بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری و مهارت های اجتماعی- قسمت 4

دیدگاه های روانکاوانه، تعاملات نخستین مادر و کودک را محور رشد آتی شخصیت می شمارد، اما اثرگذاری دنیای درونی کودک را بی حد و حصر نمی داند. بر عکس مدل ساختاری فروید، چنین نیست که اضطرای از درون برخیزد و پیامد فشار آرزوهای غریزه محور ناهشیار برای بروز و ارضا شدگی باشد، بلکه در عوض اضطراب از بیرون برانگیخته می شود و پاسخی است به حالت ذهنی ( روانی ) دیگران. کودک متناسب با اضطراب ایجاد شده ، بازنمایی های ذهنی معینی خلق می کند و تصور می کند یک ” منِ بد” در مادر یا دیگری اضطراب بر می انگیزد. به همین طریق یک ” منِ خوب” که کاهش دهنده ی اضطراب است، نیز در کنار یک “جز من ” پدید می آید. شکل گیری “جز من” واکنشی است به آشفتگی و وحشت زدگی شدید، که مشابه است با ایده ی گانتریپ درباره ی خود درمانده ی آسیب پذیری که هسته ی اصلی حالت روانی اسکیزوئید است و کانون چند پارگی سایکوتیک آتی. تجارب اضطراب آلود راهکارها و ترفند های بین شخصی و پایداراند برای ایجاد احساس امنیت. این ” کنش های امنیت محور” عبارت اند از : اجتناب، بی توجهی، بازنمایی نادرست تاکتیکی و دیگر راه کارهای بین شخصی. در حیطه درمان، رویکرد بین شخصی، مشوق سادگی و اتکای کمتر به نظریه و مشارکت بیشتر در رابطه ی بیمار و روان کاو است، رابطه ای که در آن انتقال در درجه ی نخست، بُرش پرمایه ای از زندگی است، نه نوعی تحریف زمان حال با خیال پردازی های در هم آمیخته ای که تنها روانکاو توان شناخت آن را دارد ( به نقل از طهماسب، 1389).
اما رویکردهای دیگر روانشناختی نیز این ارتباط را نادیده نگرفته اند و هر یک به طریقی منطبق با اصول اولیه ی دیدگاه خود آن را تببین کرده اند.
2-3-2 نظریه ی یادگیری
در نظریه ی یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرآیند های پیچیده ای از تقویت های متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیت هایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتار های قابل مشاهده متمرکز می شود. در ارتباط متقابل مادر- کودک ،مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلا والدین کودک را از روی زمین بلند می کنند ،انتظار دارند کودک آرام شده و لبخند بزند. چنانچه این تقویت های مثبت از سوی کودک ارائه شود ،فراوانی اعمال والدین در آینده افزایش می یابد. در نتیجه این افزیش موجب آرام شدن کودک، لبخند زدن و احساس رضایت در او می گردد ( نقل از فوگل، 1997). دانشمندانی که از دیدگاه یادگیری به مسئله انسان می نگرند نیز همانند روان تحلیل گرها بر اهمیت موقعیت تغذیه در تحول دلبستگی تأکید دارند. در اصل درنظریه ی رفتارگرایان، گرسنگی و تشنگی و درد سائق های اولیه محسوب می شوند. از دیدگاه یادگیری آنچه نیازهای بیولوژیکی کودک را ارضاء می کند، یعنی سائق را کاهش می دهد (تقویت کننده نخستین) نامیده می شود . مثلاً غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده نخستین محسوب می شود افراد و اشیائی که هنگام کاهش سائق حضور دارند از طریق تداعی یا تقویت کننده نخستین تقویت کننده ثانونی می شود (ماسن و همکارن ، 1373). یعنی مادر از طریق تداعی ارضای سائق های اولیه، به عنوان چهره ای که همواره موجب کاهش سائق اولیه می گردد، تقویت کننده ی ثانویه محسوب می گردد. اما به تدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق اولیه در پی اوست، بلکه در او نیازی اکتسابی برای مجاورت و نزدیکی با مادر ایجاد می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که نظریه های یادگیری، دلبستگی را غریزی و فطری نمی دانند، بلکه معتقدند که دلبستگی در نتیجه تعامل ارضا کننده با افراد مهم محیط کودک اکتساب می گردد ( نقل از ولف ، 1989).

