بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری و مهارت های اجتماعی- قسمت 3

ی مادرگری است که شامل چنین رفتارهای است : پاسخ‌دهی ، حساسیت ، ثبات ، قابلیت اعتماد ، هم‌آهنگی ، ظرفیت جذب و هضم اعتراض و بازنمایی تجسمات کودک؛ توانایی در نظر گرفتن کودک آشفته به عنوان موجودی مستقل و صاحب ادراک‌ها، احساس‌ها و تصورات مخصوص به خود. حساسیت مادرانه شامل درک و گیرایی سریع نیازهای کودک و جواب دهی به آنهاست ( کرتز و اسمیت ، 2008). رفتار مادرانه در چهار بعد دسته بندی می شود که در ذیل به تعریف مفهومی آنها می پردازیم.
تعریف مفهومی مسئولیت پذیری و جهت گیری به سوی کودک : شامل زیر مقیاس های حساسیت، مسئولیت و موثر بودن می شود.
1: حساسیت به علاقه ی کودک، دامنه ی آگاهی والد نسبت به فعالیت و علایق کودک، مقدار درگیری و مشارکت والدین در انتخاب فعالیت کودک، اظهار نظرهای کلامی والد در اشاره به علاقه ی کودک، کنترل دید والدین نسبت به رفتار یا فعالیت کودک است. والدین ممکن است حساس باشند ولی غیر پاسخگو.
2: پاسخگویی و مسئولیت پذیری: فراوانی، ثبات و حمایت پاسخ حتی والدین به رفتار کودک. پاسخ ها زمانی یاری بخش و حمایت کننده هستند که با فعالیت ها، درخواست ها و تمایلات کودک سازگار باشند و پاسخگویی هم در ارتباط با رفتارهای کودک که پاسخی را درخواست می کند ارزیابی می شود و هم در ارتباط با رفتارهای غیر درخواستی که ممکن است به سمت بزرگسال جهت داده نشده باشد.
3: اثربخشی یا موثر بودن (رابطه ی متقابل): توانایی والدین برای درگیر کردن کودک در تعاملات و فعالیت ها، توانایی والدین جهت جلب توجه، همکاری و مشارکت کودک در مبادله ی متقابل.
تعریف مفهومی شور و نشاط و سرزندگی : شامل پنج زیر مقیاس پذیرش، لذت بردن، حالت چهره، خلاقیت و ابتکار و گرمی می شود.
1: پذیرش والدین این است که رفتارها و ارتباطات کودک وآنچه انجام می دهد را تا چه حد پذیرفته یا تایید می کنند. پذیرش می تواند از طرد، عدم تایید، تایدد بسیار کم تا یک تایید بسیار فعالانه گسترده باشد و به این صورت در تعاملات منعکس می گردد که مشخص می کند رفتارها و ارتباطات کودک معقول، خوب یا با ارزش هستند.
2: میزان لذت والد از تعامل با کودک. لذت در پاسخ به خود کودک تجربه و بیان می شود. لذت در بودن با خود کودک بیش از فعالیتی است که کودک دنبال می کند.
3: چهره، حالت بیانگری: گرایش مراقب به ارتباط با کودک و میزان واکنش هیجانی والد به کودک. فراوانی ارتباطات کلامی و غیر کلامی و شدت پویایی این ارتباطات.
4: خلاقیت ( ابتکار) : تحریکی که والدین برای کودکانشان فراهم می سازند. تعداد رویکردهای متفاوت و انواع تعاملات و توانایی پیدا کردن چیزهای متفاوت برای علاقه مند کردن کودک، راه های مختلف استفاده از اسباب بازی ها و فعالیت ها و اختراع بازی ها به همراه یا بدون اسباب بازی ها. خلاقیت ( ابتکار) شامل جهت دهی و موثر بودن در حفظ مشارکت و درگیری بچه در موقعیت می باشد. اختراع فقط به یک تعداد رفتارهای متفاوت که تصادفی است اشاره ندارد. ولی بیشتر به تنوعی از رفتارها که با هم گروه بندی شده اند و به طرف کودک جهت داده شده اند، اشاره دارد.
5: گرمی شامل ابراز گرمی به کودک به طوری که نگرش مثبت به کودک از طریق نوازشها، تشویق کردن ها، بوسه ها، در آغوش گرفتن ها، تن صدا و سخنان محبت آمیز کلامی نشان داده شود. این بخش شامل رفتارهای آشکار والد و کیفیت انتقال ( بیان ) عشق و علاقه می باشد. این بخش بیان عاطفه ی مثبت، فراوانی و کیفیت بیان احساسات مثبت به وسیله ی والد و نمایش عاطفه ی والد را شامل می گردد.
