالب سست و بيجان است كه هنرمند بايد در ميان مواد، دستچين كند. در عالم واقعيت هر پديده اي حاوي جنبه هاي اصلي و تصادفي و وجوه ذاتي و عرضي است. اما رويدادهاي هنري كه براستي واقعگرا است حاوي هيچ عنصر زائد و بيهوده اي نيست.

بعبارت ديگر هنرمند بنوعي پديده را كه در جوانب عرضي و جزئي خود محبوس شده آزاد مي سازد. وي شيء را از امور تصادفي كه جوهر را در تيرگي فرو برده‌اند مي‌پالايد. هنرمند پديده واقعي را در تماميت خود بازسازي نمي نمايد، بلكه شاخص‌ترين صفات و خصيصه هاي آنرا كه همان انعكاس روح زنده است منعكس مي سازد. هر قدر هنرمند با استعدادتر باشد، گزينش او در موارديكه حيات به او عرضه داشته اند شديدتر است و عكس قضيه نيز صادق است، هر قدر استعداد هنري در هنرمند ضعيف تر باشد اثر او بيشتر حاوي جزئيات بيهوده و گزافه هاي سطحي است.

اين مطلب در مورد بيننده يا مخاطب نيز صحيح است، «در مورد اشياء طبيعي، هيچ كس ديگري راه نگاه كردن، گوش دادن، يا احساس كردن را به ما نشان نمي دهد، بلكه خود ما بعنوان مشاهده گر مي توانيم راهنماي خود باشيم. خودمان مي توانيم انتخاب كنيم كه به منظره اي از زاويه اي خاص نگاه كنيم، يا به جايگاهي برويم كه از آنجا شكل تپه ها به نحوخاصي جالب نظر باشد. با اين كار خود، منظره را به اصطلاح قابگيري مي كنيم. به آن به گونه اي مي نگريم كه گويي تابلويي در برابرمان قرار دارد كه از براي رويت ما طرح شده است.»[4]

بنابراين مي توان گفت كه تكوين تصوير در هنر رئاليستي هميشه با گزينش مواد آغاز مي شود. اگرچه اين گزينش، هنرمند را ياري مي دهد اما دشواريهاي معيني نيز در راهش ايجاد مي كند. بدين معني كه وي پس از آنكه مواد ضروري را دستچين نمود بايد به آنها حالت و قوام هنري بخشد. براي اين منظور بايد مواد را مجدداً به شيوه اي خلاق ارزيابي نمايد و با نيروي تخيلش به آنها غناء بخشد. بايد مناسبات و واسطه‌هاي ديگر را بكار گيرد و دگربار عناصر گوناگون پديده را بهم وصل نموده و جوش دهد تا آنكه سرانجام دور نماي كاملي را بازسازي نمايد.

هنر در تعبير و تفسيري كه از واقعيت مي نمايد در واقع نوعي تصفيه را، چه در رابطه با مضمون اين واقعيت و چه در رابطه با اشكال آن، اجرا مي كند. بعبارت ديگر با حذف برخي از وجوه اشياء، جوهر آنها را بر ملا مي نمايد. در آثار رئاليستي هر اجتنابي كه نسبت به اشكال عيناً موجود صورت مي گيرد، معنايي را در خود نهفته دارد كه فهم آن بيانگر شناخت مقدماتي آن هنر است. بيننده وقتي پرده اي را كه با اشكال واقعيت در تضاد است، مشاهده مي كند از خود مي پرسد، اين عدم شباهت با اصل چه معنا و مفهومي دارد و آنچه توسط هنرمند حذف يا اضافه شده كدام است و هنرمند چه تغييراتي در اشكال واقعي داده است.

هر يك از اشكال رئاليستي هنر نتيجه عمل تخيل هنرمند است كه به ياري روشهاي شدت و پيوند انجام مي شود. هرگاه بكوشيم كه اين روشها را در هر مورد تحليل نمائيم آنگاه مي توان گفت كه به انديشه ژرف هنرمند نزديك شده ايم.

كودكان ناآگاهانه و يا تقريباً ناآگاهانه دست به تغيير و دگرگوني و حذف و تبديل در نقاشي هاي خود مي زنند اما چه عاملي آنها را به گونه اي چنين مطمئن به سوي منطق بسيار بغرنج هنر سوق مي دهد؟ از آنجا كه در ضمير كودكان تخيل نقش بيشتري را ايفا مي كند، هر كودك بي آنكه خود بداند به سوي روشهاي پيش گفته كشيده مي شود. بنابراين تعجبي ندارد اگر آنها قانون بنيادي آفرينش هنري را به طور غريزي جذب و هضم مي نمايند.

 

متن کامل را می توانید دانلود نمائید

چون فقط تکه هایی از متن پایان نامه در این صفحه درج شده (به طور نمونه)

ولی در فایل دانلودی متن کامل پایان نامه

 با فرمت ورد word که قابل ویرایش و کپی کردن می باشند

موجود است

تعداد صفحه :35

قیمت : 4800 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود به شما نشان داده می شود

و به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :  

     ۰۹۳۰۹۷۱۴۵۴۱ فقط پیامک        [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما

  [email protected]

ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

 

---  -- ----

مطالب مشابه

دانلود پایان نامه رشته نقاشی با موضوع از دلاكروا تا نئوامپرسيونسيم
دانلود پایان نامه رشته ارتباط تصويري : بررسي لزوم گرافيك محيطي براي محيطهاي بسته
دانلود پایان نامه رشته هنر با موضوع توجه به خط و نوشتار و اهميت آن
دانلود پایان نامه رشته بازیگری : چگونگي شكل گيري كاراكتر «ژاكلين» در تئاتر «گاهي اوقات براي زنده مان...
دانلود متن کامل پایان نامه رشته هنر : سيري در نگارگري ليرلتي از قديم تا اكنون
دانلود پایان نامه رشته هنر : نقش ضميرناخودآگاه درنقاشي كودكان و سبك سوررآليسم