3-3-2 نظریه کردارشناسی
کردارشناسی یا رفتار شناسی طبیعی نامی است که به بیولوژیست هائی که رفتار جانور را از یک دیدگاه تکاملی مطالعه می کنند اطلاق می شود. با این تعریف داروین را می توان نخستین کردارشناس دانست. کردارشناسان اعتقاد دارند که ما تنها در صورتی که جانور را در جایگاه طبیعی او را مطالعه کنیم می توانیم رفتار وی را دریابیم. تنها به این طریق ما می توانیم ببینیم که چگونه الگوهای رفتاری یک جانور آشکار می شود و چگونه آنها در خدمت سازگار گونه می باشند ( نقل از بشارت، 1386).
به عقیده کرارشناسی خیلی از رفتارهای انسان در تاریخ گونه ی ما به این علت تکامل یافته اند که به بقای ما کمک می کنند. جان بالبی (1969) که اولین بار این دیدگاه را در مورد پیوند نوباوه – مراقبت کننده مطرح کرد، از تحقیقات لورنز در مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت. او معتقد بود که بچه ی انسان مانند بچه حیوانات از یک رشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگهداشتن والد نزدیک او کمک می کند و احتمال محفوظ ماندن بچه از خطر را افزایش می دهد. تماس با والد ضمناً تضمین می کند که بچه تغذیه خواهد شد. اما بالبی محتاطانه اشاره کرد که تغذیه مبنای دلبستگی نیست. در عوض پیوند دلبستگی خودش مبنای زیستی قدرتمندی دارد و می توان آن را بستر تکامل بهتر شناخت. بستری که بقای گونه در آن اهمیت بسیار زیادی دارد ( نقل از برک ، 1381).
بر طبق نظر کردارشناسی دلبستگی یک نیاز نخستین است و برخی از سیستم های رفتار دلبستگی از ابتدای تولد وجود دارند. هر یک از حیوانات با مجموعه ای از ” الگوهای عملی ثابت ” یعنی رفتارهای قالبی و متوالی متولد می شوند. بالبی معتقد است که در حرکات قالبی یک مکانیسم پسخوراند ” تصحیح شونده توسط هدف ” وجود دارد که به وسیله ی موجود زنده حرکات خود را با هدف هماهنگ ساخته و تغییر جهت می دهند. هدف حفظ مجاورت و نزدیکی به مادر است. در نتیجه بر اساس این دیدگاه، بزرگسالان برخی از انواع پاسخ های مراقبتی را به ارث برده اند. این پاسخ ها در حضور کودک آشکار می شوند، کودکان نیز ذاتا به سمت جنبه هایی از مراقبت جذب می شوند.
همچنین بر خلاف نظریه ی یادگیری، بالبی معتقد است که پاسخ دهندگی و جاذبه ی متقابل بین بزرگسالان و کودکان نه به دلیل تقویت های متقابل بلکه به دلیل حضور جسمانی هر دو ( مادر و کودک) و رفتار آنهاست که فطرتا جذب یکدیگر می گردند. حضور جسمانی کودکان تازه متولد شده موجب بروز پاسخ های حمایتی از سوی بزرگسالان می شود. همچنین کودکان واجد رفتارهایی مانند گریه کردن، مکیدن، لبخند زدن ،درماندگی در موقع ترک بزرگسالان و غیره هستند. این دسته از رفتارها منجر به جهت یابی مراقب گردیده و در نهایت به مجاورت کودک و مراقب کمک می کند. بر طبق نظررفتارشناسان طبیعی و بالبی به تدریج کودک از لحاظ شناختی تحول می یابد، دلبستگی از تکیه بر پاسخ های فطری و درونی به هر بزرگسال تغییر کرده و به سوی شناخت و بازشناسی یک بزرگسال خاص، جستجوی تعمدی و ارادی او، و ” روش جهت یافته توسط هدف ” پیش می رود.

4-3 -2 نظریه ی بالبی
جان بالبی روان تحلیل گر انگلیسی، نخستین روان تحلیل گری است که الگوهایی برای تحول و کنش وری شخصیت پیشنهاد کرده است که از نظریه ی کشاننده های فرویدی فاصله می گیرد. جان بالبی با تکیه بر یافته های کردارشناسی، سیبرنتیک و بر اساس مشاهده مستقیم روابط مادر و کودک در موقعیت های مختلف، نظریه ی دلبستگی را تدوین کرده است. بالبی معتقد بود که افزون بر نیازهایی که تاکنون به عنوان نیازهای نخستین در فرد آدمی شناسایی شده اند یک نیاز دیگر نیز در واقع وجود دارد که تاکنون آن را ثانوی می پنداشتند و این نیاز دلبستگی است ( نقل از خانجانی، 1384) .