تعریف مفهومی جهت گیری و توجه به پیشرفت : شامل دو زیر مقیاس پیشرفت و موفقیت ، و تحسین است.
1: پیشرفت: تشویق، جهت یابی به پیشرفت شناختی از سوی والدین. مقدار تحریک ایجاد شده توسط والدین که به طور آشکارا به سوی ترفیع دادن پیشرفت تحولی کودک جهت داده می شود. دامنه ی رشد شناختی پرورش داده شده توسط والد از طریق بازی و فعالیت، آموزش، تمرین. میزان انرژی ای که والد در جهت تلاش برای کمک ( تشویق کردن ) رشد کودک استفاده می کند.
2: تحسین ( کلامی ): میزان تحسین کلامی که به کودک داده می شود، مانند پسر خوب، دختر خوب، کار خوب و غیره. این تحسین شامل دیگر موراد مانند لبخند ها، دست زدن ها یا دیگر بیانات ابراز رضایت نمی باشد، مگر اینکه با یک تحسین کلامی همراه گردند. تحسین ممکن است برای اطاعت، پیشرفت یا برای بودن خود کمک انجام گیرد.
تعریف مفهومی دستوری یا راهنما بودن : شامل دو زیر مقیاس راهنمایی کردن ، آهنگ صدا است.
1: دستوری بودن ( راهنما بودن) : فراوانی و گرایش به درخواست ها، فرمان ها، اشارات یا تلاش های والد از طریق های دیگر به منظور جهت دادن رفتار کودک.
2: آهنگ (سرعت): سرعت رفتار والد در تعامل با کودک که از خیلی آهسته و غیر فعال تا خیلی سریع که حتی زمانی را برای واکنش نشان دادن بچه اختصاص ندهد، گسترش می یابد.
تعریف عملیاتی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی:
در این پژوهش برای تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی از پکیج درمانی محقق ساخته استفاده می شود که برای 12 جلسه ی 2 ساعته تهیه شده و در طی 2 ماه اجرا شد.
تعریف عملیاتی دلبستگی:
منظور نمره ای است که فرد در آزمون اختلالات دلبستگی رندلف ( 2000) که توسط والد تکمیل می شود به دست می آید.
تعریف عملیاتی مهارت اجتماعی:
منظور نمره ای است که نوجوان درپرسشنامه ی مهارتهای اجتماعی ماتسون ( 1983) ( فرم کودکان) می گیرد.
تعریف عملیاتی رفتار مادرانه:
منظور نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه ی سنجش رفتار مادرانه (2007) به دست می آورد.

فصل دوم:

پیشینه ی پژوهشی

1-2 مقدمه
رابطه ی مراقب- کودک مهم ترین اصلی است که در رشد شخصیت انسان مورد تاکید اکثر روان شناسان قرار گرفته است. در نظریات مختلف روان شناسی جهت توصیف روابط والد – فرزند، اصطلاحات مختلفی به کار گرفته شده است: روابط موضوعی، وابستگی، و دلبستگی. اگرچه این واژه ها مترادف نیستند، اما در معنی تا حدودی با یکدیگر همپوشی دارند. هرچند هر یک از این کلمات در فرمول بندی نظری خاص خود مفهوم ویژه ای دارد. مفهوم ” روابط موضوعی” از نظریه ی روان تحلیل گری سرچشمه می گیرد. ” موضوع ” یکی از نیازهای غریزی است، که به وسیله ی شخص دیگری می توان به آن نیاز دست یافت. نخستین موضوع برای کودک مادر است. اکثر روان تحلیل گران معتقدند شروع رابطه ی نوزاد با مادرش اساسا ماهیت دهانی دارد و ” روابط موضوعی” در نخستین سال زندگی شکل می گیرد. اما اصطلاح ” وابستگی” در اکثر موارد به وسیله ی طرفداران دیدگاه یادگیری به کار گرفته می ود. نظریه پردازان یادگیری هم از روان تحلیل گران تبعیت نموده و بر این عقیده اند که نخستین رابطه ی شخص، از وابستگی نوزاد به مادرش به وجود می آید ( سیرز، کوبی، و لوین ، 1976؛ نقل از پیوسته گر و همکاران ، 1385).
