دانلود پایان نامه درباره کیفیت زندگی، برخورداری، زندگی خوب، عزت نفس

توسعه، برابری قابلیتی افراد در جهت به دست آوردن نیازهای اساسی شان است که شامل قابلیت آنها برای انجام کارهای غیراساسی نمی شود. وی چهار استراتژی را برای حفظ آزادی و حق انتخاب که در کانون دیدگاه قابلیتی قرار دارند، شناسایی می کند.
«۱- شناسایی و تعیین اهداف قابلیتی بلند مدت،
۲- ایجاد کارکردهای مرتبط با این اهداف در کوتاه مدت
۳- عملیاتی کردن یک استراتژی جهت کنترل آزادی های منفی،
۴- به حداقل رساندن کاهش قابلیت های فراگیر که ممکن است در نتیجه گسترش قابلیت های اساسی رخ دهد.» ( الکیر، ۸۰:۲۰۰۲) .
به بینا فیتز۱۲۰ پتریک (۱۳۸۳) در این رویکرد، سن بین کارکردها (نیل به اهدافی چون سلامتی و سواد) و توانایی ها ( امکان تشخیص و به دست آوردن یک کارکرد) تمایز قائل می شود. این تمایز سبب می شود تا از کمبود های دیدگاه های کاملاً عینی گرا اجتناب شود و در عین حال تصدیق می کند که رفاه تا چه اندازه به شرایط تصادفی در زندگی مربوط است و در شمن از دلالت های صرفاً ذهنی نیز می پرهیزد. سن همچنین بر این باور است که مفهوم سازی و ارزیابی مقوله هایی چون فقر، نابرابری، سیاست اجتماعی و توسعه نیز می باست در فضای مفهومی کارکردها و قابلیت ها انجام گیرد.
شکل ۴-۲: بازسازی رویکرد قابلیتی سن در زمینه کیفیت زندگی
پیش از سن، کیفیت زندگی به طور بنیادین تحت تاثیر داده های اقتصادی قرار داشت و عوامل غیر اقتصادی مانند روابط خانوادگی، روابط دوستانه، اعتقادات و … فاقد تاثیر مستمر و خاصی بر کیفیت زندگی عینی و ذهنی بودند. سن این بحث را با افزودن مقوله ی توانایی های بالقوه توسعه می دهد. آنگونه که در شکل (۲-۲) نشان داده شده است. داده های اقتصادی در افزایش فرصت دسترسی به کارکردها تاثیر دارند. اما این تاثیر مستمر و تضمین شده نیست چرا که برخی نارسایی ها مانند ناتوانی های حاصل از بیماری یا بالا بودن سن، رابطه ی بین درآمد و قابلیت را مختل می کند به عبارت دیگر رابطه درآمد و قابلیت به شدت تحت تاثیر متغیرهایی جون جنس، سن، محل جغرافیایی و … قرار دارد. سن انتظار دارد که مجموعه قابلیتی با محوریت آزادی های مثبت منجر به ارتقاء کیفیت زندگی در ابعاد عینی و ذهنی گردد اما این موضوع را می پذیرد که آزادی ها یک موقعیت الزامی مستقل هستند که چه بسا در هنگام ایجاد داده های اقتصادی و یا شروع به کار یک سیستم اقتصادی، از طریق شکل گیری اولویت ها، محدود شوند.
برخلاف رویکرد نیازهای اساسی که بر مبنای آنچه به طور حداقی برای تامین بقا مورد نیاز است، آغاز می شود، قابلیت ها از یک اندیشه ی نظری بلند پروازانه از آنچه در حیات انسان ارزشمند است، ناشی می شود. با این وجود یک جنبه از رویکرد قابلیتی یعنی قابلیت های اساسی ناحیه ای همپوشان را با رویکرد نیازهای اساسی در بر می گیرد. «قابلیت های اساسی به توانایی تامین کارکردهای مهم حیاتی جهت تامین حداقل سطوح مناسب مربوط می شود که شامل رهایی از بیماری و مرگ زودرس، برخورداری از تغذیه مناسب، توان حرکتی و … می گردد» ( سن، ۴۰:۱۹۹۳). یک شباهت عمده میان نیازهای اساسی و قابلیت های اساسی که انها را از مطلوبیت گرایی متامیز می سازد، تاکید بیشتر بر منابع/ کارکردها نسبت به در آمد است؛ کارکردهایی مبتنی بر خواسته ها و عمل فرد نظیر برخورداری از سلامتی، امکان مشارکت اجتماعی، برخورداری مسکن و مواردی از ای نقبیل.
