تلمیحات قرآنی

دانلود پایان نامه

یرد مانند : تبرّک وتیمّن ، تبیین وتوضیح ، تعلیل وتوجیه ، تشبیه وتمثیل … . (امینی،۱۳۷۸: ۱۵۸)
از جمله: ” شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر” (دیوان،۱۳۸۰: ۳۶۳)
۴-۳-۳ استفاده از تلمیحات قرآنی :
در این شیوه ، گوینده سخن خویش را بر پایه ی نکته ای قرآنی یا روایی بنا می نهد ، اما به عمد آن را با نشانه و اشاره ای همراه می سازد و به این گونه خواننده ی آشنا را به آنچه خود بدان نظر داشته ، راه می نماید ، و چه بسا خواننده ی نا آشنا را به کندوکاو و پرس و جو وامی دارد . این نشانه و اشاره بیشتر یاد کرد پاره ای از واژه های ویژه ی آیه یا حدیث است .(همان : ۱۶۱) تلمیحات شعر حافظ به قرآن و داستانهای قرآن بسیار زیاد است که خود می تواند کتابی جداگانه شود از جمله:
” بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش، درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحید بشنوی ” (دیوان ،۱۳۸۰: ۵۳۸)
“جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند”(دیوان،۱۳۸۰: ۵۳۸)
۴-۴ انطباق شعر حافظ بر آیات قرآن
شعر حافظ متعلق به همه نسل ها و اعصار است چرا که منطبق بر قرآن می باشد. هر خواننده ای، شعر حافظ را با زبان دل خویش درمی یابد و تفسیر می نماید و جالب آنکه شیخ، زاهد وصوفی ،فیلسوف ، عارف و اهل شریعت تا خدا ناباوران ضد هر گونه دین و ایمان و متافیزیک، همگی نقش ذهنیت و جهان بینی خود را در این دیوان می بینند و به آن با شور فراوان عشق می ورزند. آنچه مسلم است اینست که حافظ شیرازی حافظ قرآن بوده است. در میان اشعار حافظ ابیاتی یافت می شود که خواننده متوجه می گردد که خواجه قرآن را از حفظ می خوانده است.
استاد مرتضی مطهری می گوید: یکی از صفاتی که درباره حافظ در متون قدیمی بکار برده شده است. ملک القراء بوده که از این مطلب به وضوح معلوم می شود که خواجه از معارف قراء عصر خود محسوب می شده و به همین سمت مخصوصاً درزمان خود مشهور بوده است ( مطهری ،۱۳۷۹: ۹۸ ) و این بیت او که می گوید:
“عشقت رسد به فریاد، ار خود بسان حافظ قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت”(دیوان ،۱۳۸۰: ۲۵۹ )
درحق او صادق بود و به هیچ وجه اینگونه تعریفات ، از قبیل اغراق و مبالغه شاعرانه نبوده است و تخلص حافظ یعنی حافظ قرآن اسم با مسمی و صفت بارز او بوده است.
چه بسیار اشعاری که خود شاعر در آنها اقرار به حافظ بودن نموده است از آن جمله:
“ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری”(دیوان ،۱۳۸۰: ۵۰۵ )
” زحافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد لطایف حکمی با نکات قرآنی “(دیوان ،۱۳۸۰: ۱۸۷ )
و گاه شاعر تأویل آیه یا حدیثی را دست مایه ی سروده خویش می سازد ، یعنی با ذوق ورزی و نکته یابی ، و با پنهان پژوهی و موی شکافی از لایه های برونی و دریافتهای همگانی و پیامهای پیدای سخن در می گذرد ، و به لایه های درونی آن راه می یابد و پیامهایی پنهانی باز می آورد ، و به این گونه ، از آیه و حدیث ، طرح و تفسیری نو ، و پیک و پیغامی دیگر رهاورد خواننده می سازد .
” تکیه بر تقوىّ و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش”(دیوان،۱۳۸۰: ۳۸۰ )
در برخی موارد شاعر مایه و پای? سخن خویش را از آیه یا حدیثی الهام می گیرد و سرود? خویش را بر آن نکت? الهام گرفته بنیاد می نهد ، وسخنی می پر دازد که آشنایان ، آن را با آیه یا حدیثی در پیوند می بینند، پیوندی گاه تا آنجا نزدیک وآشکار که سخن را ترجمه ای خیلی آزاد از آیه یا حدیث فرا می نماید ، وگاه چنان دور و پنهان که پذیرش اثر پذیری را دشوار می سازد .
“واعظ شحنه شناس این عظمت گومفروش زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است” (دیوان،۱۳۸۰: ۲۳۰ )
۴-۵ چگونگی اقتباس حافظ از قرآن
حافظ به انواع و اقسام مختلف از قرآن کریم اخذ و اقتباس کرده است.این اقتباس: گاه به صورت مستقیم است و گاه به صورت غیر مستقیم
۴-۵-۱ اقتباس مستقیم
بدین معنی که تمام و یا بخشی از یک آیه را با اندک تغییری به‏ صورت مصراع یا بیتی تمام،در شعر خویش آورده است.
” محتسب خم شکست و من سر او سن بالسن و الجروح قصاس” ‏(دیوان،۱۳۸۰: ۵۶۷ )
مصراع دوم بیت مذکور،بخشی از آیه ۴۴ از سورهء مائده است.
“و من یتق الله یجعل له‏ و یرزقه من حیث لا یحتسب”(دیوان،۱۳۸۰: ۵۵۶ )
این بیت قسمتی از آیات دوم و سوم سورهء طلاق است و اصل آن‏چنین است:
” وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ “.
آنگونه که مشاهده می‏شود،حافظ با حذف کلمهء”مخرجا”از آیهء مذکور،بیتی زیبا ساخته و هنر شاعری خویش و موزونی و کیفیت نظم بی‏بدیل کلمات و الفاظ قرآن را نمایان‏ ساخته است.
گاه با درج بخشی از آیات قرآن در مصراع یا بیت،به سخن خود شکوه و زیبائی‏ می‏بخشد.
“چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت‏ شیوهء جنات تجری تحتها الانهار داشت”(دیوان،۱۳۸۰: ۲۴۷)
” جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ “
از آیه یازدهم از سورهء بروج
” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ “
و چند آیهء دیگر اقتباس‏ شده است.
” تا نفخت فیه من روحی شنیدم شدیقین‏ بر من این معنی که ما زان وی و او زان ماست ” (دیوان،۱۳۸۰: ۵۵۸ )
” نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی “
از آیهء ۲۸ از
سورهء حجر اقتباس شده است و تمام آن‏چنین است:
” فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ “
این آیه به آفرینش حضرت آدم علیه السلام اشارت دارد.خداوند می‏فرماید:پس از آنکه کالبد او را آراستم،از روح خویش در او دمیدم.”
” مگر وقت وفا پروردن آمد که فالم لا تذرنی فردا آمد ” (دیوان،۱۳۸۰: ۵۵۱ )
” لَا تَذَرْنِی فَرْدًا “
اقتباس است از آیه ۸۹ سورهء انبیاء و تمام آیه چنین است:
” وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ”
گاه با آوردن لفظی و یا ترکیبی از قرآن،به مضمون آیه‏ای اشاره کرده است.
” حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید” (دیوان،۱۳۸۰: ۳۵۸ )
” وَإِن یَکَادُ “
تلمیحی است به آیه ی ۵۱ سوره قلم
” وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ” (و کافران چون قرآن را شنیدند نزدیک بود که ترا با چشمان خود به سر در آورند و می گویند که او دیوانه است).
” نشاط و عیش جوانی چو گل غنیمت دان‏ که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ “(دیوان،۱۳۸۰: ۳۹۳ )
مضمون مصراع دوم اشاره است به بخش اول آیه ی ۹۹ سوره مائده
” مَّا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ وَاللّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ ”
” می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی‏ گوید ترا که غصه مخور گو “هو الغفور” (دیوان،۱۳۸۰: ۳۶۵ )
“هو الغفور”
تلمیحی است به آیه ی ۴۹ سوره حجر ” نَبِّىءْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ” ( به بندگانم خبر ده که من آمرزنده و مهربانم )
“بیا ساقی بده رطل گرانم‏ سقاک الله من کاس دهاق “
“کاس دهاق”
از آیات ۳۱ تا ۳۴ سوره نبأ اقتباس شده است در آنجا چنین آمده است:
” إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا .حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا .وَکَوَاعِبَ أَتْرَابًا .وَکَأْسًا دِهَاقًا “
حافظ به چند آیه از قرآن از جمله:
” إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَارًا سَآتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ “
سوره نمل آیه ۷ اشاره کرده است.

