بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری و مهارت های اجتماعی- قسمت 6

اثر می گذارد. برای نمونه تحقیقات بیکر و همکاران (2010) نشان داد حساسیت مادرانه و رفتار مادرانه در 2 سال اول زندگی، می تواند توانایی های زبان، خوانش در مدرسه، مشارکت، همکاری و مقدار پایین مشکلات رفتاری در آینده را پیش بینی کند. ترو (2001) سه فرضیه ی اساسی را در مورد سبک رفتار والدین و تاثیر آن بر کودک مطرح کرد: 1- ایمنی دلبستگی کودک به کیفیت ارتباط مادر با کودک مربوط می شود. 2- مادران کودکان ایمن با حساسیت بیشتری به فرزندان خود پاسخ می دهند تا مادران کودکان ناایمن 3- دلبستگی آشفته با رفتارهای وحشت آور مادر مرتبط است.
راجع به این بحث این سوال اساسی مطرح می گردد که سبک رفتار مادرانه خود متاثر از چه عواملی است؟ لازمه ی پاسخ به این سوال توجه به ظرفیت ها و توانایی هایی است که برای مادران جهت مقابله با مسائل مراقبتی از فرزندان شان مفید است. برخی از پیش بینی کننده ها ی لازم برای تبیین سبک رفتار مادری به قرار زیر است: شایستگی مادرانه، کیفیت دلبستگی مادر- کودک، خودپنداره ی مادر، ارتباط زناشویی، کیفیت فعالیت و خلق کودک.
با توجه به اهمیت رفتار مادرانه و نقش آن در شکل گیری دلبستگی، اهمیت شناخت و سنجش بهتر رفتار مادرانه مطرح می گردد. یا به عبارتی، تجربه اصلی مراقب ( مادر) – کودک از پایگاه امن از سه مؤلفه تشکیل می‌شود: الف) مجموعه ‌ای از رفتارهای فعال شده بر اثر تهدید؛ ب) پاسخ‌های مراقب به این رفتارها؛ ج) وضعیت روانی- جسمی به عنوان نتیجه نهایی این رفتارها. پاسخ‌های مربوط به دلبستگی ایمن از سوی مراقب عبارتند از پاسخ‌دهی ، حساسیت ، ثبات ، قابلیت اعتماد ، هم‌آهنگی ، ظرفیت جذب و هضم اعتراض و بازنمایی تجسمات کودک؛ توانایی در نظر گرفتن کودک آشفته به عنوان موجودی مستقل و صاحب ادراک‌ها، احساس‌ها و تصورات مخصوص به خود. وضعیت روانی- جسمی از عناصر فیزیولوژیک مانند آرامش، گرمی، نزدیکی، تسکین، سیری، یکنواخت شدن تنفس، کاهش ضربان قلب، ملایمت؛ و عناصر روانشناختی مانند این فکر که «همه چیز خوب است»، «همه چیز در امن و امان است» و «همه چیز در کنترل است»، تشکیل می‌شود.
2-9-2 حساسیت و پاسخ دهندگی مادری
فرضیه ی محوری که توسط نظریه پردازان دلبستگی مطرح شده است موید آن که کیفیت دلبستگی حاصل پاسخ های مراقب و میزان حساسیت مادری به علائم تقرب جویی کودک است ( نقل از پدرسون، موران،استیکو و کمپل ، 1990).
1-2-9-2 مفهوم حساسیت و پاسخ دهندگی
اینثورث و همکار وی بالهر، واترز و وال ( 1978؛ نقل از لایلا پاولا ، 2006) از دسته اولین کسانی بودند که توانستند رابطه ی بین حساسیت مادرانه و ایمنی دلبستگی را مطرح کردند که هنوز هم یکی از مباحث اصلی نظریه ی دلبستگی است. کیفیت دلبستگی نوزاد – مادر به صورت میزان توان مندی نوزاد برای استفاده از مادر به عنوان پایگاهی ایمن برای استفاده در اکتشاف هایش، و راحتی و آسایش در زمان های استرس اش تعریف می شود. دلبستگی ایمن به صورت واکنش کودک و اعتماد وی به دسترسی و پاسخ دهی مادر و رویکرد مثبت نسبت به مادر در نظر گرفته می شود. بر عکس، مادری کردن غیر حساس و غیر پاسخ دهنده رشد دلبستگی ناایمن و عدم اعتماد به حضور و دسترس پذیری عاطفی مادر و پاسخ دهندگی اش را پیش بینی می کند.