4-2مفاهیم اساسی نظام بالبی
1-4-2مفهوم رفتار غریزی
نخستین مفهوم اساسی، مفهوم رفتار غریزی است . بالبی علیرغم تفاوت های فردی قابل ملاحظه (فرهنگی، اجتماعی، …) به وجود روان نبه های پایدار رفتار در انسان و در حیوان معتقد است. روان بنه هایی که منتهی به جفت گیری و مراقبت از فرزند و دلبستگی فرزندان به والدین می گردند. این رفتار یک رفتار غریزی است که یک عمل قالبی نیست اما عملی است که خود را با یک روان بنه (طرح کنش و واکنش) قابل بازشناسی منطبق می سازد و کنش آن، نیل به اثر سودمندی برای فرد یا نوع است (توالی نسل ها).
بالبی معتقد است که رفتار غریزی نیست . آنچه موجود به ارث می برد یک ظرفیت بالقوه است . نوعی «اثر» ژنتیکی که امکان تحول نظارم رفتاری یا راهبردها را بر مبنای اطلاعات دریافت شده از طریق اعضای حواس، از منابع درونی یا بیرونی یا هر دو، فراهم می سازد (بالبی، 1969؛ نقل از منصور و دادستان، 1369).
بالبی در واقع معتقد است که کودک انسان در طول تاریخ برای حفظ بقاء خود به مکانیسم هایی نیاز داشت که او را نزد والدین خود نگاه دارد . یعنی باید رفتارهای دلبستگی پدید می آمد. این رفتارها شامل ژست ها و نشانه هایی می شود که نزدیکی به مراقبان را تسهیل می نماید و موجب تداوم آن می شود. این رفتارها غریزی هستند نه اعمالی قالبی . رفتار غریزی یک حرکت قالبی نیست بلکه د رجریان چرخه ی زندگی تحول می یابد ( بالبی، 1969؛ نقل از بشارت، 1388). نظام های رفتاری با در نظر گرفتن تفاوت بین دستوالعمل تنظیم شده ی اولیه و نتایج عملکرد فعلی، مقایسه ای که توسط فرآیند پس خوراند صورت می گیرد، ساخته شود. به همین دلیل برای چنین سیستم هایی واژه ی ” جهت یافته توسط هدف” یا واژه ی صحیح تر ” تصحیح شونده توسط هدف” به کار می رود. مفهوم ضمنی این واژه ها آن است که برخی از این سیستم ها ( نظام ها ی رفتاری) با اهداف معین شده ای که قبلا تنظیم شده اند سر و کار دارند. آنها در طی دوره های طولانی زمان وجود خواهند داشت و به طور مداوم با ارجاع به تفاوت عملکرد فعلی و هدف تنظیم شده تصحیح می گردند. ویژگی مهک یک سیستم ” تصحیح شونده توسط هدف” دست یابی به یک ” نتیجه ی قابل پیش بینی ” از طریق یک فرآیند خاص است.
نظام رفتاری همیشه پیچیده نبوده و گاهی ما با نظام رفتاری ساده ای مثل ” الگوی ثابت عمل” مواجه می شویم. این الگوها همان بازتاب نیستند ولی به نحو قابل ملاحظه ای قالبی هستند و تقریبا بدون توجه به عوامل محیطی از خط مشی متدوال خود پیروی می کنند. در انواع بالاتر حیوانات مثل برخی پستانداران، به فرم ابتدایی سیستم های رفتاری مجهزند که با رشد این سیستم ها متحول و ماهرانه تر می شوند. آنچه در پدید آیی شکلی و کنشی نظام های رفتاری تاثیر شگرفی دارند، رشد و رسیدگی مغزند.