۴-۵-۲ اقتباس غیر مستقیم
پاره‏ای از ابیات خواجه شیراز ترجمه گونه‏ای است‏ از آیات قرآن کریم.بدین معنی که خواجه مفهوم و مضمون آیه‏ای از قرآن را با کمال مهارت‏ و استادی به عنوان دلیل و شاهد مدعای خود آورده است:
“یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد/ آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود”( دیوان ،۱۳۸۰ : ۳۳۶ ) مصراع دوم بیت،اشارت به داستان برادران حضرت یوسف دارد که او را با بهائی اندک‏ فروختند.
“وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَهٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ ” ( یوسف ، آیه۲۰ )
“آنهمه شعبده‏ها عقل که می‏کرد آنجا سامری پیش عصا و ید بیضا می‏کرد””( دیوان ،۱۳۸۰ : ۲۸۹ ) مصراع دوم این بیت استدلالی است برای مصراع اول و داستان حضرت موسی و افکندن‏ عصا و اژدها شدن آن و همچنین ید بیضای او را به خاطر می‏آورد. ” فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ ” (اعراف، آیه ۱۰۷)”وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاء لِلنَّاظِرِینَ”(شعرا ، آیه ۳۳ )
آنچه در این‏ زمینه بیش از هر چیز بر شکوه و جمال شعر حافظ افزوده،این است که پاره‏ای از ابیات خواجه‏ به صورت ایهامی لطیف،به آیات قرآن کریم اشارت دارد.
“احرام چه بندیم چو آن کعبه نه اینجاست‏ در سعی چه کوشیم چو از مروه صفارفت”(دیوان،۱۳۸۰: ۲۵۰) در این بیت کلمات:کعبه،سعی،صفا و مروه،ابتدا ذهن خواننده را به آیه ۱۵۸ از سوره بقره ” إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ…” متوجه می دارد و سپس معنی دیگر این‏ الفاظ که در اینجا مراد معشوق و رفتن به کوی اوست،به خاطر می‏رسد. حافظ درآوردن تشبیهات و توصیفات زیبا،گه‏گاه از قرآن مدد می‏گیرد و در این کار نیز نهایت ظرافت و مهارت خویش را به ظهور می‏رساند.
“سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات‏ بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح” (دیوان،۱۳۸۰ : ۲۶۱) جاعل الظلمات،اشاره به “و جعل الظلمات و النور” است و فالق الاصباح،اشاره به‏ ” فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ”(انعام،آیه۹۶ )
“غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل‏ شاید که چو وابینی خیر تو در آن باشد”(دیوان،۱۳۸۰ : ۳۰۳ ) این بیت مضمون “وَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ” ( بقره، آیه۲۱۶ ) را به خاطر می‏آورد

