بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری و مهارت های اجتماعی- قسمت 5

رفتن از بدن او را ترجیح می دهند و او را به عنوان یک پایگاه امن استفاده می کنند که با اتکا به آن به کاوش و خطر کردن در محیط می پردازند و بعد برای حمایت عاطفی به سمت آن برمی گردند. (همان منبع). در نتیجه در طی این مرحله، که تنها کودک به شکل فزاینده ای به شیوه ای تمیز دهنده با دیگران رفتار می کند، بلکه دامنه ی پاسخ هایش وسعت یافته و شامل دنبال کردن مادری که از او جدا شده ،استقبال از او در موقع بازگشت، استفاده از او به عنوان پایه ای برای اکتشاف و جستجوگری محیط می گردد. در طی این مرحله برخی از سیستم های رفتاری کودک به یک ” سیستم تصحیح شونده توسط هدف” تبدیل می شود که هدف از آن حفظ مجاورت و نزدیکی با مادر است. در واقع کودک بر حسب این هدف، رفتار های خود را تنظیم می کند. در دومین و سومین سال زندگی تجسمات درونی از موضوع مادر ایجاد می گردد و کودک از این تجسمات برای نظم دهی به رفتار خود استفاده می کند. به این صورت که به جای وارسی دائمی مکان مادر و جستجوی مجاورت او ( در سال اول زندگی)، به تدریج در سنین بالاتر توان تجسم طولانی تری از مادر دارد و حتی اجازه ی حرکت های مستقلانه به او می دهد به طوری که از این حرکت ها درمانده و ناراحت نشود ( نقل از ولف، 1989).
4ـ شکل گیری یک مشارکت تصحیح شونده توسط هدف (رفتار شراکتی) (سه سالگی تا پایان کودکی)
پیش از 2 یا 3 سالگی کودکان تنها به نیاز خود جهت تداوم نزدیکی به مراقب خویش توجه دارند و هنوز برنامه ها یا هدف های مراقب را در نظر نمی گیرند. برای کودک دو ساله این که بداند مادر یا پدر برای یک لحظه به خانه بغلی می رود تا اندکی شیر بگیرد مفهومی ندارد. برعکس کودک سه ساله چنین برنامه هائی را تا حدودی درک می کند و در حالی که از والد دور است می تواند رفتار او را مجسم نماید در نتیجه کودک، راحت تر به والد خود اجازه می د هد که دور شود. این آغاز عمل کودک به عنوان یک شریک و همراه در رابطه با والدین خود است . در این مرحله کودک از نظر شناختی به مرحله درک ” پایداری اشیاء” رسیده است و درک اینکه ندیدن مادر به معنای وجود نداشتن او نیست در کودک به وجود آمده، بنابراین نسبت به دور شدن او اعتراض نمی کند. در پایان سال دوم زندگی رشد سریع بازنمایی و زبان به کودکان نوپا امکان می دهد تا آمد و رفت والد را درک کرده و برگشت او را پیش بینی کنند. درنتیجه اعتراض به جدایی کاهش می یابد. اکنون کودکان مذاکره با والدین خود را آغاز می کنند و به جای دنبال کردن و آویزان شدن به او، از قانع سازی و خواهش استفاده می کنند. این مرحله را می توان “مرحله مادر- نماد” نامید که مستقل ادراک می شود و رابطه پیچیده تری بین مادرو کودک پدید می آید (کاپلان و سادوک 2003).

6-2 دلبستگی در دوره ی نوجوانی
با نظر اجمالی به دوره ی نوجوانی به نظر می رسد که رفتار دلبستگی نوجوان از الگوی دلبستگی سنین پایین بسیار متفاوت و جدا است. به نظر می رسد نوجوانان از روابط وابستگی با والدین و یا سایر چهره های دلبستگی گریزان هستند. نوجوان برای آنکه بتواند در ساختن و هموار کردن مسیر زندگی اش به حمایت والدین بیش از حد متکی نباشد باید به سوی خودمختاری حرکت کند. خودمختاری نوجوانان به سهولت ایجاد می شود اما نه به بهای از دست دادن ارتباط دلبستگی با والدین، بلکه در پس ارتباط های ایمن با والدین که به احتمال زیاد پس از نوجوانی همچنان دوام می آورند ( آلن و همکاران، 1994). نظام دلبستگی در کمک به نوجوان برای مواجه شدن با چالش های تحولی نقش جامع و اجتناب ناپذیری ایفا می کند. رفتار نوجوان نسبت به چهره های دلبستگی ممکن است متعارض، مغشوش و متضاد به نظر برسد مگر آنکه این رفتارها در بافت تغییرات تحولی دوره ی نوجوانی در نظر گرفته شوند.