یکی از مهمترین کارهای مری اینثورث، تشخیص موارد کلیدی مراقبت والدین که به ساختن پایگاه ایمن می انجامد، بود. نکته مهم، کیفیت یا کمیت مراقب است؟ اگر کیفیت مراقبت است، کدام خصوصیت کیفیت والدگری؟ اینثورث بر 4 جنبه از مراقبت اولیه تایید کرد: 1- حساسیت به نشانه های کودک؛ 2- مشارکت در برابر دخالت در رفتارهای در حال پیشرفت؛ 3- دسترس پذیری فیزیکی و روانی؛ و 4- پذیرش در مقابل رد نیازهای نوزاد. یکی از محدودیت کارهای اینثورث این بود که او این دید را به سن های بالاتر مثل نوجوانی نداشت. در این نظریه، حساسیت مادرانه خودش دارای 4 بعد مهم است: 1: آگاهی و هشیاری او به نشانه ها؛ 2: تفسیر درست از آنها؛ 3: پاسخ صحیح و رضایت مند به آنها؛ و 4: احساس وظیفه برای جواب به آنها. و توانایی تفسیر که خودش شامل سه قسمت است : 1: هشیاری؛ 2: آزادی مادر از حواس پرتی ها؛ و 3: میزان همدلی مادر. مهمترین قسمت در حساسیت مادرانه ، مداخله و مشارکت مادر با فرزند است. به طور خلاصه، مادرهای حساس معمولا نسبت به کودکانشان و نیازهای آنها، نشانه های آنان، آرزوها و خلق وخویشان پذیرش و گشودگی دارند. به علاوه این مادران خواسته ها و اعمال کودکان را تفسیر می کنند و به نوزادانشان همدلی نشان می دهند. این مادران حساس با تکیه بر فهمیدن کودک و همدلی با وی، می توانند با کودک مشارکت و مداخله ی مناسبی داشته باشند (همان منبع).
کیویجیروی و همکاران ( 2001) چیزی فراتر از دسترس پذیری عاطفی را در نظر گرفتند، یک مادر، کسی که به صورت حساسی رفتار می کند می تواند به بهانه های فرزندش به درستی و به صورت مناسب پاسخ دهد و با او ارتباط برقرار کند و آیینه ای برای وی باشد و همچنین محیط را برای وی قاعده مند و برنامه ریزی کند. سیلوان، نیامی و واتن حساسیت مادرانه را در قالب توانمندی مادر برای انگیزه مند کردن کودک برای بازی کردن و زمان بندی و تطبیق پذیری برای راهنما بودن شناختی تعریف می کند. با کمی تشابه، بر طبق نظر استیون، بلیک، ویتال و مک دونالد ( 1998)، مادرها باید در جلب توجه کودکشان و انگیزه ی آنها در انتخاب کردن فعالیت هایی که در سطح رشدی کودک مناسب است، حساس باشند. لاکسو، پیوکیوس، کاتاجاماکی و لیتنن (1999) حساسیت مادرانه را در کل در ده سطح بررسی کردند، به علاوه اینکه جلب توجه و انگیزه از فاکتورهای جنبه های دسترس پذیری عاطفی، لذت از مشارکت در فعالیت هاست. تحقیقات هاسبن، پاتریک، کراندل و لی ( 2004) نشان داد که رابطه ی منفی بین حساسیت مادرانه و دخالت بیش از حد در فعالیت های فرزند وجود دارد. هانس، در این مقاله نشان داد که حداقل دو راه برای غیر حساس بودن مادر در برابر نشانه های نوزادان وجود دارد: آنها ممکن است تنها غیر پاسخ گو نباشند، بلکه ممکن است بیش از حد پاسخگو باشند. برای مثال، کنترل کردن و دخالت بیش از حد ( کلاسن و کریتیدن ، 2003). به طور مشابه ای، طبق تحقیقات مورای و هارنبیکر ( 1997) بین سبک مادری قلدرانه و حساسیت مادرانه رابطه ی منفی وجود دارد ( به نقل از لایلا پاولا، 2006).