۴-۶ تداعی معانی:
از جمله هنرهای شاعری،ایجاد تداعی معانی در ذهن خواننده است.بدین معنی که شاعر مقصود خود را طوری بیان کند که خواننده یا شنونده علاوه بر دریافت معنی و مضمون موردنظر او،اطلاعات و خاطرت فراموش شده‏اش نیز احباء گردد.حافظ از این نظر نیز در حد متعالی‏ است.چه،با بهره‏گیری از داستانها و رویدادهای تاریخی بویژه قمص و داستانهای قرآن‏ کریم که بر تمام آنها وقوفی کامل دارد،خواننده را به یاد آن داستانها و حوادث انداخته او را به تأمل و تفکر وامی‏دارد.
“ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند / چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور” حافظ در این بیت خواننده را به توکل و اتکاء به حق دعوت می‏کن
د و داستان حضرت‏ نوح و حوادث زندگی این پیامبر را به خاطرش می‏آورد .
” پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت‏ / من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم” در این بیت استغنای انسان کامل را از غیر خدا یادآور می‏شود و در ضمن داستان حضرت‏ آدم و رانده شدن او از بهشت را به خاطر خواننده می‏آورد.
داستان حضرت یوسف نیز مورد عنایت حافظ است و جای‏جای به وقایع و رویدادهای آن‏ استشهاد می‏کند:
” ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد / وقت آنست که بدرود کنی زندان را” ” پیراهنی که آید از او بوی یوسفم‏/ ترسم برادران غیورش قبا کنند” ” من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم‏ / که عشق از پردهء عصمت برون آرد زلیخا را ” در مورد حضرت مسیح و جان بخشیدن او به مردگان نیز اشارات زیادی دارد: ” فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/ دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‏کرد” مژده‏ای دل که مسیحا نفسی می‏آید/ که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏آید ”

۴-۷ اندیشه ها و افکار قرآنی حافظ
اینک برای آشنایی بیشتر و نزدیک تر با اندیشه ها و افکار قرآنی حافظ و شناخت شان و شخصیت قرآن کریم در دیوان او سعی می کنیم نظریه های حافظ ، که قرآن را در سینه داشته و آن را با چهارده روایت از برمی‌خوانده و تقریباً در همه? عمر خویش با آن سروسرّی داشته و بهتر از هرکس لطایف حکمی را با نکات قرآنی جمع کرده است ، با شماره و ذکر ابیات بیاوریم و اجمالاً شرح و تبیینی بر آن مبانی و معنی بنویسیم .
“دام سخت است مگر یار شود لطف خدای ورنه آدم نبرد صرفه زشیـطان رجیـم” (دیوان،۱۳۸۰: ۳۸۶)
یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): “اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَه بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای”.( یوسف، آیه? ۵۳‌ )
“حافظا خلد برین خانه موروث من است اندر این مـنزل ویرانـه نشیمن چه کنم” (دیوان،۱۳۸۰: ۴۳۰)
“خلد برین خانه? موروث من است” بنیاد گرفته از آیاتی است که بهشت را میراث نیکان و پاکان دانسته، مانند؟ “تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی که به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم”(مریم ، آیه? ۶۳ )؛ “وَتِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی که در برابر آنچه کردید، به ارث می‌برید”(زخرف، آیه? ۷۲ )؛ “اُولئکَ هُمُ الوارثُون.