تلمیحات قرآنی

غیب دان نبود ولی به ژرفی و گستردگی زیسته است . گوشه های نزیسته را زیسته است . گوشه های پنهان مانده را که کمتر کسی توانسته است بزید ، زیسته و اندیشه کرده و به شعر در آورده . چنانکه پیشتر گفته شد شعر او آینه دار طلعت و طبیعت یک قوم است . زندگینامه جمعی ماست . همین است که عاشق و غریب و اسیر و دردمند و مهجور و آرزومند و مشتاق و منتظر و گبر و ترسا و مؤمن و آزاداندیش و عارف و عامی و مست وهشیار همه نقش خویشتن را در آئینه صافی شعر او باز می یابند . شعر حافظ بس تأویل پذیرست . باده های او را هم می توان به انگوری تفسیر کرد و هم به عرفانی . حتی بعضی شعرعای او که اینک و از بیرون عارفانه می نماید ، در اصل و با توجه به شأن نزولش در مدح امیر و امیرزاده ای بوده است . مثل ” ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ” که آنهمه اشارات و تنبیهات عرفانی دارد ولی در اصل در مدح شاه شجاع است . یا غزل ” روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ” که اینهمه عرفانی می نماید، مربوط به روی کار آمدن شاه شیخ ابو اسحاق است . طنزهای او را که سربه سر مقدساتی چون تسبیح و طیلسان و خرقه و سجاده و نماز و روزه و مسجد و خانقاه و مشایخ شهر و امام شهر می گذارد ، هم می توان به عقیده مندی عمیق او به اصل شریعت و طریقت حمل کرد و هم به بی اعتقادی یا سست عقیدگی او . همچنین بین عشق زمینی و انسانی و عشق آسمانی و عرفانی او فرق فارقی نیست . آری غزلهای دیگران فی المثل غزل سنائی ، انوری ، عطار ، عراقی ، مولوی ، و سعدی اینهمه چند وجهی و تأویل پذیر نیست.” ( خرمشاهی ،۱۳۶۸ : ۳۶)

۴-۱ تأویل از دیدگاه حافظ
” بازش زطره تو به مضراب می زدم / هر مرغ فکر کز سرشاخ سخن بجست ” (دیوان ،۱۳۸۰: ۱۸۳)
زیر بنای تفسیر عارفان بر تأویل استوار است . آنان معنای ظاهری لفظ را به عنوان تشبیه و تمثیل می دانند که برای تقریب به ذهن خواننده ، صورت پذیرفته است ، و این خود با ملازمه ، راهنمای معنای بعدی می گردد و تا آنجا که کلمات وجود بشر را در مرتبه صعود امکان دهد ، این معنا اوج می گیرد ، و از این رو تأویل متعدد و بی کرانه می گردد . هر چه پرنده اندیشه – با ارتقای وجودی آدمی – اوج بگیرد ، تأویل نیز عمیق تر می گردد و از این رو مراتب تأویل با مراتب فهم – که آن هم با گشودن حواس باطنی رخ می نماید – متعدد می شود. (آشوری،۱۳۷۷ : ۱۱۵ )
این همان حقیقت است که در قرآن کریم آمده است که :
” اِنَهُ لِقُرآن کَریم ، فِی کِتاب مَکنُون ، لایَمسُه اِلا المُطَّهَرون ، تَنزیلٌ مِن رَبِ العالَمین ” ( واقعه : ۵۶ ،۸۰-۷۷ )
(به راستی که آن قرآن ارجمندی است، در کتابی نهفته ،[که] جز تطهیرشدگان با آن تماس نمی یابند. فرودآمده ای از جانب پروردگار جهانیان است ).