مادر حساس باید نیازهای عاطفی فرزندش را تشخیص دهد و به کودک در تشخیص و کشف کردن، سازگاری و حل کردن احساسات عمیقشان را بدهد. در حقیقت، والدگری حساس با فرزندانی که بتوانند استرس هایشان را بهبود ببخشند رابطه دارند ( آلبرت، ریکسن- والراون، سوییپ . دی ورث، 2008؛ اسپانگلر، اسکیچ، ایلگ ، مایر؛ آچرمن ، 1994؛ به نقل از هریس ، 2013)
به دلیل اهمیت رفتار مادرانه و تاثیر آن بر سبک دلبستگی و سلامت روانی کودک، سازمان جهانی سلامت برای سلامت کودک و بهبود روابط مادر و کودک و بهزیستی وی در سال 1998 راهنمای مداخله در روابط مادر و فرزند برای بهبود رشد روانی در دوران کودکی را منتشر کرد. و بر این معتقد هستند که برای بهتر مادری کردن نیازی به آموزش راه های جدید نیست بلکه باید قابلیت های حاضرشان را به آنها نشان داد. با تشویق مهارت های مثبت موجود در مراقب دو فایده به دست می آید: فایده ی اول این است که مراقب در مورد ظرفیت مراقبت اعتماد به نفس به دست می آورد و دوم اینکه مادران از مهارت های خود بیشتر آگاه می شوند و این باعث بهبود کیفیت مراقبت می شود. در این برنامه علاوه بر تشویق مهارت های مثبت مادر، باید به کودک هم با دید مثبتی نگاه شود. یعنی نکته ی کلیدی مادر خوب، حساسیت و مسئولیت پذیری عاطفی کودکان است که این به کودکان کمک می کند اعتماد و ظرفیت آنها را بالا برد، در نتیجه ی رابطه و عمل متقابل بین مادر- کودک را بالا می برد. در نتیجه برای بهتر شدن والدگری و مراقبت، باید مراقب از ویژگی های مثبت کودک مطلع و آگاه باشد، برای اینکه با نیازهای کودک همدلی کند و به آنها حساس باشد.
برنامه ی جهانی برای افزایش حساسیت و راهنما بودن مادر طراحی شده است، که از 4 طریق و شیوه ی زیر دنبال می شود:
الف: کمک به مراقب برای دیدن نکته های مثبت کودک، با عشق و همدلی با او برای بهتر فهمیدن وی و توانایی پاسخ به نیازهای کودک. این مورد باعث بالاتر رفتن اعتماد به نفس او به عنوان مراقب نیز می شود.
ب: بهبود رابطه ی حساس عاطفی – بیانی و برقرار کردن تعامل بین مراقب و کودک که باعث رابطه ی عاطفی مثبت بین آنها می شود.
ج: روابط پربار و غنی و محرک بین مراقب و کودک را بهبود می بخشد که باعث می شود کودک اطراف خود را درک کند و فعالیت های خود را هدایت کند.
د: فعالیت های ذاتی و بومی نادر کودک را دوباره فعال می کند مثل بازی ،نمایش، آواز خواندن و فعالیت های اشتراکی. در نتیجه مراقب با کودک در مسیرهای درست و مناسب فرهنگی نقش بازی می کند.