2-4-2 مفهوم دلبستگی
دومین مفهوم اساسی در نظام بالبی مفهوم دلبستگی است. بالبی هماهنگ با اسلاف خود، به وجود نیازهای نخستین و ضروری برای ارضاء (مثلاً نیاز تغذیه) قایل است. معذلک وی این نکته را مورد تأیید قرار می دهد که افزون بر نیازهایی که تاکنون به عنوان نیازهای نخستین در فرد آدمی شناسایی شده اند یک نیاز دیگر نیز در واقع وجود دارد که تاکنون آن را ثانوی می پنداشتند و این نیاز دلبستگی است. بی همتایی و بدیع بودن مفهوم دلبستگی در نظام بالبی عین تکیه کردن به آزمایش گری، بیان این فرضیه است که نیاز دلبستگی نیز نخستین است. یعنی از هیچ نیاز دیگری مشتق نشده است و نیازی اساسی برای تحول شخصیت است. بدینسان بالبی از فروید که برای وی نیازها تنها نیازهای بدنی هستند، فاصله می گیرد. چه از نظر فروید، دلبستگی کودک، یک کشاننده ی ثانوی است که بر نیاز نخستین تغذیه متکی است (منصور، دادستان،1369).
3-4-2 الگوی عملی درونی از چهره ی دلبستگی
الگوی عملی درونی مجموعه ای از قوانین آگاهانه یا ناآگاهانه است که در اثر سازمان دادن اطلاعات مربوط به دلبستگی فراهم شده و منجر به هدایت رفتار، ارزیابی تجارب، بدست آوردن اطلاعات و یا محدود کردن اطلاعات می شود ( نقل از ابطحی، 1390). تجربیات دلبستگی اولیه کودک از لحاظ شناختی به شکل الگوهای عملی درونی شخص با دیگران شناخته می شود. این الگوهای ذهنی براساس اینکه یک شخص به چه علت ارزشمند است و یا این که چگونه یک مراقب اولیه علاقمند به فراهم آوردن حمایت و پیشتبانی است، بنا شده است. براساس آزمایش های پژوهشگران پیشین احتمال می رود الگوهای عملی رفتار و توقعات بزرگسالی را شکل می دهد. بالبی (1981) همچنین بیان داشته است که تفاوت های فردی دلبستگی در الگوهای عملی درونی، رمزگذاری و ذخیره می شود. مطابق نظر بالبی الگوهای دلبستگی را می توان با توجه به دو بعد تعریف کرد که نشانگر الگوی مقدماتی درونی در مورد خود و الگوی مقدماتی درونی مربوط به دیگران است. هر کدام از این ابعاد، دارای نتایجی مثبت و منفی است . نمونه ای از نتایج مثبت از خود، می تواند شامل خود ارزشمندی و انتظارات مثبت از خود باشد. نمونه ای از نتایج مثبت از دیگران این است که دیگران قابل دسترس و حمایت کننده هستند و فرد آماده ایجاد ارتباط با دیگران است.اعتماد و پاسخ دهنده بودن چهره ی دلبستگی نقش مهمی در ساخت الگوهای خود دارد (کسیدی، 1988).

1-3-4-2 ویژگی های الگوی عملی درونی
رادولف (2005؛ به نقل از بشارت، 1384) ویژگی های الگوی عملی درونی را به شرح زیر نام برده است :
1- الگوهای عملی درونی بازنمایی های ذهنی هستند که نه تنها (تصاویری) از فرد دیگر و رابطه با او هستند بلکه به احساسات برانگیخته شده توسط روابط اشاره دارند .
2- با یکبار شکل گرفتن اکثرا در حافظه ناهشیار جای می گیرند .
3- رشدشان از طریق تجارب تقرب جویی کودک و چگونگی بهم پیوستن این تجارب صورت گرفته است .
4-در دوره ایی از رشد الگوهای عملی ثابت هستند، اما به هیچ وجه نسبت به تجربه ی روابط بعدی نفوذ ناپذیر نیستند .الگوها باید به روز رسانی شوند. الگوها اگر قدیمی بمانند منجر به برخی آسیب ها می شوند. یعنی به عبارتی اساس تحول دلبستگی بهنجار بر به روزآوری مداوم الگوهای درونی قرار دارد. اگر کنش سازگارانه ی پردازش انتخابی اطلاعات، به صورت پردازش انتخابی صورت گیرد، تحول به درون مسیر غیر بهینه منحرف می شود.
5- کارکرد این الگوها فراهم سازی قواعدی برای شخص است که رفتار و احساسات خود را در ارتباط با افراد مهم هدایت کند. همچنین به شخص امکان می دهد که رفتار فرد دیگر را پیش بینی و تفسیر کند و همچنین رفتار خود را در جواب به آن فرد برنامه ریزی کند. این مدل ها بر این حقیقت تأکید می کنند که دلبستگی یک پدیده طولانی مدت است و منحصر به سال های اولیه زندگی نیست. با این وجود، در حالی که جلوه های بیرونی دلبستگی می توانند به آسانی مشاهده شوند دستیابی به چنین پدیده های درونی مشکل است.