طرفداران نظریه ی یادگیری ” وابستگی” را شکلی از درماندگی می دانند. به عقیده ی آنها کودک وابسته نه تنها درصدد جستجوی تماس با مادرش است، بلکه دائما درصدد کسب تایید و پذیرش از جانب دیگران است و چنین ویژگی در بزرگسالان بیمارگونه است.
اما واژه ی ” دلبستگی” را نخستین بار بالبی ( 1975) در مورد پیوند مادر- کودک به کار گرفت. بالبی مایل بود جهت پیوند مادر– کودک واژه ای به کار برد که با واژه ی ” وابستگی” متفاوت باشد. اصطلاح دلبستگی نخستین بار به وسیله ی کردارشناسان طبیعی جهت بیان پیوند مادر- کودک به کار گرفته شد و سپس وارد روانشناسی گردید.
موضوع دلبستگی بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1960 مورد توجه محققان تحولی قرار گرفت. زیرا در این زمان مادران اروپایی کودکانشان را در سنین نوزادی و کودکی از خود جدا نموده و وارد بازار کار شدند. این موضوع نه تنها فرهنگ و الگوی خانوادگی را در اروپا تغییر داد، بلکه تعداد بچه ها را در خانواده و رابطه ی مادر- فرزند را نیز دگرگون نمود. در ساعات کاری والدین تغییراتی به وجود آمد، طلاق افزایش یافت، و بسیاری از مادران تنها و بدون حمایت ماندند. روابط ایمن در خانواده ها کاهش یافت. در چنین شرایطی بعضی از محققان رابطه ی عاطفی والدین و فرزند را حائز اهمیت فراوان دانستند. به عنوان مثال بالبی ( 1978) اظهار نمود: ” پیوند عاطفی بین والدین و کودک سازگاری روانی و اجتماعی کودک را در آینده پیش بینی می نماید”. ( نقل از پیوسته گر و همکاران ، 1385).
در نتیجه با این مقدمه در مورد دلبستگی و اهمیت نظریه ی دلبستگی در قرن اخیر باید به تعریف و توضیح بسیط تر نظریات مربوط به دلبستگی پرداخت.

2-2 تعریف دلبستگی
دلبستگی در لغت به حالت و کیفیت دل بستن، محبت، علاقه و عشق گفته می شود. دل بسته یعنی عاشق، دلباخته و دارای تعلق خاطر به کسی یا چیزی، همچنین به معنی علاقه مند شدن به کسی یا چیزی و جهت یافتن نسبت به کسی یا چیزی است. به طور کلی دلبستگی پیوند یا گره هیجانی پایدار بین دو فرد است به طوری که یکی از طرفین کوشش می کند نزدیکی یا مجاورت با موضوع دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ای عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه دارد. بالبی (1996؛ نقل از خانجانی، 1386) معتقد است که این گره های هیجانی متقابل که منجر به نزدیکی مادر و کودک می گردند نخستین تجلیات دلبستگی محسوب می شوند. دلبستگی نگهداره ی نزدیکی متقابل دو فرد در تمام مراحل زندگی است.

3-2 نظریه های مرتبط با روابط مادر- کودک
در این بخش به طرح نظریه هایی که به طور مستقیم وغیر مستقیم دلبستگی را بررسی کرده اند ، می پردازیم.
1-3-2 نظریه ی روان تحلیل گری
بی شک در تمامی رویکردهای روانشناختی، به اهمیت ارتباط مادر- کودک و نقش حیاتی مادر و رفتار مادرانه در تحول بهنجار کودک اشاره شده است. اکثر کارهایی که در زمینه تحول دلبستگی انجام گرفته به طور مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از نظریه روان تحلیل گری است .نظریه های سنتی روان تحلیل گری به جای استفاده از واژه ” دلبستگی” از واژه ی ” روابط موضوعی استفاده می کنند در حالی که نظریه های روان تحلیل گری جدید مثل بالبی و اینثورث واژه هایی مانند، ” دلبستگی” ” چهره ی دلبستگی” را در بحث های خویش ترجیح می دهند. زیربنای نظریه ی دلبستگی در واقع همان مبحث روابط موضوعی است که در روان تحلیل گری مطرح شده است. بالبی نظریه های روان تحلیل گرانه ی ارتباط مادر – کودک را بر حسب بینش جدیدی از ادبیات رفتارشناسی طبیعی یا اتولوژی بازسازماندهی کرد. بنابراین نظریه ی دلبستگی هنوز در بسیاری از فرضیات اساسی خود با برخی از نظریه های روان تحلیل گری در مورد رابطه ی بین فردی مشترک است. نظریه های روان تحلیل گری سنتی به نقش اساسی خود و تجسم موضوع در هدایت روابط نزدیک انسانی علاقه مند هستند. پایه ی این نظریه ها، تجسم ” خود” و ” والدین ” است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده ی فرد اثر می گذارند. این نظریه ها به جای واژه ی ” الگوهای عملی درونی ” نظریه ی بالبی، از واژه هایی همانند ” دورن فکنی” ، ” همانند سازی “، ” موضوعات درونی” ، ” خود” و دیگر تجسمات استفاده می کنند (مین ، کاپلان و کسیدی ، 1985).