1-6-2 تحول دلبستگی در نوجوانی
از دیدگاه دلبستگی، نوجوانی دوره ی انتقالی است که در آغازآن نوجوان برای کاهش وابستگی به چهره های دلبستگی اولیه ای که نقش مراقب او را داشته اند، دست به تلاش های بزرگی می زند. نوجوانی تنها یک دوره ی کوتاه و پل مانند بین دو دوره ی کودکی و جوانی را ایفا نمی کند، بلکه نوجوانی دوره ی عمیق از انتقال ها بین نظام های رفتاری، شناختی و هیجانی خاصی است. در واقع نوجوان مراحل تحول را از یک دریافت کننده ی مراقبت از والدین به سوی یک مراقبت کننده بالقوه می پیماید.
2-6-2 تغییرات عاطفی و شناختی در رفتار دلبستگی نوجوان
یکی از تغییرات اساسی از دوران کودکی تا بزرگسالی ایجاد سازمان دلبستگی فراگیرنده ای است که رفتار آتی فرد با فرزندان و با شریک زندگی او را می توان از روی الگوهای مجزای چندگانه ی رفتار دلبستگی ای که به مراقبان مختلف نشان می دهد، پیش بینی کرد. نوجوان مدت زیادی نیست که تفاوت بین کیفیت ارتباط های خاص با مادر، پدر و با سایرین را می شناسد، طی این دوره ممکن است این شناخت روشن تر و واضح تر شود. همچنین دوره ی نوجوانی راهبری یکپارچه برای ارتباط های دلبستگی آینده ی او ظاهر می شود و رفتار آتی او را در روابط دلبستگی جدید و یا روابط مراقبت کننده او پیش بینی می کند (واترز، مریک، آلبرشلم و تریباک ؛ 1995).
این امر به طور ضمنی دلالت بر درجه ای از تعمیم دارد که موجب گسترش سازمان دلبستگی از چهره های دلبستگی چندگانه که از روابط دلبستگی متفاوت در دوران کودکی پایدار مانده است، می شود. اگرچه چنین تحولی می تواند در هر مقطع از دوران کودکی و نوجوانی رخ دهد اما به نظر می رسد به دلایل متعددی احتمال رخ دادن آن در دوران نوجوانی بیشتر است. زیرا فرد توان استدلال انتزاعی و منطقی را به دست آورده است. چنین توانایی به فرد این امکان را می دهد تا از تجارب با مراقبان چند گانه وضعی فراگیرتر درباره ی تجارب دلبستگی فراهم سازد .
نوجوان با توجه به قدرت تفکر انتزاعی اش به تدریج به این پی می برد که هر یک از والدین به صورت های مختلف در ارضای نیازهای دلبستگی او ناکامل و ناقص هستند ( کوبک و کول ، 1994؛ خانجانی، ص 174). شناخت این واقعیت که والدین می توانند و یا شاید باید به گونه ای دیگر رفتار کنند به طور ضمنی دلالت بر این امر دارد که شاید ارتباط های دیگری نسبت به ارتباط های فعلی با والدین بتواند نیازهای دلبستگی نوجوان را ارضا نماید. اگر چه این احتمال وجود دارد که چنین فرآیندی یک نوجوان آماده را به سمت مجذوب و یا شیفته والدین شدن یا برعکس به سوی فاصله گیری و انکار همراه با تحقیر والدین ناکامل سوق دهد. اما می توان امیدوار بود که در وضع مطلوب به گشودگی، عینیت و انعطاف پذیری بیشتر در ارزیابی مجدد ارتباط های دلبستگی گذشته منجر شود. ویژگی هایی که نشانه ی وجود یک سازمان دلبستگی ایمن در دوره ی نوجوانی و کودکی می باشد ( کوبک و دیوملر، 1994؛ نقل از خانجانی، 1384).