در نهایت در این برنامه به طور خلاصه هشت مورد راهنمایی در مورد روابط مادر- کودک می شود که به صورت تیتروار در زیر می آید:
1: به کودک خود عشق و علاقه نشان دهید.
2: با کودک حرف بزنید. گفتگویی به وسیله ی بیانات چهره ای ، ژست ها و اصوات داشته باشید.
3: راه کودک خود را دنبال کنید.
4: کارهایی را که کودکتان مدیریت می کند را تشویق کنید و قدردان باشید.
5: به کودک برای تمرکز توجه اش و به اشتراک گذاشتن تجربه اش کمک کنید.
6:به کودک برای ساختن حس و بینشی از دنیا کمک کنید.
7 : به کودک کمک کنید که تجربه های خودشان را عریض کنند ( یعنی به تجربه های خود بال و پر دهند).
8: به کودک کمک کنید که قوانین، محدودیت ها و ارزش ها را یاد بگیرد ( سازمان سلامت جهانی، 1998).

3-9-2 سنجش رفتار مادرانه
با توجه به اهمیت رفتار مادرانه و تاثیر آن در دلبستگی ایمن و رشد روانی سالم کودک و ادامه ی این روند تا دوره های بعدی زندگی مثل نوجوانی اهمیت بررسی رفتار مادرانه را تا حدودی روشن می سازد. با تعریف های بالا از رفتار مادرانه، حساسیت و پاسخ دهندگی و مفاهیم شان و برنامه های بهبود بخشی برای رفتار مادرانه، سنجش رفتار مادرانه از اولویت خاصی برخوردار می گردد. همانطور که در تعاریفی که از رفتار مادرانه آمد، گفته شد که اینثورث و همکارانش (1969) برای کیفیت والدگری و رفتار مادرانه، 4 پارمتر را در نظر گرفتند. و بر طبق همان چهار پارامتر اینثورث اولین فردی بود که رفتار مادرانه را سنجید. این سنجش شامل مشاهده ی طبیعی بود که توسط کدهایی، رفتارهای بسیاری را دسته بندی و سنجش کرد. مشاهده گرها تعامل مادر و کودک را در طی فعالیت های روزانه در بافت عادی زندگی مشاهده کردند و برای ارزیابی این مشاهدات از مقیاس 9 درجه ای اینثورث استفاده گردید. این سنجش در ابتدا یک بینش روان شناسانه و دیدی کردارشناسانه به اینثورث داد. هر چند که به دلیل مشاهده های پیاپی و تعریف نشدن درست پارامترها از جمله حساسیت و … این سنجش و آنالیز با بخت چندانی رو به رو نبود ( پروژه ی بالتیمور، 1969).
یکی از بهترین و کاملترین سنجش هایی که از رفتار مادرانه تا کنون ایجا شده است، مقیاس سنجش رفتار مادرانه توسط ماهونی و همکاران ساخته شد و در سال 2007 مورد بازنگری قرار گرفته شده است. این مقیاس داری 4 بعد اصلی است که هر بعد دارای زیر مقیاس هایی است که در مجموع دارای 12 زیر مقیاس می شود. این آزمون از نظر آماری و کاربردی ابزار مناسبی برای سنجش رفتار مادرانه است (نقل از تبعه امامی و همکاران، 1390).

10-2 رابطه ی دلبستگی، رفتار مادرانه در اجتماعی شدن کودک
داشتن ارتباطات سالم اجتماعی از مهمترین مؤلفه های شخصیت سالم است. تمام نظریه ها و مکاتب روان شناسی درباره ی اهمیت ارتباطات اجتماعی بحث کرده اند، به طوری که در بعضی از نظریه ها همانند نظریه ی روابط بین فردی سالیوان، شالوده ی دیدگاه را روابط بین فردی تشکیل می دهد.