طهارت ظاهری برای قرآن و تماس جسمی با کتاب الهی لازم است ؛اما مهم تر از آن ،طهارت باطنی و صفای روح است. طهارت ظاهری مقدمه ای است برای طهارت باطنی که “لَا یَمَسُّهُ الّا المُطَهَُّرونَ “. بنابراین فقط قلب و فکر انسانی که به مقام طهارت رسیده است ،شایستگی و لیاقت ارتباط روحی و معنوی با قرآن را دارد.اولین مرحله طهارت ،تصمیم به طهارت است ؛یعنی نهایت همت انسان در زندگی ،باید پاک اندیشیدن و پاک عمل کردن باشد. دومین مرحله ،وارسی زندگی و پیراستن آلودگی هاست. تطهیرباطن که ناظر به دوحوزه معاش و شهوت است ،دررأس این مسائل است.پایبندی به آداب انسانی نیز موجب تطهیر وجود آدمی است و قلب و جان اورا برای تدبّردر کلام وحیانی آماده می سازد. سومین مرحله، رعایت مسائل عبادی است .امورعبادی هنگامی برای انسان معنادارمی شود که برای او تطهیر را به ارمغان آورد.طهارت در این حوزه ،هم شامل طهارت ظاهری و هم طهارت باطنی است.طهارت ظاهری شامل وضو،تیمم ،غسل،پاکی لباس و مکان است و طهارت باطنی شامل حضور قلب و صفای روح .انسان با تطهیر،توفیق تدبّر در قرآن را پیدامی کند و محبوب الهی می شود

” اساساًریشه های تأویل ، به نوع ذهنیت ، تجارب باطنی ، پیش فرض ها ، زمینه های روحی و فکری و جهان شناسی افراد باز می گردد که اگر بتوان از تنگنای الفاظ جدا شد و از عرصه پر تزاحم صورت و کثرت به فراخنای طربناک عالم معنا و وحدت بازگشت – که این هم تنها با کشاندن خویش به مرتبه بالا دست می دهد- به تأویل درست دست یافته ایم ، چنانکه انبیاء و اولیاء و عرفا راه یافتند بدون آنکه به تأویلات نادرست و تکلف آمیز دست یازند.” (احمدی ، ۱۳۷۷: ۲۳-۵۲۰ )
نتیجه این که تأویل دریافت باطن است و راه بردن به اشارت ، با عدم نفی ظاهر و عبارت ، لیکن با راه بردن به سرچشمه نزول الفاظ و عبارات . قطعا این نوع تأویل از مقوله تفسیر به رأی به شمار نمی آید ، بلکه با دریدن حجابهای ظاهر و ورود به عالم قدس و اتصال روح عارف با دنیای نامرئی و جهان غیب پدیدار می شود که البته هر دوی اینها را- تفسیر و تأویل- با استمداد از پروردگار باید یافت. (همان: ۵۲۴)
۴-۲ دلایل و شواهد انطباق اشعار و ابیات حافظ بر قرآن مجید:
همانطور که بسیاری از محققین قدیم و برخی از نویسندگان جدید اشاره کرده اند حافظ یقیناً پنجاه سال از عمر شصت و چند ساله اش را در تحصیل و تدریس قرآن گذراند. تا جایی که در نحوه سخن گفتن و سخنوری، صورت و ساختمان غزلش کاملاً متاثر از نثر و سجع قرآن می باشد و اکثر اشعارش شکل گرفته از اسلوب آیات و سور قرآنی می باشد.
بنابراین می توان گفت که شاید تنها ک
لامی که در سراسر دیوان خواجه بدون ابهام یا اشاره و جدا از هر مترادفی دیده می شود ، کلمه قرآن است و این بخاطر قدر و جلالتی است که شمس الدین محمد ورای این کتاب آسمانی که آمیخته با جان و باطن اوست قائل می باشد. دریک غزل گاه چند موضوع و مفهوم نهفته است و این همان اسلوب قرآن کریم می باشد.