از سویی در دروه ی نوجوانی علاوه بر دگرگونی در روابط با والدین، در روابط با همسالان نیز دگرگونی رخ می دهد. تا اواسط نوجوانی تعاملات با همسالان آغاز می شود. این تعاملات منابع مهمی از صمیمت، پسخوراند درباره ی رفتارها، تاثیرات، اطلاعات اجتماعی، روابط دلبستگی و مشارکت های مادام العمر ( شریک زندگی ) برای نوجوان فراهم می سازند ( فیول جونی، 1993؛ گوین و فرمن، 1996). ایجاد رابطه با همسالان در دوران نوجوانی از طریق بروز تدریجی ظرفیت و توانایی برقراری روابط صمیمانه و حمایت گرانه ی مشابه بزرگسالان ، مشخص می شود ( هارت آپ ، 1992). اگرچه اجزا عناصر این ارتباط جدید به شکل رشد نایافته ی آن در روابط همسالان در دوران کودکی قابل مشاهده است، اما واضح ترین اجزاء چنین ارتباطی در تاریخچه ی تحولی افراد در روابط دلبستگی با والدین وجود دارد. به عبارت دیگر، به نظر می رسد ماهیت روابط با همسالان تحت تاثیر ارتباطات اولیه دلبستگی با والدین قرار دارد. در این مرحله از تحول، همسالان چهره های واقعی دلبستگی محسوب می شوند. نیاز به رشد خودمختاری، استقلال و عدم وابستگی به والدین، موجب می شود تا نوجوان آمادگی بیشتری برای شروع استفاده از همسالان به عنوان چهره های دلبستگی داشته باشد، بدین ترتیب هنگام دست یابی به استقلال از والدین، نیازهای دلبستگی او از سوی همسالان ارضا می شود. از این نقطه نظر نوجوانی مرحله ای نیست که نیازها و رفتارهای دلبستگی در آن رها شوند، بلکه دوره ای است که در آن به تدریج دلبستگی به گروه همسالان منتقل می شود.

7-2 ویژگی های دلبستگی
در جمع بندی نهایی مشخصه های اصلی دلبستگی را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:
الف – مشخصه ی دلبستگی” جوارجویی” ( تقرب ) است که در کودکی تحت تاثیر جدایی از چهره ی دلبستگی و بعد ها بر اثر تهدید، بیماری یا خستگی فعال می شود.
ب – دلبستگی به پدیده ی ” پایگاه امن” منتهی می شود. احساس ایمنی و رفتار اکتشافی رهاورد دلبستگی امن و مجاورت نگاره ی دلبستگی در ایام طفولیت و اوایل کودکی است. میان رفتار دلبستگی، جستجوی نگاره ی دلبستگی یا تمسک به آن و اکتشاف، رابطه ای متقابل وجود دارد.
ج – جدایی فرد از نگاره ی دلبستگی اش به ” اعتراض جدایی ” می انجامد. که غالبا با خشم و اعتراض برای اتحاد مجدد توام است. جدایی دائم، یعنی فقدان، ظرفیت فرد را برای احساس ایمنی و اکتشافگری محیط به تحلیل می برد.
د – فرد حامل نقشه یا ” الگوی عملی درونی” دنیایی است که حدود تقریبی و احتمالی سرمشق های متعامل میان او و نگاره های دلبستگی اش در آن ترسیم شده اند. “الگوی عملی درونی” مجموعه ای از قوانین آگاهانه یا ناآگاهانه است که در اثر سازمان دادن اطلاعات مربوط به دلبستگی فراهم شده و منجر به هدایت رفتار، ارزیابی تجارب، بدست آوردن اطلاعات و یا محدود کردن اطلاعات می شود
ه- ” پویایی دلبستگی” دائمی است نه محدود به کودکی ( به نقل از بشارت، 1380).
8-2 انواع سبک دلبستگی
پژوهش هایی که بر روی کیفیت دلبستگی انجام شده است بر دو نوع کلی دلبستگی کودک – مادر دلالت می کند. دلبسته ی ایمن و دلبسته ناایمن . دلبسته ی ناایمن خود دارای سه نوع عمده است . دلبسته ناایمن اجتنابی ، دلبسته ی ناایمنِ دوسوگرا و دلبسته ی ناایمن آشفته. الگوی دلبستگی که توسط اینثروث و همکاران (1978) مشخص شده بود توسط هیزن و شیور (1987) در سه گروه دلبستگی امن، اجتنابی و مضطرب – دوسوگرا دنبال شد. بارتولومو و هورایتس (1991؛ به نقل از بشارت، 1385) این الگو را به چهار الگوی دلبستگی بزرگسال، یک الگوی ایمن یا خودمختار و سه الگوی ناایمن توسعه دادند که بر حسب مقطع دو بعدی تعریف می شود، اثبات خود و اثبات دیگران. اثبات خود به سطح کلی حرمت خود و یا احساس ارزش شخص باز می گردد. اثبات دیگران به سطح کلی اعتماد میان فردی یا اعتقاد به این که دیگران عموماً مقبول و علاقمند هستند باز می گردد. هر کدام از چهار الگو، ایمن یا خودمختارو (اثبات خود و اثبات دیگران)،هراسان – آشفته (نفی خود و نفی دیگران) ، دل مشغول یا مجذوب (نفی خود و اثبات دیگران) و انکار کننده – فاصله جو (اثبات خود و نفی دیگران) با الگوی روشن و واضح تنظیم هیجانی و تعامل اجتماعی توصیف شدند .