روان تحلیل گران معتقدند که نخستین روابط کودک پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگرچه روان تحلیل گران در این عقیده توافق دارند که در حدود 12 ماهگی تقریبا همه ی نوزادان به سمت یک پیوند قوی با چهره ی مادر تحول می یابند، اما درباره ی ماهیت و منشا این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند. از ادبیات روان تحلیل گری دو نظریه ی مهم درباره ی ماهیت و منشا پیوند کودک با مادر را می توان اقتباس کرد:
1: کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرما است که باید ارضا شود، به همین دلیل او به چهره ی مادر علاقه مند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیاز های ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر منشا ارضا و خوشنودی است. بالبی این نظریه را ” نظریه ی عشق مصلحتی روابط موضوعی ” یا نظریه ی کشاننده ی ثانوی می نامد.
2: در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن آن و تصاحب وجود دارد. در این مرحله کودک یاد میگیرد که با آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بر طبق نظر نیاز فروید، نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد موجب می شود که او به پستان ارضا کننده ی مادر و در نهایت به خود مادر دلبستگی پیدا کند. بالبی این نظریه را نظریه ” مکیدن موضوع نخست” نامیده است ( بالبی، 1969؛ نقل از خانجانی، 1384).
بر طبق این دیدگاه فعالیت های مراقبتی از قبیل شیر دادن که برای حیات کودک ضروری است در شکل دهی دلبستگی نقش اساسی دارد. به ویژه این ادعای فروید که نوزاد انسان نیازی فطری برای مکیدن دارد که باعث تعامل می شود و همراه با تجارب شیر خوردن واقعی، ارضاء می شود. نیازی که نوزاد به ارضای دهانی از طریق مکیدن و شکل های دیگر تحریک دهان دارد، باعث می شود که به پستان ارضاء کننده مادر و در نهایت به خود مادر دلبستگی پیدا کند (هترینگتون و پارک ،1373؛ نقل از بشارت ، 1385).
به طور خلاصه نظریه ی روان تحلیل گری، دلبستگی را انحلال طبیعی مرحله ی دهانی تحول می داند. اگر در طی ماه های اولیه ی زندگی کودک کشاننده های دهانی بُن به طور مرتب ارضا شوند این انتظار در کودک ایجاد می شود که نیاز ها قابل ارضا هستند و درماندگی ناشی از عدم ارضا برای مدت طولانی نمی ماند. آگاه شدن به نیاز های کودک و مهارگری آن نیازها باعث می شود که کودک بفهمد که چه کسی مسئول این نیازهاست. درنتیجه این آگاهی به تدریج تبدیل به وابستگی به فرد خاصی می شود و سپس به محبت، دلبستگی، و اعتماد او منجر می گردد ( فوگل ، 1997).
بعد از نظریه ی فروید در باب تاثیرات رابطه ی مادر و کودک و مرحله ی دهانی، آنا فروید و ملانی کلاین دو روانکاو کودکی بودند که در مورد رابطه ی مادر- کودک نقش به سزایی ایفا کردند.
آنا فروید بیان می کند که زندگی کودک از وابستگی مطلق به مادر آغاز شده و سپس به تدریج به سمت سرمایه گذاری بر جنس مخالف در نوجوانی تحول می یابد. قسمتی از اثر آنا فروید مربوط به مفهوم خطوط تحول است که در آن زندگی کودک از وابستگی مطلق نوزاد به مواظبت های مادری تا استقلال عمل عاطفی و مادی در سطح بزرگسالی می رسد. آنا فروید مراحل تحول روابط موضوعی را ترسیم کرده است که در آن از وحدت زیست شناختی زوج مادر- کودک، رابطه از نوع موضوع جزیی یا ارضای نیازها و یا از نوع اتکایی، مرحله ی پایداری موضوع، رابطه ی دوسوگرایانه در مرحله ی مقعدی – آزارگری پیش ادیپی، مرحله ی احلیلی- ادیپی کاملا متمرکز بر موضوع، دوره نهفتگی که در آن توقعات کشاننده تغییر می یابند، پیش نوجوانی؛ و نوجوانی علیه رشته هایی که او را با موضوع های دوره ی کودکی وی مرتبط می سازد، مبارزه می کند؛ صحبت می کند ( منصور و دادستان، 1369؛ به نقل از خانجانی، 1386).