همانطور که در قرآن هر آیه دارای معانی خاص خود می باشد و در کل سوره هم یک مفهوم کلی را بیان می دارد به یک هدف نهایی ختم می شود. شعر حافظ نیز بر این اسلوب استوار است. نقش قرآن درموجودیت شعر حافظ، نه فقط نقش ضلعی دریک مثلث است بلکه در حکم عمود و پایه مثلث می باشد که برافراشتگی خیمه منوط به وجود آن است . شعر حافظ مختلف المضمون اما مشترک المنظور است که این هم یکی از خصوصیاتی خاص قرآن است.
تنوع و طربناکی اوزان اشعار و استفاده از ضرب آهنگ کلمات و ترکیبات و ایهامات بی تردید، دال بر تسلط شاعر بر اوزان و آهنگ آیات قرآنی است که از امتیازات ویژه زبان حافظ می باشد. پیوند معانی و مفاهیم اشعار و غزلیاتش با آیات و سور قرآنی نظر هر خواننده را جلب می کند.( معرفت ، ۱۳۹۰: ۳ )
۴-۳ تاثیر قرآن در اشعار حافظ
تاثیر قرآن رادر اشعار حافظ به سه دسته می توان تفسیم بندی کرد:
الف. ترجمه الآیات بالابیات
ب. تضمین شعری آیات
ج. استفاده از تلمیحات قرآنی و داستانهای قرآنی (امینی،۱۳۷۸: ۱۰۱ )
۴-۳-۱ ترجمه الآیات بالابیات:
انطباق اشعار و ابیات حافظ با قرآن به گونه ای است که گاهی می بینیم بسیاری از ابیات، ترجمه آیه است از قرآن مجید که دراصطلاح آن را ترجمه الآیات بالابیات گویند در دیوان حافظ ابیات فراوانی را می توان از این طریق تعیین کرد که آیات و یک بیت به عنوان نمونه در زیر می آید :
وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ ( بقره : ۱۶۵ ) . ولى محبّت مردم باایمان به خدا بیشتر است‏
فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ ( توبه :۱۱۱ ). در راه خدا پیکار مى‏کنند، مى‏کشند و کشته مى‏شوند; این وعده حقى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است .
“راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست”(دیوان،۱۳۸۰: ۲۴۳)
شدّت عشق و مهر مردم باایمان به خداى یکتا، در موارد زیر، بخوبى جلوه‏گر مى‏شود:
مردم باایمان خداى یکتا را با کمال اخلاص مى‏پرستند و با همه وجود در ستایش او مى‏کوشند؛ و همه اینها ازسر مهر و عشق به آفریدگار خویش است. آنان به این علّت خدا را دوست دارند که در اوج یقین و آگاهى، ایمان دارند که آفریدگار هستى نعمتهاى گوناگون را بى‏آنکه آنان درخواست کنند، ارزانى داشته است و در همه فراز و نشیبها و شرایط و احوال، خیر و صلاح بندگان خویش را مى‏خواهد و با این عقیده و اطمینان، سپاس او را مى‏گزارند و درپرتو بینش و یقین به رحمت و مهرش، به او امید مى‏بندند؛ و به همین دلیل هم مهرآنها به خدا بیشتر و سخت‏تر است.
وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ( یاسین : ۳۸ ) و خورشید (نیز براى آنها آیتى است) که پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است، این تقدیر خداوند قادر و دانا است .
” ماه وخورشید به منزل چو به امر تورسند یار مهروی مرا نیز به من بازرسان” ( دیوان ،۱۳۸۰: ۴۵۸)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ( بقره : ۱۵۳ ) ای کسانی که ایمان آوردید ، از شکیبایی و نماز مدد جویید که خدا با شکیبایان است .
” صبر کن حافظ به سختی روز و شب عاقبت روزی بیابی کام را ” ( دیوان ،۱۳۸۰: ۲۰۰)
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ (یوسف : ۲۳) و آن زنی که یوسف درخانه وی بود، از او تمنای وصال نمود و درها را محکم بست و گفت : بشتاب به سوی آنچه برای توست.