افراد دلبسته امن صمیمی، خودمختار و آرام هستند . افراد با الگوی دل مشغول یا مجذوب احتمالاً به دیگران وابسته می شوند اما عقب نشینی نمی کنند، آن ها نگران طرد شدن هستند و برای اطمینان مجدد، از شریک خود تقاضای غیرمنطقی دارند. افراد انکار کننده – فاصله جو از دیگران فاصله می گیرند تا مفهوم خودشان مثبت باقی بماند. این افراد از صمیمیت اجتناب می کنند تا وانمود کنند خودمختار و بی نیاز هستند (کارنزا ، 2000؛ به نقل از بشارت، 1380).
1-8-2 انواع سبک دلبستگی بزرگسالان
نام گذاری سبک دلبستگی در نوجوانان همانند سبک های دلبستگی بزرگسالان است. در نتیجه در نوجوانی سبک های دلبستگی همانند کودکی به چهار گروه تقسیم می شوند که ویژگی ها و خصایص این گروه ها نیز مشابه چهار گروه کیفیت دلبستگی در دروان کودکی است:
سبک دلبستگی خودمختار که معادل همان سبک دلبستگی ایمن در کودکی است، قادرند در مورد روابط دلبستگی خود و منفی بودن این ارتباط منطقی بحث کنند. آنها اهمیت رابطه ی دلبستگی در دوران کودکی را تایید می کنند. نوجوانان ایمن تجسمی مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند. این تجسم مثبت، احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و فرد را قادر می سازد که عواطف منفی خود را به شیوه ای سازنده تعدیل کند. از ویژگی های دیگر افراد ایمن آن است که کمتر از خطرات می ترسند، زیرا در موقعیت های خطرزا خود را تنها احساس نمی کنند. این افراد تمایل به برقراری رابطه صمیمانه و مثبت با دیگران دارند. آنها نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته و به آنها اعتماد دارند. آنها از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند. در نهایت می توان گفت که نوجوانان دلبستگی ایمن، تصوری مثبت از خود و تصوری مثبت از دیگران دارند ( کلولاو ، 1946؛ نقل از خانجانی، 1387).
نوجوانان غیر خودمختار به سه زیر گروه تقسیم می شوند؛
سبک دلبستگی انکار کننده ( فاصله جو) که همان ویژگی های گروه اجتنابی را دارند و از روابط صمیمانه با دیگران اجتناب می کنند و با تاکید بر خودمختاری و اتکا بر خود، انکار اهمیت رابطه با چهره ی دلبستگی و سعی در حفظ فاصله از چهره ی دلبستگی و ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند. در نتیجه صفت مشخصه ی آنها، خوداتکایی وسواسی، کنترل هیجانی و کم ارزش تلقی کردن دفاعی اهمیت روابط صمیمانه است. آنها به دنبال برآورده نشدن نیاز های دلبستگی اشان، نظام دلبستگی را غیر فعال کرده و مانع از تجربه و بروز اضطراب در خود می شوند. در نتیجه این دسته از نوجوانان، الگوی مثبتی از خود ولی الگوی منفی از دیگران دارند (کریستوفر کلولاو، 1387).
سبک دلبستگی دل مشغول و مجذوب ، که ویژگی های شبیه به کودکان دوسوگرا دارند، در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده ( فینی و نولر،1990)، دائما نگران طرد شدن و رها شدن از سوی دیگران هستند، و با دلبستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند. آنها به عواطف منفی خود نسبت به تجارب دلبستگی دوران کودکی هوشیارند و در نتیجه از اضطراب و درماندگی خود نیز آگاه هستند. تجربه ی مراقبتی بی ثبات و غیر حساس به نیازهای کودک، با دلبستگی شیفته ارتباط دارد. می توان آن را به عنوان الگوی مثبت نسبت به دیگران ولی الگوی منفی نسبت به خود توضیح داد. نتیجه ی یک سبک وابستگی مفرط است که صفت بارز آن احساسات شدید بی ارزش و احساس نیاز افراطی به تایید و تصویب دیگران است که همین امر باعث می شود در روابط بین فردی اشان برای دریافت و رفع نیاز های دلبستگی اشان، رفتارهای پرتوقع و مداخله گرانه ای داشته باشند (کریستوفر کلولاو، 1387).