5-2مراحل تحول دلبستگی
بالبی چهار مرحله ی تحول را برای دلبستگی ترسیم کرد:
1-جهت یابی و علائم بدون افتراق (واکنش نامتمایز در برابر انسانها) (از تولد تا 3 ماهگی)
در نختستین ماه های زندگی، کودکان واکنش های گوناگونی در برابر مردم نشان می دهند اما این واکنش ها “غیر انتخابی” است. کودکان به روش های کاملاً مشابهی نسبت به بیشتر مردم واکنش نشان می دهند، آنها از همان روزهای اول زندگی به دیگران واکنش نشان می دهند. در این مرحله انواع علایم فطری چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و زل زدن به چشمان والدین به نوزاد کمک می کند تا با سایر انسانها تماس نزدیک برقرار کنند. نوزادان در این سن می توانند بو و صدای مادر خودشان را تشخیص دهند، کودک متوجه مادر خود هست و با چشم های خود او را در طیف 180 درجه تعقیب می کند و با صدای او به سوی وی برمی گردد، اما هنوز به مادر دلبسته نیستند (کاپلان و سادوک ،2003).
2- جهت یابی و علائم جهت داده شده به سمت یک یا بیش از یک چهره ی متمایز شده ( تمرکز بر روی افراد آشنا) (از 3 تا 6 ماهگی)
تقریباً در آغاز سه ماهگی رفتار کودک دگرگون می شود. از سویی بسیاری بازتاب ها، از جمله بازتاب های مورو ، گرفتن و جستجوی منبع ناپدید می شوند، اما آنچه برای بالبی مهم است انتخابی تر شدن واکنش های اجتماعی کودک است. بین 3 تا 6 ماهگی، کودکان به تدریج لبخند خود را به افراد آشنا محدود می کنند. هنگامی که یک بیگانه را می بینند، تنها خیره می نگرند. علاوه بر این آنان در ایجاد اصوات کودکانه خود نیز انتخابی ترعمل می کنند. آنها در 4 یا 5 ماهگی تنها در حضور افرادی که می شناسند این اصوات را از دهان خارج می کنند. در 5 ماهگی کودکان دست دراز کردن و گرفتن بخش هایی از اندام به ویژه موی افراد را آغاز می کنند اما آنها تنها در صورتی که افراد را بشناسند چنین می کنند. کودک با مادر تعامل می کند، می خندد، غان و غون می کند و هنگامی که مادر او را بلند کند، زود ساکت می شود. به طور خلاصه می توان گفت که رفتار دوستانه ی کودک نسبت به دیگران هنوز ادامه دارد اما در این مرحله پاسخ دهی به چهره ی مادر بیش از دیگر چهره ها مشخص است. بنابراین دلبستگی در حال انجام است ولی هنوز ایجاد نشده است. یا به عبارتی نشان از رشد دلبستگی های متمرکز شده یا دلبستگی ویژه است ( یارو ، 1972؛ نقل از ولف، 1989).
3-حفظ مجاورت به یک چهره ی متمایز شده به وسیله ی جابه جایی و علائم ( تقرب جویی فعال) (6 ماهگی تا سه سالگی)
در حدود شش ماهگی کودکان توجه عمیق به حضور فرد مورد دلبستگی نشان می دهند و اغلب هنگامی که او بخواهد آنان را ترک کند می گریند. هرچند قبل از این هم ممکن بود که آنان رفتن هر کسی را که نگاهشان به وی دوخته بود مورد اعتراض قرار دهند. اما حالا به طور عمده غیبت این افرا خاص است که آنان را منقلب می کند. “اضطراب جدایی” بعد از 6 ماهگی در همه ی بچه های دنیا وجود دارد و تا حدود 15 ماهگی شدید می شود. کودکان نوپای بزرگتر غیر از اعتراض کردن به ترک والد، سخت تلاش می کند که او را نزد خود نگه دارد. نوباوگانی که سینه خیز و راه می روند نزدیک شدن به والد، دنبال کردن او و بالا

مطالب مشابه

پایان نامه ساخت درجای نانوکامپوزیت در سیستم سه تایی Mg-Cu-O بر سطح آلیاژ منیزیم
پایان نامه تهیه و شناسایی کمپلکس مولیبدن تثبیت شده روی کربن فعال و بررسی خاصیت کاتالیزوری آن
پایان نامه ارایه یک متدولوژی برای مدیریت موجودی با رویکرد یکپارچه سازی سیستم‌‌‌های اطلاعاتی
پایان نامه بررسی تطبیقی ارزش­های دموکراتیک بین­ نسلی در شهر ساری
پایان نامه مشخص شدن خلأ های موجود در حقوق ایران و ارائه راهکارهای جدید در جهت تفسیر قوانین
پایان نامه بررسی تاثیر انتصاب های مبتنی بر شایستگی مدیران بر بهره وری نیروی انسانی بانک ملت