مهارت های اجتماعی مجموعه ای از توانایی ها هستند که روابط اجتماعی مثبت و مفید را آغاز و حفظ نماید، دوستی و صمیمیت با همسالان را گسترش دهد، سازگاری رضایت بخشی را در مدرسه ایجاد کند، به افراد اجازه دهد که خود را با شرایط وفق دهند و تقاضاهای محیط اجتماعی را بپذیرند.اکتساب مهارت های اجتماعی، محور اصلی رشد، شکل گیری روابط اجتماعی، کیفیت تعامل های اجتماعی، سازگاری اجتماعی و حتی سلامت روانی فرد به شمار می آید.
در بحث روابط بین فردی، نگرش فرد نسبت به خود و ارزیابی ای که از خود دارد، نقش کلیدی را ایفا می کند. مثلا در روابط بین فردی، فردی که خود را بسیار نالایق، زشت و کسل کننده می بیند، ممکن است از ارتباط با دیگران اجتناب کند و فردی درون گرا شود. اما فردی که خود را جذاب، دوست داشتنی و ارزشمند می داند از ارتباط با دیگران استقبال می کند و با آنها ارتباطی صمیمی برقرار می کند. تفاوت این دو رفتار یعنی اجتناب یا استقبال از ارتباطات اجتماعی با مفهوم مهارت اجتماعی به خوبی توضیح داده می شود ( میلر، روتبلوم، براند و فیلیسیو ، 1995؛ به نقل از مؤید فر، آقا محمدیان، طباطبایی، 1386).
دلبستگی فرآیندی است که تمام ظرفیت انسانی از آن سرچشمه می گیرد. در کل دلبستگی دارای دو کنش است. الف) کنش حمایتی : ایمنی تأمین شده توسط بزرگسالی که می تواند از کودک در مقابل تهاجم دفاع کند به اندازه ی رفتار تغذیه ای و رفتار جنسی مهم است؛ ب) کنش اجتماعی شدن : دلبستگی در جریان چرخه های زندگی از مادر به نزدیکان و سپس به بیگانگان و بالاخره به گروه های بیش از پیش وسیع تری تسریع می یابد و به صورت عاملی به همان اندازه مهم برای ساخت دهی شخصیت کودک در می آید . برای این که این اجتماعی شدن مثبت باشد، اولاً کودک باید اطمینان به از سر گرفتن تماس با مادر را داشته باشد. ثانیاً برای کاوشگری محیط خود (محیط بیگانه و اشخاص ناشناخته) توانمند شود. (گرینبرگ و همکاران 1990، به نقل از امامی ،1385)
نظریه ی دلبستگی، نظریه ی رابطه مداری است که درباره تحول شخصیت و فرآیندهای روانشناختی در طول زندگی بحث می کند. بیش از دو دهه است که این نظریه بر تفکر روان شناسان در حیطه ی روابط صمیمانه، به خصوص رابطه ی والد- کودک تاثیر گذاشته و درک ما را از جنبه های مختلف کنش وری اجتماعی- هیجانی سازش یافته و نایافته کودک افزایش داده است. کیفیت و چگونگی روابط نزدیک کودک و مراقب او، مفهومی محوری در ارتباط با عوامل موثر در تحول کودک است و مانند کلید، دنیای فردی و اجتماعی کودک را به هم پیوند می دهد. روثنبام و همکاران سه فرض اساسی دلبستگی را این سه مورد می دانند. 1: حساسیت مراقب، منجر به دلبستگی ایمن می شود؛ 2: دلبستگی ایمن منجر به شایستگی اجتماعی می شود؛ و 3: کودکان دلبسته ی ایمن، از مراقب اولیه به عنوان پایه ی ایمنی بخشی برای کشف محیط بیرون استفاده می کنند. پدیدایی ایمنی و ناایمنی، نقش پاسخ دهی مادرانه و رابطه ی بین ایمنی و ویژگی های خوشایند در کودک، در بسیاری از مطالعات مطرح گشته اند (سید موسوی و همکاران، 1385).