آلکیر (۲۰۰۲) به طور ویژه ای قابلیت های اساسی و نیازهای اساسی را به یکدیگر مرتبط می سازد. او قابلیت های اساسی را به عنوان قابلیت تامین نیازهای اساسی تعریف می کند. اما بنا بر نظر استوارت (۱۹۹۶) میان این دو رویکرد تفاوت عمده ای وجود دارد و آن اینکه موضوع نهایی نیازهای اساس، بهبود شرایط زندگی است در حالیکه رویکرد قابلیتی فراتر می رود و ارتقاء قابلیت ها را هدف قرار می دهد. به بیان دیگر رویکرد نیازهای اساسی، بهبود شرایط زندگی است در حالیکه رویکرد قابلیتی فراتر می رود و ارتقاء قابلیت ها را هدف قرار می دهد. به بیان دیگر رویکرد نیازهای اساسی به طور غالب بر تامین کالاهای عمومی به ویژه کالاهای اساسی تاکید دارد بدون آنکه مزیت خاصی را برای خصوصیات شخصی ایجاد کند اما قابلیت های اساسی تاکید زیادی بر آزادی شخصی دارد و از این رو در این رویکرد تامین بخش عمومی اولویت چندانی ندارد.
در این رویکرد «فرصت های اجتماعی به طور مستقیم سهم موثری در گسترش قابلیت های انسانی و بهبود کیفیت زندگی دارند. در نتیجه توسعه انسانی فراتر از بهبود مستقیم کیفیت زندگی قرار دارد و همچنین موجب بهبودتوانایی مولد فرد می گردد که به نوبه خود رشد اقتصادی را که همه در آن شهیم باشند، نیز بهبود می بخشد» ( سن، ۱۶۷:۱۳۸۲). «سن جدای از شناسایی و تعیین کارکردهای مربوط به قابلیت های اساسی ( مرتبط با نیازهای اساسی) هیچ فهرست و یا حتی شاخصی از دامنه کارکردهای مطلوب یا یکی مدل ایده آل یا نمونه ای از یک مجموعه قابلیتی ارائه نمی دهد» (فیلیپس، ۹۲:۲۰۰۶). همچنین باز و نامحدود بودن فهرست سن، به تعبیر قزلباش (۱۹۹۸) «پاشنه آشیل دیدگاه وی محسوب می شود چرا که نمی توان نمای مشخصیی از زندگی خوب مورد نظرش ارائه داد. به عنوان مثال اینکه یک قابلیت چگونه به دست می آید؟» (به نقل از فیلیپس، ۲۰۰۶). در راستای غنا بخشیدن به نظریه سن، مارتا ناسباوم۱۲۱ (۲۰۰۰) در چهار حوزه به توسعه این نظریه پرداخت. ۱- او هنجارهای عینی فراگیری را از قابلیت انسانی ارائه می دهد که تحت تاثیر نسبی گرایی فرهنگی محدود نمی شوند. از نظر او زندگی خوب مفهومی غیر نسبی است که در میان طبقات، جوامع و فرهنگ های مختلف پایا و ثابت است. ۲- روایت او از زندگی انسانی خوب کاملاً منحصر به فرد است. او بر این باور است که می بایست آزادی ها و فرصت های هر فردی محافظت شود و یکایک افرادنیز از آنها به عنوان یک هدف حفاظت کنند. ۳- به نظر ناسباوم زندگی خوب عبارت است از انتخاب صحیح فعالیت. ۴- او میان قابلیت های ذاتی و طبیعی فرد با شرایط بیرونی که عمل قابلیت ها را تسهیل می کنند، تمایز قائل می شود. ناسباوم بر برابری قابلیتی تاکید دارد و معتقد است که «که به طور مشخص حوزه های محوری کارکرد انسانی، نیازمند شرایط برابر به منظور اقدامات سیاست عمومی است که برای شهروندان سطح پایه ای از قابلیت را فراهم می سازد» ( ناسباوم، ۵:۲۰۰۰) از نقاط ملموس تفاوت کار او از سن، ارائه فهرست وسیعی از قابلیت های کارکردی برای یک جامعه حداقلی مناسب در حوزه های مختلف که در جدول (۵-۲) نشان داده شده است. او ۱۱ قابلیت پایهای را شناسایی می کند و مدعی است که فقدان هر کدام منجر به ایجاد یک خلا در کیفیت زندگی انسان می شود. ناسباوم علاقمند به بازگشت مجدد به فرد درزمینه کیفیت زندگی است هرچند که ارزیابی کیفیت زندگی بر مبنای رضایتمندی از ترجیحات واقعی افراد را نمی پذیرد.
