استعاره و کنایه

دانلود پایان نامه

و فرهنگ او باشد . حافظ در حکمت و عرفان و فلسفه و ادب فارسی و عربی و علوم قرآنی و علوم قرآنی و علوم بلاغی دست دارد . اطلاعات عمومی ای هم از طب و نجوم و فقه و حدیث و تاریخ و قصص دارد و حافظه او گرانبار از معارف گوناگون است . هر انسان فرهیخته قدیمی و متجدد هم همینطور است. ” ( خرمشاهی ، ۱۳۶۸ : ۹ )
از ویژگی‌های شیوه حافظ آن است که بی‌پرده سخن می گوید و عقیده خود را در هر موردی بیان می‌کند. از ریا بیزار است و زهد فروشی را زشت می شمارد و رندی ، وارستگی ، آموختن و کرم کردن را شایسته مقام انسان می داند . غزل حافظ صدای سخن عشق است و هر چه زمان بگذرد از لطف و حلاوت آن نمی کاهد چون در این کلام سوزی نهفته که دل ها را به سوی خود می کشد . بررسی جلوه های تربیتی مطرح شده در اشعار حافظ مانند: مقابله با تزویر و ریا، امید به عفو و رحمت الهی، نماز ، اعتقاد به روز داوری، دستگیری از ضعیفان و مستمندان، شکرگزاری، صداقت و راستگویی، دوری از هم صحبت بد، آزادگی و وارستگی، صبر، تسلیم و رضا، ارزش استفاده از وقت و ارزش دوستی، وفای به عهد، تأثیر دعا کردن، پندپذیری و نصیحت، ناپایدار جهان، غرور و خودبینی وجود دارد و هم چنین توجه به اخبار ، احادیث و قرآن در شهر حافظ از اهمیت وی‍‍‍‍ژه ای برخوردار می باشند . ( آشوری ،۱۳۷۷: ۳۲ )
” بدون انکار سهم عرفان در بینش حافظ و شعر او ، باید گفت حافظ از آن وحدت وجودیهای غرق در سُکر نظیر با یزید و حلاج ، و ابن فارض و ابن عربی نیست . و اندیشه های توحیدی او صریحتر و افزونتر از بعضی مضمون پردازیهای اندک شمار وحدت وجودی اوست . آری حافظ علاوه بر طریقت ، بیش از آن و پیش از آن ، اهل شریعت است و از رهگذر هر دو ، و با انتقادهای هوشیارانه از سالکان هر دو راه ، جویای حقیقت است . و هر سه را یکسان و به اعتدال دوست می دارد . اینهمه انتقادهای عالی ارجمندش از تحریف و تباهی تصوف و خرقه و خانقاه و به تصریح خودش ” پیران جاهل ” کافیست تا پی ببریم که حافظ سر سپرده بی محابای طریقت نیست . حافظ بیشتر مجذوب استتیک و اتیک عرفان است . طریقت را – چنانکه از معناب لغو اش هم بر می آید – راه می داند ، نه هدف . وگاه به سرگشتگیها یا سرخوردگیهای عرفانی تکروانه خود هم اشاره دارد.” ( خرمشاهی ،۱۳۶۸: ۱۰ )
۳-۱-۶ . ویژگی های شعر حافظ
۳-۱-۶-۱ . رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی در شعر حافظ
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر مراعات النظیرنامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید
ز شوق نرگس مست بلند بالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
من و انکار شراب این چه حکابت باشد غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

۳-۱-۶-۲ . عشق انسانی حافظ:
در غزل حافظ “دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند” همان شاخ نبات مرسومی می باشد که اکثر مردم بخوبی آنرا می شناسندو بعضی مواقع هم در میان کاسه نبات به صورت شعاع دایره آن قرار می گیرد.” ( فاضلی ،۱۳۷۸: ۲۸)
خواجه چون ” بندگی پیرمغان” کرد، یعنی دستورات سلوکی او را نصب العین قرار داد، و در ریاضت و مجاهدت صبر نموده ، براثر آنهمه صبوری و خاکساری به او شاخ نباتی داده اند ” این همه شهد و شکر” کز سخن خواجه می ریزد به لحاظ شیرینی همان شاخ نبات می باشد.
حافظ در سه جای از غزلیاتش به شاخ نبات اشاره نموده است:
“حافظ چه طرفه شاخه بنا تست کلک تو

کش میوه دلپذیر از شهد و شکرست

کلک حافظ شکرین شاخ نباتی است بچین

که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند”

اول : عده ای چون عبدالحسین زرین کوب معتقدند که نام همسرش را شاخ نبات می گوید.
دوم : مرحوم محمد سودی می نویسد ” مراد از شاخ نبات قلم می باشد”
سوم : به نظر مولانا بدرالدین ” شاخ نبات قلم ونیز نام معشوقه است “
چهارم : رکن الدین همایون فرخ می نویسد ” تصور و پنداشت معشوقی برای خواجه حافظ به نام شاخ نبات که به دیوان خواجه حافظ تفال می زده اند. آن بزرگوار را به شاهچراغ
سوگند می دادند و این نام در زبان عوام به شاخ نبات تبدیل صورت داد.”
پنجم : شمس الدین احمد اعتقاد دارد حافظ شاعر آسمانی بود ( بدرالدین ، ۱۳۷۹: ۲۷ )