تاثیر طبقه ی دلبستگی در دوران کودکی بر وضعیت رفتاری، هیجانی و اجتماعی فرد در سال های بعدی و اینکه چگونه سبک دلبستگی در طول زمان باقی مانده و بر تحول بعدی تاثیر می گذارد، همواره مورد بحث صاحب نظران بوده است ( خانجانی،1384).
همانطور که قبلا نیز مطرح شد، نوجوانی دوره ی انتقالی است که در آن دلبستگی از چهره های دلبستگی پیشین به سمت چهره های دلبستگی های جدید مثل همکلاسی و همسالان گرایش دارد. همین موضوع باعث تغییر رفتار نوجوانان با والدین و دگرگونی در روابط با همسالان می گردد. دلبستگی ایمن که در دوران نوجوانی و از طریق انسجام و به هم پیوستگی در صحبت های فرد درباره ی تجارب مرتبط با دلبستگی و اثرات آن مشخص می شود، زمینه ی تجارب و عواطف مشابه در روابط با همسالان را به طور صحیح تر و منسجم تر فراهم می آورد. برعکس ممانعت دفاعی از پردازش اطلاعات درباره ی دلبستگی که مشخصه ی اصلی دلبستگی های ناایمن است، به ارتباطات تحریف شده و انتظارات منفی درباره ی دیگران و هم چنین به مشکلاتی در کنش وری اجتماعی در پهنه ی زندگی فرد منجر می شود ( کاسیدی و همکاران، 1996). از سویی دیگر تجارب و عواطف ناراحت کننده ی مرتبط با دلبستگی به نوجوانی منجر می شود که با راهبردهای دلبستگی فاصله جویانه، همسالان و به خصوص افرادی را که می توانند دوستان صمیمی و نزدیک برای او باشند، از خود می راند. پژوهش کوبک ( 1988) نشان داده است که فقدان مهارت های اجتماعی و وجود رفتارهای خصومت آمیز با سبک های دلبستگی ناایمن مرتبط است. تبیین احتمالی چنین یافته هایی آن است که والدین نوجوانان ناایمن و سبک والد گری آنها، برقراری هر نوع رابطه ی موفقیت آمیزجدید را با همسالان برای نوجوان مشکل می سازند. مطالعات متعددی نشان داده اند که بین ایمنی دلبستگی با ارتباط با همسالان در نوجوانی همبستگی وجود دارد. در واقع ایمنی دلبستگی پیش بینی کننده ی معنی داری از میزان پذیرش فرد توسط همسالان محسوب می شود.

11-2 آسیب شناسی دلبستگی، رفتارهای مادرانه و مهارت های اجتماعی
بالبی (1988،نقل از لیبرمن و همکاران، 1995) اختلال‌های ارتباطی و روان‌شناختی را محصول تهدید، اختلال و گسستگی در پیوندهای دلبستگی می‌دانست. وی معتقد بود که، برای مثال، افسردگی در نتیجه گسسته شدن پیوندهای دلبستگی به وجود می‌آید و خشم و اضطراب محصول تهدید این پیوندها هستند. دو شیوه ی کلی وجود دارد که به وسیله ی آن نظریه ها و تحقیقات دلبستگی به مطالعات آسیب شناسی روانی شکل می

مطالب مشابه

پایان نامه اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) بوسیله آیات صادقین، مباهله و نجم و پاسخ به شبهات کتابهای منها...
پایان نامه بررسی ویژگی های روانی و شخصیتی مجرمین با جرم خاص ارتکابی
پایان نامه مطالعه جرم شناختی تاثیر مسائل فرهنگی، مذهبی و معنوی دراز همسرآزاری
پایان نامه با موضوع نقش ارتباط میان کاربرد دانش و نوآوری در سازمان تامین اجتماعی
پایان نامه نوع آرم برند(علایم در مقابل اسامی) بر مزایای عملکردی برند
پایان نامه اثر بخشی آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر دشواری در توصیف احساسات دانش آموزان