روانکاوی در سال 1920 در بریتانیا گسترش یافت. کلاین روانکاو مطرح برلینی که توسط ارنست جونز به لندن دعوت شد، بر اساس تاویل رویا نوعی بازی درمانی ابداع کرده بود که به زعم وی فهم اذهان نوزادان و کودکان را برای اش ممکن ساخت. او بر رابطه ی مادر و نوزاد تاکید داشت و مدعی بود که تعارضات ادیپی را می توان در سال های نخست زندگی کودک مشاهده کرد، یعنی بسیار پیشتر از آنچه که فروید می پنداشت. دو مرحله ی بسیار مطرح مدل کلاین ” موضع پارانوئید-اسکیزوئید” و “موضع افسرده وار” است. قابل ذکر است که بالبی از دانشجویان طرفدار کلاین بود. هر چند جان بالبی به تدریج از انجمن فاصله گرفت، تلاش او در پیوند دهی رفتار شناسی با روان کاوی، ایده های روابط موضوعی را با شواهد علمی همراه کرد.هر چند قابل گفتن است که بالبی رویکردی کاملا میان روانی یا بین شخصی اتحاذ کرده بود و معتقد بود که ماهیت موضوع درونی ( یا به تعبیر بالبی” الگوی عملی درونی”) نوعی بازنمایی رفتار موضوع است که بر صفحه ی نانوشته یا لوح سفید ذهن در حال رشد نوزاد، بی کم و کاست، حک می شود. یا به عبارتی به گفته ی پدل (1991)، آنچه درونی می شود رابطه است نه موضوع. در جمع بندی می توان گفت که نظریه های روابط موضوعی بر این تاکید دارند که سائق اصلی در آدمی برقراری رابطه با دیگران است. آدمیان اساسا در پی رابطه با موضوع اند، نه در پی لذت، و هدف نهایی آنها برقراری رابطه با دیگری است.
بعد از روان تحلیلگران بریتانیایی، روان تحلیل گری در قاره ی آمریکا نیز تاثیر به سزایی در مطالعات رابطه ی مادر- کودک دارد. در این بین نظریات اریکسون، رویکرد بین شخصی سالیوان مطرح گردیدند.
اریکسون نیز برای ترسیم تحول کودک از مادر و نحوه ی رابطه ی او با کودک آغاز می کند و اساس شکل گیری اعتماد به دنیای برونی را متاثر از نحوه ی مادرگری و توانایی مادر در ایجاد احساس ایمنی و اعتماد در کودک می داند. احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفت بعدی است. به اعتقاد اریکسون کودک نمی تواند به استقلال دست یابد، به دنیا و اطرافیان اعتماد کند مگر آنکه نسبت به دلبستگی های خود اطمینان یابد ( نقل از خانجانی، 1384).
مدل بین شخصی که از جانب به اصطلاح نوفرویدی ها مانند سالیوان(1962، 1964) ،هورنای ( 1939)، فروم (1973)، و اریکسون (1965) طرح شد، بر موضعی عمیقا بین شخصی پای می فشرد؛ اگر گفته ی وینی کات را دوباره تعبیر کنیم، در اینجا ” چیزی به نام فرد وجود ندارد”. مدل بین شخصی نیز همچون دیگر

مطالب مشابه

پایان ‏نامه‌ بررسی رابطه سازگاری ارزشی نامهای تجاری(برند ) بامولفه های تعهد عاطفی، وفاداری، رضایتمند...
پایان نامه بررسی تطبیقی فرزند کشی در حقوق ایران و فقه امامیه و اهل سنت
پایان نامه بررسی مولفه های سیستم فعال سازی بازداری در افراد معتاد و عادی
دانلود پایان نامه ارشد رشته روانشناسی رابطه تکانشگری و تنظیم شناختی هیجان
پایان نامه ارشد:انحصاری بودن و رقابتی بودن صنایع با بهره وری سرمایه بر حسب کل دارایی ها
دانلود پایان نامه عوامل استرس زای شغلی