۳-۱-۶-۳ . طنز
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است .
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال او قافست
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
۳-۱-۶-۲ . ایهام و ابهام
شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است نقش موثر ایهام درشعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد : اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است . دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت . سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
ایهام در کلمه “عهد” به معنای “زمانه” و “پیمان”
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

ایهام در ترکیب “نقد قلب” به معنای “نقد دل” و “سکه قلابی”
“عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما”
ایهام در کلمه “دوران” به معنای “عهد و دوره” و “دورگردانی ساغر”
تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
۳-۱-۶-۳ . جهان بینی حافظ
از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشدم می رویم
۲. عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
۳. تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش
۴. فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی
“به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر که در کمینگه عمرند قاطعان طریق”
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۳۹۵ )
“فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن”
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۴۶۳ )

انتظار و طلب موعود،
انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است :

“مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که از انفاس خوشش بوی کسی می آید ”
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۵۴۸ )
“ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی”
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۵۴۴ )
“یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور “
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۳۶۵ )
“رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند”
( دیوان ، ۱۳۸۸ : ۳۱۴ )

۳-۱-۶-۴ . راز موفقیت حافظ:
حافظ همان موحد آزاده و عارف روشن دل و آزاد فکر که با بینشی فلسفی و کمال انسانی چنان پیش رفته که تنها راز درون پرده آگاه گردیده و جلوه گاه حقیقت و یقین یافت به طوری که از سوی مردم به لسان الغیب معروف شد .
در مجموع‌ می‌توان‌ گفت‌ اشعار حافظ آمیزه‌ای‌ است‌ از معانی‌ عاشقانه‌ ، اجتماعی‌ و عرفانی است و در هر یک‌ از غزلیات‌ خود در کنار عبارات‌ معمولی‌ مقاصد عالی‌ خود را نیز در باب‌ هستی‌ ، محبت‌ ، مدارا ، گذشت‌ ، خشونت‌ها ، ریاکاری‌هاو مردم‌ فریبی‌های‌ نوخاستگان‌ به‌ قدرت‌ رسیده بیان کرده و لطایف‌ خلقت‌
و جمال‌ طبیعت‌ و اراده‌ عارفانه‌ اندیشه‌ نیرومندش را در بیان بیت ها به‌ نمایش‌ می‌گذارد که‌ هریک‌ از این‌ مضامین‌ بسیار آموزنده‌ و عبرت‌انگیز است‌ و راه‌ و رسم‌ زندگی‌ را به‌ انسان‌ها می‌آموزد. حافظ اندیشمندی‌ است‌ که‌ با غزلیات‌ نافذ و روح‌ نواز خود مرزهای‌ قرون‌ و اعصار را در نوردیده‌ و در اعماق‌ دل‌ تک‌ تک‌ ایرانیان‌ رسوخ‌ کرده‌ است‌ ، از این‌ روی‌ کمتر خانه‌ای‌ را در ایران‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ دیوان‌ حافظ در آن‌ نباشد ومورد مطالعه‌ قرار نگیرد. ایرانیان‌ دیوان‌ حافظ را سخت‌ گرامی‌ می‌دارند و از طریق‌ تفأل‌ به‌ اشعار این‌ شاعر جاودانی‌، با او به‌ راز و نیاز می‌پردازند و از اینروست‌ که‌ به‌ او لقب‌ لسان‌ الغیب‌ و ترجمان‌ اسرار داده‌اند. اندیشه‌ و افکار والای‌ این‌ حکیم‌ و عارف‌ نامدار به‌ سایر ملل‌ نیز راه‌ یافته‌ است‌ و شعرای‌ بزرگی‌ همچون‌ گوته‌ آلمانی‌ او را از بزرگترین‌ اندیشمندان‌ تاریخ‌ هستی‌ لقب‌ داده است . که‌ به‌ انسانها درس‌ عشق‌ و محبت‌ داده‌ است‌. دیوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترین‌ کتب‌ ادبی‌ جهان‌ است‌. سالیانه‌ چندین‌ سمینار در ارتباط با بررسی‌ شخصیت‌ این‌ شاعر برجسته‌ در ایران‌ و سایر کشورهای‌ جهان‌ برگزار می‌شود و سازمان‌ یونسکو وی‌ را یکی‌ از ذخیره‌های‌ جاودانه‌ ادب‌ در جهان‌ دانسته‌ است‌. میعادگاه‌ حافظیه‌ در شیراز زیارتگه‌ رندان‌ جهان‌ است‌ و بسیاری‌ از ادب‌ دوستان‌ از سراسر جهان‌ با حضور در این‌ مکان‌ پر رمز و راز بر عمق‌ معرفت‌ و دانش‌ او تحسین‌ می‌ورزند.
۳-۱-۷ . تاویل پذیری شعر حافظ
هر هنر راستینی عمیق و چند وجهی و پذیرای تعبیر و تفسیرهای چندگونه است . فی المثل مانند لبخند مجسمه مشهور بودا ، و لبخند ژکوند . در قدیم الایام به دیوان حافظ ” لسان الغیب ” لقب داده بودند که بعدها این صفت از شعر به شاعر تسری یافت و به خود او اطلاق گردید . ” مگر غزل مولانا یا سعدی یا سلمان در اوج نیست ، چرا با آنها فال نگرفته اند ؟ حافظ به واقع نه دارای کشف و کرامات و نه حتی مدعی آنها بوده ، ولی نفس صدق داشته است . غیب گو و