بزرگسالان غیر مصمم ( حل نشده) که از ویژگی هایی شبیه به کودکان با دلبستگی آشفته – سرگشته برخوردارند، که درباره ی رویداد فقدان و آسیب ها ترسان و غیر معقول هستند. این افراد به این نتیجه رسیده اند که سایرین دردسترس نبوده و از آنها مراقبت نمی کنند و خود آنها هم غیر قابل دوست داشتن هستند. با وجود اینکه آنها آرزومند مقبولیت از طرف دیگران هستند ( در واقع آنها نسبت به تایید اجتماعی فوق العاده حساسند) از صمیمیت اجتناب می کنند، زیرا از طرد شدن می ترسند یا مطمئن هستند که طرد می شوند. در نتیجه آنها الگوی منفی از خود و الگوی منفی از دیگران دارند (کریستوفر کلولاو، 1387).

9-2 نقش مادر در کیفیت دلبستگی و اجتماعی شدن کودک
بسیاری از رویکردها در بحث از تعیین کننده های دلبستگی، اساسا بر ویژگی های مادر متمرکز شده اند. از زمان فروید، روان تحلیل گری، نقش برجسته ی مادر و یا چهره ی دلبستگی را در تحول اجتماعی و هیجانی کودک بازشناسی کرد. بالبی نیز با آمیختن مفاهیم روان تحلیل گرانه و رفتار شناسی طبیعی ، بر اهمیت رفتار مادر در تحول پدیده ی جهانی دلبستگی تاکید کرده است.
1-9-2 سبک رفتار مادری
بالبی بر اهمیت سبک رفتار مادری و تاثیر آن بر دلبستگی کودک تاکید کرده است. از نظر بالبی تجاربی که با چهره ی دلبستگی در طول سال های رشد نیافتگی، نوزادی، دوران کودکی و نوجوانی کسب کرده است، تعیین کننده های اصلی مسیر تحول رفتار دلبستگی و الگوی دلبستگی فرد محسوب می گردد. بنابراین بین الگوی دلبستگی کودک و تعاملات با مادر، ارتباط نزدیک وجود دارد ( نقل از استونسون و شولدیس ، 1995). شکست مادر در ایجاد یک ارتباط گرم، حساس و پاسخ دهنده در سال اول زندگی مشکلات رفتاری پایداری د رکودک ایجاد می کند ( فوگل، 1997). مطالعات بر روی کودکان و نوجوانان نشان دهنده ی اهمیت بسیار بالای روابط والد – کودک در اوایل کودکی هستند ( بیکر، مسینگر، لیونس، گرنتز ، 2010)
تعدادی از پژوهش ها عوامل مهم در سبک رفتار مادری در طول سال اول زندگی را که با طبقه ی دلبستگی کودک مرتبط هستند آشکار کرده اند. بر اساس این یافته ها بین امنیت دلبستگی و سبک شفقت و دلسوزی مادر شامل لحن ملایم در سخن گفتن، دستور دهندگی کمتر، اظهارات لذت بخش، شکیبا بودن، تسکین دادن فوری و پاسخ دهندگی کلی به انواع رفتار کودک، همچنین تعاملات اجتماعی که به طور دو جانبه پاداش دهنده هستند ارتباط معناداری وجود دارد ( ایزابلا، 1993؛ ایزابلا و بلکسی ، 1989). بنابراین بین سبک مادری و طبقه ی دلبستگی کودک رابطه ی تنگاتنگی وجود دارد.
تاثیر سبک رفتار مادری در سال های بعدی زندگی ار قبیل پیش دبستانی، دبستان و نوجوانی نیز ادامه می یابد و بر نوع واکنش های کودک نسبت به دنیای بیرون از جمله همسالان و مربیان و …

مطالب مشابه

پایان نامه بررسی لزوم تداوم استراتژی­های تجدیدساختار صنعت برق ایران
پایان نامه ارشد: جایگاه تجارت خدمات در حقوق ایران
پایان نامه شناسایی و رتبه ­بندی عوامل موثر بر تصمیم­ گیری سهامداران در خرید سهام عادی در بورس اوراق...
پایان نامه ارزیابی مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
پایان نامه وضعیت تخصص پژوهشی معلمان از طریق تعیین نیازهای آموزش پژوهش به معلمان
پایان نامه ارشد تعیین عوامل انگیزشی موثر بر تولیدات علمی اعضای هیات علمی