“من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را” ( دیوان ،۱۳۸۰: ۱۹۶)
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ( عنکبوت : ۶۹ )
“عاشق که شد یار بحالش نظر نکرد ای خواجه درد هست وگرنه طبیب هست”( دیوان ،۱۳۸۰: ۲۳۷)
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّهٍ ( نحل : ۶۱ )
“از کران تا به کران لشکر ظلمست ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشانست” ( دیوان ، ۱۳۸۰ :۲۲۸ )
اذْهَبْ بِکِتابی‏ هذا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا یَرْجِعُونَ ( نمل : ۲۸ )
“ای هدهد صبا به سبا می فرستمت بنگر که از کجا به کجا می فرستمت”( دیوان ، ۱۳۸۰ : ۲۵۵ )
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ( بقره : ۱۸۶ )
“هر که خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو برو کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست”( دیوان ، ۱۳۸۰ : ۲۴۳ )
فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ ( بقره : ۱۱۵ )
“در عشق خانقاه و خرابات شرط نیست هرجا که هست پرتو روی حبیب هست”(دیوان،۱۳۸۰ : ۲۵۵ )
وَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ( بقره : ۲۱۶ )
“بدرد وصاف ترا حکم نیست دم درکش که هر چه ساقی ما ریخت عین الطافست”(دی
وان،۱۳۸۰ : ۲۲۵)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ( فاطر : ۱۵ )
“سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی گیرد” (دیوان،۱۳۸۰ : ۲۹۵)
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ ( قلم : ۵۱ )
“حضور مجلس انسی است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ” (دیوان،۱۳۸۰ : ۳۵۸ )
فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْکُواْ کَثِیرًا ( توبه : ۸۲ )
“پاک کن چهره حافظ بسر زلف ز اشک ورنه این سیل دمادم بکند بنیادم ” (دیوان،۱۳۸۰ : ۴۰۹ )
داستان حضرت موسی و زندگی‏ پرحادثه او موضوعی است که حافظ بدان عنایتی خاص دارد و در اشعار خود بارها از آن یاد کرده است.
قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یا سَامِرِی ( طه : ۹۵ )
“بانگ گاوى چه صدا بازدهد عشوه مخر سامری کیست که دست از ید بیصا ببرد”(دیوان،۱۳۸۰ : ۲۸۱ )
“این همه شعبده خویش که می‏کرد آنجا سامری پیش عصا و ید بیضا می‏کرد”(دیوان،۱۳۸۰: ۲۸۹)
نَحنُ أَقرَبُ الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید ( ق : ۱۶ )
“بیدلی درهمه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد”(دیوان،۱۳۸۰ : ۲۸۹)
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ( نحل : ۹۸ )
“زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از ان قوم که قرآن خوانند”(دیوان،۱۳۸۰ : ۳۲۴ )
فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى. ( نجم : ۳۲ )
“تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صدهزار دارد توکل بایدش”(دیوان،۱۳۸۰: ۲۸۱)
قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ ( الانبیاء : ۶۹ )
“یارب این آتش که بر جان منست سرد کن زان سان که کردی بر خلیل” (دیوان،۱۳۸۰: ۴۰۲)
۴-۳-۲ تضمین شعری آیات:
گاهی آیه ای از آیات قرآن مجید را عیناً یا با اندک تغییر به صورت درج و تضمین درشعر می آورد در این شیوه ،گوینده عبارتی قرآنی یا روایتی را باهمان ساختار عربی بی هیچ گونه تغییر ودگرگونی یا با اندک تغییری که در تنگنای وزن و قافیه از آن گریز و گزیری نیست در سخن خود جای می دهد . این گونه بهره گیری از قرآن وحدیث با قصد و غرضهای گوناگونی انجام می پذیرد مانند :

مطالب مشابه