قابلیت
توضیح
زندگی
توان برخورداری از یک زندگی استاندارد انسانی تا پایان عمر
سلامتی جسمانی
توان برخورداری از بهداشت خوب شامل سلامتی، تغذیه و مسکن
کمال جسمانی
توان حرکت، داشتن توانایی بدنی، داشتن فرصت بهره مندی جنسی و تولید مثل
احساسات، قدرت، تخیل، تفکر
آزادی استفاده و اظهار در هر سه زمینه در حوزه های سیاسی و مذهبی و اجتناب از دردهای غیر ضروری
هیجانات
توانایی احساس وحشت، اضطراب، سوء استفاده و بی اعتنایی
منطق عملی
توانایی شکل دادن ایده خوب و به کار گرفتن آن در شرایط مختلف
وابستگی
پایه های اجتماعی عزت نفس و توان برقراری رابطه متقابل، ابراز همدردی، داشتن روابط دوستانه، برخورداری از منزلت و عشق به افراد
دیگر وابستگی ها
پایه های عزت نفس و توان برقراری رابطه های متقابل، ابراز همدردی
تفریح
توانایی خنده، بازی و سرگرمی
کنترل بر محیط پیرامون
در حوزه های سیاسی، مشارکت موثر، مادی، توانایی کسب مالیات
تمرکز بر زندگی
عدم مداخله در انتخاب برای ازدواج، بچه دار شدن، اظهار جنسی و اشتغال
جدول ۵-۲: فهرست قابلیت های کارکردی پایه ای ناسباوم
ناسباوم هرچند فهرستی از قابلیت ها را ارائه می دهد اما به تعبیر قزلباش (۱۹۹۸)، « او مفهوم قابلیت را بسیار گنگ و مبهم باقی می گذارد و باز بودن فهرست این امکان را ایجاد می کند تا افراد مختلف، در زمینههای متفاوت، جزئیات متنوع و متکثری را از آن برداشت نمایند» ( به نقل از فیلیپس، ۲۰۰۶:۹۷) و این امر با فلسفه تدوین فهرستی از سوی او به منظور ارائه قابلیت های عینی و فراگیر همخوانی ندارد. از سوی دیگر به عنوان مثال بلودورث (۲۰۰۶) انعطاف پذیری و نامحدود بودن این فهرست را تلاشی برای ضرورت توافق بر کاربرد فراگیر ان می داند و معتقد است که این امر باعث می شود تا کسانی با دیدگاه های مختلفف فرصت آن را بیابند تا بر این مفهوم به توافق برسند اما فهرست ناسباوم از دو جنبه اساسی غامض و مساله دار است: «۱- برخی قابلیت هایی که او مدعی است برای همه انسان ها، بنیادین به شمار می آید، قابل تردید است. به عنوان مثال توانایی علاقمندی به حیوانات، گیاهان و جهان طبیعیت. ۲- توصیف ناسباوم از قابلیت های انسانی بر فرضیات متافیزیکی بنیادین پیرامون وجود انسان متکی نیست. به عنوان مثال او معتقد است که می بایست افراد فرصت هایی را برای رضایت جنسی و انتخاب موضوع تولید مثل ( بارداری) داشته باشند که این امر به طور خاص به زنان بر می گردد و روشن است که مغایر با آن چیزی است که بسیاری از مردم می پذیرند» (فبر و میلر ۲۰۰۳:۸)
به طور کلی رویکرد قابلیتی بیان می دارد که در ارزیابی سیاستگذاری ها به جای تمرکز صرف بر وضعیت ذهنی و یا میزان کالاهایی که جهت مصرف در اختیار فرد قرار می گیرد، می بایست بر آنچه مردم می تواندد باشند و آنچه می توانند انجام دهند تمرکز نمود و در این راستا اگر توجه سیاستگذاران از تمرکز محدود بر دستیابی به درآمد به تمرکز جامع، قابلیت ها تردید کند، می توان به درک بهتری از کیفیت زندگی دست یافت.
۸-۵-۲-رویکرد ساختاری و کیفیت زندگی
این رویکرد نسبت به رویکرد عاملیتی برخوردار از دو ویژگی متمایز است، اول آنکه مفهومی کامل و فراگیر از کیفیت زندگی ارائه می دهد که تمامی حوزه هایی را که در بهبود کیفیت زندگی موثرند را در بر می گیرد و دوم آنکه جامعه را به عنوان یک کلیت می بیند. از انی حیث رویکردهای قابلیتی چون رویکرد نیازهای اساسی فاقد ویژگی اول و نظریه نیازهای انسانی دوبال و گوف فاقد هر دو ویژگی است.
یکی از اولین چارچوب نظام مند که با تمرکز بر کیفیت زندگی و در زمینه ای اجتماعی مفهومی فراگیر از کیفیت زندگی را پوشش می داد در سال ۱۹۹۰ در کانادا مطرح گردید. این چارچوب بر دو فرض اساسی استوار بود:
۱- کیفیت زندگی فراتر از مفهوم نیازها، در ارتباط با

مطالب مشابه